-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۸, چهارشنبه

کرزی دوم، به صحنه می آید


کرزی دوم، به صحنه می آید

گزارش های دریافتی نشان می دهند که آقای محمود کرزی ( برادررئیس جمهورافغانستان) به زودی درصحنۀ رقابت های سیاسی برای احراز قدرت سیاسی ظاهرمی شود. یک منبع دولتی که از افشای نامش خود داری کرد، می گوید که محمود کرزی به دنبال مشاجره لفظی شدیدی که میان او و حامدکرزی در ارگ ریاست جمهوری درگرفت، ازعزم خود برای شرکت دررقابت سیاسی و همکاری با مخالفان دولت به خصوص با "جریان تغییروامید" به رهبری دکترعبدالله سخن گفته است. منبع یادشده می افزاید:
" رئیس جمهورحین گفت وگو با برادرش( محمود) درپاسخ به یک رشته انتقاد های علنی وی دربارۀ عمل کرددولت و تیم حاکم که از سوی محمود ابراز شده بود، با صراحت اظهار داشته است که شما بدون حضور من درقدرت، هیچ اعتبار ووزنه ای ندارید."
محمود کرزی درپاسخ  گفته است: " وقتی من از کنارت دور شوم، هیچ کسی دراطراف تو باقی نخواهد ماند."
آقای محمود استدلال کرده است که دکترعبدالله خواهان" اصلاحات" درنظام کنونی است و"من نیز ازطرفداران اصلاحات هستم ومی توانم با آن ها متحد شوم."
گفته می شود که مشاجرۀ آن ها با مداخلۀ محافظان خاص رئیس جمهور پایان یافته و محافظان از محمود خواسته اند که محل را ترک کند.
با این حال، موضوع محوری گفت وگوی آقای محمود کرزی با رئیس جمهور تا هنوز مشخص نشده است اما بنا به گفته مقام دولتی که ازین گفت وگو ها مطلع شده، با بحرانی ترشدن وضع امنیتی وشیوه حکومت داری و همچنان قدرت گیری روزافزون طالبان، نگرانی درمیان اعضای حکومت و سرمایه داران حامی آقای حامد کرزی افزایش یافته است و محمود کرزی دررأس کسانی قرارگرفته است که خود را جایگزین رهبری کنونی می دانند و درصورت وخامت بیشتر وضع امنیتی، بیشتر از دیگران احساس خطر می کنند.
علاوه برین، گزارش هایی وجود دارد که اکثر سرمایه داران و بارزگانان از جمله گل آغا شیرزوی والی ننگرهارکه رابطه اش با حامدکرزی به سردی گراییده وحاجی حصین برادرمارشال قسیم فهیم معاون اول ریاست جمهوری، از حامیان حرکت سیاسی محمود کرزی به شمار می روند. گزارش ها حاکی اند که گل آغا شیرزوی هنوز هم نفوذ زیادی درمیان شهروندان قندهار دارد و از چندی به این سو، خرابی اوضاع قندهار، سبب تشدید اختلاف نظرها درخانواده کرزی شده است. محمود کرزی به طور آشکارمخالف مذاکره با گروه طالبان است وحداقل درگفتار های رسانه ای که تا کنون از وی شنیده شده، از پاکستان به حیث کشوری که خواهان یک افغانستان ضعیف درکنار مرزهای خود است، نام برده است. شاید این یگانه وجه مشترک میان جریان "تغییروامید" وگروه بازرگانان تازه به دوران رسیده که دراطراف محمود کرزی گردآمده اند، به شمار برود.
 محمود کرزی از سرمایه داران نوظهور در ده سال اخیر است  که گفته می شود سرمایه های بزرگی را ازطریق فعالیت های سیاه وناجایز به دست آورده است؛ اما وی همیشه چنین ادعا ها را بی اساس خوانده و آمادگی اش برای حسابدهی به رویت اسناد مشروع و هم آهنگ با قوانین کشوری وبین المللی را اعلام داشته است. این درحالی است که ناظران اقتصادی وسیاسی فعالیت های آقای محمودکرزی( با توجه به تعلق خانوادگی به رئیس جمهور) را نتیجه سوء استفاده از قدرت وجایگاه برادرش( حامدکرزی) تلقی می کنند. درحالی که هرچند ماجرا ها بر سر رسیدن به قدرت و ائتلاف ها شکل علنی اختیار نکرده است، محمود کرزی آرام آرام آماده می شود تا بعد از ختم موعد ریاست جمهوری آقای حامد کرزی، ائتلافی رهبری مخالفان را دردست خود بگیرد درصحنه رقابت های سیاسی به حیث مهره نخست عرض اندام کند. آزمایشی که قبلاً برادرش درده سال اخیر از سرگذرانده و اینک نوبت کرزی دوم فرارسیده است.



ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

اخبار پنهان



تقابل در درون حکومت
رزاق مأمون
به تاریخ بیست وشش ثور، دکتراسپنتا درمحضرمجلس نمایندگان گفت:
 با آمریکا پیمان می بندیم، با همسایه ها مشورت نمی کنیم.
 قبل ازین،" یوسف رضا گیلانی با ایجاد پایگاه نظامی آمریکا در افغانستان مخالفت کرده و افغانستان را به ایجاد پیمان های مشابه با کشورهای همسایه تشویق کرده بود. ایران نیز به تاریخ دوم ثور 1390 با ایجاد پایگاه های دائم آمریکا در افغانستان "مخالفت" خود را اعلام داشته بود. قضیه را ازین زاویه بهتر می توان دید که اگرپای معامله ای از سوی امریکا به میان کشیده شود، از مخالفت ایران وپاکستان کاسته خواهد شد. قانون وقاعده بازی دردنیای امروز به ویژه درافغانستان همیشه چنین بوده است. دراواخرسال های هشتاد میلادی، پاکستان برسقوط حتمی دولت دکترنجیب پای می فشرد؛ اما ایران دربدل یک رشته تعهدات پنهانی با دولت نجیب، سعی درحفظ رژیم داشت.
اشاره این مقاله به نکتۀ نسبتاً تازۀ اظهارات دکترسپنتا است که درظاهرامر، نوعی اتمام حجت برتردید ها وچنگ اندازی های ایران وپاکستان گذاشته؛ علاوتاً فراموش شده است که این فتوا باید به نمایندگی از حکومتی صادر شود که از یک دست اداره شود ودست کم، با ایالات متحده امریکا به حیث شریک مطمئن وارد معامله باشد که چنین نیست. امریکا رفتاری را درپیش گرفته است که حکومت کرزی را دریک آزمون قرارداده است. سردرگمی حاصل این آزمون است. مثلاً جاوید لودین معاون وزیرخارجه اوابل ماه جاری گفت: "ما به آن ها( ایران) تعهد کردیم که هیچ گونه توافقی (با آمریکا) صورت نخواهد گرفت که به ضرر همسایه های ما باشد."
 بین این"تعهد" آقای لودین و"تعهد" آقای سپنتا جزو این که تصویر واقعی حکومت دست ازپاگم کرده را به عریان بتوان دید، چه گونه می توان توازن برقرارکرد؟
آقای لودین می گوید: افغانستان با همسایه های خود مشورت می کند، درحالی که دکترسپنتا عکس آن را می گوید. آقای لودین توضیح نداده است که پاکستان وایران درکدام موارد از حکومت افغانستان"مشورت" خواسته اند که شما خود را مکلف به این کار می دانید؟ ازین جا می توان نتیجه گرفت که سیاست خارجی حکومت درتعریف"منافع ملی" تا چه حدی مغشوش است و حفظ قدرت نسبت به ارزشی که حفظ افغانستان دارد، چقدر درنظرآقایان مرجح است. اگرنیک بنگریم، خیلی بعید است قدرت به این شیوه برای تیم حاکم صرفه ای داشته باشد.
 گذشته ازین، امریکا از تعهدات صریح ورسمی درحمایت ازنظام سازی درافغانستان سخن نمی گوید تا گوشه ای از اهمیت "پیمان استراتیژیک" بین افغانستان وامریکا قابل تشخیص باشد.
سهل نیست که اسپنتا با این اظهارات( علی رغم آن که رئیس شورای امنیت ملی است) در جلب حمایت بدنه های از هم گسیخته دولت وحکومت که به طورعریان به نفع پاکستان و ایران فعال اند؛ موفق باشد. اگرایشان بیش ازین برنظریه خویش تاکید کند، درنهایت چیزی پیش می آید نظیرآن چه برسرعبدالملک خان عبدالرحیم زی دردوران صدارت سردارداود خان پیش آمد. ( حدود بیش ازپنجاه سال پیش) با این تفاوت که ملک خان عبدالرحیم زی فردی بود، خارج از حیطۀ "خاندان شاهی"، مسلط درامور اقتصاد، جسورو فوق العاده با ایمان که پروای داود خان یک دنده و عضوخاندان سلطنتی را هم نداشت و قصد داشت مافیای اقتصادی را که شخص داود خان درآن شریک بود، متلاشی کند و عاقبت الامر، رنج بیست وپنج سال زندان به جان خرید ویک دم ازایمانش برای کوتاه کردن دست اعضای خاندان شاهی از حساب پول ملت، انصراف نجست. حال روشن نیست که درین برهه زندگی، سطح وعمق تعهد سپنتا درپیگیری نظراتش چقدر است اما هرچه هست، ملک خان ثانی نخواهد بود  ودرحکومتی که از رئیس جمهورتا معاونانش، قدرت اصلی اصلی اقتصادی وگروه های فشار دردست "برادران" آن ها قراردارد. از نظرنگاه حاکم، اوعضواصلی هیچ یک ازین  گروه بندی ها نیست. وی به غیر از وزیردفاع و هدایت امین ارسلا و برخی مقامات کمترفعال، درهدایت کردن موتور جدید نظریه های خویش کاملاً تنهاست و ممکن است از سوی گروه های فشار وابسته به ایران و پاکستان که خود را مستحق داشتن"حق وتو" درمسأله پیمان بستن ویا عدم پیمان بندی افغانستان با امریکا می دانند، درحاشیه رانده شود.
دکترسپنتا درحکومت، موقعیت دشوار و دارای تأثیراندک براراده رئیس جمهور و معاونانش دارد؛ حتی معاونان رئیس جمهوراز حضوروی ( درنقش سایۀ کرزی) چندان خوشحال نیستندواگر منازعه خاموش بی اعتمادی شایع میان رئیس جمهور ومعاونانش به حکم جبرایام علنی شود، نخستین کسی که ضربه اول را را خواهد خورد، دکترسپنتا خواهد بود. چون تنها اوست که هیچ حمله ای را نمی تواند به لحاظ عملی تلافی کند. او سعی می کنددرنقش رحیم مشایی( دستیارنظریه پرداز دکتراحمدی نژاد رئیس جمهور ایران) ظاهر شود و برتصامیم رئیس جمهور، لنگرووزنه ای تعیین کننده داشته باشد. ولی این طورنیست. هواداران ایران وپاکستان درچهارچوب ارگ، سپنتا را که ازمنظرداشتن سابقه جهادی و اسلام گرایی نیز دستش خالیست، درحاشیه خواهند راند. .
آقای اسپنتا به اعضای مجلس گفت: "می خواهم تاکید کنم تا زمانی که مدیریت گفتگوها را من برعهده داشته باشم، هیچ حق وتویی به هیچ یک از کشور های همسایه داده نخواهد شد. پرسش همین است که آیا سپنتا "مدیریت گفت  وگو" را درتصمیم گیری ها به خاطرامضای پیمان استراتیژیک با امریکا برعهده دارد؟ جواب به این سوال منفی است. اگر"مدیریت" چنین مأموریت ها برعهده سپنتا باشد، پس آن همه "محموله های پول ایرانی" با وجود تورم و بحران اقتصادی وحشت ناک درایران ( به دنبال اجرایی شدن حذف یارانه ها)برای هیچ وپوچ درخزانۀ "دستیاران" مقامات وخود مقامات سرازیرمی شود؟
او خود بدین وسیله افاده داده است که "مدیریت گفت وگو" ها را کسی برای او واگذار نخواهد کرد. اضافه شود که پاکستان وزنه سنگینی درارگان های امنیتی ودولتی دارد و تا سطح وزرا ومشاوران نزدیک به رئیس جمهور و ترکیب مجلس نمایندگان آنتن های اطلاعاتی دارد؛ چه گونه قانع خواهد شد که منطقه "عمق استراتیژیک" خود درافغانستان را چنین سهل از دست بدهد. به ویژه، امضای"پیمان استراتیژیک" میان هند وافغانستان، حادثه ای بود بسیار مهم که احتمالاً پاکستان را به تلاش های خارج از قاعده برعلیه افغانستان وادار خواهد کرد.
راه دیگراین می تواند باشد که امریکا، مسئولیت حفظ توازن میان هند وپاکستان را دربحران افغانستان برعهده بگیرد واین قضیه رسماً درسند پیمان استراتیژیک قید گردد. درهمین راستا، رژیم ایران نیز با آن که با چالش های تاریخی رو به رو است؛ درارتباط به حضور دایمی امریکا درافغانستان از"شرط وشروطی" سخن رانده است که هنوز جزئیاتش فاش نشده است. معلوم است که اشاره به "شرط وشروط" ها مخالفت یک تنه با حضور امریکا تعریف نمی شود؛ بلکه ازطرح این گونه "شرط وشروط" بوی یک معامله پس پرده به مشام می رسد که ممکن است امریکا درموقعیتی قرار بگیرد که به معامله با ایران و پاکستان راضی شود.
ازین که بگذریم، آیا امریکا حاضراست به نفع افغانستان دست ودل بازی کندو با تمام ظرفیت خویش، درساختن یک نظام قوی درکشور یاری رساند؟ دراصل اهداف امریکا درافغانستان درورطه ازابهام و سردرگمی غرقه بوده است. پاکستان دارایی دم دستی وارزان امریکا در سناریوی تغییر منطقه به شمار می رود. جسارت پاکستان درمخالفت با حضور استراتیژیک امریکا درافغانستان بیشتر یک بازی فریب کارانه است تا سیاست اصلی آن کشور. این مسأله (مخالفت ظاهری) جزو سناریوی از قبل تدوین شده است. پاکستان مایل است درازای دادن سکان هدایت کشتی نا آرام افغانستان به آن کشور، ازهرنوع حضور امریکا در منطقه حمایت کند.
 افغانستان برای امریکا همیشه یک میدان معامله است. معامله قربانی های جهاد با پاکستان یکی از مثال های تراژیکی است که از خاطره هیچ کسی زدوده نخواهد شد. همین معامله، آخرین توانایی های افغانستان برای روی پا ایستادن دو باره را منهدم کردو کشور را به یاری عربستان وپاکستان وایران وروسیه، به برهوت قرن مبدل کرد.
حالا نیز نشانه های قابل دید است که پاکستان دربحث افغانستان، به سحاری ذهن امریکاییان توفیق یافته است. امریکایی ها دنبال لقمه های کلانتر اند و تراست های تولید اسلحه و نفت خواران جهانی، به افغانستان به عنوان مکانی می نگرند که اگر نیاز افتد، یک مدتی پای فیل جنگ درآن گذاشته شود و سپس به سوی اقالیم وسوسه آفرین نفت و گاز دور بخورند.
·        گشایش احتمالی حوزه ایران با آن همه اهمیت وثروتش به روی نیروهای جهانی، اهمیت افغانستان را مانند گذشته تا سرحدیک "پسکوچۀ" فرورفته درتوحش ومحل دست اندازی های پاکستان پائین خواهد آورد. چنان که بعدازخروج نیروهای شوروی سابق، پردۀ غمبارچنین درامه های اعلام ناشده را شاهد بوده ایم و هنوز هم نسل های تولد ناشده درجامعه ما، مکلف به پرداخت تاوان آن همه جفاهای استراتیژیک اند.
حالا نیز این پرسش اضطراب انگیزمطرح است:
امریکا این بارنیز افغانستان را با پاکستان، طالبان وایران معامله نخواهدکرد؟ بقای افغانستان چه خواهد شد؟



ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۱, یکشنبه

اخبار پنهان




شکاف در تیم "مجاهدین"

رهبران جهادی "ستون پنجم" اند.

رنگ وبوی تبلیغات دولت افغانستان، نیروهای خارجی ومنابع "طالبان" تغییر کرده است. هرسه این منابع، از "حملات" و"قدرت گیری" گروه طالبان داد سخن می دهند. دربهترین حالت می گویند: ما آمادۀ مقابله با حملات "بهاری" طالبان هستیم. طالبان هم "عملیات بدر" را عنوان می کنند وطوری افاده می دهند که "دشمن" درحالت دفاع پسیف قراردارد ودیر یا زود "گلیم" شان جمع می شود. آن ایامی که قوت های خارجی تحت نام های پرطمطراق" قهرکوهستان"، " خشم افعی" و... به هدف ( به قول خودشان امحای گروه های تروریستی وطالبان) تبلیغات مستمری درگوش های مردم پمپاژ می کردند، ظاهراً به فراموشی رفته ودور دیگری فرارسیده است.
معنای چنین وضعیت آن است که چیزی درخفا تغییر کرده است و جامعه جهانی به قدواندام سرنوشت سیاسی وحاکمیت درافغانستان، خلعت جدیدی بریده است. مقامات( چه جهادی وغیرجهادی که درثروت وتقسیم کرسی های پول ساز باهم شریک اند) عموماً سکوت معنا دار پیشه کرده اند اما مردم و جوانان مملکت سرخورده ونگران دنبال کشف جریان های پشت پرده اند.
درفرهنگ سیاسی افغانستان، روش پیشگیری ازحوادث کمتر دیده شده؛ بیشتر موضع گیری ها محافظه کارانه وواکنشی بوده است. وقتی کارد به استخوان می رسد، ناگهان کسی فریاد بلند می کند وآن زمانی است که سرعت رویداد درمقایسه با حرکت سیاست مداران خیلی چشمگیر است و سیاست مداران چندی ناامیدانه دنبال کاروان حوادث می دوند اما به زودی از نفس می افتند و درخم یک کوچۀ بن بست گم می شوند.
پس جامعه می ماند بدون سر، بدون یک چهرۀ تاریخ ومسئول؛ ولاجرم هرچه می آید توانش را می پردازد. اکنون جامعه ما ازفرط نا امیدی، ناامنی، فساد سالاری وحکومت داری ظالمان برلبۀ انفجار رسیده است. فرصت برای طیف های ملی ومسئول مساعد است. جادارد که برای برون رفت ازین  وضع، حرکت های مردمی وروشنفکرانه، به حیث بدیل این حالت مرگبار مطرح شود؛ اما مشاهده می شود که ترس اندازی وهیولا نشان دادن طالبان از طریق نیروهای خارجی، دولت وخود طالبان، به حیث جایگزین وضع جاری دردهان رسانه ها گذاشته می شود.
روشن است که دولت، طالبان و ناتو، نقش مردم را به هیچ گرفته واز عواقب امر چندان بیمناک نیستند. با توجه به اختلاف عمیق میان دولت وامریکا، احتمالاً نیروهای خارجی مو به مو با حوصله مندی، رفتار خود را به منظور ضعیف ساختن حکومتی که مورد اعتماد آنان نیست، حتی درتبلیغات فریبنده به نفع تیم حاکم تنظیم می کنند. آن ها نیز گویا از طالبان بیمناک اند و ازحملات گسترده طالبان به مردم هشدار می دهند. اما مردم هوشیار اند وازآنان سوال می کنند که پس شما که درین کشوربساط گسترده وزمین وهوا را دراخیتار گرفته اید، چه کاره اید که چند صد نفر طالب بتوانند خواب سی میلیون جمیعت این مملکت را آشفته کنند؟ پس چیزی درخفا جریان دارد.
 درین میان بحران دررهبری"مجاهدین" وشکاف میان چهره هایی که از نام "جهاد" و"مقاومت" به ثروت های سرشارومقام های باد آورده رسیده اند، بیش از پیش ریشه دارترشده است؛ بحران میان آنانی که کرسی ها را به نام "مجاهدین" برای خود میراثی ساخته اندوکسانی که دربازی قدرت، به حاشیه پرتاب شده اند. هردوی این دسته هنوز ازنام "مجاهدین" بازی سیاسی خود را دنبال می کنند.
درین میان، برخلاف معمول، ظاهراً حوصلۀ احمدولی مسعود سابق سفیرافغانستان درلندن، به سرآمده و برای اولین بارمی  گوید که رهبران جهادی که درمسند قدرت قراردارند،  ممثل ارزش های "جهاد" و"مقاومت" نه، بلکه "ستون پنجم" درمیان "مجاهدین" اند!
وی درمقاله ای می نگارد:
"تقرر و توظيف بزرگان تنظيم‌ها در حلقات دولتي، با سرنوشت عامه‌ی مجاهدين نبايد دچار مغالطه شود؛ زیرا مجاهد مجاهد است. همه‌ی بزرگان تنظيم‌ها و رهبران جهادي حتا از بزرگداشت هشتم ثور، روز مجاهدين و روز نجات ملي با همه‌ي ساز و برگ دولتي، ناتوان گرديده‌اند."
رهبرانی که شریک قدرت وثروت اند، نسبت به حوادث ماه های اخیر خاموش اند؛ هرچند اقای قانونی، یک باردرپارلمان نسبت به برنامه ها درخصوص حذف فرماندهان مجاهدان هشدارداد، بقیه رهبران مجاهدین لب از لب نگشودند. آقای ولی مسعود تیغ ازنیام برآورده است:
"شهادت مولانا سيد خيلي، شهادت انجنير عمر، شهادت ملك زرين، شهادت خان‌محمد خان و ده‌ها فرمانده بي‌بديل جهاد و مقاومت ملي افغانستان، به نحوی مي‌رسانند كه دست‌ها و حلقاتی با هم طرح مشترك ريخته‌اند تا پيش‌گامان و نگهبانان اصيل جهاد و مقاومت را از ميان بردارند."
کسی نیست ازایشان سوال کند که چرا درده سال اخیر یک کلمه درین باره برزبان نمی آورد؟ مثل این که فصل جدید معامله گری ها و امتیازگیری ها رسیده است. ولی مسعود به دولت ورهبران مجاهدین هشدارداده است که"مسئولیت عواقب بازی های خطرناک" به دوش آن ها خواهد بود. وی اصلا عادت به گفتن چنین حرف ها نداشت وهمیشه پشت پرده عمل می کرد واگر موفق نمی شد بی سروصدا صحنه را ترک می کرد.
"باج دهی به طالبان" ازچند سال به این سو به طوررسمی جزو سیاست حکومت بوده وخواهد بود. درین باج دهی، تمامی "رهبران مجاهدین" شریک اند ودرمسندهای کلان تکیه داده اند. تا جایی که من مطلع هستم وبه حیث ناظروضع می توانم بگویم این است که نه مجاهدین ونه مردم، به هیچ یک ازکسانی که لقب" رهبران مجاهدین" برخودگذاشته اند، اعتماد ندارند. حال ازین سفره خالی، آقای احمدولی مسعود چقدر امیدواراست که  چه لقمه هایی برای خودش خواهد برداشت؟ تازه این که به قول وی" ستون پنجم" بیداروفعال است.
وضع تا آن اندازه وخیم است که با این موضع گیری های واکنشی وشتاب زده، نمی توان دم برروی حوادث، سد ایجاد کرد. همین "مجاهدین" از شما می پرسند که تا حال کجا بودید؟ مدیریت حوادث نه دردست "ستون پنجم" است ونه دراختیار چند سیاست مدارآماتور دردنادیده که یک پای شان به کابل است وپای دیگرشان به دوبی و...