-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ شهریور ۲۶, شنبه

بازی باخته شده



رزاق مأمون- 20 سنبله 1390

افغانستان خیلی ارزان و با کمترین درد سر برای امریکا «فتح» شد. منابع اطلاعاتی غربی اعتراف می کنند که این فتح ثمرۀ همکاری های ایران دورۀ آقای خاتمی بود به امید آن که پس ازپیروزی غرب برطالبان، امریکا با درک این حسن نیت، بعداً «صورت حساب» ایران را بپردازد. به این ترتیب، ایران درنخستین گام سقوط طالب، از «خندۀ وحشی توفان یازده سپتامبر» فرار کرد. درضمن، بخشی از صورت حساب ایران، خود به خود پرداخته شد ویک حکومت ضدایرانی درهمجواری آن کشور سرنگون گشت. اما امید ایران برای دستیابی به امتیازات بیشتر ازامریکا به نا امیدی تبدیل شد.
مقامات تهران دربدل همکاری اطلاعاتی ونفوذی خود برای ارتش امریکا، خواهان لغو بخشی از «تحریم» های بین المللی علیه ایران بودند و احتمال می دادند که امریکا دربرنامه های بعدی، خود ایران را هدف قرار ندهد. پیشرفت حوادث آشکارساخت که محاسبۀ مقامات تهران بیش ازیک قمار باخته شده، چیز دیگری نبود. ازهمان ابتداء گروه های شامل در«ائتلاف ضدطالبان» برای جامعۀ بین المللی یک «انتخاب» جایگزین به جای طالبان نبودند. این شرایط پیچیده ومعامله های عقب پرده بود که واقعیت های سیاسی پس از یازده سپتامبر را درافغانستان به وجود آورد.
به مرور، نا امیدی ایران ازامریکا، تبدیل به ترس از حمله امریکا بر ایران شد. تأثیر منفی شروع مجدد تقابل بین امریکا وایران به زودی به اوضاع داخلی افغانستان سرایت کرد. ایران برای بسیج پیشمرگان برون مرزی برای تقابل احتمالی با غرب، تلاش ها برای تشویق کرزی- فهیم- خلیلی برای ابقا درقدرت را بیش از پیش به یک واقعیت بدل کرد؛ چیزی که برای مقامات واشنگتن، پیشدستی کابل وتهران تلقی شده است.
سیاست مبهم غرب درمبارزه با تروریزم و وفاداری به وعده های درخشان بازسازی ورشد اقتصادی درافغانستان زمینۀ ذهنی برای رویکرد دو بارۀ کرزی- فهیم- خلیلی برای بازی کردن نقش دربازی از پیش باخته شده را فراهم کرد. نمی توان به یقین گفت که این همان چیزی بود که امریکا خواهان آن بود؛ اما با اطمینان می توان گفت که جبهه آرایی محکم ومجدد سیاسی درکابل وشکل گیری ائتلاف مجدد کرزی با تنظیم ها، نزد محافل غربی دور ازانتظاربود.
احتمال آن وجود دارد که امریکا ومتحدان اروپایی بازهم به شکل محدود به سوی گزینۀ پاکستان- طالبان- عربستان علاقه مند شده باشند. قربانی اصلی درماجرای ده سال اخیر، ائتلاف ضد طالبان بود که هرگز به شکل ائتلاف هم باقی نماند وبا سرعت به اضلاع تنظیمی تقسیم شد. این ائتلاف فرصت نیافت و یا ظرفیت سیاسی لازم برای یافتن یک زبان مشترک با جامعه بین المللی را ازخود ظاهرساخته نتوانست. گروه های شامل درین ائتلاف، دربحرانی که بیش از گذشته قوام یافته است، درموقعیت بسیار دشواری قرار گرفته اند که ازحذف سیاسی کامل فاصلۀ زیادی ندارند.

زنگ هشدار را همه می شنوند
فرصت ها به مرور، از دست می روند. پرسش کلیدی این است که دربحران سیاسی افغانستان، بعد ازتباهی فرصت های تعریف ناشده، چه پیش خواهد آمد؟
برای سران قدرت درافغانستان، روزهای سختی پیش آمده است. وضعی که مارشال فهیم معاونت اول رئیس جمهور، «وضع حساس» نامیده است. آقای سیاف متحد نزدیک حکومت، وضع جاری را هشداری برای گروه های مجاهدین تعریف کرد ویاد آور شد که « کشتی مجاهدین یک بغله یک بغله حرکت دارد وامکان چپه شدن کشتی وجود دارد.» سران «تنظیمی»  این باربه طور بی پیشینه یی نسبت به آیندۀ وموقعیت شان، هراسان گشته اند. لحن رهبران وفرماندهان متحد حکومت کرزی دردهمین سالروزشهادت احمدشاه مسعود، رنگی ازاستیصال داشت وبرای نخستین بار، مارشال فهیم، حاجی محمدمحقق وعبدالرب رسول سیاف، وحشت خود را ازخروج نیروهای خارجی ازافغانستان ابرازکردند. وضع جدید، تلاش ها وسرمایه گذاری های رژیم ایران را برای حفظ نفوذ دردستگاه دولت افغانستان به هدف رویارویی آینده با امریکا، با چالشی جبران ناپذیر رو به رو کرده است.
آخرین باری که رئیس جمهورکرزی، به قوای خارجی درافغانستان لقب «اشغالگر» عطا کرد، اواخرماه ثورامسال بود. درچند دورپیش ازآن نیز، لبۀ تیزسخنان واکنشی رئیس جمهور، نیروهای خارجی وحتی «سفارت» امریکا درکابل را هدف گرفته بود. رئیس جمهوردرجریان تنش های سیاسی اعلام ناشده خود با امریکا، به پیروی از جنرال حمیدگل سازمانده حملات طالبان درداخل قلمرو افغانستان، احتمال «پیوستن» خود را با آن چه وی «مقاومت ملی» طالبان خوانده بود، رد نکرد.
 درسخنرانی های رئیس جمهور که درواقع کارزار تحریکات علیه امریکا به حساب می آمد، کلیه سران «تنظیمی» متحد حکومت افغانستان خاموشی اختیارکرده بودند. هیچ یک ازمعاونان رئیس جمهور ویا رهبران گروه های تنظیمی وقومی، نسبت به سخنان رئیس جمهورکه بدون مشوره با مردم افغانستان، به جنگ تبلیغاتی علیه جامعه بین المللی برخاسته بود، انگشت اعتراض بلند نکردند. سکوت آنان، درواقع پذیرش کامل فرمایشات لفظی رئیس دولت بود.
خریطۀ خون سرانجام ترکید.
سرانجام، همه محاسبه ها درهم پیچید و بوی بن بست ونزدیک ترشدن خطر اقتصادی وتروریستی درشهرها به دماغ سران حکومت ومتحدان «تنظیمی» خارج از حاکمیت نشسته است. مارشال فهیم چاره کار را درپایان گیری « کشمکش های سلیقه یی» دانست که با باور ایشان، مانع از« ایجاد زعامت ملی» شده است. نیش کنایۀ سخنان مارشال فهیم متوجه دکترعبدالله رهبر« ائتلاف تغییروامید» بود. تعبیرسخنان معاون اول آقای کرزی محتاج زحمت فکری نیست. به باورایشان اگردکترعبدالله و سیاسیون متحد وی ازجزیره نشینی سیاسی بگذرندو تمام وکمال برمقدم حاکمیت کنونی بوسه زنند، زعامت ملی ایجاد می شود!
این یک قرائت انحرافی از مفهوم ایجاد زعامت ملی است. دربهترین حالت یک فرضیۀ انفرادی است. ایجاد زعامت به رشد وغنای فکری واقتصادی یک جامعه مرتبط است. اصول زعامت، زندانی شدن دردژ حدس وقیاس های شخصی نیست، مجموعه یی ازمشورت ها، بهره گیری ازتجارب، مراجعه به مردم وسفرراهبردی از مسیراذهان عمومی برای دستیابی به یک تیوری جامع اجتماعی وسیاسی است تا شرایط دگرگونی تاریخی را دریک جامعه آماده می کند.
 ازنظر ناظران ومنتقدان، پناه بردن دوباره فهیم قسیم زیرچترآقای کرزی درانتخابات سال 2009 یک اشتباه عریان وکوتاه اندیشی سیاسی بود که ازیک سو، «جبهۀ ملی» را به انقراض کشانید وازجانب دیگر، جامعۀ بین المللی را که عملیۀ خانه نشینی آقای فهیم به حیث چهرۀ نظامی یک طرف بحران افغانستان را با تلاش مستمربه پایان برده بودند، دربرابریک عمل انجام شده قرارداد. ازابتداء قابل پیش بینی بود که اقدام یک جانبۀ فهیم درتفاهم با برخی متحدان منطقه یی، بدون پاسخ نخواهد ماند.
قد افرازی کرزی درانتخابات بعدی، علی رغم بی میلی امریکا وسپس اتحاد فهیم- کرزی درمبارزۀ قدرت درواقع شروع مبارزۀ اعلام ناشده میان واشنگتن وکابل بود که درماه های اخیربه مرحلۀ «حساس» تقرب کرده است.
بازگشت آقایان کریم خلیلی و فهیم به صحنه، نه این که دربهبودی وضعیت، تغییری مثبت رونما نکرد، جایگاه سیاسی نسل دوم نیروهای ضدطالبان را که خواهان تفاهم دایم با مدیریت جهانی هستند، نیزتحت تأثیرقرارداد. فهیم  و خلیلی ظاهراً حاضربه قبول واقعیت های جدید درکشورنشدند. آن ها می توانستند خود را کنار بکشند تا به سیاسیون جوان که پیشینه یی درتخاصمات جنگی بحران افغانستان نداشته اند، راهی گشوده شود. بازگشت مجدد آن ها، برتکدرخاطرمتحدان غربی دامن زدو عزم طالبان وپاکستان را برای جنگ تا آخرین نفرجزم کرد.
فهیم، خلیلی، سیاف، ربانی ومحقق، اکنون درموقعیت «حساس» برای تصمیم گیری کارساز، گیرافتاده اند. این موقعیت، دوراهی «انتخاب» نیست، دایرۀ بن بست است. ساحۀ عقبی برای انعطاف یا بازگشت به نقطۀ «معامله» شدیداً محدود شده است. اکنون این سیاسیون عملاً راه خود را از تندگویی های کرزی به نشانی غرب وامریکا، جدا نشان می دهند.
 این درواقع فرار دیرهنگام به سوی دموکراسی است. معامله درجای دیگر، درغیاب سیاسیونی که تاریخ مصرف خود را بیش ازهمه دراذهان مردم خودشان از دست داده اند، ممکن است درحال انجام باشد.
« تنظیم» ها، نهاد های مدنی وملی نیستند؛ اضلاع قومی، نظامی وممثل دیدگاه های «نخبه گان» دوران جنگ اند. سرحلقه های قدرت، اکنون درمحاسبۀ طالبان وزنه وقدرت شان را باخته اند. شورای«خیالی» صلح عملاٌ متلاشی شده وترس عمومی ازبازگشت همه چیز، به نقطۀ اول، همه را فراگرفته است. جامعۀ بین المللی نظاره گرصحنه است.
نگرانی مردم؛ جدی ترازگذشته است. درحالی که یورش های سریالی فدائیان طالب غیرقابل دفاع شده است، مردمی که درده سال اخیر، تاوان تمام خیالبافی ها ووعده های عملی نشدۀ حاکمیت و جامعه جهانی را پرداخته اند؛ ازبازگشت اشباح «جنگ همه برضدهمه»، ائتلاف های مؤقت، دشمنی های مؤقت، اتحاد با همه، پیمان شکنی با همه، هرلحظه احتمال دشمنی، هرلحظه احتمال کنارآمدن، همه چیز؛ اما نه برای همیشه، سخت هراسان اند.




واقعیت های داخلی
حکومت ازنظرانتخاباتی با بحران«مشروعیت» روبه رواست. بحران سیاسی واقتصادی نتیجۀ طبیعی بحران مشروعیت است. بحران امنیتی به سیاست های رژیم درعرصۀ سیاسی، اقتصادی وسیاست خارجی گره می خورد. بحران درروابط خارجی پس ازتنش های انتخابات ریاست جمهوری وعصبیت های چندمرحله یی کرزی به آدرس غرب، حالا کم کم جواب خود را می گیرد. رژیمی که درزمینۀ زعامت، رهبری سیاسی، سیاست داخلی وتعریف دشمن ودوست با سردرگمی وتکتازی رو به رو است، چه گونه می تواند دپلوماسی با جامعه بین المللی را موفقانه مدیریت کند؟
موج بحران بالا می آید. پیوستن واطاعت سیاست دانان «تغییروامید» ودیگرجریان های منتقد به دولت کنونی، هیچ چیزی را بهبود نخواهد بخشید. فهیم قسیم هنوز هم مایل است بحران ملی را بدون گفتمان ملی وفراگیر، دردورسفره های ضیافت خصوصی حل کند. بحران خیلی پیچیده شده است. حلقات ونیروهای فشار درحکومت، با امریکا، ایران وپاکستان رابطه دارند. این همان چیزی است که فهیم قسیم « کشمکش های سلیقه ای» می خواند. حکومت هیچگاه نتوانست ازمیان ایران وجامعه بین المللی یکی را انتخاب کند. مرزمیان منافع ملی افغانستان و پول سازی وموقعیت شخصی به درستی انجام نشد. رابطه با غرب که ده ها هزارنیروی نظامی درافغانستان مستقرکرده وبخش اعظم مایحتاج اقتصادی وهزینۀ ارتش را تأمین می کنند، هنوز هم غیرشفاف وآکنده ازبی اعتمادی است. «تنظیم» های شامل درحکومت ازرهبری وپالیسی یک دست محروم اند.
 طالبان به یاری پاکستان با استفاده ازوضعیت، درسطح منطقه وبین الملل ابتکارتعامل را دردست گرفته اند. بن بست عمومی ازیک سو، وافزایش خطرشکار مقامات عالی رتبه ازجانب دیگر، سیاست گذاران ردیف اول ودوم حکومت و « تنظیم» ها را به وحشت انداخته است. بی اعتمادی نسبت به نیات غرب، انقطاب درداخل و جدی ترشدن تهدید های امنیتی، پاکستان را درموقعیت بهترازگذشته قرارداده است تا موازی با اعمال فشارنظامی ودپلوماتیک برامریکا، جامعه جهانی را نسبت به دیدگاه استراتیژیک پاکستان درمحور افغانستان قانع کند که خروج ازگرداب افغانستان فقط از راه همکاری وکمک با پاکستان عملی شده می تواند.
رهبران «تنظیم» ها عادت دارند درمواقعی که خطرازدست رفتن موقعیت شخصی آنان قوت می گیرد، به ایجاد «ائتلاف» های تازه روی می آورند. برای شخصیت های سیاسی ظاهراً مرحلۀ جدید ائتلاف سازی فرارسیده است. ائتلاف سازی مثل گذشته کاردشواری نیست. نکته این جاست که این باربحران به گونه یی است که از دورن هرائتلافی که تازه تشکیل شود، نسخۀ نجات بیرون نمی آید. یک علت اساسی آن است که ائتلاف سازان، هنوزهم امیدواراند که شرایط جدید و«حساس» را با فرمول های«جبهه» یی ودرفضای امروزی، طبق محاسبه های دیروزی مدیریت کنند. اصل قضیه این است که ائتلاف سازان «تنظیمی» درحقیقت اکنون با ائتلاف جهانی درتقابل قراردارند.

احتمال تشکیل اجتماع جدید سیاسی
محافظه کاران سیاسی درحکومت وتنظیم ها، راه را برای ظهورچهره های جوان دررهبری سیاسی کشور، مسدود کرده اند. این درحالی است که این بار، جایی برای راه اندازی ضیافت های «ائتلافی- تنظیمی» گامی درحل بحران شمرده نمی شود. بحران رو به افزایش، یک باردیگر گروه ها وارباب قدرت را به گفتمان تازه با یکدیگر فرا خوانده است. مسیرکلیدی گفتمان جدید، احتمالاً راه اندازی یک ائتلاف جدید، نه برای تقسیم قدرت، بل برای نزدیکی با جامعه بین المللی است. درین گفتمان، ایران با خطراز دست دادن ریزرف های سیاسی ونظامی روبه رومی شود. دست کم برخی رهبران جهادی متوجه شده اند که اصلاً برای ایجاد زعامت سراسری، چانسی باقی نمانده است. گروه دیگرکه هنوزامیدی برای ایفای نقش درمدیریت جهانی ورهبری آینده سیاسی افغانستان دارند، تشکیل «زعامت» مطابق فرمول پیشنهادی فهیم قسیم را ناکارآمد وعبث می دانند. رهبران ردۀ دوم «تنظیمی» موقعیت فرارازمحدوده های قبلی را آشکارا به نمایش می گذارند. فراخوان آقای فهیم عملاً بدون پاسخ ماند.
این تفکردرمیان اهالی سیاست افغانستان خصوصاً چهره های جوان مسجل شده است که ایجاد زعامت، ائتلاف های کوتاه مدت، تقسیم بندی های واکنش نباید صرفاً برای عبورازکوتل یک مرحلۀ «حساس» باشد. تجربه نشان داده است که بعد ازرد شدن ازگذرگاه مرحله حساس، هرضلع «ائتلاف» مسیرجداگانه یی را درپیش گرفته اند.
ائتلاف های قومی وتنظیمی هیچگاه به زعامت بدل نشده اند. این واقعیت برجسته است که «ضیافت» های ائتلافی حتی درظاهرامرنیز، نتوانسته اند نقش ممثل ارادۀ عمومی را انجام دهند. تلاش برای یکدست سازی کوتاه مدت «تنظیم» ها ازخصایل میراثی دورۀ جهاد وجنگ های میان گروهی است. دراوضاع کنونی که کشورباید خود را برای تشکیل یک نظام دموکراتیک ومشارکت عمومی مردم درامراداره دولت آماده کند، تکیه برشگرد های کهنه، تکرارتجارب ناکام است.
پدیدۀ تعیین کننده که درمیان اضلاع تنظیمی واتحادیه های قومی مشابه به آن مفقود است، جوهرۀ اعتماد وکمبود ظرفیت تاریخی وسیاسی برای ایجاد وپرورش اعتماد ملی است که بتواند چهارچوب همه پذیررهبری کشوررا به وجود آورد. علت آن این است که همه این جریان ها همیشه یک یا چند طرف جنگ بوده اند و«کشمکش های سلیقه ای» به قانون ذاتی وحیثیتی اضلاع تنظیمی تبدیل شده است. هنوز هم این احتمال قوی است که شکستن این قانون، محتاج زمان وکسب تجارب لازم درپایان شکست های بازهم بیشتر است.
گداختن درکورۀ مصایب جنگ، برای سردسته های «تنظیمی» درس آموز نبوده است. ترس ازآینده، نگرانی ازتولدمحورهای جدید وغیرمنتظرۀ رقیب، فرصت بازسازی فکری را ازآنان ربوده است. تا زمانی که مجموعه یی ازفرضیه های تنش وتجاوز، ودغدغۀ از دست دادن موقعیت های شخصی وگروهی، بالقوه دراذهان زنده باشد، مجمع تنظیم های قومی وفرقه یی نیز، جای خود را به رویکردهای غیرتنظیمی خالی نخواهد کرد. تلاش برای ایجاد ائتلاف های تازه یا جوش دادن قطعات پراکندۀ «تنظیم ها» امری مؤقتی برای خیزبرداشتن ازفرازبحران اصلی است. زمان دیگرجواب نمی دهد. صحنۀ بازی مانند گذشته برای جولان اراده گرایی های انفرادی وتحرکات فرقه یی چندان صاف نیست. ظرفیت درهم جوشی این گروه ها درده سال اخیرکمترشده است.
رهبران سیاسی جهادی وتکنوکرات درده سال اخیر برای همسویی با غرب تلاش های گسترده یی انجام دادند؛ اما درمسابقۀ پیچیده ونامعلوم قدرت های جهانی ومنطقه، گیرافتاده اند. به علت عدم ارتباط قبلی با جامعه بین المللی، این گروه ها ازابتدای تهاجم امریکا برمنطقه، استعداد لازم دربازی استراتیژیک ازخود نشان ندادند. مدیریت  نا به سامان «جبهه» یی، رفتارسیاسی آن ها را طراحی کرد. این قدرت های منطقه یی بودند که با بهره گیری ازقطعۀ تنظیم ها به نفع خویش، خوب بازی کردند.

بازنوشت راه حل ها
دربدترین وضعیت فرارفرصت ها، به نظرمی رسد که هنوز هم راه حل ها وجود دارند؛ اما درشرایطی که رهبران، حمایت های مردمی را ازدست داده اند، اجرای طرح های پیشنهادی، برای حکومت وسران تنظیمی، اگرناممکن نباشند، ویرانگراند. به قول شاعر، «خانه ازپای بست ویران است.» یک آغازدیگر، ازنقطۀ صفر، بدون سرنگونی تیم حاکم ناممکن است. رژیم، درهمکاری با متحدان «تنظیمی» ومنطقه یی خود دربرابراین تئوری مقاومت می کند. مردم افغانستان ومتحدان بین المللی خواستاررسیدگی به خیانت ها وفساد سالاری عظیم درکشوراند که دست آورد های مثبت ده سال اخیر را کمرنگ وکم اثرکرده است.
 طرح محاکمۀ عناصرخاین وقانون شکن که سرمایه های ملی را غارت کرده اند، با تاکید برشرط «بدون قید وشرط» تحت نظارت جامعه جهانی عملی شده می تواند. روحیۀ عمومی درداخل برای اجرای این طرح مساعد است. ابهام درین است که آیا جامعه جهانی هنوزدرموقعیتی قراردارد تا درین پروسه مردم افغانستان را یاری کند؟ مسأله کلیدی دیگر، اعلام برائت رهبران وگروه ها ازوابسته گی به ایران وپاکستان است. این دوکشور، برای اخلال ایجاد نظم نوین درافغانستان ازهرابزاری بهره می گیرند وبا روی صحنه آمدن مدیران جوان عرصۀ سیاست درافغانستان آشتی ناپذیراند. این اقدام درنتیجۀ بازسازی روابط سیاسی با متحدان غربی برمبنای منافع افغانستان وجهان می تواند فصل تازه یی را درحیات سیاسی کشوربازکند. حکومت خود مقدمات محاکمه علنی متخلفان کلان مالی را فراهم کند. حکومت باید با تروریست ها برخورد قاطع داشته وازرهایی آنان جلوگیری کند. درفرجام، حکومات شبه ملوک الطوایفی درسراسرافغانستان منحل شوند.
این برخی موارد اجمالی طرح های قابل اجرا برای برون رفت ازاضمحلال حکومت وشرکای تنظیمی آن است.
سوال محوری این است که برای عملی کردن این راه حل ها، اصلاحات خودجوش کارگرمی افتد یا این که کشورباید منتظر یک شورش مدنی سراسری باشد؟