-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه

مشاجره درتلویزیون ایران برسر مصاحبۀ محمود افغان

سایت پارسینه:
ماجرا از اینجا شروع شد که شبکه خبر ، با یک روزنامه نگار افغان مصاحبه می کند. مراحل « گزینش » کارشناس افغان به خوبی صورت نگرفته و ایشان چند جمله را در عرصه رسانه ای « تک صدای » کشور ما پرتاب می کند. این که " ایران منزوی ترین کشور جهان است و دخالت های ایران در افغانستان ریشه مشکلات ماست " . مجری شبکه دست و پای خود را گم کرده و کاملا منفعل عمل می کند. مسولین اتاق فرمان هم در یک عملیات کاملا « حرفه ای و حماسه ساز» ، ارتباط با افغانستان را قطع می کنند! کلیپ این برنامه سراسر اینترنت را فرا می گیرد. شبکه های خبری مختلف دنیا به استهزاء رسانه ای ایران مشغول می شوند. شبکه صدای آمریکا با کارشناس افغان ، که اکنون در حد« محمود افغان » شده ، مصاحبه می کند. چند روز بعد ، «شبکه خبر» گزارشی پخش می کند و سعی می کند که بگوید کارشناس افغان مزدور و مواجب بگیر شبکه های غربی بوده و آمریکا برای کشت خشخاش به ویتنام و افغانستان حمله کرده و یکی از دلایلی که آمریکا در افغانستان است ، وجود امثال همین روزنامه نگار مزدور است.
برای توضیح مطلب ، تصور کنید که فردا در ایران کسی در روزنامه ای بنویسد ،« اسرائیل خوب است ، یا ایران شروع کننده جنگ با عراق بوده ،یا این که ..."

همه مردم ایران آن را خواهند شنید . دست به دست و دهن به دهن خواهد چرخید. عده ای شروع به مخالفت می کنند و عده ای هم « بدون توجه به دلیل و مدرک گوینده » شروع به موافقت. تمام فضای فکری کشور را این یک جمله تحت تاثیر قرار می دهد. در جامعه تک صدا و با فضای رسانه ای بسته ، هر حرف مخالفی « هیجان کاذب و موج غیرمعقولی» ایجاد می کند . 
در جامعه ای که به جای پرورش« قدرت انتخاب و تحلیل» ، تنها به« پاستوریزه کردن اخبار و رسانه ها » پرداخته شد ، نتیجه آن این است که یک روزنامه نگارافغانی ، به تنهایی ،‌ حیثیت یکی از« پرکارمندترین » رسانه های دنیا را بر باد میدهد. 

اما در فضای باز رسانه ای : 

چند وقت پیش در مقاله ای میخواندم که در فضای باز رسانه ای ، اتفاقی که می افتد این است که ، ابتدا مردم «گیج» می شوند. چرا که هر کس تلاش دارد که با رنگ و لعاب دادن به فکر خودش ، مردم را به سمت خود جذب کند. نکته جالبی که بعد از «مرحله گیجی» در مردم اتفاق می افتد، این است که کم کم نوعی حالت «رخوت و بی تفاوتی» نسبت به ظواهر تبلیغات در مردم ایجاد میشود. مردم از هر کسی که تلاش کند آنها راتحت تاثیر قرار دهد و یا چیزی رابه آنها بفروشد با دیده « شک و تردید و بی تفاوتی» می نگرند. «هیجان کاذب »که هیچ ، هیچ نوع هیجانی در شنیدن حرفهای متضاد به چشم نمیخورد.


تا اینجای قضیه به نظر منفی میرسد. « مردم گیج شده اند و بعد هم بی تفاوت»! ولی در مرحله سوم ، و در نتیجه این روند ، مردم به مرحله « پرورش قدرت انتخاب و تحلیل »میرسند. مردم چون ناچارند از انتخاب ، بنابراین « باید »انتخاب کنند و همین مسئله در آنها« رشد و تجربه انتخاب کردن» را اعطا میکند. حتی در ایران هم با بررسی روند شعارهای انتخاباتی ، خواهیم دید که بسیاری از شعارهایی که در یک دوره هیجان ویژه ایجاد میکرد ، در دوره بعد بی رنگ شده بود و انتخابها برای مردم اگر چه سخت تر ولی با « وسواس » بیشتری صورت میگرفت . فضای رسانه ای باز ، اگر چه مثل هر چیز دیگری در این عالم ، بی هزینه نیست ، ولی نتایج ماندگار و ثبات بخشی هم به همراه دارد.
راه« واکسینه کردن مردم » ، راه اندازی اینترنت پاک ، فیلتر کردن هر سایت و وبلاگ ، بستن روزنامه و مجله و عملیات «کماندویی رامبویی» برای مبارزه با ماهواره نیست. اگر این حرف را بیست سال پیش میزدیم ، صرفا از لحاظ « نظری » حرفی زده بودیم. ولی بعد از آمارهای مختلفی که سازمانهای مختلف درون کشور از نتایج سیاستهای فرهنگی دو دهه گذشته داده اند ، میتوان به لحاظ « عملی و آماری » تقریبا قاطعانه گفت که این مسیر فعلی به ترکستان است. و به نظر میرسد فقط « کبک ها » به این نتیجه نرسیده اند و خدا میداند که که این همه برف کی باید آب شود.

راه رشد مردم ، در پاستوریزه کردن محیط نیست ، بلکه در رشد و پرورش « قدرت انتخاب» است. راه حق به جز اینکه « ذاتا انتخاب شدنی » است ، از طرف دیگر واقعا « ارزش و جذابیت» انتخاب شدن را هم دارد. علاوه بر اینکه « لا اکراه فی الدین » به معنای ذاتی بودن انتخاب در حق است ، در نهایت هم « هر سحری رسوای عصای موسی خواهد شد» ، و خیلی زشت است که کسی خود را « صاحب عصای موسی» بداند و از قدرت عصای خود بی خبر باشد .« خداو هر آنچه خدایی است» ؛ « حق و هر آنچه رنگ حق دارد » ، هم انتخاب شدنی است و هم نهایتا انتخاب میشود. 

اما یک سوال : 

ممکن است کسی بگوید همانطور که ما نباید غذای مسموم سر سفره بگذاریم ، نباید اجازه دهیم اخبار و اندیشه های منحرف در فضای جامعه مطرح شود. چرا که فکرو اندیشه مهمتر و تاثیر گذار تراست از غذا . درباره این مقایسه چه باید گفت ؟