-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ مهر ۱, جمعه

تحلیل موقعیت مجاهدین وحکومت کابل

اشاره:
هدف ازنگارش این متن، پرتاب قلاب ملامتی به سوی هیچ کس نیست. شرح مواردی است که درمسیرسیاست افغانستان اتفاق افتاده اند.




سوم میزان- 1390
قرینه شماری میان تروراحمدشاه مسعود و استاد برهان الدین ربانی چقدرعجیب است!
شهادت احمدشاه مسعود: هجده ماه سنبله 1380
شهادت استاد ربانی: 29 سنبله 1390
قربانیان ازیک جریان سیاسی اند. شکل ترورها «انتحاری» ومضمون ترورها نیز واحد اند. شگرد وآدرس اجرا کننده گان ترورها دست کم ازمنظرفکری یکی اند. اغفال ذهنی، لغزش درتدابیرامنیتی ومرموز بودن ترورها همه باهم شبیه اند. برنامه ریزان رویداد ها هم غایب اند. کمیسیون دولتی تحقیقات تروراولی ره به جایی نبرد وهمه دربارۀ آن ساکت شدند. بی تردید، علی رغم هیاهوی سیاسی اطرافیان استاد ربانی، گروه تحقیق درخصوص تروردومی نیز پس از فرونشینی تبلیغات رسانه یی درلفاف نرمش ومصلحت پیچیده خواهد شد..
اما دو تفاوت، دو رویداد تکان دهنده را ازهم جدا می کند. تروراولی، برای بازمانده های «مقاومت» پیروزی آورد؛ اما پی آورد ترور دومی، به احتمال زیاد آزمون وشکست خواهد بود. تروراحمدشاه مسعود، وارثان را صاحب قدرت اما متفرق کرد؛ تروراستاد ربانی هم، ممکن است به جای آن که تکانه یی برای اتحاد عمل برای وارثان باشد، ادامۀ افتراق ودرعین حال زوال قدرت خواهد بود.



پیش منظربحران
بعد ازانتخابات « پرتقلب» سال 2009 درۀ بی اعتمادی میان واشنگتن وکابل دهان بازکرد. نخستین بهانه برای تصادم برسر لغو «شرکت های امنیتی خصوصی» پیش آمد. یک منبع آگاه ونزدیک به دولت درآن زمان به من گفت:
رئیس جمهور شام همان روزی که متحدان خارجی را «اشغالگر» نامید، سران جهادی وحکومتی را درارگ گردآورد تا وضع جدید را بررسی کنند. رئیس جمهور روبه استاد ربانی می گوید: استاد... خوب شد نی؟ گپ خود را امروز علنی گفتم... بعد ازین دیگرحوصله نیست... فکرمی کنم که امریکایی ها را سر جای شان نشاندم... نظرشما چیست... گفتن این مسایل ضرورت بود... تا چه وقت سکوت کنیم؟
استاد ربانی که همان لبخند دایمی برچهره داشت، آهسته می گوید:
بت شکستی، انتظار آتش نمرود باش!
این عبارت کوتاه، به طورشگفت انگیزی، پیش بینی عاقبت کار حکومت آقای کرزی به شمارمی آید که از اول ماجرا، بازوی های حمایتی اش، «مجاهدین» بوده اند. «بت شکنی» کرزی درواقع سرآغاز «خودشکنی» نظام ضعیف ولولیده درفساد سوء مدیریت بود که از اول، بدون کمک های مالی وامنیتی جهانی نفس هایش به شماره می افتاد.
ازآن پس، شیپور کرکنندۀ « مذاکره باطالبان» که دراصل اتحاد دولتی با طالبان برای مقابله با آن چه به نظرآقای کرزی، فشارهای «مرموز» امریکا بود، به صدا درآورده شد. پروفیسورربانی فقید که از« آب وهوای» بازی های منطقه یی وجهانی درافغانستان آگاه بود وقدرت را با «بی میلی» به یک حکومت امریکایی «انتقال» داده بود، به مرور به کمپاین کرزی پیوست. پاکستان- ناظر ومترصد احوال- به نوبۀ خود مقامات امریکایی را قانع کرد که امریکا می تواند با گرفتن ابتکارمذاکره با طالبان از دست آقای کرزی، چرخۀ اوضاع را به نفع خود ودیدگاه های پاکستان حرکت دهد.
بعد ازآن که تقسیم قدرت در کنفرانس بن اول به سر رسید، طرفداران کرزی از«جریان روم» تا «جریان پشاور» بعضا می گفتند که امریکا حکومت کرزی را به وسیلۀ تنظیم ها وجنگ سالاران «نظارت» می کند. برخی چهره ها ازجمله اشرف غنی احمدزی، انورالحق احدی، سیدمخدوم رهین، میرمحمدامین فرهنگ وفاروق وردک که با زبان های خارجی می توانند صحبت کنند، درتماس  شباروزی با نمایندگان خارجی به خصوص امریکا وانگلیس، هم قطاران «جهادی» خود را به طور سیستماتیک، فاقد صلاحیت حکومت داری، جنایتکارجنگی، یک طرف جنگ، ضددموکراسی، افراط گرا و خطر درامر«نظام سازی وملت سازی» به قلم می دادند.
 تخریب «مقاومت گرا» ها به رواج رسانه یی مبدل گشت. هرکسی می خواست نام و شهرتی به هم بزند، دهان بازمی کرد و ازجنایتکاران و«بی فرهنگی» جهادی ها که «هنوز» هم قدرت را درقبضه خود گرفته و امریکا نباید ازآنان حمایت کند، سخن می گفتند. کرزی شخصاً از «عدالت انتقالی» سخن گفت و متحدان «تنظیمی» خود را تهدید کرد.  
درسه چهار سال نخست که فعالیت طالبان زیرچترقوت های بین المللی، زیرزمینی شده و ظاهراً آب پاکستان ازآسیاب افتاده بود، تیم التقاطی آقای کرزی «نظام سازی وقانون سالاری» را به تاق نسیان گذاشته وفساد مالی وزمین خواری و جاذبۀ قدرت وغارت سراسری، همه را درخود فروبرده بود. این آقایان غافل بودند؛ مگرمدیریت بین المللی همه جریان را درتیررس خود داشت. با اعمال نخستین فشارها ازسوی قدرت های متحد در مورد «حسابدهی» و «حکومت داری سالم» ، تیم جهادی – تکنوکرات با امریکا درکشمکش افتاد. باردیگررهبران برای مقابله با فشارهای بین المللی به نام « افغانیزه کردن» امور کشور با هم کنارآمدند نا نگذارند سرمایه گذاری های مشترک درخطرقرار گیرد. این همه درزمانی اتفاق می افتاد که نیروی حمایت مردمی از دست رفته بود.
وزیران «جریان روم» و« پشاور» وجسته گریخته هایی از اروپا مانند دکترسپنتا نیز درنیمه راه  شریک قدرت شدند و با «جنگ سالاران خطرناک» که دراصل، ساده لوحان عرصۀ سیاست وحکومت سازی بودند، به دوریک میز درکابینه به توافق رسیدند.
 تقسیم کرسی ها، قناعت تیم قدرت را فراهم کرد. همزمان با این تحولات، فشارجامعه جهانی یک بار دیگر بالای کرزی به منظور کنارزدن یا محدود ساختن قدرت کسانی که دردورۀ حکومت «مؤقت» اززبان سیدمخدوم رهین به نام «جنگ سالاران» مسما شده بودند، به مرحلۀ حساس رسید وهمپا با آن پروژۀ «عدالت انتقالی» با واکنش تهدید آمیز مارشال فهیم در« استدیوم کابل» که درآن زمان با فشارهای غرب «خانه نشین» شده بود، کارزارتقابل خاموش را قوی تر کرد. چرخش کرزی از حرف شنوی کامل امریکا به سوی متحدان تنظیمی، با چرخش دوبارۀ امریکا به سوی حرف شنو ترین متحد منطقه یی-  پاکستان-  همزمان شده بود.
عملیات اغواگرانۀ ایران درجوشکاری رابطۀ رو به گسست متحدان «جهادی» با کرزی به هدف ایجاد جبهه دفاعی دربرابرامریکا، چیزی نبود که رهبران تنظیم ها ازآن آگاه نباشند. حال باید به صراحت نوشت که جامعۀ بین المللی به یاری پاکستان وعربستان سعودی، قطعاً خواهان آوردن «تغییرسیاسی» درافغانستان اند.
کرزی رهبران «تنظیم ها» را که سال های سال با طالبان جنگیده وخون های بی شماری به زمین ریخته شده بود، درلحاف سیاست حفظ قدرت برای خود و متحدان تنظیمی  پیچید. متحدان تنظیمی فریب نخوردند؛ آگاهانه درین بازی شرکت کردند. دراحوالی که کشور ازهیچ لحاظی روی پا استوار نیست، تیم حاکم تکرارشعار های مقامات رژیم آخوندی ایران را درمورد خروج قوت های خارجی، مذاکرۀ با «برادران طالب» و «افغانیزه کردن» امنیت درافغانستان را از آدرس ارگ کابل با شدت نعره می کشیدند.
 این اقدامات، بدون تحلیل وضع منطقه، پالیسی بین المللی و واقعیت های داخل افغانستان دردستورکارگرفتند. جامعۀ بین المللی از روی ناگزیری قدم به قدم به عقب نشینی پرداخت؛ درعوض، استراتیژیست های اسلام آباد گام به گام چانس های پیشروی استراتیژیک درقضیۀ افغانستان را از آن خود کردند وایرانی ها نیز به خیال خود شان، سدبازدارندۀ برون مرزی علیه امریکا را به وجود آوردند.
 درین بازی، بازنده شدن تیم قدرت درکابل مسلم گشت.
اوضاع طوری تکامل کرده که یا جامعه بین المللی برندۀ کارزار درافغانستان شود ویا با قبول شکست وخسران به حوزۀ خاورمیانه اسباب کشی کند. فکرمی شود که نظریۀ تغییرسیاسی درافغانستان اتاق های تصمیم گیری امریکا  واروپا،  پررنگ ترشده است وپاکستان برای قانع کردن جامعۀ بین المللی درمورد توانایی مدیریتی آن کشور درافغانستان، با اقبالی شگوفا تر ازگذشته وارد میدان رقابت شد.
امریکا ازین پس نیز، هرچند ارتباط « بدمزه وناگوار» را با کابل حفظ می کند؛ اما برای دفاع ازمرکزیت بین المللی درافغانستان، به دستکاری وکنترول دایم تیم حاکم درارگ کابل فتوای استراتیژیک را صادرکرده است.

رهبران جهادی درمنحنی بسته برای بقا
رهبران جهادی روی چه محاسباتی، طبل «صلح با طالبان» را می کوبند؟

برای تحریک طالبان، ازصبح فردای پیدایش درپاکستان، غیراز کنارزدن وریشه کن کردن «تنظیم» های جهادی افغانستان، هیچ دشمن اصلی دیگری فرض نشده است. آقایان مگر فراموش کرده اند که طالبان درین هفده سال اخیر، مشخصاً برضد کی ها جنگیده اند که با « جهادی ها» به تفاهم سیاسی برسند؟ این تحریک، درواقع به عنوان جایگزین سازمان ها واحزاب جهادی تأسیس شد که ازنظر پاکستان وقدرت های اول غربی، مأموریت شان با سرنگونی حکومت دکترنجیب الله مختومه شده بود. این که ده سال «مقاومت» دربرابر جنگجویان طالب درافغانستان ادامه یافت، ازکمالات احمدشاه مسعود فقید بود. این همه دربه دری وتکدی برای «صلح» مفقود با دشمن «اصلی»، ازکمالات کی ها وبرای چه هدفی بود؟
 احزاب وسازمان های جهادی، علاوه برآن که طالبان را به نفع خود وبیشتر به سود امریکا از صحنه راندند، ازنظر مخالفان امریکا وافراط گرایان، عامل اصلی اشغال افغانستان هم حساب می شوند. این که بعد ها روی چه عواملی نتوانستند همگرایی وکارمشترک با جامعۀ بین المللی را حفظ کنند واز جدول محاسبات بازیگران خط زده شدند، بحث جداگانه است. احتمال آن وجود دارد که این قضیه با این سوال که رهبران جهادی وتنظیمی چرا هیچ گاه عوامل باخت سیاسی خود را حلاجی وبررسی نکرده اند، بی ارتباط نباشد.
ادامه دارد...