-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

امریکا به دفاع کابل، به پاکستان حمله نمی کند

بلافاصله پس از ترور استاد برهان الدین ربانی در هفتۀ آخرماه سنبله 1390، بازار هیاهوی رسانه یی میان اسلام آباد وواشنگتن گرم شد.  مشاجرۀ تبلیغاتی کار را به جایی کشاند که حتی دراذهان عمومی حادثه ترور استاد ربانی را هم تحت الشعاع قرارداد. ترور استاد ربانی یک رویداد بی پیشینه بود. دعوای امریکا وپاکستان هم با این شدت وجدیت، درگذشته دیده نشده بود. به این ترتیب، آیا می شود فکر کرد که دعوای پاکستان وامریکا یک نمایش ازقبل برنامه ریزی شده بوده است؟
دست کم بخشی ازناظران چنین فکرمی کنند.
 درنتیجۀ مغلق شدن رقابت ها پس ازین هراتفاق دیگری می تواند وضع را ازین هم گیچ کننده تر کند. گروهی ازسران حکومتی به این باور اند که امریکا برای دفاع از«حکومت افغانستان» ممکن است برضد پاکستان دست به اقدامات نظامی بزند. این نکته را نباید دست کم گرفت که امریکا برای ضربه زدن جنگی به پاکستان – متحدا اصلی وقدیمی خود-  توجیه قانع کننده ندارد. واقعیت تلخ برای ما افغان ها این است که پیوند منافع «استراتیژیک» پاکستان وامریکا با این آسانی متلاشی نمی شود.
برخلاف تصوراتی که شماری ناظران از رابطه جاری بین واشنگتن واسلام آباد دارند، وضع کنونی درواقع نوع جدید «همسویی» سنتی میان دو کشور است. شبکۀ حقانی نظامیان امریکایی درداخل افغانستان و همچنان تأسیسات ارتش پاکستان را دروزیرستان هدف قرارنداده است.  درگذشته هم، امریکا و پاکستان تا لبۀ تقابل نظامی نزدیک نشده اند. مشکل امریکایی ها با حکومت کابل به مراتب بزرگ ترازچالش پاکستان است که درصدد توسعۀ دایرۀ خواسته های خود درحوزۀ افغانستان وآسیای میانه است.
ساده لوحی است که تصور کنیم  امریکا از پاکستان به عنوان کشوری دارای بزرگترین ذخایر خشونت انسانی، نظام سیاسی تعریف شده وارتش منعطف، معامله باز به آسانی روی گردان خواهد شد. توجه به این نکته که اشتراک منافع امریکا وانگلیس ایجاب می کند که «تختۀ خیز» پاکستان می تواند برای اجرای پروژه های کلیدی ودراز مدت جامعه بین المللی درمنطقه تعیین کننده باشد. امکاناتی که درپاکستان برای پیشروی های امریکا به سوی حوزه های استراتیژیک ازقبل فراهم بوده و حالا نیز دراختیارش قراردارد، درافغانستان تا کنون ایجاد نشده است. هرچند ده سال ازسرمایه گذاری امریکا درافغانستان سپری شده؛ اما امریکا دردوراهی انتخاب میان اسلام آباد وکابل، اسلام آباد را به آغوش می کشد.
اهمیت افغانستان صرفاً به عنوان «گذرگاه استراتیژیک» درمحاسبۀ طراحان بین المللی تعریف می شود. امریکاییان برخلاف مواضع گذشته شان، سعی دارند شرایطی فراهم شود که افغانستان دردرازمدت به حیث مرکزسوق واداره در زورآزمایی های استراتیژیک درمنطقه تثبیت شود. چنین کاری درپاکستان که صاحب نظام سیاسی استوار، ارتش، اطلاعات مخوف وهزاران مدرسۀ تولید افراطیون است می تواند خطرناک باشد. امریکا با این حاضرنیست بازوی قوی خود- هندوستان- را درعوض نزدیکی با پاکستان دلسرد کند. واقعیت این است اگرامریکا مرکزسوق واداره بین المللی را درخاک پاکستان بنا کند، هند افسانه یی- دشمن ذاتی پاکستان- درموجی ازرشک وحسرت فرومی رود. این خطر می تواند قوی شود که هند دارای امکانات عظیم بشری واقتصاد درحال توسعه، خود به خود به سوی چین بزرگ بلغزد.
پس مناسب ترین مکان برای ایجاد قرارگاه بین المللی، قلمرو افغانستان است . برای رسیدن به این هدف، چالش پاکستان با کش وقوس خواسته های آن کشور، نسبت به خطراتی که ازجانب ایران وحکومت زود رنج و مبتلا به فساد کشنده درکابل برای امریکا دردسرساز خواهد بود، کلیدی حساب نمی شود. امریکا تجربه اتحاد استراتیژیک با پاکستان را دراختیار دارد. حل مشکل درگذشته هم آسان بوده و ازنظر مقامات امریکا، پاکستان حالا هم خطری دربرابر مأموریت استراتیژیک جهانی به شمار نمی رود.
برای امریکا درک خواسته های پاکستان درمنطقه که درچهارچوب «منافع» آن کشور تعریف می شود، کاردشواری نیست. پاکستان ازسهم امریکا درتقسیم بندی ها وامتیازات منطقه چیزی کم نمی کند؛ بل بیم ازآن دارد که واشنگتن نگرانی های پاکستان درمقابله با هند و تصورات سنتی آن کشور درمورد عقبگاه افغانستان را به آن صورتی که اسلام آباد حق خود تعریف می کند، بها ندهد.
مهم تراین که امریکا دردفاع از حکومت درکابل که «شریک مطمینی» برای واشنگتن وغرب به شمارنمی رود، هیچگاه سرمایه های خود را هدر نمی دهد. این واقعیتی است که درک آن اکنون برای مردم افغانستان وهمچنین سران حکومت، مهارت نمی خواهد. اظهرمن الشمس است.

مجله تایم چاپ امریکا در شماره اخیرخود درتحلیل موضع گیری پاکستان این سوال را مطرح کرده که سرچشمۀ « قصدوتلاش» پاکستان برای سرنگونی حکومت کابل درکجاست؟
پرسش این جاست: درصورتی مقامات اسلام آباد هیچ گاه از اهداف «براندازانه» برضد حکومت افغانستان سخن نگفته اند،  نویسندۀ مجله تایم ازکجا فهمیده است که پاکستان قصد اسقاط رژیم کابل را دارد؟ این مسأله به نحوی می رساند که درغیاب دیدبان بصیررسانه ها، چیزهایی درجریان است که تحلیل گرمجله تایم، ناخواسته یک گوشه پرده ماجرا را بالا می زند!
میدان زورآزمایی ها هنوز تاریک است. درفضای همین تاریکی به روشنی قابل درک است که آقای کرزی ازیک بخش خاص حکومت پاکستان درمسند پیمان کار منطقه یی ومجری پروژه امریکایی احساس «نفرت» می کند. علی رغم «جنگ زرگری» درمطبوعات احساس می شود که بخش اطلاعاتی پاکستان که نیروی طالبان را دراختیارخود دارد، امریکا را قانع کرده است که نیروی بازدارندۀ طالبان درصحنه نباشد، رژیم کابل فوری خواستارخروج امریکا ازافغانستان خواهد شد؛ یا این که ادارۀ افغانستان یاغیگری وسرکشی را علنی می کند.
به نظرمی آید که اتفاق نظر میان آی، اس، ای وامریکا برسراین موضوع که رژیم کابل نیروی لازم برای ادارۀ کشور آشوب زده را از دست داده است وسرمایه گذاری برای روی پا کردن «این رژیم» ضیاع وقت وبرباد دادن سرمایه وزمان بیشتراست؛ تا حدزیادی به وجود آمده است. کرزی فرصت داشت با ساماندهی امورداخلی، ایجاد زمینه وزبان مشترک با مردم درداخل ودرسطح بین المللی، ازامکانات حضورجهان درافغانستان برای تأسیس زیرپایه های ملی بهره ببرد. اما یک دهه نشان داد که سران حکومت ائتلافی، درعرصۀ ثروت اندوزی شخصی به پیروزی های سرسام آوری دست یافتند اما درانجام مأموریت تاریخی برای بقای افغانستان ناکام شدند. اگرکاربه جایی بکشد که واحدهای ارتش امریکا بربخش هایی از وزیرستان حمله کنند؛ هدف ومضمون چنین اقدام، حفظ حکومت کابل نخواهد بود. چنین حمله یی باعث نخواهدشد که زمین های غصب شده وصدهاهزار جایداد دولتی و املاک شخصی مردم که درنتیجۀ جعل کاری وزورگویی ها دراختیار یک اقلیت حاکم قرار گرفته است، به مالکان اصلی شان مسترد نخواهد شد. پول های غارت شده کابل بانک به طورمعجزه آسا به خزانه برنخواهد گشت؛ خریدوفروش وسرقفلی دادن کرسی های وزارت، ریاست وولایت ها پایان نمی گیرد وفساد ریشه دارومنازعۀ بنیاد براندازمیان حکومت، قوۀ قضاییه وپارلمان یک شبه حل نخواهد شد. ده یا بیست تن از مهره های زر وزور که کل سرنوشت کشور را به نفع خود گروگان گرفته اند، راه رستگاری واصلاح درپیش نخواهند گرفت. نیروی تهدیدگرطالبان ازمیدان غایب نخواهد شد.
به نظرمی آید که یک راه بازگشت البته با اعلام رسمی وقطعی ازآدرس دولت وجود دارد:
یک: قدرت به یک شورای مؤقت انتقال کند ودرظرف سه ماه انتخابات عادلانه وجدید برگزارشود.
دو: اطلاعات درست در رابطه با ایران به طورشفاف برای مردم وجامعه جهانی ارایه شود.
سه: فساد سالاران، سرمایه های غارت شده را برگردانند وسپس منتظردادگاه باشند.
چرخش به سوی اجرای سه شرط عمومی که دربالا ذکرشد، فصل تازه یی را برای شروع یک پروسۀ جدید می گشاید. گزینه یی غیرازین، تقابل تا آخرین نفس است.