-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه

تراژدی موقعیت انسانی



اشاره هایی به مناظرۀ مادر وپسر درمنظوم عبدالباری «جهانی»

بیش ازبیست سال پیش، سریال «دکوندی زوی» درکابل به نمایش درآمد که هیاهو راه انداخت. به نظرم، آن هیاهو تا اکنون نیز نخوابیده و سریال مذکور نیز قدرت عاطفی وجاذبۀ هنری خود را درذهن مردم از دست نداده است. درآن زمان، ازواکنش های نخست درجامعه این طور فهمیده می شد که برخی منتقدان ازجمع پشتو زبان ها، تولید چنین سریال با چنین مایۀ بومی را «اهانت» وگزیدن مناسبات خانوادگی و اجتماع پشتون ها پنداشته بودند. اما به مرور، استقبال سراسری ازآن به حدی بود که احساس ونگرش منفی منتقدان کم رنگ شده رفت. جادوی هنر، احساس آدم ها با قضاوت های متفاوت درباره سریال « دکوندی زوی» را با هم نزدیک کرد. ملاحت وآرایۀ دلپسند سریال درآن بود که جلوه های طبیعی روابط واحساسات آدم ها در گسترۀ فرهنگ بومی، خیلی عمیق وهنرمندانه به تصویرآمده بود.
بازگویی «دکوندی زوی» بدین جهت کردم که معمولاً یک اثرهنری با مایه یی اندک نامتعارف، تکانه می آفریند ودرمرحلۀ اول با موجی از تحسین وتقبیح مواجه می شود. درروزگارحال، نسبت به برخی آفریده های شاعردست اول زبان پشتو- جناب آقای عبدالباری جهانی- نیز ایراد هایی مطرح است که به نحوۀ برخورد شاعر با آسیب های اجتماعی، سلامت جامعه ووجدان «آفرینشی» رابطه دارد. « مناظرۀ مادروپسرانتحاری» به هیچ وجه ازجنس « دکوندی زوی» نیست؛ فرآوردۀ بحران تجربه ناشدۀ تاریخی است. دکترصبورالله سیاه سنگ نویسنده، نقدنویس وپژوهشگربی همتا درادبیات فارسی دری است که یک حرف را بدون مسئولیت نمی نویسد. ایشان که مناظرۀ منظوم آقای «جهانی» را اخیراً به بررسی گرفته، افاده داده است که چنین سروده هایی می تواند صف انتحاری های نوجوان وبی خبرازدنیا را درازتر کند.  
آنچه من ازقطعۀ منظوم برداشت می کنم این است:
نسلی با «موقعیت» دشوارانسانی درگیرشده است. انفجار«موقعیت» روی داده است ویک نسل سرگشته، درامواج تضاد های سرشکن وساینده، به دورخود می چرخد. راه خروج می جوید. چیزی روبه زوال است؛ این احساس شایع است که هستی وغرور وحق زندگی به شیوۀ «خود»  از دست می رود. نسلی یتیم درعالم استیصال وناخبری، ازرؤیا های زهرآلود اما لذت آفرین وام داده شده تغذیه می کند تا زنده بماند. توان داوری ازمیان رفته ومصرف کنندۀ رؤیا های وارداتی قانع ساخته شده است که تنها داروی بقا وانتقام یک «بنده»، انتحاراست. درذهن قربانی «موقعیت» تلقین سحرآمیزواعظانی با آهنگ لرزان سخن، به جای تفکرسالم نشسته است. دیگربرای قربانی، دانستن این که زیرچرخ روزگارنا دلبخواه گیرافتاده وهرآن، راهی برای نجات وجود دارد، اهمیتی ندارد. باری جهانی احتمالاً خود به این نتیجه رسیده است که هیچ انسانی دراین چنین «موقعیت» خاص، به یاری نسخۀ جدا ازین موقعیت خاص، به نجات نمی رسد.
به نظرم جناب آقای جهانی، ازموقعیت یک شاعر نخست برتردید های فکری اش غلبه کرده، به نتیجه یی مشخص دست یافته وآنگاه دست به سرایش مناظرۀ منظوم مادروپسر انتحاری اقدام کرده است. من چنین سروده یی ازقلم ایشان درگذشته ندیده ام. باری جهانی دیگرنتوانسته دربرابردرد وتراژدی «قوم» ساکت بماند. او به ندای درونی خود پاسخ داده است. خود را اندکی راحت کرده است. حال هراستنباطی که ازکار انجام شده درمحافل مختلف سیاسی وادبی مطرح شود، چیزی را تغییرنمی دهد. من وقتی درخصوص «موقعیت» و«فردیت» آفرینشی آقای جهانی می اندیشم، به آسانی نتیجه می گیرم که ایشان کاری را انجام داده که کس دیگری ممکن بود ازجای دیگری آغازکند.
 به راستی، بیان درخور فلسفۀ انتحاردرهمین منظوم کوتاه باری جهانی متجلی نیست؛ اما یک آغاز انتحاری درادبیات می تواند حساب شود. باری جهانی می خواهد بگوید: نسلی مقابل خود داریم که آتش وترس دایم ازخرمن روحش گذرکرده است. این نسل دربسترنا امیدی کامل، خودش را لگدمال شده احساس می کند. باری جهانی ناگفته پیام می دهد که انتحاربرای کسانی که ازمنظرروانی وفکری به قناعت رسیده باشند، سعادت است. یعنی این نسل محکوم به چنین سعادتی است. چنین سعادتی، ثمرۀ انتخاب سالم وطبیعی یک فرد نبوده است.
 گاه این خطررا حدس می زنم که ممکن است نوعی خاص ادبیات انتحاری درجامعه ما، شکل سراسری به خود بگیرد! اگرهمچنان نسلی پریشان، بریده با آرزوها، فراموش شده وپناه نیافته درهیچ جای این جهان بزرگ درهمین «موقعیت» خاص، محکوم باقی بماند، تراژدی روان بشری برای روایت خویش دست وپا می زند و به اشکال گونه گون به ادبیات جامعه یی که دستخوش چنین حالتی است، رخنه می کند. 
به نظرمن، مناظرۀ منظوم مادروپسر انتحاری برای شخص عبدالباری «جهانی»، درگام نخست، «واکنش» گریزندۀ انسانی نسبت به دردهایی است که ازلای روایات روزنامه ها وبیان شاهدان «احساس» کرده است. درد باری جهانی ویک فرد انتحاری « مشترک» است اما رنگ وجوهرواحد ندارد. انسان درویرانه وکاخ، احساسات یکسان ندارد. جهانی، می خواهد «موقعیت» ها را با هم یکی کند. پس ازخود شروع کرده است. قابل درک است که نسل انتحاری حالاازمرحله یی که می خواست از درون نیش بخورد، فراتررفته و می خواهد زخم بزند تا روح خود را از اوهام ارزان ارزانی شده از سوی ساحران مدارس، تغذیه کند. باری جهانی هنوز ازعهده کامل «هنری سازی» روح یک فرد انتحاری، پیروز برنیامده است. گویا هنوز آغاز ماجراست وظاهراً سعی کرده است از«حال» یک انتحاری، نمایۀ «برحق» طراحی کند. متأسفانه این چیزی است که درزندگی بخشی از مردم درافغانستان، به جای واقعیت اصلی نشسته است. تلاش هنرمندانه به هدف فربه سازی «انگیزه» های جنگی آن هم از سوی چهره های متشخص ادبیات وهنر، صرفاً خون فاجعه را دررگ وپود جماعت جوان، جوشان ترمی کند.  در ادبیات پشتو دردو دهۀ پسین، همزمان با رویارویی مسلحانه پشتون تباران دوسوی «مرز» با نیروهای بین المللی، ازین جنس سروده ها با رنگ وشمایل متفاوت، نرم، گاه شعاری و گاه با بارتأسف و درون خوری، آفریده شده اند واین پدیده به همان سطحی که تازه نیست، طبیعی می نماید. 
نکته این جاست که بازتاب علنی وتوجیه گزارشی ( با مایۀ هنری کم رنگ) درقالب منظوم از عمل «انتحاری» آن هم ازقلم شاعری که ازجایگاه بلند ادبی درادبیات پشتو سخن می گوید، تصمیم «آفرینشی» یک منظوم ویک نوع «قوماندۀ» هنری برای کشانیدن جوانان به سوی «انتحار» می تواند تلقی شود.