-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

سخنرانی نا تمام احمد شاه مسعود در 23 سال پیش

این سخنرانی بخشی از یک سیمینار یک هفته یی درپنجشیر است که شادروان احمدشاه مسعود درآستانه خروج نیروهای شوروی از افغانستان برگزار کرده بود. من صرفاً دو نوار سخنرانی را توانستم به دست بیاورم و آن را بشنوم. فرصت داشتم همین دو نوار را به متن برگردانم. هشت نوار دیگر باقی مانده را دردسترس ندارم . نوار ها را یوسف جان نثار فیلم بردار معروف از من گرفت و دیگرمجال دست نداد دو باره نوار ها را بگیرم و به متن پیاده کنم. اما شما ازهمین دو نوار اولی با قدرت عجیب سیاسی وبرداشت های مسعود از اقتصاد سیاسی به خوبی  آشنا می شوید.

بسم الله الر حمن الر حیم
الحمد لله رب العالمین و العاقبة للمتقین و الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و قائد المجاهدین محمد علیه الصلوة و علیه السلام
اعوذ با الله من الشیطن الرجیم
بسم الله الر حمن الر حیم
من المومنین رجال صدقوا ما عاهد و الله علیه فینهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا". صدق الله العظیم.
در آیه ای که تلاوت شد پروردگار می فرماید:
من المومنین رجال صدقوا ما عاهد و الله علیه. «از مسلمانان کسانی هستند، مردمی هستند که وفا کردند به عهدی که با خدای خود بسته بودند. تعهدی که با خدا بسته بودند در روز اول، به آن تعهد خود وفا کردند. و از این جمله کسانی بودند که در راه خدا شهید شدند، جام شهادت نوشیدند و تعداد دیگری که انتظار شهادت را دارند. و به آن چیزی که با خدای خود تعهد کرده بودند – فما بدلوا تبدیلا" در آن تعهد خود پایدار ماندند، ثابت قدم ماندند و هیچ گونه فشار و خستگی جنگ و طولانی شدن جنگ و رنج و مشکلات اقتصادی و فامیلی و همچو مسایلی در تعهد آن ها، در ثبات و پایداری آن ها، تغییری وارد نکرد و آن مردمی که منتظر ماندند و هنوز شهید نشده اند در چیزی که تعهد کرده بودند پایدار هستند و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در آن وارد نکردند.

قوماندان صاحب های محترم، برادران مجاهد! اسلام علیکم
خداوند را نهایت سپاس گزار هستم که امروز بعد از گذشت دو سال و چند ماهی باز هم توفیق این را پیدا می کنم که با برادران چون شما، در زیر این سقف یک بار دیگر جمع می شوم و با شما برادران صحبت می کنم و شما را زیارت می کنم. برادرانی که مطابق به آیه ای که تلاوت کردم واقعا" که زحمات جنگ، خستگی های جنگ، طولانی شدن این مبارزه در تعهدی که بسته بودند، تغییری نیاوردند و همین که امروز می بینم که تعدادی از قوماندان صاحبان در این جا جمع هستند، خود نشان دهندة یک بار دیگر تعهد شما به اسلام است و به خدایی که بسته بودید. و جای افتخار است که با همچو برادرانی، در این شب مبارک ملاقات دارم و صحبت دارم . و با استفاده از این فرصت، درود فراوان می فرستم به ارواح پاک همه شهدای انقلاب اسلامی افغانستان به خصوص به شهدایی که طی این دو سال اخیر شهید شده، به خصوص قاری صاحب کمال الدین که واقعا" مجاهدی نمونه و برجسته ای بود، قوماندان صاحب عبدالحکیم تعداد دیگری از برادرها، از خدا دعا می کنیم به حضور پروردگار که پروردگارا! همه شهدای ما را مغفور بگردان، همه شهدا را در جوار رحمت خود داشته باش و این برادرانی که خاص از سبب اعلاء کلمة الله از سبب محبت پروردگار، از سبب نجات مردم مسلمان افغانستان و از چنگال ظلم و کمونیست ها جان شیرین خود را از دست دادند، خون خود را ریختاندند. پروردگارا! در روز آخرت، این برادرها را در جمع شهدای بدر واحد محشور بگردان.
برادرهای نهایت محترم!
شما در جریان هستید، در رادیوها همیشه می شنوید که وضع کنونی امروز در جهان، با وضع ده سال قبل کاملا" فرق کرده، نه تنها با وضع ده سال قبل بلکه با وضع دو سال قبل و یک سال قبل فرق کرده است. وضعی که یک سال پیش در جهان حاکم بود، امروز آن وضع وجود ندارد.
حالت دیگری در جهان حاکم است. هم از نقطه نظر ایدیولوژی و فکری، هم از نقطه نظر سیاسی، هم از نقطه نظر نظامی و اقتصادی. اگرجهان را از نقطه نظرهای مختلف مورد بررسی قرار بدهیم، با وضعی که جهان در چند مدت قبل داشت تغییر یافته، حالت جدیدی به وجود آمده است. یکی از تغییرات بسیار مشهودی که شما همیشه در گذشته آن را شنیده بودید که در جهان و در پهلوی دیگر ابرقدرت ها، دو مرکز قوی وجود دارد که یکی شرق و یکی غرب. یکی بلاک کاپیتالیستی غرب می گفتند که ما و شما می شناسیم که در راس امریکا بود. و یکی که بلاک کمونیست ها که در شرق جمع شده بودند، به سرپرستی شوروی در شرق جمع شده بودند. دیگر آن موازنه ای که در گذشته بود، این دو مرکز قدرتی که در گذشته در جهان مطرح بود، امروز مطرح نیست. به این معنا که در جهان امروز و در صحنة سیاسی، کشوری یا امپراطوری یا مرکز دیگری به نام جماهیر اشتراکیه سوسیالیستی شوروی وجود ندارد.
این مرکز برهم خورده، پاشان شده، این امپراطوری در هم شکسته و با شکست این امپراطوری در جهان، مسئله دو قطبی که در جهان مطرح بود، یک طرف امریکا و یک طرف روسیه، یک طرف شرق و دیگر طرف غرب، برهم خورده و چیز جدیدی به وجود آمده و با این چیز نو که در جهان به وجود آمده، اصطلاح امروزی اش را جهان یک قطبی می گویند که فقط  امریکاست. و کشورهایی که در دور (اطراف) امریکا است وبا امریکا بودند و طبعا" زمانی که یک مرکزی مثل اتحاد شوروی سابق برهم می خورد، کشورهایی آزاد می شود، حالتی نو در آن کشور حاکم می شود. دروضع جهانی تغییری واضح رونما می شود.
 قسمی که پیشتر گفتم در وضع جهان تغییراتی رونما می شود. و این تغییر نه تنها فروپاشی شوروی، بلکه عمده تر، چیزی که همه جهانیان را متوجه خود ساخته، این است که  اصلا ایدیولوژی کمونیزم، مفکورة که تقریبا" چندین میلیون نفوس را در سیطرة خود داشت و ده ها کشور آن نظام را پذیرفته بود، امروز دیگر در جهان مفهومی ندارد. این یک چیز شکست خورده است و چیزی است که به تاریخ سپرده شده است و این عقیده اصلا" در جهان امروز، از این به بعد، فعلا" هم آن قدر مطرح نیست شاید چند سال بعد اصلا" شاید دیگر در جهان مطرح نباشد.
نفس شکست ایدیولوژی کمونیسم، پاشان شدن روسیه، وضع جدیدی را به وجود آورده و ما خداوند را باز هم سپاس می گذاریم که در طرد ایدیولوژی کمونیسم از جهان، در شکست اتحاد شوروی و آزاد شدن ده ها کشور اسلامی و غیر اسلامی، جهاد مسلحانه ملت مسلمان افغانستان،  زحمت و تکلیف خورد و کلان مردم افغانستان از بیوه زن و طفل گرفته تا ریش سفید و شیخ فانی اش تا مجاهد و تفنگ به دستش نقش داشته و رول داشته و این تحولی که امروز در جهان آمده، وضع جدیدی را ایجادکرده است. بدون شک همه اذعان دارند که در پهلوی سایر عوامل، یکی از عوامل عمده مسئله جهاد مردم افغانستان بوده و این جهاد به حدی با ارزش بوده و این جهاد به حدی وزنه داشته که در وضع جهان دگرگونی ایجاد کرده وحالت نوی را سر به راه ساخته است. از نقطه نظر مسایل ایدیولوژیکی و مفکوره، از نقطه نظر نظامی و اقتصادی، طبعا" وقتی که در عام تغییر آمد، این تغییر در جهان به هم پیوسته ای که ما و شما امروز داریم، بالای همه کشورها امروز تأثیر می افگند و افغانستان هم که خود در تغییر جهان نقش داشته، طبعا" این وضع در افغانستان هم تأثیر می کند، پس این وضع بر جهاد ما و توهم تاثیر می افگند.
به این اساس، نفس وضع جدید در رابطه با جهان و افغانستان ایجاب می کند که رهبران جهادی افغانستان، ملت مسلمان افغانستان، روی شرایط جهاد، روی رسیدن به هدفی که در گذشته داشتند( استقرار حکومت اسلامی در افغانستان)، روی نحوه رسیدن به این هدف باید سراز نو فکر کنند، از سر بیندیشند، راه های حل مناسب جدید را جستجو کنند.
 ان شاءالله تشریح کرده توانستم؟
 با تغییری که در وضع جهان آمده، ما از این به بعد چه باید بکنیم؟ راهی را که تا این جا آمدیم، از این به بعد چطور ادامه بدهیم؟
طبعا" شورای نظار که ساحة وسیعی از افغانستان را در تصرف خود دارد و در سطح خوب نظامی و سیاسی مطرح است و جبهة پنجشیر که ستون فقرات شورای نظار است. برادرانی که در اینجا مسئول هستند، فرد فرد مجاهد شورای نظار و خصوصا" جبهه پنجشیر رسالت دارند که روی اوضاع جدید فکر بکنند.  بیندیشند که حالا راه معقول تر رسیدن به هدف کدام است؟ و برکلیه کارنامه های خویش، تجدید نظرنه، بل فکر دوباره بکنند.
جبهه پنجشیربه حیث سمبول جهاد ومرکز نظم شناخته می شد، مرکزی بود که از این جا نظم  به سایر مناطق توسعه یافت. ازین جا بود که یک سلسله کارهای عمده و بکر در افغانستان صورت گرفت. من لازم دانستم که در شرایط موجود و متحول فعلی بهتر دانستم که اولین بار، دوباره به پنجشیر بیایم و دو باره با مجاهد و موی سفید وعالم پنجشیر وضع جدید را بررسی کنیم.
  این مسأله مسألة عادی نیست، مسأله سرنوشت ساز است، هر کدام تان در رادیوها مسایل مختلف را می شنوید، شاید در ذهن هریک تان این سوال ها مطرح باشد که صلح ملل متحد چیست و آزاد شدن کشورهای آسیای مرکزی چه تأثیری بر ما دارد. پاکستان که در این روزها روابط خود را با حکومت کابل برقرار کرده، دلیل اش چیست؟ آینده ما چطور خواهد شد؟ ایران که در اینجا گندم می آورد و به حکومت کابل یا به مردم دیگر توزیع می کند، سفارتی دارد و با گذشت هر روز روابطی برقرار کرده، انگلستان که طیاره های حکومت را ترمیم می کند. تا دیروز وضع دیگر چیزی بود و امروز چرا نشانه های جدید به وجود آمده و سرنوشت جهاد چه خواهد شد؟ و ما کدام طرف خواهد رفتیم؟ طبعا" این سوال ها در ذهن شما است. و هر روزی که در رادیو می شنوید سوال ها پیش تان بیشتر می شود. ما به کدام سو در حرکت هستیم؟ همة این مسایل باید تحلیل شوند ... دقیق بفهمیم که ما در چه وضعی هستیم و چه باید بکنیم؟
  تأکید می کنم که ما مردمان سست و بی اراده ای نیستیم که تابع جریان تغییرات باقی بمانیم که باد از کدام سو می وزد که به همان جهت خود را به اصطلاح عیار بسازیم.
هدف ما همیشه ثابت و راه ما مشخص بوده است.  آوازه هایی شنیده می شود که امروزیا  فردا قضیه افغانستان تمام است. ما جز اسلام، واستقرار حکومت اسلامی چیزی نمی خواهیم. نه شهرت، نه قدرت طلبی، نه پول، و نه هم ترس و جُبن، هیچ چیزی ما را از رسیدن به هدف مانع نشده و مسیر ما را در گذشته تغییر نداده است. اما تنها به شعار دادن مشکل ملت ما حل نمی شود. انقلاب ما در سطحی نیست و در وضعی قرار ندارد که مثل گذشته ها همانند مردم غیر مسئول تنها شعار بدهد یا چون تعدادی از برادرها که در پشاور هستند فقط شعار بدهند. ما با کارهای عملی رو به رو هستیم. ملت هم منتظر است و جهان هم می بیند و توقع دارند که چه وقت ما یک حکومت اسلامی را در افغانستان مستقر می کنیم.
تصمیم من برین است که این جلسه را طولانی بگیریم، تقریبا" یک هفته و هر روز دو ساعت سه ساعت روی این مسئله تبصره و تحلیل بکنیم که وضع ما در ساحه نظامی، اقتصادی و اموردیگر بر چه منوال است و راه نجات ازین مخمصه کنونی چه است؟
کار مجلس ما به شکل  یک سیمینار ادامه می یابد.  لازم دیدم که یک سلسله درس های اسلامی، همزمان با مسایل سیاسی و نظامی که تشریح می شود در اینجا درس داده شود.  مسایل اسلامی هم به گونه ای نیست که برادران فکر بکنند که در یک مسجد جمع هستند و امام در روز جمعه تبلیغ می کند و سپس پی کار خود بروند. بلکه مسایل دقیق تر از آن است.

جهاد تا به روز قیامت ادامه دارد. این که صدای صلح ازین سو و آن سو شنیده می شود و بعضی شاید فکر کنند که با مطرح کردن ملل متحد دیگر در افغانستان جنگ و جهادی نیست. اگر این گونه  فکر سطحی مطرح باشد فکر صائبی نیست. این جنگ جنگ طولانی است و نقطه پایانش هم این جا نیست. هر مسلمان باید بفهمد که دیگر چه مسایل نظامی مطرح است؟ تجربه جنگ ما با روس ها در واقع ختم مسایل نظامی نیست. فعالیت نظامی علم ، هنر وفن بسیار بزرگ است. هرگاه کسی درین راه عمری را سپری کرده باشد، بازهم در موقعیت یک مبتدی است. هیچ  کسی آخر این علم را نمی داند. شکی نیست که هریکی ازشما تجارب بزرگی دارید، مگر تجارب شما در جنگ های دفاعی است. شاید شما قوماندان ها در جنگ های تعرضی بزرگ مثل اشغال تالقان، اشغال خواجه غار، و امثالهم شرکت کرده باشد. اما مشکل حمله بر شهرها وگارنیزیون های کلان دشمن روی چه اساساتی استوار است؟
مهم این است که وقتی دو هزار نفر، یک هزار نفر یا پنجصد نفر تحت قومانده یک نظامی قرار می گیرد، این قوماندان چه گونه افراد زیر فرمان خود را اداره می کند؟ مسایل صحی، لوژستیکی و نظم جنگی را چه گونه حل می کند؟
آغاز درس:
نقطه ای را که درین  این نقشه مشاهده می کنید، شوروی سابق است، این کشور های به هم پیوسته همه اش جزو شوروی سابق بودند. این جا را که مشاهده می کنید، اضلاح متحده امریکا است که شماری از کشور های اروپایی با آن متحد بودند. باقی کشورهای غیر منسلک شامل تعداد زیاد کشورهای آسیایی، کشورهای افریقا، یک تعداد کشورها در امریکایی جنوبی  یعنی نه وابسته امریکا بودند و نه وابسته شوروی.
در ظاهر امر چنین فکر می شد که به امریکا و شوروی وابسته نیستند و بی طرف اند. مگر در نهایت و بالاخره  از یک نقطه نظر به یکی از این دو قطب مربوط بودند. مثلا": یک تعداد کشورهای اسلامی نظیر عربستان سعودی، مصرو شماری از کشورهای دیگر در ظاهر می گویند، غیر منسلک و بی طرف و آزادتر هستیم مگر ما می دانیم که تحت تاثیر امریکا هستند. مثل پاکستان، مصر، عربستان، کشورهای خلیج، قطر، دوبی، یمن شمالی و کویت تمام این ها وابسته به امریکا و انگلستان اند.

افغانستان و هندوستان که خد را بی طرف می گویند به نحوی وابسته و زیر تأثیر شوروی بودند. مگر شمار بسیار اندکی از کشور ها مستقل بوده اند. یگانه کشوری که  سیاست مستقل دارد و نه شرقی و نه غربی است حکومت ایران است.
بابقی ممالک هریک یا از نقطه نظر فرهنگی، اقتصادی ونظامی به نحوی وابستگی با قدرت های بزرگ دارند. افغانستان ما که از نقطه نظر اقتصادی، نظامی و فرهنگی وابسته به روسیه بوده است. حتی روس ها پوهنتون ها، مکاتب و تحصیلات را هم در دست خود گرفته بودند.
شوروی از حیث فکری، ائدیولوژی چه گونه کشوری است؟
درآن جا همه چیز در دست یک حزب است. همه اختیارات در دست یک فرد است. بیست سال بریزنف حکومت می کند، تا زمانی که می میرد همان برژنیف است. چرنینکو تا زمانی که می میرد همان چرنینکو است. اقتصاد اشتراکی دارد و به دور پیمان وارسا گرد آمده اند. روسیه کمونیست است، بی خدا و ملحد است.
روسیه و هم پیمانانش پیر و مارکس هستند. از نقطه نظر اقتصاد: سوسیالیستی ، اشتراکی .از نقطه نظر سیاسی: حکومت در دست یک حزب و در راس حزب یک نفر. حکومت دیکتاتوری.
درکتابی خواندم که تنها تعداد تانک ها و ماشین محاربوی و زره پوش درپیمان وارسا به 40000 چین و عراده می رسد. چهل هزار چین و عراده. در رادیو شنیده اید که راکت های بالیستکی و بمب اتم و بم های هایدروجنی و چند میلیون سرباز وافسر دارند، به صدها و هزارها راکت اتومی را چه برای دفاع و چه هم در اختیار خود دارند.
 امریکا از نقطه نظر ایدیولوژی چه گونه کشوری است؟
مجاهدین: سرمایه داری.
اقتصادش سرمایه داری است اما ازحیث فکری  لیبرال اند و معتقد به اصالت فرد.
از نقطه نظر سیاسی، حکومت دموکراسی است.  از نقطه نظر اقتصادی، سرمایه داری. یا بازار آزاد که امروز می گویند. از نظر نظامی به چه نوع یک پیمان جمع شده بود؟ مجاهدین: ناتو.
 ببینید امریکا از نقطه نظر ایدیولوژیکی وابسته به آئین به لیبرالیسم است. از نقطه نظر حکومت داری: دموکراسی است. یک پایه دموکراسی انتخابات است، مردم می روند خودشان رای می دهندو رئیس جمهور خود را تعیین می کنند. برای چهار سال، پنج سال. سپس یک دوره حکومت تمام می شودو کس دیگری می آید.
 از نقطه نظر اقتصادی چی است؟ سرمایه داری، بازار آزاد، خرید و فروش آزاد، هر کس می تواند سرمایه گذاری کند. هر کس که پیسه یا پول دارد، فابریکه از همان آدم است، شما می فهمید که در امریکا و کشورهای غربی حتی خط ریل، یک قسمت تیلیفون، یک قسمت معادن، فابریکه های که طیاره (هواپیما) فابریکه های که تانک می سازد. فابریکه هایی که موترتولید می کند همه این فابریکه ها خصوصی هستند و از مردم است. حکومت به این مشکل نیست که خودش فابریکه ای داشته باشد و به نام این فابریکه طیاره تولید بکند. فابریکه شخصی است. حکومت برایش فرمایش می دهد که همین نوع طیاره کار دارم، به چه بهایی تولید می کنی؟

یا فابریکه  دار انواع نقشه های طیارات را تهیه می کند و به حکومت پیش می کند که من این نوع طیاره ها را می توانم تولید کنم. به حکومت می گوید: خودت "دولت" این را چند می خری و تحت چه شرایطی؟
  در حالی که در روسیه شوروی این طور نیست. در روسیه چند وقت قبل ( که حالا متلاشی شده) این طور نبود. کسی پنج جریب زمین از خود نداشت، پنج جریب زمین چی که یک جریب زمین هم نداشت، همه چیز مربوط به دولت، موتر مربوط به دولت فابریکه اش، فابریکه بند برق مربوط به دولت، زمین مربوط به دولت همه چیز مربوط به دولت.
می آییم در قسمت جهان سوم که در جهان سوم چیست؟ از نقطه نظر ایدیولوژی، از نقطه نظر سیاسی، از نقطه نظر اقتصادی و امثالش چه گونه است.
در جهان سوم دو طرز تفکر حاکم بوده:
1-       اسلام. 2- هندوئیزم
یک مسأله بسیار عمده  که حتی به شکل ایدئولوژی حاکم بوده، نفس ملیت پرستی و ناسیونالیزم درکشور های جهان سوم است. اکثر کشورهای عرب را نمی بینی که ناسیونالیزم هستند؟ مصر همیشه داد می زد از عربیت نه از اسلام، داد جمال عبدالناصر هیچ وقت از اسلام نبود. می گفت من عرب هستم و جهان عرب را جمع می کنم. ترکیه از ترک بودن حرف می زند، در اینجا ایدویولوژی به نام اسلام، مذهب، دین اسلام بوده، اما به شکل رواجی و سنتی. دین یعنی کلمه خواندن و نماز خواندن رفتن به حج و گرفتن روزه و بس. در یک تعداد از کشور ها دین شخصی مردم، مذهب شخصی مردم، عقیدة شخصی مردم چه بوده؟ اسلام بوده؛ مگر نظام حکومتش یعنی مفکروه حکومت ساز، ابداً اسلامی نبوده. یا قومیت بوده نشنلیزم یا لیبرال بوده، آمده از طرف امریکا و امثال آن، یا نیمه سوسیالیزم بوده مثلی که سوریه را می بینیم، یمن را می بینم،(افغانستان دوره شاهی و جمهوری ) را می بینیم.
به اصطلاح وطنی ، ساخت این گونه حکومت ها  به یک (کچری قروت) شباهت داشته.  در مذهب هندوئیزم مثلاً درهندوستان، هندوئیزم درمروج است اما ایدیو لوژی که حکومت را می چرخاند، لیبرال است و دموکراسی است.
گاه،  این کشورها، چه کشورهای که مذهب شان اسلام است طبق یک فکر مشخص نیستند، مذهب گرایی کار شخصی مردم است. مردم افغانستان در زمان ظاهر شاه مسلمان بودند؛ در زمان تره کی هم مسلمان بودند؛ و در زمان ببرک و نجیب هم مسلمان اند. مگر حکومت نجیب را آدم گفته می تواند که به اساس ایدیولوژی اسلامی  آمده؟ ایدیولوژی را می بینی که سوسیال کمونیستی است و همین طور در پاکستان، مردم مسلمان اند مگر شما می بینید که رخصتی های آن ها در روز جمعه نبود، در روز یکشنبه بود. مطابق به عیسوی ها که در گذشته حکومت کردند. قانون شان همه قانونی است که از انگلیس باقی مانده و به همین ترتیب مردم مسلمان اند؛ مگر حکومتی که ساخته شده از نقطه نظر نظام سیاسی، نظام اقتصادی، نظام اجتماعی به اساس یک مفکوره و ایدیولوژی اسلامی نبوده، رفته طرف غرب، مسأله دموکراسی و امثالهم.
ان شاءالله تشریح کردم؟
 اینجا است که درجهان اسلام همچو کشوری و اولین کشوری که گفته می توانیم در ایدیولوژیش اسلامی و نظامش  تا حدی اسلامی است ( صد در صد نگویم)  تنها ایران را می بینم. کشوردیگری را سراغ نداریم. بخش زیاد قوانین درعربستان سعودی اسلامی است
عقیده اش اسلام، مگرسازمان حکومت به طور عام ، به شکلی است که یک خلیفه وابستگی به غرب است و تحت تسلط غرب قرار دارد.  یک تعداد کشورها که دین شان هندو است مگر خود هندوئیزم چیزی نیست که کل جامعه را بپوشاند و ثابت به همان عقیده باشد، چیزی دیگری است. به این ترتیب هر دوی این اردوگاه چه غرب چه شرق، جهان سوم را منحیث جهانی فکر کرده بودند مثلی که یک کاسه ای که در آن نان باشد و هر که عجله کند که کدام را زودتر بخورم؛ کدام کشور را من زودتر زیر دست بگیرم و از کدامش بهره برداری زیادتر کنم؟ همیشه کشمکش در جهان سوم بوده. یکی می گوید که من از این چی به دست آورم و امریکا می گفت که من چی به دست آورم و روسیه می گفت که من چی به دست بیاورم.
هر کدام فعالیت خود را داشتند تا پیداوار و دارو ندار این کشور ها را طرف خود کش کنند. این جهان از نقطه نظر ایدیولوژی به شکلی که گفتیم  یکی بلاک شوروی است و یکی امریکا است.
 مگر از یک نقطه نظر دنیا به شکل دیگری تقسیم می شود. از نقطه نظر خاص اقتصادی طور دیگری هم تقسیمش می کنند. به نام کشورهای شمال و کشور های جنوب، تمام کشور هایی که ( درین نقشه قرار دارند در شمال از خط کش به بالا) عموما" صاحب صفت علم دانش، به زعم خود شان حکومت های قوی اند و اقتصاد جهان دردست شان است. جرمنی، فرانسه، انگلستان، سویدن، امریکا، روسیه، آلمان غرب، آلمان شرقی، تمام  اقتصاد در اختیار این هاست . تمام فقر و بدبختی نصیب کشور های جنوب است. این ها به نام کشورهای ثروتمند و این ها به نام کشورهای فقیر،
ان شاءالله تشریح کردم؟
کشورهایی که در پایان خط هستند (اشاره به خط کش)  کشورهای جهان سوم و غیر منسلک، اکثریت همین جا اند. کشورهای تروثمند درتلاش اند که از کشور های فقیر چه به دست بیاورندو کشور های فقیر در تلاش اند که از کشور های قوی چه حاصل کنند.
(اشاره به نقشه) همین حالا انگلستان از نقطه نظر داشتن ذخایر، تقریبا" همه چیزش تمام شده، انگلستان با این کوچکی که شما در نقشه می بینید از نقطه نظر داشتن طلا، آهن، پطرول امثالهم و پیداوار حیوانی مثل گوشت و دیگر منسوجات پنبه در حدی نیست که دارایی خودش، کفایت بکند و نیاز های خویش را خودش رفع کند. فرانسه در این حد نیست. بلجیم در این حد نیست. جاپان شما می فهمید که  از نقطه نظر داشتن سرمایة که مربوط به خود کشورش باشد، هیچ چیز ندارد، بیش از صد میلیون نفوس دارد. جاپان از افغانستان خوردتر است. می فهمید که زندگی جاپانی در کجاست؟ و زندگی مردم افغانستان در کجا؟ جاپان طلا دارد؟ نه. آهن دارد؟ نه. ذغال سنگ کافی دارد؟ نه. پطرول کافی دارد؟ نه. برنج که حکومتش را کفایت کند؟ نه. پس این جاپان از کجا زندگی می کند؟ جاپان چی دارد؟ جاپان فقط تخنیک و دانش دارد. پطرول از این جا می برد (اشاره به نقشه) پنبه را از این جا می برد، آهن را ازاین کشور می برد. طلا را از دیگر کشور می برد.
فقط چون دانش دارد، کمال دارد وقتی که مواد خام را می آورد به کشور خود آن را پخته وتبدیل می کند به کالای صنعتی و به دنیا صادر می کند، شما می فهمید که  پطرول چیزی نیست که بیاید و شما آن را در موتر بیندازید و بسوزید، اصطلاح پطروشیمی را شنیده اید. امروز چه چیزی است که از پطرول ساخته نمی شود؟ بخش زیاد البسه و لباس تن ما و شما از پطرول ساخته می شود.
پارچه تترون وتترس به طور کل از پطرول تهیه می شود. پلاستیک درمجموع از پطرول است. امروز در حدود، (من فراموش کرده ام ) هزار و چند صد نوع لباس مختلف از پطرول ساخته می شود و یک گیلن پطرولی که جاپان به کشورش می برد، آن را تبدیل به پلاستیک می کند، چیزی آهن دیگر را هم بالایش زیاد می کند نامش را که «شارپ» ماند و بعد در دنیا صادرش کرد، بیست چند قیمت می فروشد.
این شاالله تشریح کردم؟
جاپان خودش هیچ چیز ندارد، نظام امپریالیستی جاپان از همین خاطر می گویند. پطرول را از شرق میانه می خرد،  فابریکه دارد، تبدیلش می کند به کالا، وقتی تبدیلش کرد در دنیا به دردش می خورد.
 ما وشما پنبه داشته باشیم،  پشم داشته باشیم، هنرش را نداریم که پشم را تکه بسازیم. اگر آن را تکه هم ببافیم، بسیار که بیافیم غیرفنی و درشت و ریشه ریشه خواهد بود. مگر این را می برد جاپان، وقتی که پاک کرد و شست، تبدیلش می کند به تکة پشمی به نام کشمیره وقتی به بازارهای کابل آمد، ما وتو  هوسش و آرمانش را به دل می پرورانیم و ( بدبختی آن که)  دست بزنی و پیسه اش را نداشته باشی. می فهمی متر چند می خری؟ این همان پشم است. مگر جاپان چه داشته؟ جرمنی چه داشته؟ دانش آن را داشته، دیگر هیچ چیز ندارد. علمش را دارد، هنرش را دارد، کمالش را دارد که این را به یک چیز دیگر تبدیل کند. این جا است که تمام این کشورها در جهت ادامه زندگی اقتصادی خود و از سبب بالابردن سرمایه خود، از سبب تأمین کردن زندگی بالا برای مردم خود، ضرورت دارند که کشورهای جهان سوم را در دست داشته باشند. اگر جهان سومی ها دانش خود را داشته باشند، این کشور ها ( کشور های غربی ) چه خواهد کرد؟
ان شاءالله فهمیده شد.
 یک حکومت مستقل فکر می کند که من تا کی زیر دست امریکا و روسیه باشم. باید زحمت بکشم در مملکت خود کاری بکنم، خدمتی بکنم، به پای خود ایستاده شوم،  اقتصاد خود را داشته باشم. فابریکه خود را داشته باشم؛ تولیدخود را داشته باشم، چرا من پنبه را اینجا تولید می کنم، چرا آن را به جرمنی می برند و به تکه تبدیل می کنند و انگلستان بالای من بفروشد؟
وقتی چنین حکومتی به وجود بیاید طبعاً مخالف  امریکا است، مخالفت روسیه است؟ مگر نیست؟
مخالفت با جاپان و با دیگران است یا نیست؟ اینجاست که دنیای دو قطبی ابدا" نمی گذاشتند که این قسم حکومت ها به وجود بیایند و بگویند که من مرد جان خود هستم. در پای خود استاده می شوم.  کشوری که روی پای خود ایستاده می شود؛ قطعاً زندگی یک نفر امریکایی و فرانسوی را خراب می کند، ( پس) جرا باید روی پای خود ایستاده شود، حالا این امریکایی و فرانسوی ( چه گونه) زندگی کند؟
این ( کشور)  تمام اقتصاد خود را در دست خود می گیرد.آن ( کشور)  در وطن خود چیزی ندارد، تمام مواد را باید از این جا ببرد.  شصت سالی که تاجکستان و اوزبکستان زیر دست روسیه بودند کاملاً جزء روسیه بودند، شما می دانید که همین حالا تاجیکستان فابریکة پنبه ندارد. اما عمده ترین کشور تولید پنبه به شمار می رودت، جز پخته چیزی ندارد. تاجیکستان که شصت سال پخته تولید کرده، بعد از شصت سال هم، امروز نمی تواند لباس خود را داشته باشد. چرا؟ چون یک فابریکه را روسیه نمانده که بیاید در تاجیکستان. جز همین زیر پیرهنی روسیه است. این فقط باید پخته تولید کند. زن و مردش شب و روز کار بکند تا روسیه آن را پخته بسازد و پس بالای خود این ها قیمت بفروشد. یک نفر از ازبکستان آمده بود و قصه کرد که رئیس جمهور ازبکستان رفت داخل معدن طلا، ازبکستان طلا دارد. در تلویزیون ( مشاهده کردندکه ) ، یک توته طلا را از معدن گرفته در دست خود و به تلویزیون گفت که: من اولین نفر اوزبیک  از ازبکستان هستم که بعد از سی چهل سال که طلا در ازبکستان برآمده، طلای وطنم را در دستم گرفته ام. و من حق پیدا کرده ام که در درون این معدن داخل شوم. در شصت سالی که زیر استعمار روسیه بوده . کمونیست های وطن ما  افسوس می خوردند که  آن طرف زندگی شان چقدر بالا رفته است، همین قدر آزادی روسیه برایش نداد که حداقل در معدن طلای خود داخل شود. ان شاءالله تشریح کردم؟
حالا هم روش ها کار می کند زیرا اوزبیک ها هیچ کدامش نمی دانند که طلا چطور استخراج می شود؟ هیچ بلد نیستند. کل کار در دست خود روس ها است. این است استعمار.  این است دو قطب جهانی که تا ( همین اواخر) بودند و کشورها را زیر چنگ گرفته بودند. هدف اقتصاد، برای این که کشوری را زیر دست داشته باشند، از نقطه نظرهای مختلف باید در آن کشور تسلط داشته باشند، از نقطه نظرهای مختلف. از کدام نقطه باید آن کشور در دست شان باشد. شمار می کنیم. بگویید اول از کدام نقطة نظر؟
اول از نقطه نظر فکری، به مردم بگویند که سوسیالیسم این است و کمونیسم این است و شما غلط کردید. شما غریب هستید، تباه شدید. شما که کمونیست شوید، این می شوید، آن می شوید.
جوانان ما را اول از نقطه نظر فکری کافر ساختند. (می بینی)  یک نفری که از غرب می آید مثل شادی تقلید غربی ها را می کند. همه فکرش را غرب برده، دموکراسی می گوید، به زعم خودش آزادی انسان می گوید. فرهنگ غربی می گوید. انگلیسی یاد داشتن می گوید. دیگر چیزی در ذهنش نیست. حتی نشستن و رفتن و شانه گک زدن و همه چیزش، مثلی که یک شادی تقلید کند، همان قدر زیر تأثیر فرهنگ غرب رفته است. اول از نقطه نظر فکر می شویدش. از نقطه نظر فکر بالای کشورها تاثیر می  اندازند.
درنظام سیاسی پالیسی حکومت ها باید در دست شان باشد. همین حالا شما دیدید در پاکستان، تأثیر امریکا را؟ شما دیدید اسلم بیگی که یک دفعه در جنگ خلیج فارس، مقابل امریکا گپ زده بود در چند روز از بین بردندش؟ پاکستان کشوری است که هشتاد – نود میلیون نفوس دارد و مسلمان است. و این (کشور) باید به پای خود ایستاده باشد وقتی که، می بینید یک لوی درستیز کشور دفاع می کند از عراق که همین تجاوز امریکا همین بمبارد، ظالمانه است و این کشور اسلامی را تباه کرد؛ امریکا چند روز بعد تبدیلش می کند و شما دیدید که چطور ذلیلانه وزیر خارجه و لوی درستیز پاکستان دویدند به امریکا؟ که ما چنین نیستیم. تو نمی بینی که امروز سیاست پاکستان زیر فشار امریکا در ارتباط به افغانستان چطور تغییر کرد؟
نظام های حکومتی را در دست خود می گیرند. ( سادات در مصر ) شما فکر می کنید مستقل بود؟ تو ندیدی که چه قسم وابسته به امریکا است. نجیب در افغانستان ( وابسته) به روسیه است. ببرک در افغانستان مربوط به روسیه، اول از نقطه نظر فکری کار می کنند. بعد از نقطه نظر سیاسی، کشورها را می گیرند. دیگر از کدام نقطه نظر این ها کار می کنند؟ از نقطه نظر اقتصادی.
از نظر اقتصادی چه رقم وابسته می سازند؟ بگویید!  از نقطه نظر اقتصادی، هر چیزی که در کشور تولید می شود، در دیگر (کشور) پخته شود. هر چیز که می شود، تولید در آنجا باشد. آنچه از زمینش، از معادنش، ( به دست می آید) به پخته شدن انتقال کند به فابریکه های کشور خودشان. ان شاء الله تشریح کردم؟

دو: یکی از کار های خطرناک امپریالیستم آن است ( چیزی را تک محصولی می گویند) کوشش می کند که یک کشور یک یا دو چیزخودش  تولید کند.( دیگر اجزای کالا در کشور خود شان تولید شود)  از نقطه نظر اقتصادی، این طور وابسته بسازدش که اگر من برایت چیزی ندهم سقوط کنی؛ مثلاً: امروز تاجیکستان فقط پخته دارد. حالا اگر روسیه پخته اش را نخرد، این دیگر گشنه ( گرسته ) است. دیگر ایستاده شده نمی تواند.
عمده ترین کار امپریالیستم این است که محصولات و پیداواری را که یک کشور می تواند ( با به کار گیری آن ) به پای خود ایستاده شود از بین ببرد. مثلاً ایران در زمان شاه، به ایران چه می گفتند؟
تو به تولید گندم چه ضرورت داری؟ تو به شیر و پنیر چه ضرورت داری؟ من از امریکا برایت می آورم. به نرخ ارزان می دهم. ضرور نیست تو زمین های خود را آباد کنی، این برای تو قیمت تمام می شود. روزی که امریکا گندم خود را قطع کرد، جمهوری اسلامی ایران را دیدید که با چه مشکلی رو به رو بود؟
تا امروز ( سال های جنگ) مردم در پشت نانوایی ها قطاراند تا نان به دست آورند. ایران زمین ندارد؟ برابر نفوس خود نان داده نمی تواند؟ می تواند. قبلاً امریکا حالت را قسمی آورده بود که نباید زمینش کشت شود. وابسته باشد از نقطه مواد نظر غذایی، تا امریکا بتواند فشار وارد بکند. روزی که ایران بگوید من پطرول خود را قیمت می فروشم باز تماشا کن. ان شاء الله تشریح کردم؟ درتمام کشو ها چنین است، این کشورها که می آیند از نقطه نظر اقتصادی، یک کشور را آباد نمی سازند.
همان چیزی که به نفع شان است تولید می کنند و می برند، آن قسمتی که نیست ( آن)  را تخریب می کنند و از بین می برند.
 افغانستان را مثال می دهیم.
روس ها آمدند در افغانستان. آیا زمین در افغانستان بسیار کم بود؟ قحطی بود؟ دیگر هیچ زمین وجود نداشت؟ که این ها رفتند بند را در جلال آباد ساختند. این قدر دشت ها در صفحات شمال وجود نداشت؟ اصلاً مقصد روس ها این نبوده که افغانستان آباد شود. بیست سال یا سی سال است که روس ها در افغانستان کار کردند. من برای تان پطرول می کشم، من برای تان گاز می کشم. همان گازی که به نفع خودش در صفحات روسیه بود همان را استخراج کرد و ( ازطریق) پایپ لاین می بردش. و مسخره این که همین گازی که در روسیه می رفت، (برای این که نشان بدهد علامتی که چقدر گاز رفته) ، ( میتر یا میزان سنج) هم در داخل خاک افغانستان نبود، داخل خاک خودش بود. و هیأت هم از خود شان نه از افغانستان( ولو کافر یا مسلمانش ) تا ببیند که چقدر گاز رفت. دایه مهربان تر از مادر، خودش شده بود. ( یعنی این که خودم بهتر می فهمم)  برمه کاری زمین برای استحصال پطرول چقدر خرج دارد؟ به لک ها و میلیون ها افغانی مصرف دارد که یک جای برمه شود که همینجا پطرول است یا نی؟ روس ها به صدها جای را برمه کردند، به هزارها جای را برمه کردند. بیست، سی سال است که در صفحات شمال در ارتباط به پطرول کار می کنند، (مگر)  امروز ما پطرول داریم؟ ابداً ذخیره وجود ندارد؟ تصمیم شان چنین بود که نباید ( پطرول) برآید. همین تصمیم بود که نباید برآید و این کشوربه پای خود نباید باشد. از نقطه نظر اقتصاد فهمیدیم که چه می کنند؟  اینجاست که از نقطه نظر فکری، از نقطه نظر سیاسی، حکومت ها دست نشانده، از نقطه نظر اقتصادی وابسته، ان شاء الله تشریح کردم؟ و اما از نقطه نظر نظامی چه می کنند؟