-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

چاقوهای پنهان سیاست



حرکت لرزان روی یک خط نازک سیاسی و نظامی، میراث جبری برای تمام حکومت های افغانستان پس ازاحمدشاه ابدالی بوده است. حاصل جبرموقعیت، تب وسرگیجۀ ناتمام درتصمیم گیری های مهم حاصل محاصرۀ موقعیت کشور است. با این حال، تاریخ گواهی می دهد که فقط عنصر موقعیت ویژه افغانستان ترسیم گرساختارسیاسی واقتصادی نبوده؛ بل ژن میراثی نخبه گان نیز درین امر کارگر افتاده است.
تاریخ انسانی مؤید این واقعیت هاست که سقوط  سیاسی زمانی اتفاق می افتد که نخبه گان حاکم، سنت مراجعه به مردم و احترام به نیازهای جامعه را ازنظرمی اندازند و به جای آن، به یک رشته «جورآمد» های پنهانی به منظور بیمه کردن منافع «افراد» دل خوش می کنند. حالا نیز فرمول عوض نشده است. به غیراز حکومت ظاهرشاه که به برکت سرکوب مشروطیت دوم به وسیله پدروکاکایش و «گذاره» با انگلیس وهمچنان رکود دررقابت های استعماری درسراسری اروپا پس ازجنگ اول جهانی، با حرکت حلزون واروبی آزار طی طریق می کرد، اکثرحکومت ها درافغانستان، زمانی سقوط کرده اند که سیاست های خود را از «خط توازن» شکننده منطقه ای بیرون انداخته اند.
اکنون نیز درشرایط خروج از «خط توازن» هستیم. حکومت کرزی وشرکاء با امریکا ودیگرقدرت های جهانی حاضردرکشور مشت ویخن است ودست به سوی پاکستان دراز می کند. رژیم بدون محاسبۀ مثبت وواقعبینانه، به جای سیاست بهره گیری هوشمندانه از امکانات بین المللی، به دغدغۀ بود ونبود احتمالی خودش دودستی چسپیده است. تعبیرسیاست کنونی حکومت این است: ما که درقدرت نباشیم، افغانستان وجود ندارد. امریکا باید پارچه پارچه ورسوا شود. این صریح ترین بیان منافع ملی ازنظر حکومت کنونی است.
دربرابرخطای تاریخی تیم حکومت کابل، پاکستان با هوشمندی برسرپیمان خود با جامعه بین المللی استوار است و دست درازشده کابل را نمی فشارد. اسلام آباد بدون آن که شعار بدهد وتهدید بی حاصل رسانه یی راه بیاندازد، دردونقش- حمایه ازطالب واتحاد با امریکا- منافع خود را دنبال می کند وکمک های مالی گزافی را از امریکا دریافت می کند. پاکستان نظام داخلی استوارو قابل کنترول دارد. فساد کاران شناخته شدۀ پاکستان هم یک لحظه هم نسبت به منافع مردم خویش کوتاه نمی آیند.
حکومت کابل ازنظرسیاسی وبرنامه ریزی استراتیژیک برای جذب سرمایه های بین المللی ومدیریت منافع مردم افغانستان دربرابر متحدان خارجی ناتوان است. علت روشن است. دزدی، بی اعتمادی درونی، معامله های خصوصی درسطح داخلی و با حلقات خارجی درغیاب نیروهای دیگرحکومت، قوم پرستی، فرهنگ ضعیف سیاسی وکم ظرفیتی درپیشبرد امور، سبب شده است که کاروان چنین نظامی، خالی درحرکت باشد.
طبیعی است که چنین حکومتی، ناگزیز به یک نیروی خارجی دیگرپناهنده می شود، نیرویی که براساس سنجش دقیق، تشخیص می دهد که سرمایه گذاری برای عمراین حکومت، سود فراوان برایش دارد. درشرایطی که همه از حکومت کابل روگردان شده اند، ایران قرص ومحکم برای بقای حکومت کابل خراجی می کند ووعده های بزرگ می دهد. حکومت برای بقای خود ( به هرطریق ممکن) درک نمی کند که این موضع گیری سیاسی، قبل ازهمه کمرمنافع ملی افغانستان را خم می کند.  ایران خود درمنجلاب بحران درونی و دشمنی با جهان نفس درگلویش گیرکرده وامروز یا فردا، چشم انتظار حساب وکتاب سرنوشت خود است. اضافه برین، انتخاب ایران تغییرکرده و با درک آب وهوای حوادث، پل رابطه با طالبان را ایجاد کرده است.
رنگ به رنگ شدن سیاست حکومت دررابطه با ترمیم مناسبات میان امریکا وافغانستان، خطربی اعتنایی جهان نسبت به افغانستان را افزایش داده است. یک گام عقب نشینی امریکا ازحمایت تیم حاکم، دوگام پیشروی طالبان وپاکستان را درپی دارد. تیم کنونی حکومت، زیرباران انتحار، گه گاه از فرط دستپاچه گی ودرموجی ازشک وتردید، لبخند ناپایدار ودیرهنگام به سوی متحدان بین المللی تحویل می دهد؛ مگر نیروهای دیگری درداخل، طناب را می کشند و تنش واوقات تلخی باردیگر شدت می گیرد. مگراوضاع چنان است که چانس ها وفرصت ها روزتا روز، زایل می شوند وجامعه جهانی دنبال نیروهایی افتاده است که «شریک مطمین» و آزموده شده با جامعه جهانی باشد.
نشانه هایی از سقوط دوبارۀ افغانستان دردریای خون قابل مشاهده است. حکومت آقای کرزی به حال رها شده است که تا خود فروبریزد. همسویی سیاسی وهزینه پردازی های کلان متوقف شده و جریان طالبان به تصفیه حساب داخلی با رقیب، متهورترازگذشته به هرسو دست می اندازد وتهدید های خود را این بار متوجه «نخبه گان» کرده است. تغییررفتارطالبان و رویکرد به کشتن نخبه گان، درمیان مردم این گمان را تولید کرده که طالبان ازین پس با مردم عادی کاری نداردو هرشخص انتحاری می داند که به کدام آدرس برود.
 رئیس جمهور از سال 1388 به بعد درچندین واکنش لفظی، خشم خاموش خود را برون افکند وبه نحوی توجیه ناپذیر، کلمات ضد غربی وتحریک آمیز را گاه مستقیم وگاهی به شکل کنایه از زبانش رها کرد.
ناظران مستقل و روشنفکران کشورمرتب به آقای کرزی گوشزد می کنند که از رویارویی غیرضروری با قدرت هایی که درین لحظۀ تاریخی به کمک مردم افغانستان آمده اند، پرهیزکند. اگرقدرت های بزرگ غربی، ازافغانستان پا عقب بکشند، پاکستان وایران دررقابت جدید دربسترافغانستان، دورتازه یی از خون ریزی بی پایان را به راه می اندازند.
 حامدکرزی در اوضاع توفانی کنونی درمسندی قرار دارد که ازشاه زمان ابدالی تا ملاعمر، همه پادشاهان و حاکمان یا هنرحفظ توازن را به قیمت وابستگی سیاست خارجی میان قدرت ها از خود نشان داده ؛ یا کورشده، جان باخته و یا هم تبعید گشته اند. آقای کرزی ازچندین نوع سرنوشت تاریخی گریز وگزیری ندارد. ایستادگی وفرافکنی احساسات ازحالت محتاجی وضعف و موقعیت به شدت لرزان وحساس، دربرابر متحدان بزرگ که به منطقه پیاده شده و دربسا جهات منافع ما با آنان همسان است، نباید براساس روحیات میراثی و فردی صورت بگیرد.
 آقای کرزی بارها تصریح کرده که من به خارجی ها اعتماد خود را ازدست داده ام. گفتنی است که آقای کرزی وتیم کنونی طبق لزوم دید قدرت های غربی روی صحنه آمدند؛ ورنه چشمه های بزرگ خون از چهارگوشۀ کشور دوباره زا می زدند. ازآن زمان تا کنون سخنان رئیس جمهور تغییر نکرده است. این سیاست، به غیراز انزوای بیشتر حکومت و فزونی دست درازی همسایه ها، نتیجه دیگری به دنبال نخواهد داشت.
رئیس جمهور را عواملی درداخل و شماری ازمقامات مخفی ایران، مرتباً به راه اندازی مشاجرات لفظی با امریکا تشویق کردند اما  درعمل رویداد هایی اتفاق افتاد که تنش میان جامعه بین المللی وحکومت افغانستان را افزایش داد وپاکستان وایران بی زحمت ازآن بهره برداری کردند. ایران درتلاش است تا وضعی ایجاد شود که امریکا درحل قضیۀ افغانستان به ایران مراجعه کند وآن گاه ایران با درنظرداشت منافع وامتیازات خود، سرنوشت افغان ها را طبق میل خود به قماربگذارد. این فرمول، عیناً دردستورکارپاکستان قرار دارد.
نگاه به سیاست شکسته وریختۀ تیم حاکم، ازخطرهای درحال وقوع خبرمی دهند. درنتیجۀ شکست نظام سازی، رویداد هایی که سلامت ملی افغانستان را با خطرمواجه می کنند، ازقبل قابل پیش بینی بودند. مردم، روشنفکران، متحدان خارجی وحتی بخش اندکی ازسران حکومت درهمسویی با اکثرشبکه های تصویری، شنیداری و رسانه های کاغذی، به ویژه درپنج سال اخیر، با یک صدا خواهان اصلاحات بودند. جامعۀ بین المللی درهمسویی با میلیون ها افغان، درچند مرحله خواهان مبارزه با فساد، ختم ملوک الطوایفی، توقف غارت ودزدی، باندبازی وخویش خوری های سرسام آور دراداره واقتصاد کشور شدند؛ اما نتایجی که مشاهده شد، شکل وارونۀ خواسته های معقول جامعه ومتحدان جهانی بود.
اکنون که امریکا ومتحدان غربی ازسوی حکومت به دیدۀ دشمن نگریسته می شوند، مردم ما با جانوربی لگام تروریزم به طورگسترده تر روبه رو اند. جنگ ادامه دارد وده ها کشورخارجی درافغانستان، بیشتربه خاطربیمه کردن امنیت واقتصاد خود شان تا هرزمانی که مصلحت ببینند، درافغانستان باقی می مانند. هیچ نیرویی وجود ندارد که مانند دورۀ جهاد، دوباره آهنگ جهاد ساز کند و نیم جهان مسئولیت ارسال اسلحه وپول را به سوی جهاد گران برعهده بگیرند. حامیان جهاد از ده سال به این سو، خود درافغانستان حضور دارند. حالا یک تیم کوچک برای حفظ موقعیت خودش، بی میل نیست تا اشتهای کاذب جهاد را نه دروجود خود، که دراذهان عمومی چاق کند.
اما چرا نتیجه یی حاصل نمی شود؟
روحیۀ دورۀ جهاد برضد شوروی چیز دیگری بود. حالا مردم خون خود را بریزند برای این که کرزی وتیم حاکم درقدرت بماند؟ تیم کنونی از فیض حضور امریکا ده سال حکومت کرده است. امریکا این آقایان را نخست روی کار آورد سپس نمایش انتخاباتی درست کرد. اما زمانی رسید که بیش ازین، ادامۀ مأموریت تیم «بن اول» وکارآیی آن برای پیشروی های آینده، برای مردم وخارجی ها دیگرضروری تشخیص داده نشد. نتایج مقتضی حاصل نگشت. بنابرین، امریکا با مطالعۀ اذهان عمومی مردم افغانستان سعی داشت قبل ازفرارسیدن موعد انتخابات ریاست جمهوری دوم، با یک تیم جدید برای ادارۀ کشور کارکند. این پلان با مقاومت شدید کرزی وشرکای «تنظیمی» رو به رو شد و ایران نیز درکنارایشان قرارگرفت. بحران تازه آغازشد که تا کنون درابعاد مختلف تکامل کرده است. امریکا همچنان خیال دارد طبق محاسبات خودش، به مأموریت تیم کنونی به کمک خود مردم  نقطه پایان گذارد.
 مردم افغانستان قوی ترازسالیان گذشته، خواستار چنین تغییرات بنیادی درعرصه سیاسی واقتصادی هستند. دلیل روشن این است: حکومتی که درده سال به وسیله خارجی ها تشکیل شده، درهیچ عرصه یی روی پای خود استوارنشده است. ازرئیس جمهور، معاونان، وزیران، والیان تا مسئولان نهاد های قضاییه وغیره، درامرنظام سازی وایجاد مدیریت پاسخگو برای مردم ومستعد به جلب اعتماد متحدان بین المللی، موفق نبوده اند. این تیم با گذشت هرروز، به قهقرای اهداف فردی وخانوادگی لغزش کرده و به نیرومندی طالبان وتروریزم کمک کرده است. به همین سبب، اوضاع امنیتی وخشم وناچاری مردم نیز درحال افزایش است.
امریکا وناتو درتوافق با نهاد های مدنی وعامۀ مردم از فکر اصلاح اداره درحکومت کنونی مأیوس شده اند. حکومت جرئت وتوان حبس ومحاکمه یک وزیر را ندارد. فساد چنان عام وعمیق است که دادگاهی کردن یک وزیرمتخلف وخاین، با قطع یک عضو انسان زنده، برابراست. پس حکومت تحت هیچ شرایطی حاضر به خودکشی نیست. هروزیر یا والی، عضویکی از«تنظیم» های ائتلافی یا مهرۀ مهم قومی به شمارمی رود. بنابرین اصلاح اداره از بالا، معادل انتحارداوطلبانه مأموران ارشد به حساب می رود. اما بدون تغییرواصلاح، دیگرمجالی برای ادامه کارنیست. وضع به سوی انفجارمی رود. مردم درهرزمینه، مانند همیشه ازتبدیل شدن به یک جنبش سراسری وویرانگر که بتواند تغییر بنیادی را با کندن بنیاد های حکومت به وجود آورد، ناتوان اند. ارادۀ واحد مردمی برای تغییر ودادخواهی هیچ گاه درافغانستان به یک رسم مرسوم بدل نشده است. امریکا وناتو نیز درتعجب اند که ملتی سی میلیونی زنده وحاضر، چه گونه همه چیز را گوسفند وار تحمل می کند ودم نمی زند؟
علت آن است که مردم ازلحاظ تاریخی تجربه گرفته اند که به هیچ کسی اعتماد نکنند. مردم ازحکومت وگروه هایی که همه چیز را درگرو خود گرفته اند، ناراض ودلسرد اند؛ هم نسبت به جامعه بین المللی شدیداً مظنون اند که آیا درافغانستان برای آینده سازی آمده اند یا آن که منافع خود را می سازند وآینده ما را ویران می کنند؟ پاکستان وایران درمشوب کردن اذهان مردم مشغول اند وانتظار دارند که باردیگرپرچم دروغین دفاع از اسلام، یا قوم گرایی برای این جامعه فقیر داده شود تا جان خود را برای ایران وپاکستان قربانی کنند و نسل جدید یتیم وبی سرپرست را از خود به یادگار بمانند.
اظهارات اخیررئیس جمهور درباره برادری «یک جانبه» با پاکستان مانند برادری «یک جانبه» با گروه طالبان، اوج گم گشتگی سیاسی است ونشان می دهد که حاکمیت، خودش را برای تن دادن به خطرات پیشرو، آماده کرده است.
تیم حاکم احساس کرده است که امریکا وناتو با قبول بهای گران، آرام آرام زمینه را برای ایجاد یک حکومت مورد اعتماد مردم وطرف علاقه جامعه بین المللی آماده می کنند. درغیراین صورت، باخت جامعه جهانی حتمی است. به نظرمی رسد پروسه شکل گیری حکومت جایگزین تا سال 2014 که حضورنظامی گستردۀ غرب درافغانستان خاتمه می یابد، تکمیل شود.
رئیس جمهورحالا نتیجه گرفته است که پاکستان حاضر به مذاکره صلح با حکومت کابل نیست. پاکستان به جای مذاکره مستقیم با کابل، ترجیح می دهد سکوت کند وبه جای آن، طالبان باعملیات روزانه وقطع ناشدنی خود، ترس وتخویف را درمیان حکومتی ها و مردم دامن بزند. بمباران به وسیله انتحار، زمینۀ فروپاشی حکومت را خود به خود فراهم می کند. این واقعیتی است که نیازی به فشار ذهنی بیشتر ندارد. عذروالحاح به پاکستان نتیجه یی مثبت برای بقای حاکمیت ندارد؛ صرفاً وقار وتهذیب مردم افغانستان را به اهانت می کشاند.
حکومت افغانستان تمامی چانس ها را ازدست داده است. ازین پس، رویداد ها رنگ دیگری به خود خواهند گرفت. اوضاع کنونی نتیجۀ «شکست توازن» دربرابر سیاست های منطقه وجهان است و مخالفت ها وعصبیت ها جنبۀ شخصی وگروهی دارد.
این است نتایج جنگ ایران درخاک افغانستان وتکیه برشعار ها درمخالفت با امریکا وجهان. مردم بازهم محکوم به دادن تاوان دربدل نخبه گان مشتاق قدرت شخصی اند. این یکی ازنماد های تلخی سیاست نخبه گان درافغانستان است؛ نخبه گانی که ازگذشته نمی آموزند، ازاندازه گیری وضع حال عاجزاندو به آینده بی باوراند.