-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ آبان ۶, جمعه

ایران را اول باد می کنند بعد سوزن می زنند


توماس ئه ریکسThomas E. Ricks، 56 ساله، خبرنگار روزنامه ” وال استریت ژورنال ” بود و کارشناس نظامی ” واشنگتن پست “. او  که برنده جائزه ادبی ” پولیتزر” نیز هست، امروز هم به نوشتن اشتغال دارد. او مقاله ای نوشته که به ظاهرا در تائید افتادن باد در پرچم جمهوری اسلامی در افغانستان و بویژه درعراق است. اما، وقتی پوسته مقاله او را کنار زده و به مغز گردو می رسیم، واقعیت دیگری جلوه می کند. این که خطر اصلی جمهوری اسلامی است و تا تکلیف آن روشن نشود، نه در عراق و نه درافغانستان و نه در دیگر کشورهای منطقه ثباتی بدست نخواهد آمد. این که جمهوری اسلامی اهل مذاکره نیست و این که خروج امریکا از عراق و افغانستان به نفع جمهوری اسلامی است مگر تکلیف آن روشن شود! این نوع تفسیرها و بازیهای سیاسی پیش از حمله ارتش صدام حسین به ایران و در آستانه ورود نیروهای نظامی جمهوری اسلامی به داخل خاک عراق و آغاز جنگ فرسایشی نیز منتشر می شد. با این مقدمه کوتاه، شاید خواندن مقاله منتشره در زود دویچه سایتونگ قابل درک تر باشد.

معمولا وقتی جنگی به پایان می رسد یک برنده دارد و یک بازنده: یونانی ها به این صورت “ترویا” را ویران کردند. حال که به   پایان لشگرکشی آمریکا به عراق نزدیک می شویم، می توانیم این پرسش را مطرح کنیم که برنده کیست وبازنده کیست و نتیجه  این بُرد و باخت برای آینده این کشور چه خواهد بود؟

Leon Panetta ، وزیر دفاع آمریکا فکر می کند که عراقی ها بنوعی برنده شده اند: ” در آخر کار، ما با قربانی های فراوان یک دموکراسی نسبی ایجاد کردیم”….

آمریکا 4474 سرباز از دست داد( شمارش هنوز به پایان نرسیده است) ـ هزاران نفر  بیش از این تعداد مجروح و معلول شده اند و مردم آمریکا  چند بیلیون از دست دادند. اقتصاد ما ویران گشت ولی خود بهرۀ چندانی نصیبش  نشد. خون برای نفت؟ آن هم فقط به این معنی که از هر هشت سرباز کشته شده در جنگ یکی قربانی دفاع از تانکر های حامل نفت بوده است. دیرزمانی طول خواهد کشید تا  تولید نفت عراق به سطح قبل از جنگ برسد. اگر بهای نفت بدلیلی  سقوط کند، اقتصاد عراق ویران خواهد شد.

صرفنظر از آنچه که وزیر جنگ آمریکا در بارۀ عراق بر زبان راند این کشور راه خود را خواهد رفت، یعنی دوفاکتو با ایران هم پیمان خواهد شد و میل ندارد به تحقق رؤیاهای ژئوپلتیک آمریکا کمک کند. البته آمریکا اندکی هم اسلحه به عراق خواهد فروخت. ولی آنچه در پایان لشگر کشی جورج بوش در سال 2003 به عراق برجای مانده یک حکومت نیمه پلیسی است که جای یک حکومت دیکتاتوری را گرفته است. و هنوز هم معلوم نیست که آیا آمریکا اجازه خواهد داشت پس از ماه دسامبر نیروئی در  عراق نگاه دارد یا نه.

ولی آیا  پس از آن که ارتش آمریکا 8 سال در آنجا پای بر زمین کوبید، عراق برنده است؟ قطعا نه. جامعه غیرنظامی عراق له شد. هشت سال جنگ داخلی  100 هزار کشته روی دست عراق گذاشت. آن کشور امروز وطن یک گروه کوچک ولی بسیار فعال القاعده است. آمریکا می رود بی آنکه  میان کردها و اعراب عراق توازنی برقرار کرده باشد، این دیگ هنوز جوشان است.

آمریکا حتی مرزهای پایداری برای مناطق کرد نشین و دوست نیز بوجود نیاورد ـ با این نتیجه که امروز ایران ” کردستان را از راست زیر رگبار گرفته و  هواپیماهای جنگی ترکیه از چپ آنرا بمباران می کنند. ترکیه عضو ناتو است ـ و مثل آنست که فردا آلمان، لهستان را بمباران کند.

سنی ها و شیعیان عراق بر خصومت خود پای می فشارند. رو یا روئی مذهبی بیش از حد است و آمریکا نمی تواند تغییری در آن بوجود آورد. آمریکا از همان  ماههای گذشته مسئله را به خود  عراقی ها واگذار کرد  که خود بر سر و کول هم بکوبند.

فرقی هم نمی کند که از این پس 3 هزار یا 10 هزار سرباز آمریکائی در عراق  بمانند، یا اصلا حتی یک نفر هم نماند، ــ  مزیت آنها بر آن تعداد بسیار بیشتری که  اینک آنجا را ترک می کنند چیست؟ از دست اینها چه برخواهد آمد که از دست آن تعداد بیشتر بر نیامد؟ حملات انتحاری  و قتل های با نقشه مدت هاست که بخشی از زندگی روزمره درعراق است و این از سوء قصد های پرسر وصدا، که رسانه های جهانی منعکس می کنند، بمراتب بدتر است. نه . عراق واقعا پیروز نشده است.

پس برنده کیست؟ مثلا ایران. در حالی که آمریکا بزرگترین دشمنان ایران، صدام در عراق  و طالبان در افغانستان را سرکوب  می کرد، ایران  تماشاگر صبور و آرام بود. و به این صورت بدون آنکه   خود گامی را بردارد، مرزهایش در شرق و غرب امن تر شد. بنظر می رسد که ایران در سال 2003 حرکات آشتی جویانه ای به آمریکا نشان داد و برای ایجاد نوعی روابط بهتر کوشید. ولی دستگاه هیستریک بوش آن را با تندی رد کرد و ایرانی ها می دیدند که آمریکا چگونه روز بروز بیشتر در آن دو جنگ غرق می شود.

هرقدر این دوجنگ طولانی ترمی شد میل افکار عمومی آمریکا به یک جنگ دیگر کمتر میشد. از این رو نقشه هائی که تل آویو و واشنگتن برای وارد آوردن ضرباتی بر برنامه اتمی ایران طرح کرده بودند بسرعت از حرارت افتادند.  وقتی کسی چون “دیک چی نی”، معاون بوش نتوانست آمریکائی ها را به این جنگ بکشاند، که می تواند این کار را بکند؟

ایرانی ها بتندی آموختند که  عراق نیز چون لبنان منطقه ای مناسب برای جنگ به نیابت از سوی آنهاست.  در اواخر دوران کار من، که گشت زدن در عراق بود، ما از خودروهای ضد مین استفاده می کردیم، که  از هرسلاحی که  آنروزها همه جا پخش بود به آن  ضرباتی وارد آمده بود. باستثنای بمب های کنار خیابانی که ساخت ایران بود، معروف به EFPs . این ها از کنار جاده یا خیابان مس گداخته پرتاب می کردند و این تنها سلاحی بود که ما واقعا از آن وحشت داشتیم. در تمام خشونت هائی که پس از سال 2003 در عراق روی داد ایران هم نقش داشت.

وقتی که سرانجام صدام اعدام شد، ایران فقط   یک دشمن را از دست نداد. بلکه یک هم پیمان هم پیدا کرد که همین عراق نوین است. پس از آن که آمریکا در انتخابات 2010 شکست خورد و نتوانست دولتی در عراق برپا کند، ایران برای یافتن یک راه حل کمک کرد ، که  نخست وزیر فعلی عراق، مالکی و مقتدا صدر، نیز بخشی از آن هستند . مالکی وزیر دارائی و وزیر کشور هم هست ولی فکر نکنید که او دیکتاتوراست.

نخست وزیر که شیعه است، از روزهای خوشی یاد می کند که در زمان حکومت صدام در تهران    می گذرانید.  و صدر که پس از سال 2003 بعنوان طلبه در قم بسر می برد، همان کسی است که   آمریکا نام او را درفهرست کسانی قرارداده بود  که باید “دستگیر یا کشته ” شوند. این هر دو امروز متحدان نزدیک ایران هستند و عراق را به مواضع سیاسی ایران نزدیک می کنند. هیچ یک از این عوامل به ایجاد یک عراق باثبات کمک نمی کند، بلکه  عکس آن درست است.