-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

چین و پایان بازی در افغانستان

نویسنده: جوفینگ- مترجم: گل حسین احمدی


بعد از اعلان خروج نیروهای امریکایی از افغانستان توسط بارک اوباما، جهان علاقه مند آن شد تا موضع چین را در رابطه به آینده این کشور (افغانستان) جنگ زده بدانند. به هر حـال نه تنها چین صرف همسایه افغانستان بلکه به حیث یک قدرت مهم در جهان مطرح است. طوری که مایک مولن فرمانده اعلای نیروهای امریکایی نیز در ماه جون گذشته در بیجینگ چین را به حیث یک «قدرت جهانی» خوانده است.

چین علاقه مندی خویش، برای حمایت از دولت رئیس جمهور حامد کرزی را ثابت ساخته است. این کشور در صدد به دست آوردن منفعت زود هنگام از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان نمی باشد اما به رغم سرمایه گذاری چند میلیارد دالری چین در استخراج معادن افغانستان، به سختی می توان پالیسی فعـال تر و سهیم شدن بیشتر چین در افغانستان را مشاهده کرد.
علیرغم اهمیت بسزای ثبات منطقوی، یکی از د لایلي که چرا چین نمی خواهد نقش بزرگ تر را در افغانستان به عهده بگیرد، اختلاف نظر این کشور از همان آغاز جنگ امریکا در افغانستان می باشد. نشنليست های چینایی به این باور هستند که این جنگ به این خاطر توسط امریکا به راه انداخته شد که نظامیان این کشور، به حساس ترین سرحدات چین نزدیک گردد. برعلاوه آن امریکا به خاطر تأمین لوژستیک سربازان خویش در افغانستان میدان هوایی مناس (Manas Air Base) در کشور قرغیزستان را کرایه نموده است که آن کشور نیز سرحد مشترک با چین دارد.
از نظر ملی گراهای چینایی، تمام این تلاش ها قسمتی از توطئه امریکا به خاطر محاصره نمودن چین انجام یافته است. برعلاوه آن، نشنالیست های چینایی نمی توانند منتظر نتایج حضور نیروهای نظامی امریکا در افغانستان باشند.
چینایی های استراتیژیست - ریالیست، به این عقیده اند که هر نوع حمایت از تلاش های امریکا برای ختم حملات شورشی در افغانستان، باید قسمتی از چانه زنی های این کشور با امریکا در سطح وسیع تر آن انجام گیرد. چین در صورتی به پروسه خروج نیروهای این کشور از افغانستان، اخـلال ایجاد نکند، که امریکا موافقت نماید که این کشور در فروش اسلحه به تایوان تجدید نظر می نماید و از حمایت خویش برای ادعای جاپان در جزایر (Diaoyo/Senkaku) که مالکیت روی آن را چین غیر قابل بحث می داند، نیز دست بکشد. البته واضح است که این شرایط از طرف امریکا استقبـال نخواهد شد.
با توجه به آنچه در بـالا تذکر رفت، هردو دسته از سیاست گذاران سیاست خارجی چین نیز به این عقیده می باشند که آنچه را که باید در عوض همکاری با امریکا به دست بیاورد، هم به خاطر خروج نیروهای امریکایی در زودترین فرصت و همچنان بدون نگرانی از اين که افغانستان بعد از خروج نیروهای خارجی چگونه کشوری خواهد بود، به دست می آورند. برای هردو طرز دید، صرف سیاست قدرت بزرگ برای امنیت ملی چین اهمیت دارد، اگر چین دیپلوماسی نتواند تعادل قدرت را به وجود بیاورد، آنگاه دلیل اندک برای دخیل شدن در موضوع وجود دارد.
برای چینی های لیبرال، افغانستان با تهدید های قومی همراه است. با رد کردن تقاضای چین برای استرداد بنیادگراهای یوغور به چین از طرف امریکا، این کشور برای یک موضوع مهم چین اهمیت اندک از خود نشان داده است. تهدیدي که چین با آن مواجه می باشد، جدایی طلبی است. یوغور های مسلمان از سینکیانگ در کمپ های آموزشی طالبان گرفتار و از سال 2002 الی سال 2009 در کنار دیگر تروریست های بین المللی در خلیج گونتانامو نگهداری می گردیدند. چین به این تصور بود که استرداد ایشان برای قطع همدردی بین المللی با جدایی طلبان یوغور مهم می باشد. اما امریکا به خاطر نگرانی از نقض حقوق بشر در چین، تقاضای چین مبنی بر استرداد یوغور ها را رد کرد.
جورج دبلیو بوش رئیس جمهور پيشين امریکا از ربیع قدیر(Rebiya Kadeer) رهبر تبعیدی جنش استقلال طلبی یوغور ها در کاخ سفید پذیرایی کرد. در واقع این موضوع خیلی از چینایی ها را متأثر ساخت. با تذکر مطالب یاد شده که سینکیانگ در سرحدات چین با افغانستان و پاکستان موقعیت دارد، این اقدام امریکا برای رد تقاضای چین به این شیوه عاقلانه نبوده است.
البته یک افغانستان با ثبات، آرام و سیکولار مطابق منافع چین و همچنان دیگر کشورهای جهان می باشد. با آنهم تعداد اندک از چینی ها مایل هستند تا به این موضوع اعتراف نمایند که جنگ به رهبری امریکا در افغانستان، باعث سقوط طالبان و القاعده در افغانستان گردید و امنیت داخلی چین را بهبود بخشیده باشد. این نظر دقیقاً همان دلیل «بنیادی» دلسردی است که اکنون بین امریکا و چین وجود دارد.
سهیم شدن مثبت چین در قضیه افغانستان بستگی به آن دارد که این کشور می تواند طرز دید خویش را از نقطه صفری تغییر دهد و تسهیلات خروج نیروهای امریکايی را برای تأمین امنیت کشور فراهم نماید.
چین می تواند با تشویق اردوی پاکستان به خاطر مبارزه جدی برای در کنترول درآوردن نیروهای افراطی در خاک این کشور، گشودن مرز ها به خاطر مواصلت لوژستیک به نیروهای ناتو در افغانستان و سرمایه گذاری در زیر ساخت های این کشور همکاری نماید. در حقیقت با توجه به تنش که بین پاکستان و امریکا به وجود آمده است، در این اواخر روابط چین با پاکستان در سطح عـالی رسیده است. اداره اوباما در این روز ها به خاطر متوقف ساختن برخی از کمک های نظامی این کشور به پاکستان، بدون اين که این کشور را به طرف بنیادگراها نزدیک تر بسازد، با چالش مواجه می باشد. چین می تواند با کمک به امریکا در مسأله پاکستان، منافع خود را در کمپاین ضد ملیشه ها در خاک این کشور به دست آورد. بدون در نظر گرفتن اختلاف با امریکا در دوره بوش، به خاطر زندانیان یوغور تبار در گوانتانامو، اکنون چین در موقعیت بهتر قرار دارد که به اصطلاح به «دوست تمام فصول» خود در اسلام آباد تفهیم نماید که ثبات افغانستان نه تنها هدف امریکا بلکه هدف مهم برای چین نیز می باشد.
ممکن است که همکاری چین برای شکست القاعده و دیگر ملیشه ها در افغانستان از اهمیت اساسی برخوردار نباشد اما به خاطر اعاده صلح و ثبات مهم خواهد بود. منافع چین و امریکا ممکن بطور کامل مطابقت نداشته باشد اما دو طرف می توانند و باید هم بیاموزند که با همدیگر برای منافع خویش و منطقه همکار باشند. به رغم نارضایتی که بین چین و امریکا به خاطر موضع گیری این کشور روی مسایل مختلف، از تایوان تا دریاهای شرق و جنوب چین، وجود دارد، چالشي که چین با آن مواجه است اعمال و تعادل قدرت به طریقی است که با سیاست های امریکا همآهنگ باشد.