-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ آذر ۹, چهارشنبه

ایرانی مجبور است با چند چهره زندگی کند


پایگاه اطلاع رسانی روز
در ایران زندگي به دو قسمت تقسیم شده است: نیمي از آن خارج از خانه است و نیم دیگر آن پشت در هاي بسته. و این دوگانه عمیق تر مي شود: همه زنان و مردان در ایران زندگي دوگانه اي دارند، یک زندگي بیروني که مطابق با فشار ها و قوانین اجتماعي است و یک زندگي اندروني که مطابق با میل شخص پیش مي رود.

 در دوران گذشته خانه هاي ایراني دو بخش داشت، اندروني و بیروني، در بخش اندروني، مردم به دور از هیاهوي بیرون به استراحت مي پرداختند و زنان مجبور نبودند که حجاب داشته باشند و رقص و آواز در این بخش آزاد بود. بیرون از این بهشت امن، زندگي تغییر مي کرد، زنان چادر و روبنده داشتند و مردان لباس رسمي مي پوشیدند.
  کساني که به این خانه هاي قدیمي مي رفتند  با لایه بیروني این زندگي آشنا مي شدند؛ ممکن بود تا پشت در خانه ها پیش بروند افرادي مثل فروشنده هاي دوره گرد و فالگیر ها و کولي ها. قدم بعدي هشتي خانه ها بود که صندلي داشت و در آنجا از مراجعه کنندگان پذیرایي مي شد. اگر شخص اجازه داشت که جلو تر برود، باید با صداي بلند افراد داخل خانه را مطلع مي کرد، معمولا افراد "یا الله" مي گفتند و امروز هم وقتي غریبه اي مي خواهد وارد خانه ها بشود از این عبارت استفاده مي کند. این عبارت یعني که قرار است غریبه اي وارد خانه شود و همه ساکنان خانه باید مطابق قوانین اجتماعي رفتار کنند؛ زنان چادر و روبنده هایشان را مي گذاشتند و مردان لباس رسمي مي پوشیدند. مهمانان خوشبختي که اجازه پیدا مي کردند از هشتي عبور کنند به پنجدري یا تالار هدایت مي شدند که اتاق بزرگي بود که براي پذیرایي از مهمانان طراحي شده بود. اما بعید بود که غریبه اي بتواند به اندروني راه پیدا کند. این قسمت خانه پشت درهاي بسته قرار داشت. 
این زندگي چند لایه سنتي ایرانیان به آنان این امکان را مي داد که شخصیت خارج از خانه خود را پشت در ها بگذارند و به اندروني ها بروند. با گذشت سال ها، اگرچه معماري خانه هاي ایرانیان تغییر کرد، اما این روش زندگي دولایه در درون جامعه ادامه پیدا کرد. طبقه متوسط ایراني که داراي چهره اي اجتماعي و بیروني است، این چهره را در بیرون از خانه مي گذارد و به درون امن خانه هایشان باز مي گردند.
 نیروهاي بازدارنده بیروني خود به دو قسمت تقسیم مي شود: از یک سو عرف جهاني جوامع اسلامي که توسط دولت ایران اعمال مي شود و ایرانیان را مجبور مي کند که به قوانین سختگیرانه عمل کنند- زنان باید حجاب داشته باشند و مردان نباید کراوات بزنند و غیره. از سوي دیگر عرف اجتماعي است، هرکس با نحوه لباس پوشیدن و رفتارش قضاوت مي شود. مثلا هر کس که ریش داشته باشد، بسیجي محسوب مي شود، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود یا هرکس که ریش نداشته باشد نمي تواند به شغل هاي مهم دولتي برسد.
حقیقت این است که همه نقش بازي مي کنند. هرکسي مي داند اگر بخواهد کارش در ادارات دولتي راه بیافتد، بهتر است ریش بگذارد. به همین کسي که ریش گذاشته است در مواجهه با دوستانش اغلب با این شوخي روبرو مي شود:« مي خواهي وام بگیري؟» من وقتي سرکار مي روم، کاملا تغییر شخصیت مي دهم. همکارانم  هرگز کنکاش نمي کنند که من واقعي کیست و من هم متقابلا نمي خواهم بدانم آنها در خانه هایشان چگونه هستند. من بسیار رسمي لباس مي پوشم و رفتار مي کنم و این با خود من که بسیار صمیمي هستم فرق مي کند. وقتي با دوستانم هستم تصویر شوخ و راحتي از خودم به نمایش مي گذارم و لباس هاي مد روز مي پوشم و برخلاف خود واقعي ام که بسته و بي تفاوت نسبت به مد روز هستم ظاهر مي شوم. در خانه هم کس دیگري هستم. اکثر ایرانیان، حتي آنهایي که این تقسیم بندي را قبول ندارند، چنین زندگي دوگانه اي دارند. حتي الان که در بیرون از از ایران زندگي مي کنم، ایرانیاني را مي بینم که در خارج از کشور هم همین دوگانگي را ادامه مي دهند. این دوگانگي روي تصویر رسانه اي ایرانیان هم تاثیر مي گذارد: تصویر ایران کشوري است با جامعه اي محافظه کار و سنتي، اما حقیقت این است که این جامعه چنان با سرعت به سمت مدرنیزم مي رود که بسیاري براي از دست ندادن هویت خود به سنت ها چنگ مي زنند. این دوگانه بودن عواقبي هم دارد. این امر منجر به ریاکاري و بي اعتمادي شده است؛ هیچ کس نمي تواند بفهمد که آنچه طرف مقابل مي گوید حقیقت دارد یا دروغ است زیرا خود شخص هم تصویر درستي از خودش ارائه نداده است. جامعه ایراني بسیار پیچیده است و این پیچیدگي در همه لایه آن وجود دارد بخصوص در سیاست؛ مقامات سیاسي در ملا عام  از غرب بدگویي مي کنند و پشت پرده روابط نزدیکي با آن دارند. مثلا مورد محمدرضا خاوري را درنظر بگیرید، او رئیس سابق بانک ملي بود که بعد از اختلاس جنجالي چند میلیارد دلاري به کانادا گریخت سال ها بود که خاوري چهره یک وطن پرست  فوق محافظه کار را از خود نشان داده بود که کاملا به رهبر وفادار است و این درحالي بود که گذرنامه کانادایي داشت. یا مرتضي آقا تهراني، نماینده مجلس، ملقب به "معلم اخلاق دولت"، گرین کارت آمریکایي دارد. با وجود همه پنهانکاري هاي مقامات رسمي در قبال غرب، بسیاري از ایرانیان همچنان گمان مي کنند که دولت، آلت دست انگلستان است. زندگي دوگانه ایرانیان است که آنان را به چنین اعتقادي رسانده است. یک ضرب المثل معروف ایراني است که مي گوید:"کاسه اي پشت نیم کاسه است". عکس از امیرعلی قاسمی تهران بوروو ، 12 نوامبر