-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

امریکا درتقابل با سه کشور درافغانستان

دراین مقاله جناب عزیزآریانفر نظریات خبره گان درکنفرانس اخیر دوبی را جمع بندی کرده است.


یکم- راهبرد امریکا در منطقه:
استراتیژی بعدی امریکا در منطقه پس از 2014 چنین است که نیروهای رزمی خود را از افغانستان بیرون برده، تنها پایگاه های هوایی خود را با 30-50 هزار سپاهی از نیروی هوایی، نیروهای هوابرد و کماندو در در قندهار، هلمند، خوست، مزارشریف، شیندند، هرات، بگرام، کابل، شبرغان و کندز نگهدارند.

در این حال، پیروزی این راهبرد وابسته به یک رشته تمهیدات است. روشن است، نخستین مساله در این راستا، رسیدن تفاهم با پاکستان است. امریکا در نظر دارد نخست با پیشنهاد ارائه کمک های سخاورزانه پاکستان را متقاعد سازد که به دایمی بودن پایگاه های آن کشور در افغانستان تن در دهد. در این حال، پیشنهاد خواهد شد که امریکا حاضر است، به شرط حفظ پایگاه ها، مناطق جنوب افغانستان را یکسره به طالبان و در واقع پاکستان واگذار گردیده و به نمایندگان طالبان بخش بزرگی از حاکمیت در کابل را بسپارند.

همین گونه، امریکا در برنامه دارد تا با کشورهای آسیای میانه در زمینه ایجاد چندین پایگاه هوایی در کشورهای ازبیکستان، ترکمنستان، تاجیکستان و قزاقستان (از جمله هشت پایگاه در ازبیکستان) و نیز توسعه پایگاه ماناس در قرغیرستان به توافق برسد.

کنون، جغرافیای جنگ در افغانستان تغییر یافته و از جنوب (از قندهار و هلمند) به  جنوب خاوری و خاور کوچیده و بیشتر در مناطق خوست، پکتیا، پکتیکا، کنر و نورستان متمرکز گردیده است. در این حال، با توجه به این که در جنوب نیروهای زیر فرمان ملا عمر شکست های سخت دیده اند، راهبرد امریکا در این منطقه این است که با هزینه کردن پول های کلان در توسعه کشاورزی و ساخت و ساز تا اندازه یی مردم را سرگرم زندگی صلح آمیز سازند.

برعکس، در مناطق جنوب خاوری همه مساعی متوجه سرکوب گروه حقانی است. شمار جنگاوران این گروه تا 4000 نفر تخمین زده می شود. انتظار می رود امریکا با دادن امتیازات فراوان پاکستان را به نابود ساختن این گروه تشویق نماید.

هدف غایی امریکا در منطقه، جداسازی گستره آسیای میانه از روسیه و گرفتن جلو تسلط چین بر آن است. همچنان، تغییر رژیم در کشورهای پاکستان و ایران در دستور کار واشنگتن است.

چالش هایی که امریکا در پیاده کردن این راهبرد با آن رو به رو است، قرار زیر اند:

-       عدم مشروعیت تداوم حضور در افغانستان:
 روشن است که نیروهای ائتلاف بین المللی بر پایه فیصله نامه شورای امنیت حضور دارند. این حضور همه ساله برای مدت یک سال تمدید می شود. هیچ گونه حضور نیروهای یک کشور برای مدت نامعلوم بدون ماندات سازمان ملل در عرصه بین الملل توجه حقوقی ندارد.

در پیوند با این، فیصله نامه سازمان ملل همه کشور را ملزم به تشریک مساعی با این قطعنامه می سازد. ماموریت نیروهای صلحبانی سازمان ملل در آغاز تا سال 2010 در نظر گرفته شده بود. با این هم، با توجه به این که در آن سال اهداف پیش بینی شده در افغانستان به دست نیامده بود، مدت آن را تا 2014 تمدید کردند. مگر، به گونه یی که آلمان و فرانسه اعلام کرده اند، اروپایی ها تا 2014  همه نیروهای خود را از افغانستان برگردانده و دیگر حاضر نیستند در افغانستان حضور نظامی داشته باشند.

می ماند تنها امریکا و شاید هم چند کشور دیگر که حضور نمایشی خواهند داشت. روشن است امریکا برای تداوم حضور خود نیاز به یک قرار داد با دولت افغانستان دارد. امضای چنین قرار دادی، می تواند از سوی کشورهای مخالف حضور درازمدت امریکا در منطقه به ویژه روسیه، چونان سوء استفاده از فیصله نامه سازمان ملل و بهره برداری ناجایز از آن ارزیابی و به ابزار فشار و باجگیری و امتیاز گیری از سوی آن ها مبدل گردد.

از سوی دیگر، مشروعیت رژیم حاکم بر کابل و پارلمان این کشور با توجه به تقلبات بی سابقه در انتخابات سخت زیر سوال است، هر گونه قرار دادی هم که به امضاء برسد، گذشته از این که از سوی پارلمان تصویب نخواهد گردید، از دیدگاه مشروعیت سخت زیر سوال خواهد بود. 

-       خطر انقطاب در کشور و راه افتادن جهاد سراسری در افغانستان:
روشن است، امضای پیمان راهبردی میان امریکا و افغانستان، نخبگان سیاسی و نیروهای سیاسی-نظامی این کشور را به دو بخش مخالفان و موافقان تقسیم نموده است. به ویژه روحانیون که تا جایی زیر تاثیر ایران و پاکستان هستند، به شدت با آن مخالف اند. این کار بهانه یی را به دست مخالفان می دهد تا با تکیه بر اصل «موالات با کفار»، آن را حرام دانسته و در برابر آن فتوای جهاد صادر نمایند. همین گونه، امضای این پیمان عزم طالبان را برای ادامه پیکار در برابر امریکایی ها جزم تر خواهد نمود و دریچه های هرگونه مصالحه و آشتی را خواهد بست.

-       مخالفت روس ها:
روس ها که کنون مسیرهای هوایی و زمینی کشور خود را برای رس رسانی نیروهای امریکایی در دسترس آن کشور گذاشته اند، از پیش اعلام کرده اند،  که پس از 2014 در زمینه با امریکا همکاری نخواهند کرد. روشن است که در صورت بسته شدن مسیرهای شمالی، امریکا با دشواری های فراوانی در زمینه رس رسانی رو به رو خواهد شد.

رییس جمهور تازه برگزیده شده قرغیزستان نیز اعلام نموده است که پس از 2014  قرار داد پایگاه هوایی ماناس را با امریکا تمدید نخواهد کرد. ترکمنستان یک کشور بی طرف است. چیزی که در قانون اساسی آن کشور تسجیل شده است. از این رو، دشوار به نظر می رسد که با طرح های امریکا موافقت نماید.

قزاقستان، ازبیکستان و تاجیکستان نیز عضو پیمان امنیت دسته جمعی بوده و روس ها با آن ها چندین سازشنامه و قرار داد دارند. از این رو، بسیار کم محتمل به نظر می رسد که در دراز مدت پیشنهاد های امریکا را بپذیرند.

البته، ممکن است برای چندی حاضر به بستن قرار دادهای سالانه شوند. اما به هیچ رو نمی توانند قراردادهای درازمدت به امضاء برسانند. یعنی حتا در صورت موافقت، کلیت حضور امریکا را زیر سوال می برند. زیرا می توانند هر موقعی که خواسته باشند، شاید زیر فشار مسکو، قرار را تمدید نکنند و همه سنجش ها و سرمایه گذاری های امریکایی ها را یکسره برباد دهند.

بسنده است قزاقستان به تنهایی پای خود را بکشد. در آن صورت، همه راه ها بسته خواهد شد و حتا موافقت کشورهایی چون ازبیکستان و تاجیکستان ره به جایی نخواهد برد.

عدم اشتراک وزیر خارجه روسیه در نشست استانبول و موضعگیری شدید ضمیر قبولف- نماینده ویژه رییس جمهور روسیه در امور افغانستان در این نشست، گواه بر  پیشگیری روش های سخت ابزاری از سوی روسیه در قبال قرار داد همکاری های راهبردی میان افغانستان و امریکا و حضور درازمدت آن کشور در افغانستان است.

 روشن است روس ها ابزارهای بزرگی برای وارد آوردن فشار بر امریکایی ها در افغانستان در دست دارند. از جمله بستن کردیدورها و محاصره اقتصادی افغانستان. افغانستان سالانه به سه میلیون تن مواد نفتی نیاز دارد که بخش بزرگ آن را از ترکمنستان، روسیه و قزاقستان وارد می نماید. همین گونه سالانه به دو میلیون تن گندم ضرورت دارد که نیمی از آن را از قزاقستان وارد می نماید. روشن است کوچکترین هماهنگی با ایران و پاکستان، می تواند نه تنها دولت افغانستان را به زانو در آورد، بل که امریکایی ها را با دردسرهای بزرگی رو به رو سازد.

-       مخالفت پاکستان
منافع پاکستان و امریکا در افغانستان صد و هشتاد درجه رویاروی هم قرار دارد. پاکستان به هیچ رو، با حضور بلند مدت امریکا در افغانستان موافقت نخواهد کرد و طالبان را هم نخواهد گذاشت تا پای میز مذاکره حاضر شوند. اگر در این راستا کارهایی هم بکند، چیزی جز بهره برداری ابزاری و یک نمایش مسخره نخواهد بود.  

روشن است، امریکا تلاش خواهد ورزید تا با دادن امتیازات فراوان مادی و مالی، پاکستان را در بستر راهبردهای خود بکشاند و هرگاه پاکستان موافقت نکند، در برابر آن کشور از روش های سخت ابزاری مانند تجرید و به انزوا کشاندن آن کشور و حتا تحریم آن رو بیاورد.  مگر، روشن است پیشگیری چنین راهکارهایی پاکستان را هر چه بیشتر به آغوش چین و ایران و روسیه خواهد انداخت. از این رو، به نظر نمی رسد امریکا برای درمان این درد، نوشداروی داشته باشد.

از سوی دیگر، حتا اگر طالبان با پذیرفتن پیشنهادهای امریکا موافقت هم کنند، این کار بی درنگ مخالفت شدید نیروهای شمال را به دنبال خواهد داشت که به ویژه پس از ترور برهان الدین ربانی خواهان هیچگونه سازش با طالبان نیستند.

افتادن جنوب و شرق افغانستان به دست طالبان، این منطقه را به «یاغستان» (اصطلاحی که انگلیسی ها در اواخر سده نزدهم به نوار مرزی داده بودند) مبدل ساخته، تولید مواد مخدر و تروریسم را به اوج خواهد رسانید. در این حال، بحران از جنوب به شمال خواهد لغزید و اوضاع را در شمال بس پر تنش خواهد گردانید.

بسیاری از کارشناسان بر آن اند که پس از بیرون رفتن نیروهای رزمی امریکایی، سقوط مناطق جنوب و شرقی افغانستان به دست طالبان محتوم است. نیروهای افغانی به دلایل مختلف توانمندی نگهداری این مناطق را ندارند. از این رو، امریکا تنها می تواند بر استقرار در شمال سنجش داشته باشد. در این حال، مخالفت روس ها با این پایگاه ها می تواند، راهبرد امریکا را با چالش های سختی رو به رو گرداند.

مخالفت ایران و چین:
روشن است ایران و چین نیز با حضور دراز مدت امریکا و استقرار نیروها و جنگ افزارهای آن کشور در پایگاه های هوایی افغانستان به شدت مخالف اند. این دو کشور به روشنی می دانند که پایگاه های بزرگی که امریکا در افغانستان ساخته است، تجهیزاتی که در آن تعبیه گردیده و جنگ افزارهایی که آورده شده و در آینده هم آورده خواهد شد، برای مبارزه با تروریسم نه، بل که برای اهداف به بارها بزرگتر است. از این رو، به شدت با آن به مخالفت بر خواهند خاست.

در این حال، چین از ابزارهای فشار اقتصادی بر امریکا و ایران از ابزارهای جنگ روانی و شاید هم نفوذ خود در افغانستان به شمول وارد آوردن فشار اقتصادی و مذهبی بر افغانستان کار بگیرد.

ایران راهبرد مشخصی در قبال مسایل افغانستان ندارد. تنها متوجه این امر است که از ناحیه افغانستان و به ویژه از حضور امریکادر آن کشور به آن زیان نرسد. از همین رو، روش واکنشی را پیش گرفته است. از یک سو، سیاست های خود را با پاکستان هماهنگ گردانیده است. مگر در عین حال، با توجه به عدم اعتماد بر پاکستان، به رغم بی اعتمادی بر روسیه، با این کشور نیز هماهنگ عمل می کند. از این رو، یک نوع رفتار دوگانه دارد.

-       ناکارایی دولت افغانستان:
یکی از بزرگترین چالش ها در راستای پیاده ساختن راهبرد امریکا، نداشتن یک شریک مطمئن در کابل است. آقای کرزی به عنوان یک مهره مورد اعتماد عمیق امریکا و پاکستان، بر اساس توافق واشنگتن و اسلام آباد به روی صحنه سیاسی کشانیده شد. از این رو پیوسته کوشیده است در میان واشنگتن و اسلام آباد مانور کند.

مادامی که روابط دو کشور هر چند هم به گونه کجدار و مریز در ظاهر خوب بود، کرزی می توانست همزمان روی دو کرسی یی که کنار هم گذاشته شده بود، بنشیند. مگر کنون که کرسی ها در دو سوی میز گذاشته شده است و روابط امریکا و پاکستان به گونه دراماتیکی رو به بدترشدن گذاشته است، کرزی باید میان امریکا و پاکستان یکی را برگزیند که در هر صورت برای وی پیامدهای بسیار خطرناکی به دنبال خواهد داشت.

در هر صورت، ناکارایی ساختاری و بافتاری دولت افغانستان از چالش هایی است که از پیش هر گونه پیروزی امریکا را در این بازی خطرناک ناممکن گردانیده است.   

دوم- راهبرد روسیه در افغانستان و منطقه:
روشن است روسیه از راهبرد امریکا در قبال افغانستان و منطقه نیک آگاهی دارد و در روشنی همه برنامه ها است و با دقت فراوان رفتارهای امریکا را زیر نظر دارد. با این هم، سیاست روسیه بیشتر واکنشی است و چنین روشی را پیش گرفته است که در برابر هر حرکت امریکا، یک حرکت خنثی کننده انجام دهد و این گونه جلو موفقیت امریکا را بگیرد.

سیاست سنتی روسیه در افغانستان، فرصت طلبانه، ابزاری و بهره جویانه است. بر پایه این سیاست: 1- در صورت بالادستی، رسانیدن نفوذ خود تا جای امکان و پیشگیری فارورد پالیسی
2-    و در صورت فرودستی، مبدل ساختن افغانستان به باتلاقی برای فرو بردن هر چه بیشتر حریف در آن، بالابردن هزینه های سیاسی و مالی حریف و درگیر کردن آن در یک جنگ فرسایشی دراز مدت با قبایل پشتون و باجستانی و گرفتن امتیازات هر چه بیشتر از آن در دیگر پهنه های سیاست جهانی است.

روس ها تلاش فراوان دارند تا جنگ را تا جای امکان در نوار مرزی افغانستان و پاکستان نگه داشته و نگذارند به شمال و در نهایت به آسیای میانه سرایت کند. در این حال، تا جای امکان خواهند کوشید تا آتش آن خاموش نگردیده و جغرافیای آن گسترش یابد و به مناطق پشتون نشین پاکستان کشانیده شود. دقیقا در انداختن امریکایی ها با قبایل سرحدی پاکستان، آرزوی دیرینه روس ها است.

سیاست سنتی روس ها در افغانستان، پشتیبانی از یک دولت اولتراناسیونالیست پشتون است که با ایران مخالف بوده و بر پاکستان ادعای ارضی داشته و دشمن باشد. از همین رو، روابط بسیار گرمی با رژیم افغان ملتی کرزی برپا نموده و منتظر فرصت اند و در کمین نشسته اند که چه موقعی چتر حمایتی امریکایی ها از سر این رژیم پس خواهد شد. آن گاه رایگان آن را که با هزینه امریکا روی کار نگه داشته شده است، به آغوش کشیده و اهداف راهبردی بعدی خود را پیگیری خواهند نمود.

در یک سخن، کنون سیاست روسیه در قبال افغانستان یک سیاست ماکیاولیستی ریموت کنترلی است که از راه دور مدیریت می شود.

سوم- راهبرد پاکستان در قبال افغانستان:
در پاکستان روی هم رفته سه گونه برخورد در قبال مسایل افغانستان هست. چیزی که در هر سه گزینه مشترک است، این است که اسلام آباد به هیچ رو و زیر هیچگونه اوضاعی روی کار آمدن و پا گرفتن یک دولت اولتراناسیونالیست پشتون را در کابل که بر سه چهارم خاک آن کشور ادعای ارضی داشته باشد؛ تحمل نمی تواند و در برابر آن از حربه و دستاویز بسیار خطرناک و مدهش تندروی و بنیادگرایی اسلامی کار می گیرد. 

استدلال اسلام آباد در زمینه بیخی روشن است. پاکستان در گذشته یک بار تجزیه را تحمل کرده و هرگونه تجزیه دیگر هستی آن کشور را با تهدید بس جدی یی رو به رو خواهد گردانید. از این رو، تاب هیچ گونه فروپاشی را ندارد و با آن با همه توان رویارویی خواهد کرد.

در این حال، هر دولتی که هند نزدیک بوده و بخواهد پاکستان را به همکاری دهلی از دو سو زیر فشار گاز انبری بگیرد، دشمن پاکستان تلقی شده و پاکستان هرگز به چنین دولتی اجازه نخواهد داد خواب آرام داشته باشد.

دشواری در این است که امریکا دقیقا چنین دولتی را در کابل روی کار آورده و سخت در تلاش است تا آن را تحکیم بخشد. از همین جا است که راهبردهای امریکا و پاکستان در قبال افغانستان صد و هشتاد درجه رویاروی هم قرار گرفته است.

روشن است، امریکا از هنگامی که پا به افغانستان گذشته است، لحظه یی هم از تغییر رژیم در اسلام آباد و تهران و حتا در ترکیه و سوریه و کشورهای آسیای میانه غافل نبوده است. از همین رو هم است که همه کشورهای منطقه با راهبرد امریکا که ساختن یک اسراییل دیگر در منطقه در سیمای دولت اولتراناسیونالیست کابل است، مخالف بوده و دست در دست هم در برابر آن صف آرایی نموده اند.

به هر رو راهبردهای پاکستان در قبال افغانستان چنین اند:
1-    جنرال های پنجابی پاکستان، مرز استراتیژیک تامین کننده منافع ملی پاکستان را رود آمو می پندارند و بر آن اند که تنها ایجاد کنفدراسیون میان پاکستان و افغانستان می تواند راه آن کشور را به سوی گنجینه های دست ناخورده آسیای میانه گشوده، در برابر هند به آن کشور عمق استراتیژیک ببخشد و با در دست گرفتن سرزمین های خاوری مرز ایران، موقعیت برتر جیوپولیتیک را برای پاکستان تامین نماید. با این کار، سر نخ های راهبردهای چین و امریکا در قبال منطقه هر دو در دست پاکستان خواهد افتاد.

در این حال، سنجش جنرال های پنجابی بر آن است که با در دست داشتن شمال افغانستان، خواهند توانست گستره پشتون را از دو سو زیر کنترل در آورده و هر گونه جنبش ناسیونالیستی جدایی طلبانه را در آن مهار کنند.

2-     برعکس، جنرال های پشتون پاکستانی که بیشتر در سازمان اطلاعات نظامی (آی. اس.آی) بالا دست اند، مانند حمیدگل و دیگران برآن اند که پاکستان نمی تواند شمال افغانستان را به گونه نهایی بگیرد. زیرا با مخالفت شدید ایران، هند و روسیه و حتا چین رو به رو خواهد شد.  این کار نه تنها موقعیت راهبردی پاکستان را تحکیم بل که لرزان خواهد گردانید.

از همین رو، این جنرال ها بر آن اند که پاکستان می تواند تنها تا دامنه های جنوبی کوه های هندوکش پیشروی کند و این گونه عمق استراتیژیک خود را در برابر هند تامین کند، بی آن که با ایران و روسیه در افتد. زمینه هم برای این کار بیخی فراهم است و پاکستان می تواند با تکیه بر طالبان، گروه حقانی و حزب اسلامی به آسانی به این هدف دست یابد.

در این حال، نوار شمالی هندوکش می تواند به یک منطقه حایل میان پاکستان و کشورهای آسیای میانه زیر نفوذ روسیه مبدل شود.

در چنین سناریویی، روشن است نقش پشتون ها در ساختار و بافتار قدرت در پاکستان بالا رفته و آن ها را به یک نیروی بزرگ تاثیر گذار مبدل خواهد کرد.

3-    سومین راهبرد در قبال افغانستان هرچند بسیار کمرنگ هم است، با آن هم چونان یک راهبرد خرد ورزانه مطرح است و مبنی بر آن می باشد که پاکستان چاره یی ندارد جز این که با ایران و افغانستان یک  اتحادیه منطقه یی بسازد. در این حال، بسنده است در کابل رژیمی حاکم باشد که بر پاکستان ادعای ارضی نداشته و با آن کشور هرگاه نه دوست و مخالف، حد اقل دشمن نباشد. در عین حال، چنین رژیمی باید در میان دهلی و اسلام آباد، توازن منافع مشروع هند و پاکستان را رعایت کند. چنین چیزی تنها در صورت تامین موقف بیطرفی افغانستان و عقد قرار داد عدم تعرض، عدم مداخله و عدم ادعای ارضی بر یک دیگر ممکن است.

لازمه این کار این است که در کابل به جای یک رژیم اولتراناسیونالیست پشتون، رژیمی روی کار آید که پابند موازین دمکراسی و عدالت اجتماعی بوده و بر اساس حقوق شهروندی و ارزش های مدنی روی کار آید و زیر تاثیر هیچ یک از ابر قدرت ها – اعم از روسیه یا امریکا نباشد و هیچ گونه خطر راهبردی را متوجه پاکستان نگرداند.