-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ آذر ۸, سه‌شنبه

مرزهای عقیده ومعنویت شکسته اند

فدا محمد فایض- ویسا
اگر تنها یک نوع فساد میبود هم شاید تاحدی قابل تحمل می بود، ولی امروز. در کشور ما انواع فساد بیداد می کند، ولی از بس که فساد اداری مردم را سراسیمه ساخته است، فساد های دیگر را فراموش می کنند.
ما همۀ  از یک کشور هستیم و شناخت کم از کم نسبی از یک دیگر خود را داریم، فلهذا آنانی که در یک شب راه صد ساله می پیماید، هم صاحب خانه در هر کوچه شهر می شوند هم صاحب موتر و هم صاحب پیسه و هم اعتبار سیاسی، حتماً سوال هایی در ذهن ما خطور می کند که این همه پول را از کجا کردند، نه بیل زدند و نه کلند، نه دست شان آبله شد و لی شب فقیر خوابیدند و فردا غنی و سرمایه دار از خواب برخاستند.

هکذا در پهلوی  فساد های ا خلاقی نیز بیداد می کند، کسانی هم دست به فساد اخلاقی زدند که روز گاری در هر مجلس و در عقب هر ستیژ اولین ادعای شان کمتر از رسیدن به ولایت نبود؛ ولی زمانی که از راه های ناروا پول پیدا کردند اولین تمایل شان به فساد های اخلاقی بود، گر چه از خیلی دوستان شنیده ام که می گویند یگاه و بزرگترین دست آورد حکومت آقای کرزی «آزادی بیان» است که باید حفظ شود، ولی آن آزادی در مورد دیگری است که می توان در بسا موارد آن را عدول از حتی اخلاق یک مسلمان توصیف نمود.
متأسفانه هنوز هم کسی در مورد آنانی که تا گلو در فساد غرق اند ولی زور  دارند، چیزی گفته نمی تواند. تذکر از فسق و فجور فاجر حکم قرآن عظیم الشأن است ولی متأسفانه که اوضاع مملکت امروز در دست افراد فاسد است وقتی انواع این فساد های را یکجا کنیم نامش را «مافیا» گذاشته اند. مافیا آن قدر بر سرعت و قوت تمامتر رشد کرد که تمام مرز های عقیده و معنویت را شکستاند و افراد شامل در آن به خاطر منافع خود دست بدست هم دادند و از سال هاست که بگونۀ مختلف چهره نمایی می کنند.
شاید خیلی از دوستان متوجه شده باشند وقتی یک کسی پیدا می شود و در یک تلویزیون و یک رادیو، حین کدام بحث نامی از یک فاسد و چند فاسد را می گیرد، گردانندۀ برنامه فوراً از گلویش می گیرد، که پالیسی نشراتی ما این نیست  تا نامی از کسی برده شود، این افراد غرق در فساد کسانی هستند که شاید هیچکس درمورد آن ها شک نکند؛ بلکه فساد شان کاملاً آفتابی است. بیشترین افراد به خاطر انجام عمل عیاشی یا به دوبی میروند و یا به تاجکستان و نامش را می گذارند سیر و سیاحت.
مقدار زیادی در پهلوی فساد های اداری و اخلاقی، در فساد سیاسی نیز غرق اند، زمانی بدنام شدن به جاسوسی و دویدن در رکاب یک قوت خارجی دشمن وطن بدتر از مرگ بود. آنانی که به این نام بدنام شده اند تاریخ ما هرگز آن ها را معاف نکرده است، شاه شجاع، اولین کسی بود که در تبانی با انگلیس در سال 1839 از راه کندهار همراه با لشکر انگلیس به کابل آمد و قدرت را تصاحب کرد، ولی او آنقدر منفور گشت که بالاخره به دست مجاهدین دلیر ما کشته شد، امروز هم کسی که عمل بالمثل او را  اجرا می کند مردم او را شاه شجاع ثانی و ثالث نام می دهند.
ببرک کارمل که مانند شاه شجاع  همراه لشکر سرخ شوروی به کشور آمد به لقب شاه شجاع ثانی مشهور شد و در اخیر کتابی بنام شاه شجاع ها از چاپ برآمده و در کتاب فروشیهای کابل به فروش می رسد. سردر ولی محمد خان یکی از برادران امیر دوست محمد خان بود که نسبت وفاداری به انگلیس در تاریخ به سردار ولی محمد خان لاتی شهرت یافته است. هکذا خانوادۀ سردار سلطان محمد خان طلایی برادر دیگر امیر دوست محمد خان که تا اخیر با انگلیسها وفاداری خود را حفظ نمود مورد طعن ولعن اوراق تاریخ ما قرار گرفته است؛ اما جای خیلی تأسف است، که امروز خیلی از ابنای وطن ما که بر دسترخوان استعمار نان خورده اند، امروزه غلامی رابرای خود افتخار می دانند. سردمداران حزب د موکراتیک که به نام های مستعار از کا،جی، بی معاش می گرفتند و اخیراً طشت شان توسط متروخین مسؤول آرشیف کا جی بی در آن وقت از بام افتاد، این نوکری و غلامی را که حتی از دین و ایمان و افغانیت همه چیز خود برای آن گذشتند  خیلی وقیحانه «مبارزه با استعمار غرب» عنوان می کردند و در مبارزات علیه دولت پوسیده ظاهرشاهی گلو پاره می کردند ولی امروز بیتشر شان رفتند در همان دامن غرب افتادند.
هکذا خیلی از افراد غیر از اینها به غلامی بیگانگان افتخار می کنند، یکی افتخار می کند که با سی آی ای رابطه دارد، و دیگری به داشتن روابط با انگلیس، دیگری با آلمان و فرانسه و دیگری با داشتن روابط با همسایگان حسود ما. در زبان پشتو یک لندی است:
په ماليدو دې آموخته كړم
ماته د جوارو ډوډۍ خوند نه راكوينه
این ها به معاشات دستگاه های استخباراتی بیرونی عادت کردند و امروز کی می توانند که قناعت را پیشه کنند و مناعت نفس را از دست ندهند اما خود را از غلامی نجاد دهند به قول اقبال:
از غلامی دل بمیرد در بدن
و از غلامی روح گردد بار تن
دل چنین افرادی که سراپا غرق در فساد اند و بالاخره همین امر آن ها را به غلامی و جاسوسی کشانده، مرده است. کسی به نام وزیر صاحب ببالد وکسی بنام والی صاحب و کسی به نام نمیدانم چی و  چی. این ها مطمئن باشند که روزی طومار عملکرد های شان پیش روی شان گذاشته خواهد شد و نوادگان و احفاد شان هم ازین طعنه رهایی نخواهند یافت. حضرت سعدی میگوید:
سعدیا مرد نکو نام نام نمیرد هر گز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
خیلی ازین افراد غرق در فساد زنده هستند ولی حکم مرده را دارند؛ زیرا مردم بدون نفرین چیز دیگری را نثار شان نمیکند.
پس سوال اینجاست که در چنین حالت که همگان غرق فساد باشند و بر آن افتخار هم کنند زور هم داشته باشند وزر هم، پس کدام قوت است که جلو آنها را بگیرد چون قوت ایمانی و وجدن شان حین مصاب شدن به این بیماری از بین رفته است و هیچگاه احساس خجالت نمی کنند.