-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ دی ۷, چهارشنبه

ادامۀ داستان وحشت درشهرک پلخمری


رادیوآزادی
سحر گل دختر 14 ساله از ولایت بغلان است که از وحشتناک ترین شکنجه و عذاب خانواده شوهرش نجات یافته و حالا از شدت درد در زیر پنس و پانسمان داکتران می نالد. او می گوید، نزدیک به مرگ بود و اگر همین حالا از مخفیگاه های مخوف و شکنجه های مداوم خانواده شوهرش نجات نمی یافت شاید به زودی می مرد و در همانجا یا جای پوشیده و پنهان دیگری دفن می گردید.

پولیس به همکاری مردم براین موضوع پی برد و او را از مخفیگاه در ناحیه دوم شهر پلخمری که حد اقل شش ماه در آن نگهداری و عذاب شده بود بدست آورد و من که ساعات بعد از نجات اش او را دیدم حالت وحشتزده و اسفبار داشت.

موهای تکیده، بدن سوراخ سوراخ، چهره پندیده خونین و داغدار او که بر گوشه گوشه آن زخم های عمیقی دیده می شد ناخن های کشیده خاطر افسرده و وحشت و اضطراب او نمایانگر آن بود که این دختر محکوم به فنا بوده و اگر نجات داده نمی شد حتماً در چند روز آینده جان می داد.

او که به بسیار مشکل می توانست حرف بزند به قسمت از پرسش های رادیو آزادی که توسط رییس امور زنان بغلان مطرح می شد گفت، همه اعضای خانواده شوهرم مرا اله ای یعنی ایلایی یا بدون جرمی عذاب می کردند و هیچ رحم بحالم نداشتند:

​​شوهرم خسرم خشویم ننویم ایورم مرا می زدند دهانم را محکم می گرفتند تا چیغ نزنم و با انبور گوشتم را می کندند و ناخن هایم را می کشیدند مرا ایلایی "بدون جرمی" عذاب می کردند.

اما اینکه این دختر به چه جرمی چنین کیفر درد ناکی را کشیده و برای چه از او با چنین سنگدلی انتقام می کشیدند و چرا در میان این همه آدم های که او را عذاب می کردند یکی هم دلش برای او نسوخته پرسش های است که هنوز جواب آنها روشن نیست.

یک آقا و خانمی که ظاهراً از همسایه های این دختر معلوم می شدند با حفظ نام و پخش شدن صدای شان  به رادیو آزادی گفتند:
خانواده شوهر این دختر مردمان بی عزت هستند و این دختر که جبراً به شوهر داده شده بود و تن به تقاضا های غیر مشروع آنان نمی داد این گونه اذیت و آزارش می کردند. آنها گفتند شوهرش جوان و در اردوی ملی است ولی از اینکه نا سازگاری های میان شان وجود داشت اینگونه بر دختر بیچاره ظلم می کردند.

رحیمه ظریفی رییس امور زنان ولایت بغلان که شخصاً مصروف پرستاری سحر گل در شفاخانه بود به رادیو آزادی گفت، این دختر پدر ندارد و مادرش شوهر کرده و اینکه چرا او را اینگونه عذاب می کردند هنوز معلوم نیست:
این دختر سحر گا نام دارد و می گویند، 14 ساله است او اصلاً از بدخشان است و پدر ندارد و مادرش شوهر کرده این دختر تقریباً از یک سال بدینسو با یک تن از باشنده گان پلخمری که حدود سی سال دارد شوهر کرده و شوهرش در اردوی ملی کار می کند و بعد از همان روز بالای این مظلوم ظلم و زور شروع شده و روابط اش با خانواده اش را قطع کرده اند.

وی حالت کنونی این دختر را اینگونه بیان کرد و گفت:
ناخن هایش را کشیدند موی سرش را به حالت وحشتناکی کندند قسمت های از گوشت بدن ش را با انبور کندند یک دستش را مصدوم کردن و آنچنانش کردند که اگر نجات نمی یافت حتماً می مرد و فعلاً افزون بر این که مصاب به یک مرض خطرناک جلدی شده تکلیف روانی شدید هم دارد.

داکتران شفاخانه ملکی پلخمری نیز گفتند وضعیت روحی و جسمی سحر گل خوب نبود و او را برای تداوی بهتر به کابل فرستادند. پولیس می گوید، آنها یکی ازین مجرمین را گرفتار کرده و در پی گرفتاری دیگران نیز بشدت تلاش دارند.

اینجا در شفاخانه که این دختر در آن بستری بود نه تنها تعداد از مدافعان حقوق زن بلکه همه کسانی که در انجا بودند از دولت تقاضای مجازات سنگین برای کسانی که سحر گل را به چنین روزی رسانیدند داشتند اما می گفتند، اگر دولت در قبال همچو قضایای سختگیر می بود امروز کسی با چنین آسودگی نمی توانست انسانی را برای ماها زندانی و گوشت و ناخن او را با انبور بکند.

هرچند گفته می شود خشونت با زنان در افغانستان سابقه طولانی دارد و زنان این بار محنت را از نسل به نسل بدوش کشیده و مردان با پشتوانه هزاران سال مرد سالاری شان بر این قشر جفا کرده اند ولی چنین که پنج عضو یک خانواده یک دست بر یک دختر مظلوم مسافر و عضو خانواده شان اینگونه جفا کرده باشند کمتر به مشاهده رسیده است.


بشیر احمد غزالی ولایت بغلان