-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ دی ۹, جمعه

آیا بی طرفی افغانستان در معاهده امنیتی دیده شده است؟


 پیرمحمد ملازهی- خبرآنلاین
ماجرای جنجالی ورود پهباد ( هواپیمای بی سرنشین) به کشورمان و تبعات منطقه ای و فرامنطقه ای آن اندکی فروکش کرده است.
هواپیمای جاسوسی آمریکایی که گفته می شود از مرزهای شرقی وارد ایران شده و متعاقباً با اعلام بی اطلاعی از سوی مقامات کشورهای همسایه همراه بود. اما در این میان نحوۀ برخورد مقامات افغانستان، با موضوع ورود پهباد بسیار در خور تأمل بود. 
فارغ از همۀ واقعیاتی که در خصوص ژئوپولیتیک، ساختار سیاسی و تاریخ متلاطم و پرفراز و نشیب همسایگان شرقی ایران طی دهه های اخیر وجود دارد و تا حد زیادی توان و حس استقلال طلبی این کشورها را تقلیل داده، سوالی که امروز ذهن ناظران شبه قاره را به خود مشغول داشته، اینست که در صورت تهدید مرزهای ایران، آیا افغانستان موضعی مشابه پهباد را در قبال ایران اتخاذ خواهد کرد؟ و آیا جامعه جهانی خواهد توانست به لحاظ قانونی و حقوقی با ضرورت اتخاذ موضع بیطرفی همسایگان شرقی ایران، وارد عمل شود؟ پاسخ به این سوال، مثبت و یا منفی در واقعیات و حقایق نهفته در ژئوپولیتیک همسایگان شرقی ایران نهفته است که امروز زمینۀ حضور نیروهای خارجی را به آسانی فراهم آورده و می رود تا با انعقاد توافقنامه استراتژیک میان آمریکا و افغانستان شکل محکم تری به خود گیرد. لذا موضع همسایۀ شرقی در قبال ایران بستگی به مفاد و مواد معاهده ای دارد که قرار است در آینده ای نه چندان دور به امضاء برسد. اینکه در متن قرارداد مذکور در ارتباط با کشورهای همسایه چه موادی گنجانده خواهد شد.
اگر در معاهدۀ استراتژیک ماده ای مشخص و قابل فهم (و نه دوپهلو) در ردِ حمله به کشور ثالث وجود داشته باشد، کشور خارجی موردنظر حق ندارد از پایگاه در اختیار خود علیه کشورهای دیگر استفاده کند و به لحاظ حقوقی نیز در صورت تعرض می توان مدعی بود. اما واقعیت آنست که در متن اولیه و پیش نویس قرارداد استراتژیک که توسط دولت افغانستان نیز تاحدی اعلام شده، دولت افغانستان مدعی است که به آمریکا اجازه نخواهد داد که به کشورهای همسایه افغانستان حمله نظامی کند.. اما از دیدِ آمریکا مسئله به گونۀ دیگری است. این مسئله کاملاً حقوقی است و به این امر بستگی دارد که اساسِ قرارداد مذکور به چه شکلی خواهد بود؟ و آیا آنقدر صریح و روشن ماده ای در آن خواهد گنجید که بعدها در مجامع جهانی قابل پیگیری باشد یا خیر؟ در صورتی که در توافقنامه استراتژیک میان همسایگان شرقی با آمریکا ماده ای دوپهلو گنجانده شود که در صورت بروز بحران طرف ثالث نتواند به آن استناد کند، در آن صورت دست افغانستان در اتخاذ موضع بی طرفی چندان باز نخواهد بود. 
واقعیت دوم که به مراتب مهمتر و حیاتی تر است، اینست که تجربه نشان داده آمریکایی ها با بدست آوردن پایگاه در یک کشور، چندان به حقِ حاکمیت ملی آن کشور توجهی ندارند، چه رسد به همسایگان و غالباً از موضع قدرت در کشورهای ضعیف رفتار می کنند. در نتیجه اساساً در اختیار گذاشتن پایگاه نظامی از سوی افغانستان به نیروهای آمریکایی بدین معناست که کابل دیگر حق و یا توان دخالت در تصمیمات استراتژیک را ندارد. 
اینکه در مقابل ایران چه اقدامی می تواند برای بازدارندگی و جلوگیری از این اقدام صورت دهد، باید گفت ایران می تواند با زیر سوال بردن این اقدام، موضع دولت افغانستان در امضای این معاهده و تأسیس پایگاه نظامی را مورد انتقاد قرار دهد. تجربه ثابت کرده است که پایگاه خارجی در بسیاری از کشورهای آسیایی، از جمله فیلیپین، ژاپن و کره جنوبی مشکلات زیادی در حوزۀ امنیت، اقتصاد و فرهنگ و اخلاق به وجود آورده است و سالیان متمادی است که مردم با به راه انداختن تظاهرات و اعتراضات خواهان برچیده شدن این پایگاه ها هستند. تأسیس پایگاه نظامی امنیت کل منطقه را تهدید می کند و هیچ شک و تردیدی در این مسئله وجود ندارد چون آمریکا و اروپا اهداف خاص استراتژیک خود را در منطقه دنبال می کنند.
البته نباید فراموش کرد که افغانستان در شرایطی است که داوطلبانه به آمریکایی ها اجازۀ تأسیس پایگاه نظامی را می دهد به این دلیل که بقا و امنیت خود را در حمایت نیروهای آمریکایی می بیند. شاید در صورتی که ایران، پاکستان، ترکیه، عربستان و تا حدی امارات متحده عربی مجدانه با افغانها و جریان های مختلف در این کشور وارد مذاکره می شدند، می توانستیم به حصول نتایج مثبت امیدوار باشیم. واقعیت آنست که ادامه جنگ افغانستان نتیجۀ رقابت همین کشورهای منطقه است. هر یک از قدرتهای منطقه ای به جای کمک به این کشور جنگ زده، به دنبال اعمال خط فکری خود در افغانستان بودند و از همین رو افغانها با مشاهده این وضعیت، تنها راه نجات خود را نیروهای فرامنطقه ای دیدند. فراموش نکنیم افغانها اساساً ملتی استقلال طلب هستند و این تفکر جایگاه مهمی در نزد آنان دارد. شاید در صورتی که کشورهای اسلامی با همت بالاتری در راه کمک و ثبات افغانستان گام برمی داشتند، زمینه برای باقی ماندن نیروهای ناتو فراهم نبود و افغانها نیز اینگونه به کمک نیروی خارجی چشم نمی دوختند.
با این حال به رغم محدودیت موجود در گزینه های پیش روی ایران، حداقل می توان افکار عمومی را توجیه کرد که اساسا مسئله افغانستان؛ مسئله ای بومی و منطقه ای است بدین معنا که در وهلۀ اول باید تلاش شود تا مشکل افغانستان توسط خود افغانها حل و فصل شود و در نهایت در صورت ورود، میانجی دیگر، کشور موردنظر باید از میان کشورهای اسلامی و صاحب نفوذ باشد. حل و فصل مسئله افغانستان خارج از مرزهای منطقه، به ضرر و زیان همه کشورهای منطقه خواهد بود.