-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ آذر ۱۱, جمعه

نمونه یی از جعل سید مهدی فرخ


در ابراز این سخن تردیدی به خویش راه نمیدهم که ایرانی هایی که در باره تاریخ، جامعه، شعر و ادب افغانستان معلومات ندارند، بسیار اند. این موضوع شکایت آمیز و لحن اعتراضی را شاید برای دیگران نتوان بکار برد. اما برای ایرانیها، چرا؟
زیرا افزون بر همسایگی، مشترکات تاریخی، فرهنگی و زبانی نیز چنین آرزو و بر آورده ساختن نیازی را بار میآورد. کارکرد های قلمی بسیار اندک در گذشته ها و چند مورد در چند دههء پسین، بیش از آن جای شکوه و شکایت داشت که اکنون از آن سخن میگویم. زیرا خوشبختانه نقش قلمزنان افغانستان در ایران تا حدودی اثر خود را در میزان اطلاع آنها بجای نهاده است. از طرف دیگر، اوضاع متلاطم در منطقه، علاقمندانی را با انگیزه های جدا از هم در معرفی سیمای افغانستان وارد کار قلمی کرده است، اما نباید فراموش کرد که بهره گیری از تاریخ نگری های غرض آلود، سطحی (ناقص پیشینه) هنوز هم ادامه دارد. در برخی از کتابهای که در ایران از طرف عناصر به اصطلاح مطلع انتشار یافته میزان جعل، غرض و تحریف بیش از اندازه است. از آن روی نیز به کج فهمی آمیخته با بی علاقگی وضع ناخوشآیندی را بوجود آورده است.

در پهلوی اطلاع ناچیز و بعضی موارد تعجب انگیز، ارایه تصویر های غلط و گمراه کننده پیشین نیز نقش دیر پایی را بجای نهاده است. نبود مدارکی که از نقد کارکرد های قلمی در ایران در باره افغانستان حاکی باشد، مؤجد صحه گذاری و پذیرش همان گفتنی های شده است که اصحاب الغرض در ایران نوشته اند.
 درین سوی، در افغانستان، سیاست تاریخ نویسی مطابق نیاز های دربار سلطنتی که تحت نظر سردار محمد نعیم خان قالب های را تهیه دید، با اتخاذ راه و روش غلط، سبب مغشوش سازی بیشتر فهم از تاریخ، ادب و زبان گردید.
از جمله کتابهای جعل آمیز در باره بسا از موضوعات در باره افغانستان:
کتاب"تاریخ سیاسی افغانستان"(1) نوشته سید مهدی فرخ، مثال واضح آنست. در طی سطور پایان یادداشت هایی را انتخاب کردیم که در باره امیر امان الله خان، انگیزه های حصول استقلال و مسایل مرتبط به آن، از قلم سید مهدی فرخ تراویده است. عامل و انگیزه قتل امیر حبیب الله خان را در نظر میگیریم .

می دانیم که پیامد قتل امیر حبیب الله خان اینست که تغییرات بسیار مهمی در افغانستان پدید آمد ومیدانیم که قتل او (نیمه شب پنجشنبه 21 فبروری 1919) پیشتر از این واقعه نیز طرف توجه بود.(2) عبدالرحمان لودین شاعر و مبارز آزادیخواه با تفنگچه اش امیر حبیب الله را نشانه گرفت ، اما تیرش به خطا رفت. یعنی شخصی که نه مانند چند تن از همکاران امیر مانند مستوفی المالک محمد حسین خان (پدرمرحوم استاد خلیل الله خلیلی) و یا شجاع الدوله و سردار محمد هاشم خان...بود که لت و کوب امیر را دیده بودند و  نه اختلاف و انگیزه شخصی حامل آن حرکت و عملش بود او با انگیزه سیاسی ، تصمیم گرفته بود (یا تصمیم جمیعتی را پذیرفته بود) که امیر را به قتل برساند، اما امیر زنده ماند تا بار دیگر دستی با اطمینان بیشتر او را به قتل رسانید. اما هنوز چند روزی از مرگ او سپری نشده بود که پسرش امان الله خان، تصمیمی را قاطعانه اعلام داشت مبنی بر استقلال افغانستان. هنگام پی جویی عامل قتل، برگهای حادثه ها و رویداد های تاریخ، اعلان استقلال افغانستان و بقیه تشبثات و ایجاد تغییرات  با آن در ارتباط میاید. یعنی برداشتن امیر حبیب الله، جزء انگیزه های سیاسی یکعده از نخبگان طرفدار حصول استقلال ، تحقق بر نامه های اصلاحی ارزیابی میشود. پیش از اینکه به پیش زمینه های این گام ها برسیم، ببینیم سید مهدی فرخ چه گلی را در زمینه به آب داده است. وی مینویسد:

" توطئه قتل امیر حبیب الله خان و عمل آن

قتل مرحوم امیر حبیب الله خان مربوط به سیاست خارجی یا سیاست داخلی و یا سیاست حزب و احساسات وطنپرستی و غیره نبوده است فقط در اثر عیاشی این قضیه واقع گردید و اساس این توطئه این بوده است:

امیر حبیب الله خان شبی در چهلستون واقع در دو فرسخی شهر کابل (عمارت قشنگ و میله ای در آنجا برای عیاشی امیر بنا شده است) مجلسی عیشی فراهم و خانم اخت السراج همشیره  مشارالیه، عده ای از نسوان را در آنجا حاضر و در نیمه شب که مجلس گرم و شاهدان بزم را با جلوۀ بهشتی آراسته و امیر در لذایذ غوطه ور بود علیاحضرت سرور سلطان خانم، مادر امیر امان الله خان وارد و با اخت السراج گلاویز میشود ضرب و شتم از طرفین شروع و امیر حبیب الله خان نیز بی نصیب نمانده، سایر حضار و سمین عذاران هریک به طرفی فرار نموده و خود را از ضر ب چماق علیاحضرت خلاص نمودند. مجلس عیاشی به محفل فحاشی تبدیل گردید. فردای آنروز امیر حبیب الله خان علیاحضرت را مطلقه نموده طلاق نامه را برای مشارالیه فرستاد. نظر به اینکه علیاحضرت دختر لوی ناب ایشک آقاسی شیر دل خان بارکزایی و از مهمترین خانواده های افغانستان میباشد. پیر مرد های قوم و مهمین افغانستان بوسیلۀ میر محمد حسین خان ناظم حرم شاهی مطلع شده، سردار محمد آصف خان و سردار محمد یوسف خان و سردار محمد عظیم خان پسران سردار یحیی خان، پسران امیر دوست محمد خان از ریش سفیدان و معمرین بودند. به در حرم حاضر شده، با اظهارات عاقلانه و نصایح طلاق نامه را بدست آورد را عاق و از خود دور و مردود نمود. علیاحضرت  با تدابیر لازمه و وعده و وعید محمد ولی خان غلام بچه باشی را با خود متفق کرده و دختر خالۀ خود را که صبیۀ فقیر محمد خان بود، به زنی به محمد ولی خان داد و شجاع الدوله خان فراشباشی و احمد شاه خان سرمیر اسپور و شاه ولی خان رکاب باشی و شاه محمود خان سرخان اسپور پسر عمو و دو برادر محمد نادر خان را با خود متفق و صبایای خود را وعده داد که به حبالۀ نکاح آنها درآورد و آنها را با امان الله خان پسرش متحد و هم قسم نموده و بعد محمد یعقوب خان که از غلام بچه ها بود نیز به این دسته ملحق گردیده (و) برای قتل امیر حبیب الله خان متحد و هم قسم شدند. در ماه صفر 1337 هجری قمری امیر حبیب الله خان به عادت همه ساله به عزم شکار آهو به کوه چناری به شکارگاه کله گوش لقمان رفت، در آنجا بواسطۀ اعوجاج دیرک چادر شجاع الدوله فراشباشی را زیادی زده دهان و دندانهایش را شکسته و به سختی تنبیه اش نمود. کمیتۀ قتل موقع را مغتنم شمرده و یک دیگر را به اجرای مقصود ترغیب مینمودند تا اینکه در شب پنجشنبه 18 جمادی الاول 1337 مؤفق شده شبانه وارد خوابگاه امیر حبیب الله خان شدند و چون قراولان و مستحفظین ازین اشخاص جلوگیری نمی نمودند واردین به مقصود نایل و در لقمان شجاع الدوله خان یا احمد شاه خان با هفت تیر به پشت گوش چپش زده و در خواب امیر حبیب الله خان مقتول گردید و کمیتۀ متشکله، با عملیات علیاحضرت، مقصود را حاصل و امر را به موقع اجرا گذاردند. در این قسمت این نکته را نیز ذکر مینمایم که نسبت به واقعۀ قتل امیر حبیب الله خان دو قول است. یکی احمد شاه خان که نگارندۀ سند کتبی نیز درین خصوص، درکتابخانۀ خود دارم، دیگری شجاع الدوله که مطلعین و اشخاص متنفذ که وارد دربار مرحوم امیر حبیب الله خان بودند نقل نمودند و قول ثانی افواه است و شجاع الدوله خان قاتل حقیقی است و پس از قتل بلافاصله اول کسی که وارد خوابگاه شد، محمد نادر خان بوده است و بطوری که ذکر شد، اساس این قتل به توطئۀ امان الله خان و مادر او تهیه شده و به دست شجاع الدوله خان عملی گردیده است. ولله اعلم به حقایق امور."(3)

                                    ***

تصویر غلط  "فرخ" را از قتل امیر حبیب الله خان دیدیم که از همه مهمتر در آن کوچکتر ساختن و خوار و حقیر جلوه دادن انگیزۀ قتل است. زیرا قتل امیر حبیب الله خان، از نیاز مبارزۀ آزادیخواهان و استقلال طلبان، بر خاسته بود که نه تنها همراهی و همدلی امان الله خان را با خود داشت، بلکه امکانات او را برای از میان برداشتن امیر در سر لوحۀ اطمینان به پیروزی قرار داده بود. پیش از آن استقلال طلبانی که محدود کردن ساحۀ قدرت مطلقه ای را میخواستند و هوا خواه اصلاحات در جامعه بودند، مورد خشم و غضب امیر قرار گرفتند. امیر در برابر هیئت های ترکی، جرمنی و هندی های مهاجر که جانبدار سهمگیری امیر در جنگ انگلیس بودند، بی اعتنایی  و رفتار های اهانت آمیز نشان داد. امیرمطلق العنان حضور نخبه های اصلاح طلب را درجامعه تحمل نکرد . هر قدر کوشش های علنی و درخواست از امیر طی نامه ای با خشم مواجه گردید، به همان اندازه، آن استقلال طلبان اصلاح طلب به فعالیت های زیر زمینی روی آوردند. ایجاد هسته های که مسئولین خود را داشت و هر کدام جلساتی میان خود داشتند. جذب و جلب کسانی چون سردار نصرالله خان و محمد نادر خان همه و همه گامهای تدارکاتی بود، با انگیزه های سیاسی، که در صدر آرزوی خود، کودتای امیر حبیب الله را همراه با اجرای قتل او نشانده بودند. بروز دگرگونی ها و تحولات بسیار زیادی که در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در افغانستان رونما شد، مربوط به آن انگیزه ها بود. اما "فرخ" با تعمد قبلی، چنان اندیشیده است که از اهمیت حصول استقلال افغانستان که یکی از انگیزه های سیاسی قتل امیر بود، چشم پوشی کند. این هدف زشت و گمراه کنندۀ "فرخ" را در عنوان دیگری "وقایع بعد از قتل امیر حبیب الله خان" بار دیگر به وضاحت میتوان دید. وی مینویسد:
"امان الله خان اهالی را به بیعت با خود دعوت و علیه امیر نصرلله خان (که در جلال آباد پس از قتل امیر حبیب الله خان، از طرف درباریان و دولتیان همراه امیر مقتول به عنوان جانشین او اعلام گردیده بود) قیام نمود، ضمناً به تحریک محمود سامی پاشاه که از اعراب حله بود، در مقابل عموم شمشیر از نیام کشید و قسم یاد کرد تا قاتل پدرم را مجازات نکنم و استقلال افغانستان را از انگلیس ها نگیرم، شمشیر در نیام نخواهم کرد. با این اقدامات و وعده های کذب اهالی را بخود جلب نمود..."
هیچ مدرک مقنعی در دست نیست که سخنرانی امان الله خان که در آن خبر قتل امیر حبیب الله خان و خط مشی استقلال طلبانۀ خود را مطرح میکند به تحریک محمود سامی باشد. سخنرانی و وعده های او همه در راستای عقاید سیاسی جمیعتی از استقلال طلبان و اصلاح خواهان امور بود که برخی عملی گردید و کذبی درآن نبود . "فرخ" در دنبالۀ شرح بیعت دهی به امان الله خان، پیامد ها را با تذکر بالا کشیدن چند تن و اعدام کلنل شاه علی رضا خان (که واقعاً بیگناه اعدام شده است) محدود ساخته از سازماندهی نظامی، تدارک سیاسی، با مقصد کوچک جلوه دادن پیامد های الزامی قتل حبیب الله خان میگذرد. آن سخنرانی آغازین امان الله خان که در واقع فشردۀ خط مشی مخالفین ملطلقیت و در مقابل استقلال گریزی امیر مقتول بود، در نوشتۀ "فرخ" جای ندارد.
فرخ که از نقش امان الله خان و حصول استقلال افغانستان مطلع است، برای آنکه آن را کوچک نشان دهد، در جای دیگری می نویسد: "امان الله خان برای اینکه استحقاق خود را به امارت افغانستان ثابت و مدلل نماید، موضوع استقلال را پیش کشید."
در حالی که برعکس تصویر غلط "فرخ" واقعیت موضوع اینست که امان الله خان برای اینکه استقلال افغانستان بدست آید، حتا بر عاطفۀ فرزندی در برابر پدر نیز غلبه کرده با قتل او موافقه   کرده است .
"فرخ" در خلال جعلکاری رویدادهای قتل امیر حبیب الله خان، از آنجایی که قصد و منظورش نفی و پنهان کردن زنجیره هایی از عوامل است که در راستای ضد مطلقیت و تحقق کسب استقلال ایجاد شده بود و آن ها را در بازشناسی "جان نثاران اسلام" و "نهضت سری ملی" برجسته میتوان یافت؛ در کار برد تحریف و جعل بجای نشان دادن سیر واقعی رویداد هایی که منجر به قتل امیر و بروز تغییرات شد، امان الله خان را به عنوان بازیچۀ دست دیگران و منجمله محمود سامی معرفی میکند. در حالی که در شکل گیری افکار و عقاید سیاسی امان الله خان، به ویژه پیش از جنگ استقلال، شخص محمود طرزی را در پهلوی بقیه تأثیرات در نقش اثرگذار میتوان شناخت. و مسلم است که اشارۀ لازم به محمود طرزی، برای خواننده و پژوهندۀ علاقمند، ره به سوی فعالیت های  مختلف آن چند سال میبرد. همچنان که بیدادگری های حبیب الله خان را ناشی از طرز ادارۀ مطلقه باز می شناسد و مکث روی روی مبارزان ضد ملطقیت را می آفریند.
اما کژراهۀ که "فرخ" برگزیده است و در آن هدف توجیه مطلقیت جای اصلی را دارد، از امیر حبیب الله خان چهره یی را ارایه میکند که یکی از ابعاد اوست، چهرۀ عیاشی و خوشگذرانی های نفرت انگیزش. همان خوشگذرانی و زنبارگی که اختلاف مادر امان الله خان، فرزندان، بقیه نزدیکان را نیز در قبال داشت و تردیدی نیست که آن اختلاف نیز در تشدید و بهره گیری عوامل و انگیزه های سیاسی قتل امیر مؤثر بود.
هنگام مکث به لاطایلات "فرخ" که بسیار هم است، باری این سوال هم پیش می آید که آیا در افغانستان همۀ مردم یا در سطح ومحدودۀ دیگر اهل سواد و آموزش از واقعیت های دورۀ امانی و پیش زمینه های پیدایش آن مطلع هستند؟ در پاسخ این سوال، شایان یاد آوریست که پس از رفتن و شکست برنامه های امان الله خان، تصمیم بر چنان شالوده یی نهاده شد که بحث دورۀ او و بحث مشروطه خواهان و نهاد های مبارز خارج دربار، در کتاب های معطوف در تاریخ افغانستان محلی از اعراب نداشته باشد. وقتی مردم افغانستان، شاگردان مکاتب و محصلان پوهنتون (دانشگاه) از آگاهی بر تاریخ واقعی مرحلۀ سیر زنده گی کشور شان محروم شدند و تاریخ مجعول به خورد آنها داده شد، به سخن دیگر وقتی آشنا چنین کرد، از بیگانۀ صاحب غرض چه جای نالیدن!

                                            ***             

چند دهه نیازبود تا "افغانستان در مسیر تاریخ" شادروان میرمحمد غبار، پرده از روی پاره یی حقایق برداشت که خود نیز با سرنوشت توقیف مواجه شد.
قلمزنان هموطن ما در ایران و جای های دیگر، تا اندازه یی در چند دهۀ پسین، طی مقالات و حاشیه نویسیها و با تجدید انتشار و نوشتن کتابها، کار های درخور اعتنا و ستایش انجام داده اند، که در سطح درک متفاوت ایرانی ها از تاریخ و ادب و اوضاع و احوال افغانستان تمام میتواند شد. که در نتیجه بازتاب های آن را در کارکرد های نسبی قلمی نویسندگان و پژوهند گان ایرانی می بینیم. امید آن میرود که با بهبود وضع در این زمینه، نقد و طرد تاریخنویسی جعل آمیز و گمراه کننده مانند تاریخ سیاسی افغانستان که در آن آفریده های ساختگی بسیار است، بهتر فراهم آید.

رویکرد ها  :
1- سید مهدی فرخ، تاریخ سیاسی افغانستان، چاپ دوم چاپخانۀ اسماعیلیان 1371 قم ایران. با همکاری کمیسیون فرهنگی حزب وحدت اسلامی افغانستان.
2- عبدالرحمان لودین با تفنگچه بر حبیب الله خان که در موتر نشسته بود آتش گشود . برعلاوه نمایندۀ انگلیس در سال 1913 م -1292 ش راجع به اوضاع کابل اطلاع داده بود که حبیب الله خان بر فراز کوه آتشفشان قرار دارد که احتمال انفجار آن هر لحظه میرود.
لودیک آدمک، روابط خارجی افغانستان در نیمۀ قرن بیست، مترجم  پوهاند محمد فاضل صاحبزاده، ص 60 سال 1371 هـ ش کانون ترجمۀ آثار جهاد افغانستان، پشاور پاکستان.
3- فرخ ، کتاب یاد شده ، ص430- 431،
4-  کتاب بالا ص 432 .
5- در کتاب خاطرات ظفر حسن آبیک، افغانستان از سلطنت امیر حبیب الله خان تا صدارت سردار محمد هاشم خان.