-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه

افغانستان و پيمان‌هاي راهبردي

نویسنده: شیوای شرق
پیمان و ایجاد رابطه‌های راهبردی میان کشورها، از زمان شکل گیری حوزه‌های قدرتمند سیاسی در جهان، یک امر معمول است. یعنی دست کم، تجربه‌ی بشری کنوانسیون‌ها و توافقات زیادی را نشان می‌دهدکه در میان قدرت‌ها و کشورهای جهان شکل گرفته است. مسأله‌ی پیمان راهبردی سیاسی، نظامی و اقتصادی زمانی جدی گرفته شد که منظومه‌های علم روابط بین الملل به آن، به عنوان یک نیاز پرداخت.

یعنی در منظومه‌ی مدرن سیاست جدید و معاصر روابط بین الملل، پرداختن به کنوانسیون‌ها و توافقات به صورت نیازجدی و مدیریتی مطرح است. تحولات قرن اخیر جهان، نشان دهنده‌ی افزایش روند شکل پیمان‌ها و توافقات راهبردی میان قدرت‌های موجود جهان است.
یعنی کمتر قدرت معاصری است که در جهان با یکی از کشورها یا بیشتر ازآن، رابطه راهبردی نداشته باشد و بدان به اصل توسعه و انکشاف توجه نداشته باشد. روی همین منظوراست که سازه‌های روابط بین الملل یا علم داد و ستد و چگونگی تأمین رابطه، میان قدرت‌های دیگر، کمال پیچیدگی خود را گرفته است. چنان‌چه شناخت و تحلیل آن دکترین‌های مدون سیاسی را می‌طلبد تا آن را مورد ارزیابی قرار دهد. در جهان مدرن و دست اول مهمترین مسأله و گفتمان غالب، چگونگی مهندسی روابط و رابطه‌های راهبردی‌شان است که بر مبنای آن منافع و سود سیاسی‌شان را محاسبه می‌کنند. به تعبیر دیگر عمده‌ترین عرصه‌یی‌که قدرت‌های دست اول به آن عطف عمل دارند، عرصه‌ی سیاست‌های خارجی و رابطه‌ی‌شان با ملل جهان است.
برمبنای تجربه‌ی موجود جهان، دیده شده که قدرت‌های پیروز و موفق جهان زمانی سیاست‌های مدون و چگونگی روابط شان را شکل داده اند که سال‌ها پژوهش و بررسی را در مورد جهانی آن مورد انجام داده اند. یعنی با آگاهی از چگونگی مسایل تاریخی جهان و مسایل بزرگ فرهنگی‌، سیاست‌های بیرونی و عرصه‌ی جهانی خود را مدون کرده اند. یعنی بدون آگاهی و تجربه‌ی دقیق از تاریخ ملت‌ها و فرهنگ‌های موجود کشورها نمی‌شود، توافق یا تأمین رابطه‌ی سیاسی کرد.
پژوهش و کارکرد عرصه‌ی روابط بین الملل به صورت جامع ودقیق، پیش زمینه‌ی تدوین رابطه‌های راهبردی قلمداد می‌گردد. به گونه‌ی مثال: کشور امریکا و قدرت‌های بزرگ جهانی، پیش از تأمین رابطه و چگونگی پیمان راهبردی در مورد اوضاع منطقه‌یی و عمومی آن منطقه یا کشور، پژوهش و بررسی کلیدی خود را آغاز می‌کنند و بعد از آن اقدام به عملی‌سازی منظومه‌ی مورد نظرشان می‌کنند.
بنابراین، بدون داشتن نهادهای پژوهشی، برابر با معیارها و موازین‌های مدرن دولت داری، در عرصه‌ی روابط جهانی، هرگونه اقدامی روابط راهبردی، زیان‌بار خواهد بود. زیرا دولت داری فراملی یا توسعه‌دهی قدرت دولت به بیرون از مرزهای آن، دکترین مدون و ویژه‌ی خود را می‌خواهد، در غیر آن هرگونه اقدام فرامرزی و بیرونی دولت، در صورت نبود دکترین ملی و دقیق، کشور را به انزوای سیاسی خواهد کشاند.
تا کنون تاریخ روابط جهانی دولت‌ها نشان می‌دهد که قدرت‌ها، پس از یافتن ثبات، پایداری و همچنان با نهادینه کردن عناصر مهم، دولت – ملت، اقدام به تأمین رابطه‌ی بیرونی کرده اند. یعنی اول ملت سازی و قدرت سازی را در جامعه شان، نهادینه کردند و بعداً اقدام به تامین رابطه‌های راهبردی کردند. زیرا هر گونه رابطه‌ی بیرونی، بدون داشتن موازین‌‌های دولت- ملت، دولت داری پایدار، کشور را و منافع ملی را صدمه خواهد زد. 
با این پیش زمینه باید گفت جامعه‌ی ما، یک جامعه‌ی پس از گذار تیوری و نظریه دولت داری نیست؛ بل این جامعه‌ی جهان سومی درگیر جنگ و منازعه‌های بزرگ مبارزه با تروریسم است. 
چنان‌چه عناصر دولت شدن و ملت شدنش نیز در نتیجه‌ی استبداد تاریخی نابود شده و قدرت به عنوان دستگاه موقت سیاسی زیر و رو شونده یا شکننده وجود دارد. بنابراین از نظر دولت داری ما آماده‌ی تامین رابطه با قدرت‌های بیرونی نیستیم.
زیرا نبود دستگاه فعال سیاسی در عرصه‌ی روابط بین الملل و همچنان تعریف مشخص از منافع ملی، نبود اقتدار سیاسی و ملی در ساختار نظام همه دلایلی است که شکل‌گیری هرگونه پیمان در نتیجه، مورد تهاجم سیاست‌ها و دخالت‌های بیرونی دیگران قرار خواهد داد و کمترین سود را از آن ما می‌گردد. این درحالی‌‌ست که حامد کرزی اعلام کرده است که با امریکا، فرانسه، هند، آلمان، ایران حتا چین قرار است پیمان راهبردی امضا کند. درحالی که از تضادها و تنش‌های کشورهای نام گرفته پیداست که از نتیجه‌ی این پیمان راهبردی به عنوان عرصه‌ی رقابت‌های سیاسی و منطقه‌یی استفاده خواهند کرد و تمام توان و همکاری های‌شان منوط به چگونگی شکل‌دهی تنش‌ها و دشمنی‌های دیپلماتیک شان خواهد بود نه شکل‌گیری و تقویت پروسه‌ی سیاسی در کشور. 
دولت مردان افغانستان باید پیش از تدوین رابطه‌ی راهبردی با قدرت‌های بیرونی دستگاه سیاست خارجی کشور را برمبنای بررسی و تجربه‌های پژوهش علوم معاصر سیاسی شکل دهند.
بدون داشتن دکترین مدون سیاسی و تدوین راهکارهای درست از رابطه‌های راهبردی ما نمی‌توانیم استفاده‌ی بهینه کنیم. 
در حالی که این نظام نه تنها دستگاه فعال سیاست خارجی ندارد، بلکه از نظر تیوری دولت داری، ما هنوز در مقدمه‌ی شکل‌دهی قدرت و دستگاه معاصر سیاسی هم نیستیم، بنا براین با روزگار و حالتی که داریم هرگز موازین‌های بازی‌های بزرگ سیاسی و پیمان‌های راهبردی را آماده ساخته نمی‌توانیم و سود رابطه‌ی راهبردی را آنانی خواهند برد که موازین‌های مدرن دولت را از پیش دارند و در عرصه‌ی دولت داری هیچگونه مشکل ندارند. دولت ما ظرفیت استفاده از درون مایه‌های هرگونه پیمان راهبردی را ندارد و تأمین هرگونه رابطه با جهان، این کشور را به سمت چندگانگی سیاسی در عرصه‌ی سیاست خارجی سوق خواهد داد که در کمین نشستگان و کینه‌توزان دیرینه‌ی افغانستان از آن وضع استفاده خواهند کرد.