-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه

میدان تحریر قاهره، میدان سگ جنگی کابل

بعضاً ادعا می شود که شعور سیاسی ودرک مردم افغانستان درنتیجۀ بیش از سی سال مبارزه وانقلاب ها، مالک یک تجربه عمیق وتاریخی شده است که دردیگر کشور های دوروپیش ما، بی مثال است. اما وقتی به افراد قدرتمند ونخبه درگوشه وکنار تان برمی خورید، عکس مسأله، واقعیت تلخ خود را نشان می دهد.
امروز انقلاب فکری و سیاسی دردیگر کشور های اسلامی، نمایش حیرت آوری از مبارزه مدنی را به جهان اسلام الگو سازی کرده است.  یک نمونۀ آن، اجتماع اعتراضی ده ها هزار جوان بیدار ودارندۀ اندیشه های نوین برای دسترسی به یک زندگی سالم، مدنی وفارغ ازفساد وستم درمیدان تحریر قاهره است که توجه جهان را به خود جلب کرده است. درمحوری دیگر- سوریه- درامواج دادخواهی مردم برای رسیدن به خواست های معقول وانسانی فرو رفته است. 
اگر پای لاف و مباهات درمیان باشد، اکثریت قوماندان ها و نخبه گان دوره جنگ چنان قیافه می گیرند که گویا افغان ها ( منظورشان از خود وهمگنان شان است که قدرت را به گروگرفته اند) از منظر صلح وجنگ و مبارزه برای آزادی واسلام و«عزت ملی» تاج سر دنیا به حساب می روند؛ اما وقتی به واقعیت زندگی نگاه کنید، و آنان را  درمیدان های «سگ جنگی» و«مرغ جنگی» به اصطلاح تول وترازو کنید، به ماهیت تأسف بار طرزتفکر متولیان جنگ وسیاست درافغانستان عمیق تر پی می برید.
تجربۀ مصر وسوریه ویا بحرین به اندازۀ افغانستان نیست اما بیداری آنان نیز با بی خبری وبی اعتنایی مردم در افغانستان قابل مقایسه نیست. درمیدان تحریر، یا درخیابان های شهرهای سوریه وبحرین ویمن، مردم شان برای رسیدن به ارزش های والاتر، خون خود را می ریزانند و نسل جوان دربرابر تفنگ های خودکامگان مثل توت فرومی ریزند؛ مگر درافغانستان، جمعی که بچه های مردم را برای اهداف نامعلوم مثل توت تکانده اند، خود شان را به معراج رسیده تصور می کنند و ما اینک تصویری را پیش نظر خود مجسم کرده می توانیم که یک سر آن میدان تحریر قاهره است و سردیگرش میدان سگ جنگی ومرغ جنگی درکابل ودیگرشهرهای افغانستان.
درمیدان تحریر قاهره، ملتی با قلب پرخون وامیدوار با تحمل گرسنه گی وتحمل تحقیر، شب ها به خانه هاشان نمی روند؛ این جا درکابل ودردیگر مناطق کشور، صاحبان تصورات باد برده با موترهای دوصد هزاردالری خویش، محشری از خاک برپا می کنند تا جاده های دو دالری بی اسفالت را شخم بزنند و سرانجام دروسط میدان سگ جنگی چرخی بزنند تا کسی ازآن درجمع هزاران گرسنه وبیکار به زمین پیاده شود که از میدان تحریر و جانبازی های یک نسل درسوریه و لیبیا هیچ تصویری درذهن نپرداخته است.
کشور از هرلحاظ روز به روز فلج می شود و خطرهایی بالاتر از خطر، گام به گام برزندگی مردم نزدیک می شود. دادخواهی، قانون، عدالت، امید به زندگی بهتر، احساس مصئونیت وهمه ارزش های اولیه یی که انسان دردمند افغانستان برای رسیدن به آن، سه نسل خود را صدقه داده است، درحبس ارادۀ همین چند صد نفری که به هیچ فرمان وقانونی تمکین نمی کنند، قرار گرفته است.
درمیدان تحریر، نازپرورده ترین جوانان اندیشمند وابسته به طبقات مختلف اجتماعی، با نان خشک شب را به روز می رسانند؛ این جا که همه چیز روی پایه های لرزان بنا شده است؛ شبانگاهان ضیافت های چشم خیره کنی میان چند تن از دنیا بی خبران به راه می افتد که موضوع پارتی های شان نیز، چیزی بیش از دسیسه سازی های مخفی برای فریب مردم وچانه بازی های میان جناحی نمی تواند باشد. ضیافت های اقلیت انگشت شمار از حساب کی ها پرداخته می شود؟ آن ها به تصور این که همه چیز بروفق مراد خود شان است، بیهوده بردهل لحظه های پرکیف خویش ضرب می گیرند. زود باشد که حواثی مرگبار خواب مکروه شان را بهم زند که خواهد زد.  ما دردورۀ انحطاط بزرگ سیاسی واجتماعی به سر می بریم. درظاهرامر خیلی ازشرایطی که میدان های سگ جنگی درافغانستان به میدان های «تحریر» بدل شوند، فاصله داریم اما نباید فراموش کرد که درافغانستان همه چیز، خارج ازمحاسبه وپیش بینی اتفاق می افتد. بریدن زبان تفاهم با اکثریت قاطع مردم که امیدهای شان را پیوسته از دست می دهند وجامعه بین المللی که براساس محاسبات استراتیژیک به افغانستان پیاده شده اند، می تواند صحنه های حوادث لیبیا ومصر، سوریه، یمن وبحرین را درخیابان های کابل ومزاروهرات وقندهار، به نحوی دراماتیک «افغانیزه» کند.