-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ دی ۸, پنجشنبه

نامۀ یک روحانی وبلاگ نویس از زندان


جـــرس: یک روحانی وبلاگ نویس، طی نامه ای سرگشاده پیرامون اقدامات دادگاه ویژه روحانیت، به شرح گوشه ای از آنچه  طی ماههای اخیر بر وی گذشته پرداخته است.


گزارش های رسیده به جرس حاکی است، محمد صادق (آرش) هنرور شجاعی خویی در این نامه با عنوان "من از شلاق نمی هراسم، اما آیا شما از خدا هراس ندارید؟"، ابتدا تاکید می کند "این نامه مخاطبانی دارد که خود باید تشخیص دهند خطاب با آنهاست"، خطاب و در باب به دادگاه ویژه روحانیت می گوید:

در همه جای زندان اوین روی در و دیوار این روایت را چسبانده اید که:
بترس از ستم کردن بر کسی که جز خدا یاوری ندارد
دادسرای ویژه روحانیت می داند که من دچار تنگی دریچه میترال، نارسایی عضله قلب، ریفلاکس معده، زخم معده، زخم اثنی عشر، کاهش شنوایی گوش راست، اختلال در گوش میانی راست، گرفتگی کامل سمت چپ بینی و گرفتگی 80 درصد سمت راست، عفونت سینوس ها، نزدیک بینی و آستیگمات شدن هر دو چشم، صرع، آتروفی مغز و دیسک کمر و بیماری قند و یک بیماری دیگر که نام فارسیش را نمی دانم هستم و به یاد دارد که در تاریخ 19 مهر مرا خودشان در بیمارستان مدرس بستری کردند و می داند که برای معالجه به من مرخصی داده و مطلع است که در این چند هفته مرخصی 3 بار در بیمارستان های گوناگون بستری بوده ام، چندین حمله قلبی را پشت سر نهاده ام و چندین بار حمله های شدید صرع نزدیک بود کارم را به جاهای باریک بکشاند... و باز می داند که در تاریخ 20 دی باید به خاطر قلبم آنژیو شوم...اینها بسی بیش از شرایط لازم برای احراز عدم تحمل کیفر است...
اما دادسرا چند روز پیش گمان می کنید چه تصمیم و تدبیری اندیشیده؟ که تمدید مرخصی ام تنها تا روز آنژیو باشد و بدون استراحت برگردم به داخل زندان و این هم منوط باشد به اجرای حکم 50 ضربه شلاق تعزیری که به آن محکومم کرده اند، آن هم در این حال و با این وخامت اوضاع جسمانی ام. نامه ذیل از دادسرای ویژه روحانیت به پزشکی قانونی نوشته شده، علی الحساب این را داشته باشید جهت یاد آوری، تا تمامی مدارک پزشکی ام را هم به زودی ضمیمه کنم. اما کاری نکنید که لب بگشایم و بگویم که چه شد و چه نشد تا به این بیماری ها گرفتار شدم و نگویم که بهداری اوین با من چه کرد و نکرد!
اما اشکالی ندارد بگویم که پرونده پزشکی ام در بهداری اوین را مفقود کرده اند تا الآن در پزشکی قانونی به مشکل بخورم...که نامه زده بودند به بند ویژه روحانیت که فلانی هیچ گونه بیماری ندارد و دیگر به هیچ وجه او را به بهداری نیاورید...و آیا بگویم که در شب سکته ام بر من چه گذشت و چه کردند؟ نه، نمی گویم...
شرح این هجران و این خون جگر..........این زمان بگذار تا وقت دگر
این نامه صرفا مرقوم شد تا کمی در اعمال و احکام خود بیندیشید و چیزی هم نگفته ام، و الا می دانید که اگر بخواهم سخن بگویم مثنوی هفتاد من کاغذ دارم، و اگر می خواستم بگویم در همین مدت مرخصی گفته بودم

العبد محمد صادق (آرش) هنرور شجاعی خویی