------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

برای ملت ایران لحظه سرنوشت نزدیک می شود

منشه امیر تحلیل گراسرائیل
لحظه سرنوشت نزدیک می شود و دنیا در ماه های آینده باید تصمیم بگیرد که آیا واقعاً و قاطعانه قصد دارد جلوی اتمی شدن رژیم ایران را بگیرد و نگذارد که یک حکومت بنیادگرا و مالیخولیایی و سرکوبگر و ستم پیشه به بمب هسته ای دست یابد؟
اگر از روزی اظهارات چند روز اخیر سران کشورهای بزرگ دنیا و به ویژه رییس جمهوری ایالات متحده قضاوت کنیم، بله، لحظه سرنوشت ساز نزدیک می شود.
پرزیدنت اوباما در گفت و گوی تلفنی با بنیامین نتانیاهو تأکید می کند که رژیم ایران باید به خاطر کاهلی نسبت به تعهدات بین المللی خویش، بهای لازم را بپردازد.

سفیر ایالات متحده در اسرائیل در گفت و گو با یک روزنامه اسرائیلی تأکید می کند که از دیدگاه دولت واشنگتن همه گزینه ها همچنان روی میز است – و توضیح داده می گوید: اگر همه تلاش جهانی برای بازداشتن رژیم ایران از ادامه برنامه های اتمی سودمند نیافتد، چاره ای جز روی آوردن به گزینه نظامی نخواهد بود.
زنگ خطر در سراسر دنیا به صدا درآمده و امروز برای هیچکس جای شبهه ای باقی نمانده که هدف کل برنامه اتمی رژیم ایران رسیدن به توان ساخت بمب هسته ای است – زیرا اگر سخن از خرید سوخت هسته ای برای کوره های اتمی باشد، و اگر رژیمی ریگی در کفش نداشته باشد، این سوخت را می تواند با بهای نازلی در بازار جهانی خریداری کند – و نه آن که خود میلیاردها دلار صرف تولید اورانیوم غنی شده ای سازد که می تواند یک تُن آن را در بازار آزاد دنیا با بهایی بسیار پایین خریداری کند.
وانگهی حکومت ایران چه نیاز فوری و فوتی به اورانیوم غنی شده دارد که این گونه دو اسبه می کوشد برای رسیدن به آن به پیش بتازد و هیچ مانعی را بر سر راه خود برنمی تابد؟
امروز نه تنها آمریکا و اروپا تلاش هسته ای رژیم ایران را نکوهش می کنند و آن را یک خطر برای صلح جهانی و آرامش منطقه می دانند، بلکه روسیه و چین – دو یار گرمابۀ رژیم ایران – نیز از رفتار حکومت زبان به انتقاد می گشایند و به دولت تهران نصیحت می کنند.
حکومت خوب احساس می کند که چگونه حلقه طناب دار به دور گردن آن تنگ تر می شود: نه تنها دو ناو هواپیمابر آمریکایی آماده گذر از تنگه هرمز و ورود به آب های خلیج فارس هستند و بزرگ ترین رزمناو ارتش بریتانیا نیز همین برنامه را دارد، بلکه کشورهای بیشتری در سراسر جهان به تحریم های بین المللی گردن می نهند و یا دست همکاری به ایالات متحده و کشورهای غربی داده و بسیار فراتر  از تنبیه های بین المللی، به مجازات رژیم ایران و قطع مناسبات بازرگانی با آن می پیوندند و یا دست کم، حاضر به اجرای تحریم هایی می شوند که از جانب سازمان ملل مورد تأیید و تصویب قرار گرفته است.
حتی ترکیه نیز، که یک همسایه پرطمع رژیم ایران محسوب می شود و صدها میلیون دلار از این حکومت سود می برد، اعلام داشته که تحریم های شورای امنیت علیه رژیم ایران را تأیید و اجرا می کند، گرچه حاضر به همکاری با تحریم های گسترده تر اعلام شده از جانب ایالات متحده نیست.
ولی حتی ترکیه نیز در آینده ای نه چندان دور درخواهد یافت که منافع مالی و سود مادی آن ایجاب می کند که همکاری با آمریکا و غرب را بر ادامه داد و ستد با رژیم ایران برتری دهد، زیرا پول بیشتری به دست خواهد آورد.
از یک سو فشارهای بین المللی، از سوی دیگر گسترش و جدی تر کردن تحریم ها، و در کنار آن بحران اقتصادی فزاینده در داخل کشور و در همان حال نزاع بین جناح های درون حکومت، که هر یک می کوشد بر دیگری غلبه کند و قدرت را به طور انحصاری در اختیار خویش بگیرد، رژیم را سخت زیر منگنه قرار می دهد.
در چنین وضعی، یا حکومت می کوشد برای رهایی از بن بست به ماجرا آفرینی دست بزند و ماجرای قتل مصطفی احمدی روشن را مطرح می سازد و او را یکی از مهم ترین دانشمندان تأسیسات اتمی نطنز معرفی می کند و گناهش را هم بالطبع به گردن اسرائیل می اندازد و تهدید به انتقام جویی می کند.
شیوه رفتار حکومت در جریان رخ دادن این سوءقصد و پس از آن پرسش های بسیاری برمی انگیزد و این سئوال به میان می آید که رژیم با بزرگ نمایی این ماجرا چه مقاصدی را دنبال می کند و به دنبال کدام بهانه می گردد؟
اگر احمدی روشن یک دانشمند مهم اتمی بود، چگونه است که پس از وقوع چند مورد دیگر قتل مقامات اتمی رژیم، او از هیچ محافظتی برخوردار نبود؟ (و این در صورتی که پس از آخرین سوءقصد گفته بودند که از این پس محافظت جدی تر خواهد شد)
چگونه در ظرف کمتر از یک ساعت از قتل او فوراً پرونده پیشینه اش و به ویژه سابقه تحصیلاتی او در دانشگاه صنعتی شریف را از لابلای پرونده ها بیرون کشیدند؟
او که به گفته مقامات، مسؤول امور بازرگانی تشکیلات غنی سازی اورانیوم در نطنز بود، پس چرا به طور دائم در تهران می زیست – و پرسش های دیگر.
حکومت گفته است که "اسناد بسیار موثقی" در دست دارد که نشان می دهد احمدی روشن به دست و به دستور عوامل بین المللی و حکومت های خارجی کشته شده است. کدام اسناد؟ چرا آن ها را انتشار نمی دهند؟
چه کسی می داند این ادعاهای بدون استدلال آنان را باور کند؟
عادتشان آن است که هر پدیده ای را که برای رژیم ناگوار باشد، فوراً به "صهیونیسم بین المللی" و "استکبار جهانی" نسبت دهند و  تهدید کنند که از آن ها انتقام خواهند گرفت – همان گونه که در روزهای اخیر، بارها و بارها اسرائیل راهدف این حمله و اتهام قرار داده و حتی با تحریف سخنان رییس ستاد کل ارتش و دیگر سران اسرائیل خواسته بودند بار این اتهام موهوم و ادعای بی اساس را سنگین تر کنند.
اکنون ارزیابی می شود که ایالات متحده نه در پی جلوگیری از اتمی شدن رژیم، بلکه در واقع در اندیشه برانداختن این حکومت است، زیرا انهدام همه تأسیسات اتمی حکومت کار آسانی نخواهد بود و هر اندازه هم که زیان و ویرانی سنگین باشد، رژیم در کوتاه مدتی، از شش ماه تا یکی دو سال، خواهد توانست خرابی ها را ترمیم کند و فعالیت را از سر گیرد – به ویژه آن که اعلام داشته سایت اتمی فردو نیز راه اندازی شده و در دل کوه قرار دارد و انهدام آن حتی با بمب های سنگر شکن آمریکایی امکان پذیر نخواهد بود.
بهترین راه به دست آوردن این اطمینان که رژیم ایران نتواند بمب بسازد، برانداختن این حکومت است که نه تنها دنیا را به خطر انداخته، بلکه ملت ایران را هم به فاجعه کشانده و به ایران زمین نیز زیان سنگینی وارد کرده است.
می گویند که اکنون ایالات متحده نیز به همین تصمیم رسیده و پنهانی در راه اجرای آن می کوشد – و اگر این قصد خود را علنی نمی کند، به خاطر آن است که طبق قوانین ایالات متحده حکومت حق ندارد برای براندازی یک رژیم بیگانه تلاش کند.
ریشه ارزیابی در آن است که ایالات متحده بیشترین فشار خود را به کار گرفته تا کشورهای دور و نزدیک را بر آن دارد که از ادامه داد و ستد بازرگانی با حکومت ایران دست بردارند – و به ویژه از خرید نفت آن روی گردان باشند.
رژیم ایران ادعا کرده بود که جلوگیری از ادامه صادرات نفت آن، دنیا را با هرج و مرج روبرو خواهد ساخت. ولی هر چه زمان می گذرد، حکومت ایران عمیق تر و جدی تر در می یابد که جهان بدون نفت رژیم ایران نیز می تواند دوام آورد و کشورهایی چون ژاپن نیز که برای گردانیدن چرخ صنعت خویش شدیداً به نفت نیاز دارند، حاضر به کاهش خرید آن از رژیم ایران می شوند و لحظه ای فرا می رسد که ده ها نفتکش غول پیکر دریایی با میلیون ها بشکه نفت صادراتی ایران بر پهنه اوقیانوس ها سرگردانند و کشوری نیست که محموله آن ها را خریدار باشد.
در برابر این فشارهای فزاینده بین المللی، رژیم گفته است که حاضر به مذاکره درباره برنامه های اتمی خود می باشد. ظاهراً فشارها برای به زانو درآوردن حکومت و پایان بخشیدن به سرکشی آن مؤثر بوده است. ولی چه کسی است این ابراز آمادگی رژیم ایران را باور کند؟ مگر نه آن که درگذشته نیز بارها و بارها ترفند زدند و ابراز آمادگی ظاهری کردند، ولی معلوم شد که در باطن می خواهند وقت بخرند؟
مدت بیست سال و بیشتر است که پنهان کاری می کنند و می کوشند سر مردم دنیا کلاه گذارند. آیا اکنون آن لحظه فرا رسیده است که آنان دست تسلیم به هوا بلند کنند و بر اراده بین المللی گردن نهند؟
آنان برای از سرگیری گفت و گوهای اتمی ابراز آمادگی کردند – ولی دولت های اروپایی نیز این بار فریب ترفند آنان را نخوردند و تصمیم گرفتند بحث و تصمیم گیری برای تحریم خرید نفت ایران را جلو اندازند.
عسگر اولادی که یکی از دست اندرکاران امور اقتصادی رژیم است، هشدار می دهد که اگر این روند ادامه یابد، رژیم در ظرف شش ماه با قحطی روبرو خواهد شد.
بعید می نماید که عسگر اولادی مسلمان قصد شوخی کردن داشته باشد. او یکی از کارشناسان مهم پول و اقتصاد و بازرگانی رژیم است، چگونه می توان هشدار او را دست کم گرفت؟
روزگاری بود که آن ها تصور می کردند بر اسب مراد سوارند و قدرت آن را دارند که جهان و جهانیان را به بازی بگیرند و هر گونه دروغی را به خورد آنان بدهند و در پوشش آن، هر چه را که دلشان خواست بکنند.
ولی به خوبی آشکار است که دوران خوش باوری جهانیان به پایان رسیده و چشم هوش دنیا کاملاً گشوده شده و دیگر کسی فریب دروغکاری ها و ترفند بازی های آنان را نمی خورد.
آیا مفهوم این ارزیابی آن است که رژیم در آستانه برافتادن و فروپاشی قرار گرفته است؟
مسلماً نباید این چنین بیهوده دل خوش کرد. این تازه اول کار است و هنوز راه درازی در پیش است که پیمودن آن چندان آسان نخواهد بود.
ولی مردم ایران می توانند نسبت به این دگرگونی ها دلگرم باشند و روحیه بگیرند و تشویق شوند که اگر تصمیم به خیزش بگیرند و اعتراض در گلوی مانده خود را فریاد کنند، اکنون بهترین موقعیت می تواند باشد که دنیا دست یاری به سوی آنان دراز کند.
مردم ایران در راه رسیدن به آرمان های خود می توانند این دلگرمی را نیز داشته باشند که پشتیبانی کنونی روسیه و چین از رژیم  ایران نیز تنها به خاطر طمع پول و درآمد بیشتر است – و روزی که برای آن ها مسلم شود که این رژیم رفتنی است و باید به فکر عاقبت منافع خویش باشند، آن ها هم به ملت ایران دست یاری خواهند داد و از رژیم اسلامی دور خواهند گردید.
همه این واقعیات، باید رژیم ایران را سخت به هراس انداخته باشد.