------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

کابل و همسویی با طرح آمریکایی آسیای مرکزی بزرگ

"ایگور پانکروتینکو" محقق برجسته مسائل سیاسی منطقه و سردبیر مجله روسی "ایران معاصر" ضمن یادداشت خود که به صورت اختصاصی برای فارس تهیه کرده است، به بحث پیامدهای احتمالی انعقاد پیمان استراتژیک میان افغانستان و آمریکا پرداخته و تحقق چنین کاری را مغایر منافع اصیل ملی افغانستان و کشورهای منطقه دانسته است.

آشنایی با متن کامل این یادداشت، برای خوانندگان فارس، گوشه‌هایی از اهداف حضور نظامی آمریکا و متحدانش در افغانستان و برنامه‌های آتی آن‌ها برای ایران، پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی را بازگو خواهد کرد.
 
موافقت‌نامه مشارکت استراتژیک که افغانستان با هند امضا کرده و در صدد انجام چنین اقدامی با انگلیس و آمریکا نیز می‌باشد، تنها به این معنا است که از این به بعد کابل خود را به‌ طور کامل در مسیر اجرای طرح آمریکا برای ایجاد آسیای مرکزی بزرگ قرار خواهد گرفت. 
 
با این حال در کنار آمریکا، کابل با انگلیس، ایتالیا و فرانسه نیز موافقتنامه‌های استراتژیک امضا خواهد کرد.
 
گذشته از این به نظر می‌رسد، کابل پذیرفته تا به ابزار تحقق سیاست‌های واشنگتن در منطقه تبدیل شده و با استفاده از موضوع افغانستان آمریکا و متحدانش بتوانند تا از بحث امنیت در منطقه حداکثر استفاده خود را برده و سطح تهدیدات از ناحیه افغانستان برای همسایه‌ها را به نفع خود تنظیم کنند. 
 
هر مقداری جانب‌داران کرزی و مقامات واشنگتن و لندن سعی کنند تا انعقاد این نوع پیمان‌ها را دلیل افزایش استقلال افغانستان در عرصه بین‌المللی جلوه بدهند، باز هم تردیدی وجود ندارد که همه چیز برعکس این ادعا است. 

پیمان‌های مورد اشاره دقیقا تکرار قرارداد سال 1879 "گندامک" است که با امضای آن افغانستان از حق تحقق سیاست مستقل خارجی محروم شده و امیر "یعقوب‌خان" را تحت کنترل نماینده انگلیس در کابل قرار داده بود.
 
این 3 پیمان دارای یک وجه مشترک می‌باشند که خیلی چیزها را بازگو می‌کند: آمریکا، انگلیس و هند می‌خواهند به افغانستان در جهت آماده‌سازی ارتش، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و تجهیز نظامی- فنی آن‌ها کمک کنند.
 
علاوه بر این، پیمان‌های یادشده ارائه "کمک" در بازآموزی مقامات دولت افغانستان، بهبود نظام مدیریتی، همکاری‌های اقتصادی و "بهبود نظام مالی" را نیز در نظر گرفته‌اند. این نوع "مواظبت" چه معنی می‌تواند داشته باشد؟ قبل از همه این معنا را دارد که در افغانستان امور مدیریتی را افرادی در اختیار خواهند گرفت که سطح رفاه و ارتقای جایگاه رسمی آن‌ها به ویژگی‌های شخصی، صداقت و وطن‌دوستی و تلاش‌هایشان برای احیای افغانستان ربطی نداشته بلکه مربوط به میزان وفاداری آن‌ها به آمریکا و انگلیس خواهد بود. 

گذشته از این با چنین شرایطی، دولت افغانستان قادر به کنترل نیروهای مسلح و نهادهای اطلاعاتی خود نخواهد بود چرا که در موقعیت‌های مدیریتی این ساختارها تنها افرادی برگزیده خواهند شد که "امتحان صداقت" به استادان آمریکایی و انگلیسی خود را پس داده و همواره تحت کنترل مشاوران غربی قرار خواهند داشت.

و مهمترین نتایج انعقاد این پیمان‌ها، استقرار پایگاه‌های نظامی آمریکا به صورت بلندمدت در افغانستان خواهد بود که لویه جرگه این کشور نیز عملا موافقت خود با چنین طرحی را در بیش از یک ماه پیش اعلام کرد. 

البته بحث حضور پایگاه‌های نظامی آمریکا باید توسط پارلمان افغانستان نیز تائید شود که احتمالا یک تشریفات حقوقی‌ بیش نخواهد بود. هرچند قطعا در پارلمان کسانی پیدا خواهند شد که از این پیمان‌ها شدیدا انتقاد کرده و با برخی از موارد اصلا موافق نخواهند بود اما باز هم در نهایت این اسناد تصویب خواهند شد. چرا که بحث پیرامون این موضوع به نحوی به تجارت می‌ماند که با بهره‌برداری از آن، بخشی از نخبگان افغانی در مقابل حسن نیت خود، از کرزی و آمریکا پرداخت هزینه‌های بیشتری را خواهند خواست.
 
حمایت آمریکا و انگلیس از گروه‌های تروریستی در منطقه  
مسلم است که پیمان‌های استراتژیک مورد اشاره هیچ خیری برای منطقه ندارند. حداقل همین حالا می‌توان 3 پیامد امضای این اسناد برای منطقه را پیش‌بینی کرد.  

الف: قلمرو افغانستان از سوی نیروهای ویژه آمریکا و انگلیس به منظور انجام فعالیت‌های خراب‌کارانه بر علیه ایران و پاکستان استفاده خواهد شد. 

حمله هوایی به مرزبان‌های پاکستانی در تاریخ 26 نوامبر که مرگ 25 نفر نظامی این کشور را در پی داشت و حتی آمریکای‌ها لازم ندانستند تا از این بابت از اسلام‌آباد عذرخواهی کنند، اتفاقی است که همه آن را می‌دانند. اما همه از این خبر ندارند که در سال 2007 نیروهای SAS انگلیس به طور فعال به دنبال انجام عملیات‌هایی در جنوب شرق ایران بوده و نیروهای عملیات‌های ویژه آمریکا اقدامات تروریستی اعضای "جندالله" را هماهنگ می‌کردند.
 
شاید برخی مدعی شوند که این یک نوع تبلیغات رسانه‌ای ایران بر علیه غربی‌ها است. نه، قطعا این طور نیست. اطلاعات مربوط به اقدامات آمریکا و انگلیس از منابع خود آن‌ها است که از سوی دولت‌های آمریکا و انگلیس مورد تکذیب قرار نگرفته است. و چه چیزی را هم می‌توان تکذیب کرد در حالی که خود "جورج دبلیو بوش" شخصا از کنگره آمریکا خواسته بود تا جهت آموزش و تجهیز فعالیت‌های"گروه‌های مخالف دولت در داخل ایران" مبلغ 400 میلیون دلار اختصاص دهد.
 
بدون تردید با انعقاد پیمان‌های استراتژیک و استقرار پایگاه‌های نظامی آمریکا در افغانستان، اقدامات تروریستی علیه ایران و پاکستان و حمایت از گروه‌های ضد‌دولتی در این کشورها به مراتب تشدید خواهد شد.

ب: با استقرار پایگاه‌های آمریکا در افغانستان فعالیت‌های زیرزمینی گروه‌های تروریستی در قلمرو قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان و تاجیکستان افزایش خواهد یافت. تنها عده‌ای از افراد ناآگاه مدعی خواهند شد که این فعالیت‌های زیرزمینی تنها "اسلامی" خواهند بود. اما در اصل هسته اصلی فعالیت‌های زیرزمینی از افرادی تشکیل خواهد شد که با دفاتر سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس در خاک افغانستان مرتبط می‌باشند. 

ضمنا ادعای برخی در این رابطه که گویا جوامع آسیای مرکزی از این گروه‌های زیرزمینی حمایت خواهند کرد چون ازبک‌ها و تاجیک‌های افغانستان با "برادران" خود در آن طرف مرز دارای منافع و اهداف مشترک می‌باشند، بیش از یک اسطوره و تصور غلط نیست که عمدتا از خارج تغذیه می‌شود. بله، آن‌ها با هم در مورد تاریخ و زبان مشترک صحبت می‌کنند ولی امروز منافع و جهت‌گیری‌های ژئوپلیتیکی آن‌ها بیش از پیش از هم فاصله پیدا می‌کند. جمعیت تاجیکستان متمایل به روسیه بوده و می‌خواهد در روند همگرایی حضور داشته باشد در حالی که نگاه تاجیک‌های افغانستان به غرب است.

ج: این‌که در طول سال‌های حضور نیروهای ناتو در افغانستان، تولید هروئین ده‌ها بار افزایش یافته و حالا 90 درصد تریاک مورد مصرف کشورهای جهان متعلق به افغانستان می‌باشد، واقعیت غیر قابل تکذیب بوده و در این رابطه مطالب، رمان و فیلم‌نامه‌های متعدد نوشته و منتشر شده است. اما جالب است که در متن این هیاهوی رسانه‌ای، به اصل و مایه مسئله توجه نمی‌شود. 

در واقع صحبت از یک جنگ تریاکی جدید آمریکا علیه بقیه دنیا است. تریاک افغانستان به عنصری از استراتژی سیاست خارجی و حتی عنصر اقتصادی آمریکا تبدیل شده است. این بحث جداگانه و یک موضوع بزرگ است که حالا مجال پرداختن به آن نیست ولی جا دارد استناد به یک سند موثق یعنی گزارش مرکز تحلیلی آمریکا CIC (Committee on Institutional Cooperation) داشته باشم که در رابطه به استراتژی بهره‌برداری از تریاک افغانی، تهیه شده است: "روی هم رفته این امکان وجود دارد تا با پوشش مبارزه با گردش غیرقانونی مواد مخدر، به صورت گزینه‌ای علیه شورشیان اقداماتی پیاده شود که عملا هیچ نوع تاثیری به مقامات فاسد و افراد مرتبط با قاچاق مواد مخدر و حامی دولت نداشته باشد". 

در حقیقت این موضوع به طور بسیار دقیقی سیاست آمریکا در مورد قاچاق مواد مخدر افغانستان و فراهم آوردن شرایط برای دولت فعلی کابل از این ناحیه را نشان می‌دهد. این بحث که امروز در سراسر افغانستان کشت خشخاش و تولید تریاک صورت گرفته و در استان‌های ننگرهار، خوست، پکتیا، هلمند، کنر، بلخ و شهرهای کندز و فیض‌آباد چرخه کامل تولید صنعتی مواد مخدر راه‌اندازی شده و به صورت عمده به بازارهای هروئین چیترال پاکستان و قندهار افغانستان عرضه می‌شود، جای تعجب ندارد.

ضمنا در همان قندهار به طور رسمی شبکه‌های اعطای اعتبارات بانکی برای پرورش خشخاش و جمع‌آوری محصولات فعالیت می‌کنند. جالب این‌جاست که بیشتر درآمدهای حاصله از قاچاق مواد مخدر، از طریق بانک‌های آمریکایی رد و بدل می‌شوند و از این طریق امریکا بخشی از هزینه‌های خود برای انجام عملیات‌ها در افغانستان و توسعه‌طلبی در سطح منطقه‌ای را تامین می‌کند.
 
آمریکا تیشه به ریشه خود می‌زند 
اما ضمن توصیف پیامدهای "مشارکت استراتژیک" برای منطقه، مایلم سوالی را مطرح کنم که کارشناسان و تحلیل‌گران به ندرت به آن می‌پردازند. سوال این است که آیا این مشارکت در دورنما برای افغانستان و آمریکا چه نتایجی خواهد داشت؟ در این‌جا ما به یک نتیجه غیر‌منتظره مواجه می‌شویم: در آینده این مشارکت سقوط دولت فعلی افغانستان و مشکلات جدی اجتماعی و اقتصادی خود امریکا را به بار خواهد آورد.

دولت موجود افغانستان در شکل کنونی خود بیش از یک دولت پوشالی نیست. این دولت در 10 سال گذشته با وجود پشتیبانی نامحدود مالی و نظامی آمریکا و متحدان آن نتوانست موفق به حل و فصل هیچ یک از مشکلات پیش روی جامعه افغانستان بشود.
 
این کشور گرفتار اختلافات عمیق اجتماعی، تضادهای سیاسی و ملی است. حضور نیروهای خارجی در قلمرو افغانستان باعث تشدید این اختلافات خواهد شد. تحولات امسال جهان اسلام نشان داد که دولت‌های دست‌نشانده خارجی، گرفتار فساد و  تنها به فکر سود خود، محکوم به فنا می‌باشند.

اما برای آمریکا نیز فرصت فراهم شده است تا فکر کند که افغانستان برای آن چه خواهد داد. این جا حرف از شکست نظامی نیست بلکه از آن است که روی بدن خود آمریکا نیز زخم‌های عمیق پیدا خواهد شد. 

وزارت دفاع آمریکا و پیمان‌کاران خصوصی در افغانستان، با انتقال شیوه‌های "خزانه‌دزدی افغانی" به کشور خود، بیش از پیش به باتلاق فساد فرو می‌روند. 

استفاده فعال از شرکت‌های خصوصی نظامی منجر به انحطاط و زوال ارتش آمریکا و به دنبال آن کل جامعه این کشور می‌شود که قبلا در زمان جنگ ویتنام نیز مشاهده شده بود.

بازی با مواد مخدر، شمشیر دو لبه است؛ امروز آمریکا هنوز قادر به محدود کردن واردات مواد مخدر به قلمرو خود می‌باشد. اما چه کسی می‌تواند تضمین بدهد که همیشه همین طور خواهد بود؟ امروز 90 درصد هرئوین مورد مصرف در آمریکا منشاء افغانی دارد و بخشی از مصرف‌کنندگان آن را افرادی تشکیل می‌دهند که طی سال‌های اخیر وارد آمریکا شده‌اند. یعنی سال به سال خطر به اصطلاح هروئینی شدن آمریکا بیشتر و بیشتر می‌شود که بلآخره تیشه به ریشه خود آمریکا خواهد زد. 

و در نهایت به این موضوع نیز باید توجه شود که دولت آمریکا به دلیل به طور مکرر تغییر کردن، فرصت هزم تجربه تاریخی خود را نداشته است. این در حالی است که تجربه قرن گذشته بارها نشان داده است که واشنگتن نیروهای را که با عشق و علاقه پرورش داده و انتظار دفاع از منافع آمریکا در سراسر جهان را داشته است، عمدتا علیه این کشور قرار گرفتند. و هر بار که امریکا پیروزی خود بر دشمن شکست‌خورده را تجلیل می‌کرد، با تحیر در می‌یافت که رقیب بی‌رحم تر، قدرت‌مندتر و آشتی‌ناپذیرتری در مقابلش قرار گرفته است. این یک تجربه تاریخی است و آیا جا ندارد که روی آن فکر کرد؟