------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه

نوبت بلوغ سیاسی طیف جوان در«تنظیم» ها


اتاق خبروتحلیل
محافظه کاران حرفی بهترازین ندارند: اگرما درصحنه نباشیم، مردم جمع افغانستان کامل نابود می شود!
گسترۀ امنیتی ننگرهار وبلخ آرام آرام از نظارت جنگی ناتو خالی می شود. تخلیۀ حوزه های امنیتی مطابق به تقاضا های حکومت افغانستان انجام می گیرند؛ اما ارتش وپلیس تقریباً بدون جنگ افزارهای ضروری، دست خالی دربرابر طالبان رها می شوند. علت آن این است که انتقال مسئولیت های امنیتی، نتیجۀ خواست های مکررواصرار تیم حاکم در قدرت است وجامعه بین المللی نیز با حفظ پایگاه های اصلی خویش، بی سروصدا خود را از صحنۀ جنگ های آینده کنار می کشند.
والی بلخ که نسبت به دیگرهمتایان نظامی خویش ازچندوچون عملیۀ مرموز انتقال مسئولیت امنیت آگاه است، از تجهیز ارتش ملی وآمادگی جنگی علیه طالبان سخن می گوید.
تجربۀ ده سال جنگ وتقابل نشان داده که طالبان جزتسلیمی بی قیدوشرط «تنظیم ها» و تحویلی اسلحه هیچ شرط دیگری مطرح نمی کنند. اجندای طالب کماکان به قدرت خود باقیست. حالا که قوت های جنگی امریکا وناتو دیگر به ادامۀ دفاع از حکومت «ائتلافی » کابل نیستند، خطردوباره درحال بازگشتن است. فصل تهدید های تازه از سوی سران تنظیمی فرارسیده است. آدرس اصلی فراخوان، بازهم مردم است.
پرسش اساسی آن است که جواب عملی مردم به «رهبران» محافظه کار چه است؟
این را هیچ کسی نمی تواند پیش بینی کند. مردم تا زمانی که عملاً معروض به یک خطر نباشند، بعید است به فراخوان های لفظی سیاسیون از جا تکان بخورند. مقاومت مردمی درگذشته، نتیجۀ تعرض طالبان برجان ومال وزمین مردم بود. آیا این بارنیز شرایطی پیش می آید که مردم به «مقاومت» برخیزند؟  این بار احتمال راه اندازی دهشت بی دلیل چندان قوی نیست. درگذشته، قومانده به طور دربست دراختیار پاکستان بود ومأموریت منطقه یی اقتضا می کرد که پاکستان پروژۀ خلع سلاح عمومی و یک دست کردن رهبری سیاسی را درافغانستان به آخربرساند. پول سعودی وتوافق امریکا را هم با خود داشت. حالا چنین نیست. امریکا خود درصحنه حضور دارد و به منظور احتراز از پرداخت تاوان گزاف جنگ وتقابل جدید، ازتجارب شکست خوردۀ دیروز جلوگیری می کند.
مدیران سیاسی منطقه یی متوجه اند که رهبران وسران نظامی «تنظیم ها» جایگاه واعتبارگذشتۀ شان را درمیان مردم باخته اند و درپناه تخیلات انبوه ده سال زندگی درحکومت، درحصارهای غول آسایی که خود به دور خود بنا کرده اند، با مردم فاصله گرفته اند. این قشربه مانع برسرتغییرات سیاسی واستراتیژیک مبدل شده اند وبه هرقیمتی که باشد، ازسرراه برداشته خواهند شد.
جراحی ساختارسیاسی قدرت درافغانستان، بازهم تابع زمان است وخصلت فوری ندارد.  تا زمانی که تهدید بالقوه و بالفعل از سوی فرماندهان نظامی جهادی از بین نرود، جامعۀ بین المللی نسبت به اتخاذ یک سیاست روشن ونهایی تمایلی نشان نخواهند داد. طالب اکنون یک نیروی عظیم اما تابع مدیریت منطقه وبین الملل است. به نظرمی رسد که اختلاف ونگاه متفاوت بین پاکستان وامریکا وسعودی، برسر چه گونگی استفاده از طالبان ونقش سیاسی آنان درآینده، کاهش یافته ودورمیز همسویی کامل نشسته اند. پاکستان نسبت به دپلوماسی تحریک آمیز درقطر، خاموشی اختیار کرده است.
درواکنش به وضع تازه، رهبران نظامی وسیاسی گروه های مختلف همه روزه خواسته های تازه یی را به هدف تقویت حضور شان درحکومت ودولت مطرح می کنند. درحال حاضر جامعه جهانی علاقه مند ادامۀ حفظ توازن قدرت بین طالبان وضد طالبان است تا پروژۀ تحولات خاور میانه به سوی ایران که به رهبری امریکا درمنطقه مدیریت می شود، مسأله رویارویی ایران با جهان را به نفع جامعه بین المللی حل کند.
درصورت باخت ایران درآزمون پیچیدۀ جنگ استخباراتی- اقتصادی جاری، تهدید گروه های مسلح درسراسرافغانستان خود به خود ذوب می شود. لیبیایی شدن ایران، که یک برنامۀ درازمدت اما به دقت سازماندهی شده به شمار می رود، به پشتوانۀ سیاسی و(درصورت ضرورت- نظامی ومالی) گروه های مجاهدین درافغانستان نقطۀ پایان می گذارد. این روند هم اکنون درحال انجام است ورهبران مجاهدین که معمولاً تصادمات منطقه یی را نسبت به مسایل داخلی خویش کمتربها می دهند، ظاهراً هنوز هم میخ خود را در زمین انتظارات واعتقادات قراردادی خویش فروبرده اند.
حلقاتی که ازظهورمجدد طالبان ترس دارند، به هردری می کوبند تا به معامله و«جورآمد» دست پیدا کنند. چیزی که آن ها را بیشتر مضطرب کرده، این است که ازهیچ مرجعی، پاسخ مثبت برای همسویی ومعامله دریافت نمی کنند. موقعیت زمانی بدتر به نظرمی رسد که سیاسیون محافظه کار به هیچ قیمتی حاضرنیستند صحنه را برای دیگران خالی کنند. فتوای مغزشان هنوز هم این است:
اگرما درصحنه نباشیم، مردم جمع افغانستان کامل نابود می شود!
تفسیراین نظریه، بوسه زدن برشمشیرکهنۀ بن بست است. به هیچ تغییری که حضورخود شان را ازعرصه منفی کند، باور ندارند. ضرورت جبهه سازی عناصرجوان دردرون تنظمیم ها امری حیاتی است. تنظیم ها نیاز به تحول وشکستن مقررات قراردادی درسطح داخلی دارند. تغییر از درون باید تشدید شود. گزینه هایی غیرازین، عمربن بست را طولانی ترمی کند.