------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

معادن را به سرنوشت دموكراسي گرفتار نكنيد!

افغانستان كشوري است كه خيلي از مفاهيم و اصطلاح‏ها در آن يا معناي خود را از دست داده‏اند و يا وارونه و برعكس تفسير و تجزيه شده‏اند. افرادي كه سال‏ها از فضاي آلوده و مبتني بر نگرش‏هاي قومي و سمتي كشور دور بوده و در دانشگاه‏ها و مراكز علمي دنيا به دور از جنجال‏هاي زباني با فرهنگ مدرن امروز آشنا هستند، به محضي كه پا در ميدان هوايي كابل مي‏گذارند اكسير حيرت‏انگيز و اعجاب‏آور اين سرزمين بلادرنگ وي را به گودال‏هاي قومي، زباني و ... مي‏اندازد.

ارزش‏هاي دموكراسي و نهادهاي دموكراتيك آن‏چنان در كشور ما مورد سوی‏استفاده قرار گرفته كه امروزه از مفاهيمي كه بيانگر اين ارزش‏ها باشد جز بوي تعفن قومي چيز ديگري به مشام نمي‏رسد. تفكيك قواي سه‏گانه،‌انتخابات، آراي مردم، حاكميت قانون، ارايه‏ی خدمت به شهروندان، حقوق شهروندي و هزاران مفهوم ديگر، ‌در اين كشور جز وسايل بهره‏جويي‏هاي شخصي و سود بردن در جهت منابع قومي چيز ديگري در پي نداشته است.

اقتصاد و فعاليت‏هاي اقتصادي كه ركن عمده و اساسي انكشاف در عرصه‏هاي مختلف ديگر اجتماعي است، سرنوشت مبهم‏تر، پيچيده‏تر و غم انگيزتر داشته است. اقتصاد در افغانستان به سرعت به سوي مافيايي‏شدن پيش رفته و سبب فربه شدن كساني شده كه دستي به قدرت دارند و از خوان بي‏پايان و نامحدود امتيازهاي قدرت‏مداران بهره‏مند مي‏گردند. بازي‏هاي غم‏انگيزي كه با بعضي از بانك‏هاي خصوصي انجام شد و كش و قوس‏هايي كه اكنون بازار مواد اوليه مردم در فصل سرد و سوزناك زمستاني با آن مواجه است و موجب به خطر افتادن جان و زندگي هزاران انسان در سطح كشور گرديده است، نتيجه‏ی بازي‏هاي مافيایي كساني است كه دست در دست زورسالاران و شريك دسترخوان قدرت‏اند.

معادن در هر كشوري همان‏گونه كه يكي از منابع مهم درآمد ملي محسوب مي‏گردد، ‌يك خطر بالقوه نيز به حساب مي‏آيد. كشورهاي كمي نيستند در جهان كه به دليل داشتن معادن و منابع زيرزميني سرشار، زير پاي قدرت‏هاي بزرگ جهان نابود شدند. امروزه نيز ماهيت خيلي از جنگ‏ها و نزاع‏هاي جهاني ريشه و انگيزه‏ی اقتصادي دارد. از این‏رو، تنها داشتن معادن نمي‏تواند سبب سعادت ملي و خروج آن از بدبختي شود.

افغانستان به عنوان كشوري كه از نظر استخراج معادن بكر و دست نخورده باقي مانده از مناطقي در جغرافياي جهان است كه جاذبه‏هاي فراوان براي ثروت‏مندان و كشورهاي رشديافته دارد.
 قراردادهايي كه در طي چند سال گذشته ميان افغانستان و كشورهاي مختلف براي استخراج معادن شده، نشان‏دهنده‏ی علاقه‏ی كشورهاي جهان براي حضور در افغانستان به‏رغم مشكل‏ها و نابه‏ساماني‏هاي امنيتي است.

افغانستان چگونه مي‏تواند هم از منابع زيرزميني استفاده كند و هم از دايره رقابت‏هاي ابرغول‏هاي جهاني محفوظ بماند. نكته‏ی ديگري كه از اهميت بيش‏تري در اين خصوص برخوردار است،‌بهره‏مندي تمام مردم افغانستان از اين ثروت‏هاي خدادادي است. نگراني‏هاي جدي در مورد درآمدهای كشور به ويژه نحوه‏ی استفاده از آن به گونه‏ی عادلانه  ميان حلقه‏های سياسي و روشنفكري وجود دارد. كارنامه‏ی حكومت افغانستان درباره رساندن خدمات و توزيع ثروت ملي به تمام اتباع و مناطق كشور، كارنامه قابل قبول نيست. بارها در مورد اختصاص نامتوازن بودجه‏ی ملي اعتراض‏هايي هم در تالار هر دو اتاق مجلس و هم ميان سياست‏مداران ديگر وجود داشته كه كم‏ترين توجهي به آن‏ها صورت نگرفته است.

گذشته‏ی پرسش برانگيز سياست‏گذاري حكومت، ‌اين سوال را به گونه برجسته در ذهن مردم به وجود آورده كه سهم افراد پايين هرم جامعه‏ی افغانستان در اين ثروت ملي چيست؟ آيا منابع زيرزميني كه تعلق به همه‏ی اتباع كشور دارد، مثل ديگر امتيازها و مفاهيم، توسط تعداد اندكي مصادره و در انحصار قرار نخواهد گرفت؟

در يك چنين وضع، وجود مديريت كارآمد، سالم و دلسوز كه هم ظرفيت و توان اداره‏ی پروژه‏هاي كلان ملي را داشته و هم از سلامت لازم جهت اطمينان از نحوه مصرف ثروتي كه به فرد فرد كشور تعلق دارد برخوردار باشد، پيش از استخراج معادن ضروري مي‏نمايد، زيرا در نبود مديريت سالم، بهره‏برداري از اين منابع، مافيايي و در چهارچوب روابط قومي و شخصي تنظيم شده و همانند دموكراسي به سخره كشيده خواهد شد. البته با اين تفاوت كه دموكراسي مفهوم قابل بازگشت است؛ اما سرمايه‏ی ملي براي هميشه از بين خواهد رفت.