------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه

جزئیات ملاقات احمدشاه مسعود با رهبران طالب درمیدان شهر




بریده یی ازکتاب: مسعود درنبرد استخباراتی
نویسنده: رزاق مأمون
اما درنخستين روزهايي كه نيروهاي طالبان ازسه جناح، كابل را به محاصره كشيدند و مسعود يك شب شخصا به ملاقات سران طالبان به ميدان شهر شتافت،  ملارباني كه خود جزء هيأت مذاكره چي طالبان بود، مسعود را از اسارت و كشتن حتمي توسط طالبان نجات داده بود.
 اگر چه مشاوران مسعود با اين مذاكره آن هم درمنطقه تحت نفوذ طالبان به شدت مخالف بودند؛ مسعود " تصميم گرفته بود خطر را بپذيرد". ریگستانی می گوید:
در صفحه 193 كتابش اين ماجرا را چنين شرح مي دهد:
"محل مذاكره، ميدان شهرو سه كيلومتر در عمق ساحه طالبان قرار داشت. مسعود به طرف محل حركت كرد هنگام عبور از خط فاصل، دكترعبدالله ( وزيرخارجه سابق) را درآن جا ماند. چون از خط به سوي ساحه طالبان عبورمي كرد، پرسيد:
كسي تفنگچه ندارد؟
پس يك تفنگچه را ازقوماندان مسلم مي گيرد و به طرف محل مذاكره حركت مي كند. طالبان درميداني جمع شده اند وازين كه دشمن با پاي خودش و چند نفر محدود به دام آمده، متعجب مي شوند. مذاكره آغاز مي گردد و مسعود، در اول از آن ها مي پرسد كه آن ها چه مي خواهند؟طالبان مي گويند كه ما چهار چيز مي خواهيم:
يك: حكومت اسلامي
دو: تطبيق شريعت
سه:تسليم دهي اسلحه
چهار: امارت ملاعمر
مسعود درجواب مي گويد:
يك: حكومت اسلامي همين الان موجود است.
دو: من هم طرفدار تطبيق شريعت هستم اما با تعبيرهاي شخصي ازشريعت مخالفم.
سه: من هم طرفدار جمع آوري اسلحه هستم؛ اما اسلحه را حكومتي مي تواند جمع كند كه منتخب مردم باشد.
چهار: من كسي را كه نشناسم، به عنوان اميرالمؤمنين قبول ندارم.
طالبان براي مشورت كردن، از مسعود كمي دور مي شوند. اما درمجلس آن ها، مشورت در باره دستگيري مسعود است، نه غور روي گفته هاي مسعود. همه متفق القول اند كه مسعود دستگير شوند وچنين فرصتي ديگر به دست نخواهد آمد. استدلال آن ها اين است كه با گرفتن مسعود، كابل به آساني فتح مي شود و نيروهايش پراكنده مي شوند." ريگستاني مي گويد:
" در ميان آن مجموعه يك نفر با دستگيري مسعود مخالفت مي كند وآن ملا رباني معاون ملاعمر است. اين همان ملارباني است كه بعد ها به نام رهبر جناح معتدل طالبان مشهور گرديد. ملا رباني بعد ها با مسعود تماس داشت و مي گويند مرگ او هم دراثر يك توطئه توسط طالبان صورت گرفت.
به هرحال ملارباني با دستگيري مسعود مخالفت مي كند و استدلالش اين بود كه دستگيري مسعود باعث خونريزي بيشتر مي گردد و نبايد چنين كرد، اما طالبان ديگر اصرار مي كنند و نتيجه اين مي شود كه از ملاعمر دستور بگيرند. تا گرفتن تماس با ملاعمر، نزد مسعود بر مي گردند و ظاهراَ به مذاكره ادامه مي دهند. مذاكره طولاني مي گردد ونتيجه مشخصي عايد نمي گردد. مسعود بي خبر از نيت آن ها نمي خواهد با پيغام جنگ نزد مردم كابل كه چهار سال متواتر زير راكت هاي حكمتيار قامت ايشان خم شده، بر گردد. و عميقا مي خواهد صلح تأمين شود ولي طالبان چشم به مسعود ولي گوش به دستور ملاعمر دارند. اما هنوزتماس برقرار نشده است. بالاخره مسعود پيشنهاد مي كند هردو طرف اختيار خود را به يك شوراي علما كه متشكل ازچهل نفر باشد، واگذارند و اين شورا هرچه فيصله كرد، عملي گردد. بارديگر از مسعود اجازه مشورت خواسته كمي دورترمي روند؛ اما بازهم تماس با ملاعمر برقرار نشد وملارباني هم راضي نمي شود. ناچار نزد مسعود بازگشته به پيشنهاد او جواب مثبت مي دهند.
ريگستاني ميافزايد:
" طرفين ازهم جدا مي شوند و مسعود ازيك توطئه خطرناك جان سالم به در مي برد."
جنرال داود که خود درین ملاقات مسعود را همراهی می کرد، چنین می گوید:
جنگ طالبان واجرای تعرض آنان با تجاربی که ما از جنگ ها با شوروی و ارتش دولت کابل داشتیم؛ تا میزان زیادی تفاوت داشت. این یک شیوه جنگی نا متعارف بود.حرکت کاروان ماشین های غول پیکر به سوی مواضع و بمباران وحشت ناک هواپیما ها نشانه تعرض بود. اما تعرض بی باکانه داتسون های دوکابین پر از نفرات جنگی به سوی مواضع دفاعی یک پدیده جدید بود. رمز پیروزی های طالبان تنها سرعت حرکت داتسون های آنانس در تسخیر ولایات قندهار، غزنی و میدان شهر و شهرک چهار آسیاب ( شهرکی در بیست کیلومتری جنوب کابل ) نبود. تا رسیدن طالبان در عقب دروازه های کابل، شایعات قدرتمندی دهان به دهان نقل می شد که طالبان موجوداتی اند که با ضربات گلوله از پا نمی افتند و ممکن است در پیروزی های شان جادو وحکمتی نهفته باشد که فراتر از سطح و فهم دیگران است! بدون تردید این نوع شایعات جزء عملیات جنگ آنان بود. این شایعات در ذهن مجاهدینی که در طی چهار سال با گروه های حزب اسلامی، وحدت اسلامی و نیروهای جنبش ملی به رهبری جنرال دوستم جنگیده و فرسوده شده بودند، هول و ترس ایجاد کرده بود. مسعود به این مسأله پی برده بود. او گفت: تزلزل در صفوف جنگ رخنه کرده است.
این تزلزل زمانی بیشتر شد که مسعود شهرک چهارآسیاب را که بعد از فرار نیروهای حکمتیار اشغال کرده بود، بعد از اصرار تحکم آمیز طالبان همراه با اسلحه ومهماتی که دست آمده بود به آنان مسترد کرد.نیروهای حکمتیار بعداز تهاجم سریع طالبان از استقامت میدان شهر، شبانگاه به سوی شهرستان سروبی در شرق کابل فرار کرده بودند.
مسعود به هنگام استرداد شهرک چهارآسیاب گفته بود: همه را به طالبان بدهید. فرارحکمتیار ثمره حملات طالبان است. هرکه آب از دم شمشیر خورد نوشش باد!
پس مسعود به رایزنی پرداخت و گفت:
اگر تا مدتی، طالبان را عقب دروازه های کابل متوقف نکنیم،  جنگ را می بازیم. روحیه مجاهدین ضعیف است و فکر می کنند که طالبان شکست ناپذیر اند. کسانی که به پیروزی حتمی معتقد نباشند،شکست می خورند. باید به هر طریق ممکن، طالبان چند ماه در خطوط جنگ کابل متوقف بمانند تا افراد ما به تدریج به این نتیجه برسند که آن ها هم مثل خود شان انسان اند و با یک گلوله از پا در می آیند!
برای اثبات این نکته، خود به تصمیم خطرناکی روی آورد و دعوت مذاکره با طالبان درمیدان شهر را لبیک گفت. محل مذاکره در نقطه میانی خط جنگ تعیین شده بود. قرار بود رهبران طالبان در نقطه "صفر" مرز جنگی حضور یابند. مسعود یک تفنگچه را از فرمانده مسلم گرفت و گلوله را در خوابگاه آن جا داد و به کمر زد. من با یک کلاشینکوف همراهیش می کردم. موتر به سوی مکان تعیین شده به راه افتاد.  وقتی در محل مذاکره از موتر پیاده شدیم، مسعود پرسید:
طالبان کجا اند؟
کسی از طالبان به عمق ساحه طالبان اشاره کرد. مسعود به راننده گفت:
حرکت کن!
تعجب کردیم. جلو رفتن در عمق ساحه نفوذ طالبان خیلی خطرناک بود. موتر در مسیرخاکی و باریک که از دو جناح با تپه های کم ارتفاع وخاکی محصور شده بود، به راه افتاد. در هر دو جناح ، دسته های مسلح طالبان مستقر بودند و عبور موتر حامل مسعود را تماشا می کردند. مسعود ناگهان گفت:
ما را فریب دادند ... خوب نشد که از خط به این سو آمدیم!
 بعد از مدتی، نمای یک قرارگاه طالبان درچشم انداز ما نمایان شد. شاید هفت هشت کیلومتر به درون قلمرو طالبان جلو رفته بودیم. برفراز بام قرارگاه شماری از طالبان ایستاده بودند. چنان که بعداَ متوجه شدم، آنان بعد از آن که از دیدار مسعود با رهبران شان مطلع شده بودند، از روی کنجکاوی به دیدن مسعود آمده بودند. مسعود آهسته به من گفت: اگر مشاهده کردی که نیت بدی نسبت به ما دارند، بدون معطلی، به سوی هدف اول تیراندازی کن تا من هم خودم را عیار کنم... نباید زنده دستگیر شویم!
چون موتر مسعود توقف کرد، رهبران طالبان از یک اتاق بیرون آمدند. بلافاصله مذاکره آغاز شد. رهبران طالبان این ها بودند:
ملاربانی، ملا بورجان، ملامشر، ملاعبدالقیوم، ملایارمحمد، ملا احسان الله، ملاغوث،ملا یارانه و رئیس عبدالواحد باغران.
ساعت سه و نیم بعد از ظهر را نشان می داد.
کنارش نشستم و کلاشینکوف را روی زانوانم گرفتم. مسعود با روحیه ای که خاص خودش بود، بعد از معارفه کوتاه گفت:
من آمده ام که از شما بشنوم!
ملااحسان الله بدون مقدمه به سخن درآمد وگفت:
ما پنج چیز می خواهیم:
یک: تسلیم دهی اسلحه
دو: تحویل دهی عناصر کمونیست به شمول جنرال بابه جان و جنرال سوله مل
سه: جنگ مشترک بر ضد جنرال دوستم
چهار: تطبیق شریعت
پنج: منع کار زنان و حجاب کامل اسلامی
دیگر رهبران طالبان نیز با غرور و تحکم همین خواسته ها را تکرار کردند. لحن طالبان دربرابر مسعود به وضوح، متکبرانه بود و احساس می شد که هرلحظه ممکن است بهانه گیری کنند وسخن را به جاهای باریک بکشانند. من با بهانه وضو، از جا برخاستم و چند قدم گشتی زدم و دو باره کنار مسعود آمدم.
 مسعود حساسیت موضوع را درک کرده بود. مسعود با لحنی به مراتب نرم تر ازطالبان به سخن درآمد و گفت:
شما فیصله کنید که تسلیم دهی اسلحه را چطور شروع کنیم؟ سلاح های ما تنها کلاشینکوف نیست، صد ها راکت و توپ و تانک است... این یک مسئله!
دوم: تطبیق شریعت به حیث یک مسلمان از آرزوی های اصلی من است.
سوم: حاضرم بر ضد دوستم جنگ مشترک به راه بیاندازیم.
چهارم: همین که به کابل برگشتم، کمونیست ها را برکنار می کنم و بعدا در باره شان به یک موافقه می رسیم.
پنجم: در مورد برخورد با مسئله زنان ... هرچه شریعت حکم کرد همان را اجرا می کنیم.
توضیحات مسعود کاملا ملایم و از روی یک انعطاف بود که در آن لحظه ایجاب می کرد. بعد نماز عصر فرارسیدو ملاربانی به امامت ایستاد و نماز را ادا کردیم.
بعد از ادای نماز، مسعود ابتکار صحبت را از دست نداد و پیشنهاد کرد که برای تعمیل این پیشنهادات باید از هر ولایت دو عالم دینی انتخاب شوند تا مسایل را خود علما حل کنند. پس فردا یک هیئت طالبان به کابل بیایند و روی میکانیزم عملی این فیصله کار صورت گیرد.
هوا تاریک شده بود و هیأت ما به سوی کابل حرکت کرد.
چون به قلمرو تحت کنترول خود ما نزدیک شدیم؛ مسعود گفت:
وضع خیلی خطرناک بود!
روز بعد هیأت طالبان به سرپرستی رئیس عبدالواحد باغران به کابل آمدند. حکومت مجاهدین از هر ولایت علما را به کابل دعوت کرد. علمای دعوت شده دو ماه تمام را درکابل سپری کردند؛ اما هیأت طالبان دو باره نیامدند و حملات شان آغاز یافت؛ اما مسعود از خطر بزرگ وتقریباَ حتمی نجات یافت.
ارتباط ملاربانی با مسعود همچنان ادامه پیدا کرد.
دكترنادرشاه احمد زي( ملامؤمن) مي گويد:
مسعود چند بار به من گفت كه ملارباني شخص خوبي است اما مشروط به اين كه او را بگذارند درين كرسي باقي بماند. وي مي افزايد:
من نمي دانم كه ارتباط ملارباني با مسعود چه گونه كشف شد.
درهرحال ملاربانی بعد از افشای طرح  کودتای مشترک با نیروهای مسعود برضد رهبری ملاعمر، پیش از آن که به هدف درمان بيماري به دوبي مرکز امارات عربی سفر کند، مسعود را درجریان قرار داده بود.( جنرال داود و حاجی رحیم هردو می گویند که ملاربانی به بیماری سرطان مبتلا نبود. به گفته آنان نماینده مسعود در دوبی به عیادت ملاربانی رفت و مبلغ بیست هزار دالر را برای کمک به مداوایش به وی تحویل داد.
درین حال تصادف عجیبی رخ داد. قبل از بازگشت ملاربانی از دوبی به کابل، خبر تحريم حکومت طالبان از سوي شوراي امنيت سازمان ملل متحد اعلام شد. منع پرواز هواپيماهاي شركت آريانا جزو همين تحريم ها بود. مسعود با اطلاع ازين امر، نسبت به سرنوشت ملارباني ابراز نگراني كرد. وي پيش بيني كرده بودكه اگر ملارباني از راه پاكستان به افغانستان بر گردد، ممكن است با خطر جدي در پاكستان رو به رو شود. دكتر نادراحمد زي مي گويد:
ملا رباني قصد داشت كه از راه ايران وارد افغانستان شود؛ اما مقامات ايراني براي وي اجازه عبور از فضاي ايران را ندادند واو ناگزير شدكه به سوي كراچي پرواز كند.
به گفته دكتر نادر احمد زي، ملا رباني بلافاصله پس از ورود به شهركراچي پاكستان دروضع مشكوكي قرار گرفت و به زودي خبر مرگ وي انتشار يافت. وي به مدت 12 روز دركراچي اقامت كرد و سپس به شكل مرموزي خبر مرگش اعلام شد. من اطلاع گرفتم كه جسدش سياه شده بود و آن چه مرگ نا به هنگام او را بيشتر درهاله از راز فرومي برد، اين است كه مقامات طالبان جسد او را به اقارب وخانواده اش تحويل ندادند.
ريگستاني درين باره مي گويد:
وقتي خبرمرگ ملارباني را به اطلاع مسعود رسانيدند، وي بسیار متأثر شد وگفت:
ملارباني را شهيد كردند!.
و سپس به یکتن از مجاهدین دستور داد که آیاتی از قرآن کریم را تلاوت کند ویرای ملا ربانی دعا کرد.
مسعود افزود: ملا رباني را خدا بيامرزد. او را زهر پيچكاري كردند.
اما ريگستاني در رابطه به اين پرسش كه مسعود از برقراري رابطه عميق با ملارباني چه هدفي داشت، مي گويد:
مسعود در تحليل هاي تاريخي خويش به اين نتيجه رسيده بود كه ما بايد با جناح قوم دراني درافغانستان متحد باشيم. قوم دراني به باور او، ضد ملاعمر و ضد پاكستان اند و ظرفيت سياسي نيرومندي دارند. مسعود گفت كه درحال حاضر، مردم قندهار روحيه خصمانه نسبت به ما ندارند. من فكر مي كنم كه براي غلبه برپاكستان وملاعمر، بايد نيروي ملي دراني ها را باخود داشته باشيم. مسعود می دانست که در صفوف طالبان شکاف عمیق و اعلام ناشده ای میان اقوام غلجی و درانی وجود دارد؛ تا جایی که مردم قندهار از تعیین والیان غلجایی در قندهار نا خوشنود اند. ملاعمر در زمان تسلطش بر قندهار والیان غلجایی را به کار می گماشت. از نظر مسعود، ملا ربانی به حیث یک چهره معتدل وواقع بین در رأس جناح درانی ها قرار داشت. از سوی دیگر ملا ربانی مخالف عمده مداخله آی، اس، آی درافغانستان بود. مسعود از مدت ها پیش به دلیل روش اعتدالی ملاربانی سعی کرده بود که او را به خود نزدیک کند.
دكترنادر به رخ ديگر اين روابط اشاره مي كند:
برادر ملارباني به نام ملا احمد رباني فرماندهي يك گروه از طالبان را برعهده داشت اما با نيروهاي مقاومت رفتار منصفانه داشت و بعد از درگذشت ملارباني، ملا احمد رباني نيز به دستورملاعمر از صحنه جنگ درشمال خارج ساخته شد.
بر بنياد روايت دكترنادر، ملارباني فردي روشن نگر بود وپاره ای اطلاعات سري كه درآن زمان به بيرون درز مي كرد، نشان مي داد كه وي با هر برنامه ي ضد مسعود، به نحوي به مخالفت برمي خاست. من از طريق شبكه هاي اطلاعاتي مطلع شدم كه باري ملافاضل در جلسه برخي سران طالبان پيشنهاد ترورمسعود را داده بود. او گفته بود كه تحريك، مبالغ بزرگ پول را در جنگ هزينه مي كند. بايد بخشي ازين هزينه به منظور انهدام فزيكي مسعود مصرف شود. ملارباني در پاسخ به او گفته بود:
تو يك ملاچرگ هستي...( چرگ درزبان پشتو مرغ را می گویند. این اصطلاح در گفتار شفاهی برخی از مناطق افغانستان معمول است که بیشتر جنبه طنزی و طعنه آمیز دارد)  اما مسعود يك مجاهد است!


همچنان گزارش گرفته بوديم كه ملارباني درمجالس زنده طالبان چند بار با صراحت گفته بود كه افغانستان درهرحالت به مسعود نياز دارد. دريكي ازگزارش ها به نقل از مولانا فضل الرحمن ازسازنده گان كليدي طالبان دريك مجلس خصوصي كه ملاعبيدالله آخوند وزيردفاع طالبان درآن حضور داشت، از جايز بودن جهاد برضد مسعود و مردم شمالي سخن گفته بود كه با مخالفت آني ملاعبيدالله رو به ور شده بود. گفته مي شود كه ملارباني ازسال هاي شروع جهاد برضد ارتش شوروي كه درتنظيم حزب اسلامي مولوي خالص فعاليت مي كرد، با پاكستان ضديت داشت. او با كمونيست ها به شدت مخالف بود و حتي موجبات قتل يكي ازبرادرانش را كه دررياست شئون اسلامي ولايت قندهار عضويت داشت، خودش فراهم كرد و بعد ازمرگ برادرش، سرپرستي خانواده و فرزندان اورا نيز برعهده خود گرفت.