------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

تحریک طالبان درمأموریت دوم


مقدمات ایجاد تحریک طالبان به زمان قبل ازخروج شوروی ازافغانستان در 22 دلو 1367 برمی گردد. درمحافل بین المللی که باراصلی مصارف جهاد برضد شوروی را به دوش کشیده بودند، این سوال مدت ها قبل مطرح بود که جای خالی شوروی را چه نیرویی پرخواهد کرد؟


وقتی نخستین نشانه های درجازدگی وپشیمانی شوروی ازتجاوز به افغانستان آشکارشد، پروژه سازی برای دوران پس از شوروی، آغازگشته بود. پدیدآیی طالبان یکی از پاسخ ها به همین سوال بود. درعین حال، این به معنای پایان مأموریت جنگی«تنظیم» های جهادی نیز بود.
از نظرپاکستان، امریکا، انگلیس وعربستان، قرارنبود، تنظیم هایی که وظیفۀ جنگ را انجام داده بودند، بعد ازخروج شوروی، مأمورسیاست گذاری درافغانستان هم باشند. اتفاقاتی نظیربرهم زدن پلان پنج فقره یی ملل متحد برای تشکیل یک حکومت بیطرف وورود کشورهای ایران، روسیه وهند به صحنۀ کشمکش، ازآغاز ماجرا برای آنان قابل درک بود. اقدامات کشورهای روسیه، ایران وهند ورهبران تنظیم ها دربرابراین پلان پیش بینی شده بود. بنابرین، کارروی نظم ونسق «لشکرخدا» تقریباً ازسال های شصت خورشیدی شروع شده بود.
این گروه به گونه یی طراحی شده بود که ازنظرعملیاتی کردن مأموریت خود، کاملاً تابع شرایط عینی وذهنی باشد. چون جنگ ذاتی میان گروه های جهادی امری حتمی پنداشته می شد، مطمئن بودند که شرایط عینی ولازم نیز برای حرکت طالبان خود به خود فراهم می شود که چنین هم شد. هیچ یک از رهبران «تنظیم ها» نسبت به این که طالبان بدیل آن ها خواهد بود، باورمند نبودند. آن ها سرگرم جنگ قدرت بدون برنده با یکدیگربودند.
استاد ربانی می گفت: طالبان حرکت خودجوش است.
برخی دیگرازسران جهادی، آن ها را فرشته گان نجات لقب دادند. اولین گروهی که چوب طالبان را درنخستین مصاف ها درقندهارخورد ودیگر اززمین بلند نشد، حزب اسلامی بود. پاکستان ازحزب اسلامی درجنگ های کابل قطع امید کرده بود.
امریکا ازخنثی شدن پلان پنج فقره یی ملل متحد به همکاری روسیه، پاکستان وائتلاف مثلت (دوستم، احمدشاه مسعود عبدالعلی مزاری) درآخرین هفته های سقوط دولت دکترنجیب الله، سرخورده شده ودرجستجوی راهی بودکه چه گونه جای خالی شوروی را درمنطقه حساس افغانستان پرکند. برداشتن نخستین گام عملی درمسیر پیشروی های استراتیژیک درآسیا، برای امریکا وپاکستان ( دوشریک متحد) که درانتظار فراهم شدن فرصت مساعد بودند، یک «ضرورت زمان» بود.
پروژۀ امریکا، پاکستان وعربستان درسال های نود به نفع ایران، هند وروسیه نبود. درحالی که صدای شکستن استخوان های اصل همزیستی، ثبات قومی و دستگاه های زیرساختی درافغانستان شنیده می شد، طالبان با انگیزۀ قدرتمند بازگشت به آرامش به مثابۀ تجسم امیدهای برباد رفتۀ مردم به صلح وخاتمه دهی به تجاوز وبیداد سالاری، وارد صحنه شدند.
طالبان درآن زمان، با اتکا به خواست اکثریت مردم قریه به قریه وشهر به شهر ازموانع گذشتند. درصحنۀ داخلی، کدام حکمت خارق العاده یی درکارنبود. اسلحۀ تنظیم ها بهتراز اسلحۀ طالب بود. مردم از بیداد سالاری «تنظیم ها» به هرعامل تغییردهنده، روی خوش نشان می دادند ودربدترین حالت، موقف بی تفاوتی اختیارمی کردند. عامل تعین کننده، انگیزۀ مهیب عملیاتی فدائیانی بود که درنقش ناجی ظاهرشده بودند. ازنظرابعاد داخلی قضیه، هدف را می دانستند مگر ازنگاه عامل خارجی، بی خبربودند ازاین که برای تطبیق یک پروژۀ استراتیژیک به معرکه وارد گشته اند.
حالا هم دقیقاً همان معادله درجریان افتاده است.
تشکیلات تنظیم ها مثل دهه قبل از درون ضعیف شده وبرسردستیابی به زمین ومال ومقام، منفورخلق اند وازنظر انگیزه، خلع گشته اند وبازهم به خیال گذشته تحکم نشان می دهند که، راه سنگرهای قبلی را درپیش می گیرند. اما فرصت های تاریخی به هدررفته و ازمثلث حمایت منطقه یی، دست کم دو تای آن ( روسیه وهند) به سوی شان دست تکان نمی دهند.
درمرحله اول، مقاومت تنظیم ها برپایه «ترس مردم ازنسل کشی» وقدرت رزمایشی فرمانده احمدشاه مسعود شکل گرفت؛ ورنه، مردم باورخود را نسبت به همه چیزاز دست داده و درماشین تنظیم های رقیب کوفته شده بودند. ازسوی دیگر، کمک های سه کشور منطقه که از پروژۀ طالبان ترس داشتند؛ برخلاف آن چه تصورمی شود، حرکت پروژه را با توقف یا بن بست، روبه رو نکرد؛ بلکه درحساس ترین شرایط، راه را ازنظر ذهنی وعینی برای پیاده شدن ارتش های بین المللی درمنطقه بازکرد.
با این اوصاف، می توان گفت که مأموریت نخست طالبان درختم دهۀ نود، هرچند به بهای شکستن وعقب کشی مؤقتی آن ها از صحنه تمام شد، درعین حالی که یک مأموریت موفق بود؛ به حال نیمه رها شد. علامت پیروزی فازاول پروژه، تحقق حضور جامعه جهانی درافغانستان بود؛ نشانۀ ناکامی پروژه، باقی ماندن «تنظیم ها» وفرماندهان نظامی برسرقدرت حکومت بود. معامله یی که با ایران، روسیه وهند صورت گرفته بود؛ ایجاب می کرد که تنظیم ها، تا رسیدن فصل دوم نظام سازی درافغانستان واستقرار دیده بان های استراتیژیک جهانی، برسرکار باشند.
 طالبان شکست نخوردند؛ ازنظرالزامات استراتیژیک منطقه وجهان، تا «امرثانی» درموقعیتی نگاه داشته شدند که بازهم نوبت به شرایط مساعد برای گذار فرا برسد. حالا چنین شرایطی فراهم شده است.
مرحلۀ دوم
( بخش بعدی نشرخواهد شد)