------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۲, سه‌شنبه

پروژۀ «مذاکرات قطر» و سیاسیون رسانه ای

چرا مجریان تلویزیونی به درستی مدیریت نمی شوند؟



درده سال اخیر، اذهان عمومی مردم افغانستان دربرابر سیلاب های خبری قرارداشته است. مجموعۀ اخبار داده شده ازمجاری مختلف، تناقض آمیز وگمراه کننده بوده است. رسانه ها نسبت به قضایا کمتر زحمت پژوهش به خود می دهند وبیشتر به دست پخت های آماده ازمنابع بین المللی بسنده می کنند. رسانه های افغانستان به طورکامل به مصرف کنندۀ محصولات رسانه یی بین المللی اند.
این بخشی از جنگ سازمانده دهی شدۀ روانی است که حاصل آن برای افغان ها، گمراهی ذهنی یا دربهترین حالت، دنباله روی از مراکزخبرسازی منطقه وجهان بوده است.
بنا برین مشکل محافل سیاسی و ناظران امور درافغانستان قابل درک است. آن ها هنوز دربارۀ روند یا دورنمای صلح وجنگ درحوزۀ افغانستان به نتایج صریح یا قریب به واقع، نرسیده اند. همه به شبهه افتاده اند که مذاکرات درقطر و دراماتیزه های تیم حاکم درارگ، به خاطر تأمین صلح وآرامش است. اما قضیه برعکس است. مجموعۀ این تلاش ها وزدوبندها وفرافگنی ها، درواقع مدیریت جنگ آینده است که سال به سال وارد فاز نوین خود می شود. هریک از بازیگران درصدد استوارکردن جایگاه خود در تقابل های آینده اند که خود ازآن خبر دارند اما مردم وسیاسیون که سهمی درطراحی ومهندسی قضایا ندارند، ازآن بی بهره اند.
دربسیاری اوقات، تعاملات اصلی، کاملاً با یافته ها وانتشارات رسانه ها درتقابل قرارمی گیرند. مطبوعات بین المللی ازصورت اصلی قضایا، فقط لقمه های کوچک واکثراً غیرواقعی به دهان رسانه های داخلی می گذارند. ازنهانخانه های مراکزبین المللی معمولاً اخبارواطلاعات، پس ازتحلیل، قیچی کاری و زاویه گیری های ویژه به بیرون درز می کند. چنین محصولات خبری، جرقه های مصلحتی محاسبات به شدت کنترول شده اند که ازمواد ومصالح به شدت مدیریت شده، تولید می شوند. 
مجریان برنامه های تلویزیونی، درواقع ازهمین فست فود های خبری تغذیه می کنند ودرمناظره ها سعی می کنند همین فست فود ها را به زور به دهان «مهمانان» فروببرند. غالب اوقات، مهمانان برنامه های سیاسی اسرارواطلاعات مهمی می داشته باشند که اگربرای شان موقع داده شود، به شکلی ازاشکال آن را برون می ریزند؛ اما همین مجریان احساساتی، ناگهان دهان شان را با لقمه های جویده شده وفاسد شدۀ خبری که روی کاغذ نوشته اند، می بندند وسلسلۀ سخنان بالنسبه نا متعارف ازبین می رود.
بحران کنونی، بحران ده سال اخیرنیست. بحران تاریخی موقعیت افغانستان ازیک سو، و زمینه گاه جنگ وپیشروی سیستم بین المللی اقتصاد سیاسی ازجانب دیگراست. درین میدان گاه آن چه غایب است، احیای سیستم سالم دولتمداری درداخل افغانستان است که استعداد درهم جوشی و هنر ایجاد مشارکت با بازیگران کلان را داشته باشد. چنان که می دانیم ؛ چنین نیست. یک مشت افراد محلی باسابقۀ ناقص فهم تاریخی وآلوده با جنگ و روحیات ملوک الطوایفی از سوی امریکا حمایت شدند وحالا برلبۀ پرتگاه قرار گرفته اند. چون که تاریخ مصرف شان درحال پوره شدن است.
بدون درک پیش زمینه وخصلت های بحران کنونی، سخن گفتن از صلح، چیزی غیراز خیالسازی های عوام گرایانه نخواهد بود.
نکتۀ ضروری ومهم این است که باید فعالان سیاسی ومطبوعاتی تلاش صورت کنند که مردم برای مقابله با اصل جریان هایی که درحال نزدیک شدن هستند، خود را عیار کنند. درصورتی که جنگ درافغانستان به نتیجه یی نرسیده؛ اکثریت ناظران ازصلح ومفاهمه سخن می گویند. این که نیروهای بین المللی به افغانستان پیاده شده اند، ازنظر تاریخی وتشدید تضاد های استراتیژیک میان قدرت های منطقه یی وجهانی از سوی ناظران ورهبران سیاسی هنوز به درستی تعبیرنشده است.
مردم عادی درین زمینه ازریشۀ قضایا بی خبراند اما نمایندگان نهاد های سیاسی ومدنی وناظران امور نیز نسبت به این که تعاملات تاکتیکی کنونی راه را به سوی منزل معهود صلح وآرامش بازمی کند، با خوشباوری عوام گونه برخورد می کنند.
درامۀ مذاکرات درقطردراوج رقابت میان پاکستان، امریکا، کابل، تهران ورهبری تغییرناپذیرطالبان شروع شده است. هدف ازفصل جدید بازی با زمان وذهن مردم این است که چه گونه راه برای تغییرات بعدی ازطریق آرایش ها وتعاملات پشت پرده، با کمترین هزینه وبدون ضیاع وقت، صاف شود. یعنی جنگ با تاکتیک های نو.
ساده لوحانه است که فکرشود امریکا دررأس چهل کشوردنیا به حوزۀ افغانستان، بدون استراستیژی وحساب وکتاب وارد شده وحالا خیال دارد بدون رسیدن به ایستگاه آخر، دوباره عقب گشت کند. ازدرازگویی درین رابطه احترازمی شود اما اجمالا باید خاطرنشان کرد که جنگ های تازه وطولانی درپیش است. جنگ افغانستان باید دروازۀ استراتیژیک به سوی قلمروهای نشانی شده درنقشۀ های مخفی را بازکند. جنگ تازه دارد جا می افتد. حفظ جنگ درقفس افغانستان هیچ منطق استراتیژیک ندارد؛ این جنگ درب همسایگان را می کوبد؛ یا می شکند تا ارتش های مهیب وبه ظاهرمفقود استراتیژیک راه خود رابه سوی اهداف بزرگتر، وایجاد دیوارهای دفاعی عظیم تربگشاید.
ازپنهان کاری وندانم کاری ضربات سختی به کشوروارد می شود. سوال این است:
افغان ها چه گونه می توانند ازامکانات وموقعیت جنگ برای ساختن زیرساخت های خود استفاده کنند. چه گونه با بازوهای بین المللی زبان مشترک پیدا کنند تا درین ماجرا، استخوان های منافع ملی ما بیش ازین خردوشکسته نشوند.
سخن گفتن از صلح، عوام فریبی است. اقتضای قضیه این است که درایجاد شرایطی کمک کنیم که ماشین غرشناک وهیولایی جنگ به سوی ایران وپاکستان وایستگاه های اصلی خویش حرکت کند. باید به یاد داشته باشیم که ایجاد کمترین موانع ازسوی تنظیم ها وحلقات «وندباز» حکومتی دربرابراین روند، با واکنشی مرگبارمواجه می شود. متأسفانه این یک واقعیت است. هرچند هیچ کس درگفتن این مسایل، «مالک حقیقت» نیست، فقط می توان گفت که استفاده اززمان وزمینه، برای ما حیاتی است.