-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ بهمن ۲۳, یکشنبه

ما منتظريم که فردا چه مى شود؟

برمقالۀ روزنامۀ آرمان ملی

در حالي كه غربي ها قصد دارند آرام آرام افغانستان را ترك كنند، نشانه هايي از ظهور جدي بحران در منطقه به مشاهده ميرسد و هر روز ابعاد خطرناك آن روشن تر مي شود. اين در حالي است كه امريكا در آستانه يك انتخابات جديد براي گزينش رئيس جمهور آن كشور قرار دارد. شايد تحولات منطقه تا اندازه زيادي به اين انتخابات كه در اواخر اين سال ميلادي برگزار ميشود، هم باشد ولي بازي خطر ناك امريكا در منطقه اسباب بد بختي هاي مردم افغانستان مي باشد. درواقع مردم ما پيوسته قرباني قدرت هاي بزرگ بوده اند و اين بد بختي را پاياني هم نيست. رويارويي امريكا و ايران، وضعيت بحراني در سوريه، اوضاع متشنج در پاكستان و سرانجام وضعيت نا هنجار كشور خود ما همه و همه با هم ديگر گره هاي مهيبي دارند. اگر "بهار عربي" بساط دكتاتور هاي عرب را در افريقا در هم كوبيد، بيدرنگ اين بهار قصد ندارد به تابستان پر ثمري مبدل شود بل قصد دارد، همچنان با غرض و باران و سيل بسوي آسيا هم گذر كند. سوريه در خاور ميانه آماج اين توفان مهيج است كه در آن تا كنون بيش از ده هزار انسان كشته شده است و گويي سوريه را فقط يك انقلاب خونين مي تواند نجات بدهد. بدون شبه در رخداد هاي سوريه دست قدرت هايى چون چين، روسيه، سعودي و همسايه گانش دخيل است ولي عمق فاجعه هنوز ظاهر نشده است- روزي كه پايه هاي حكومت بشار اسد فرو ريزد وبهار عربي هواي خليج فارس كند. وضعيت جمهوري اسلامي ايران پس از سي و دو سال تحولات خونين و سركوب در آن كشور اكنون چنان‌آشفته است كه خطر مواجه شدن آن كشور به جنگ با امريكا و اسرائيل ، روز تا روز افزايش مي يابد.
در اين ساليان دراز كه از عمر انقلاب اسلامي ايران مي گذرد، آنكشور نتوانست راه رسيدن به ثبات و آرامش را به خوبى بپيمايد و جنگ ايران و عراق بسياري از سرمايه هاي مادي و انساني آن كشور را در ميان شعله هاي خود فرو برد.
زمامداران ايران سياست هاي برتري جويان را تا جايي دنبال كردند كه اكنون براي دست يابي به سلاح هستوي در تقلا اند و اين خود دامنۀ بخش بحران جديدي در منطقه شده است.
اگر بروز جنگ با ايران حتمي شود، خطر تجزيه طلبي هاى ديگري هم منطقه را تهديد مي كند و بى جهت نيست كه دهل و نغاره اين تجزيه طلبي ها از سوي مغرب زمين همين اكنون به نام بلوچ هاي پاكستان رقم خورده است.
از ياد نبريم كه ايران نيز در محدوده جنوبشرق خود بلوچ دارد كه مدتهاست داعيه دار جدايي از ايران شده اند. اين دهل و نغاره ها منحصر به بلوچ ها هم نخواهد ماند بل دير يا زود اقليت هاي ديگر در شرق ميانه و جا هاي ديگري را نيز به تجزيه طلبي فرا خواهد خواند.
در واقع اين همان برنامه خاورميانه جديد است كه در دم و دستگاه هاي امريكايي ها طرح شده است و آنكشور نيز در راه تحقق آن به منطقه رسيده است.
آنچه براي ما افغانها مهم است اين خواهد بود كه در ميان ا ين بازي هاي خطرناك منطقوي كه براي تأمين آزمندي هاي قدرت هاي بزرگ جهاني راه اندازي شده است، ما چون مورچه گان ضعيف پايمال طرف ها مي مانيم.
مردم ما با اغفـال از وضعيت بر سينه مي خزند و گويي كوه قاف بر شانه هايش نهاده اند تا هم قامت راست نكند و هم نتواند بينديشد – ا نديشه اي كه براي حال و آينده ما بسيار ضروري مي باشد.
مادر حالي كه فرصت هاي نيكي را از دست داديم، منتظريم كه فردا چه مي شود. حكومت در منجلاب بي تحركي و خواب آشفتۀ خطرناكي گير مانده است كه اميدي را براي رسيدن به يك آتيه روشن از مردم گرفته است.
مردم نگران اند كه اگر جنگ، كوكنار و طالب و فرار غربيان از افغانستان، همه بر سر شان بريزد، فردا چه كنند.
با اين همه نمي توان خوشبين نبود كه مردم مي توانند اگر بخواهند دست به هر اقدامي هم بزنند- مگر ملتي كه با پاهاي برهنه و دست خالي بزرگترين ابر قدرت دنيا را به زانو در آورد و پيروز شد و با دريغ طعم پيروزي را هم نچشيد، نمي تواند بشورد و بساط اين مظالم و نا بساماني ها را برچيند؟
ما فقط به "بهار افغاني" ضرورت داريم ورنه گرگ هاى هار ما را خواهند دريد.