------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۱۶, یکشنبه

دوچیز درراه است: سقوط حکومت وفروپاشی اپوزیسیون


محمد یونس قانونی از «بسیج ملی» سخن می گوید یا ازبسیج مالی؟



از سه سال قبل موضوع «تغییرجغرافیایی» جنگ، درصورت پشت پا زدن به اصلاحات ریشه یی دردستگاه حکومت وادامه دادن به روش تقابل با امریکا ومتحدانش، مطرح شده بود. جنگ خصلتی پویا ونا متمرکزدارد. جنگ افغانستان درهمین محدوده باقی نمی ماند. امکان دارد که جنگ افغانستان بیش ازین، فقط درهمین حوزه برپاشنۀ خود بچرخد، مگرهدف استراتیژیک جنگ، جغرافیا نورد است تا جغرافیای اقتصادی منطقه را متحول کند. به همین علت، ایران ازجنگ افغانستان برخود می لرزد.
با توجه به همین قانونمندی جنگ «جهانی» جاری درافغانستان،  ما نسبت به «اجاره دادن» مجدد مدیریت افغانستان به پاکستان، درصورت ادامۀ غصب وغارت دولتی وباندبازی های ضد ملی، بارها هشدار داده بودم. یک باردیگر برداشت های خود را به عنوان ناظربرامور کشور، تکرار می کنم. طرح من درگفتمان سیاسی این بود که صلح ونبرد در مسأله با فراخترکردن گسترۀ جنگ به خارج از افغانستان رابطه دارد ومطالعۀ اوضاع آینده بدون تکیه براین واقعیت ( چه تلخ وچه شیرین) عوام گرایی سیاسی است به فاجعۀ قدرت می انجامد. امریکا با توجه به ماهیت سیاست آسیایی خود، خواهان چنین استراتیژی است. ماهیت متحرک جنگ ( تغییرومعاوضۀ) مراکزتنش ادامه می یابد وافغان ها باید با استحکام پیوند استراتیژیک با امریکا ومتحدان، ازین فرصت تاریخی به نفع کشوربهره ببرند.
دریغ، تیکه داران «تنظیمی» وقوم گرایان بی بصیرت سفرۀ قدرت، یا آن که به تبع وابستگی به ایران وپاکستان، نبض تحولات را درنیافتند ویا این که به مقصد بیمه کردن منافع شخصی وخانوادگی، عمداً ازآن تحاشی جستند.
درنیمه سال های هشتاد که گفتمان انتقادی داغ ترمی شد، محافظه کاران «تنظیمی» دردنیای انتزاعی خود سیرمی کردندوگوش کسی شنوای این چنین مسایل نبود. پیاده شدن امریکا ونیمی ازجهان را درافغانستان، امری عادی وگذرا می دانستند. سیاست بازان عوام فکر، تحولات جهانی را که سرانجام درافغانستان مرکزیت می گرفت، ازنوع شوخی های رقابتی طالب وضد طالب تعبیرمی کردند. اما حالا تکان خورده ومتوحش شده اند.  
تازه از خطرات «تغییرجغرافیایی» به شکایت برخاسته اند. این آغاز ماجراست. هدف «تغییرجغرافیایی» ، تغییرسیاسی است؛ به هم ریزی ساختوارۀ اقتصاد منطقه است. نفس دگروارگی های موجود حکم می کند که تیم قدرت باید جا خالی کند وسپس به تصفیه حساب آماده باشد. محافظه کاران، عادتاً قضیه را به رنگ محلی می نگرند وباردیگر با واژه های «وحدت ملی واعتماد ملی» به میدان تبلیغاتی پا نهاده اند. وقتی اتحادیۀ تجارتی درست کردند، نامش را وحدت ملی گذاشتند. به وسیلۀ تشکیلات مختلف النوع مافیایی، خود را فربه تر کردند و میلیون ها نفر را به لاغری کشانیدند وخط فقر، به خط نهایی زندگی تبدیل شد. همه چیز در دست یک گروه ده نفری تصمیم گیر قرارگرفت. همه چیز، ازنفت وزمین گرفته تا کرسی ها کمپنی های امنیتی و زمین های پایتخت وولایات انحصاری شد. به حساب خود شان، وحدت درتقسیمات بیت المال را «وحدت ملی» قیاس کرده وهمه امور درترازوی« این را بده وآن را بگیر» توزین می شد. ارتش های چهل کشور، همراه با هزاران انسان افغانستان زیرخاک می رفتند وهرکس دربسترعیش خود غلت می زد. یک پای شان به تهران، یک پا به دوبی و... پل گردشگری به سوی اروپا ودهلی برپا بود و درجماعت محافظه کاران، به قول فروخ فرخزاد،
دیگرکسی به فتح نیاندیشید
دیگرکسی به عشق نیاندیشید
دیگر، هیچ کس به هیچ چیز نیاندیشید.
کسی از«فاجعه» سخن نمی گفت. اگرکسی ازفاجعه سخن می گفت، او را منزوی وطرد می کردند وچنین شخصی هرچه توانایی می داشت، حتی ازپائین ترین سطوح حکومت ودولت «زده» می شد تا در«وحدت ملی!» آسیبی وارد نشود.
اکنون که  دورۀ غفلت و «بسیج مالی» محافظه کاران بی درد که ازمنظرعاطفی مفلس ترین آدم های دوران ما حساب می شوند، معروض با خطر شده است، به هرشاخه وبته دست می اندازند و فریاد شان بلند است که «فاجعه» درراه است. مردم سوال می کنند: فاجعه برای کی؟
فاجعه یی بالاتروکشنده تروتلختر ازفاجعۀ حاکمیت محافظه کاران برسرما نازل خواهد شد؟
بروید فاجعه را از ساکنان خارج ازکابل، درروستا ها ومراکزشهری ولایتی وشهرستانی سراغ بگیرید. مردمی که خود حاضرمی شوند انتحاری ها را درخانه های شان قدروعزت کنند و برای رسیدن به هدف راهنمایی شان کنند. می خواهند با همین تلاش بندگی، دل شان را یخ کنند! ملاامام مسجد تخار وقتی تن به انتحارمی دهد، چه رازی درآن خوابیده است؟ مردم فقیر وپامال شده، ازوالی، اربکی، قوماندان، متنفذ، قاضی، ولسوال و بادیگاردان «نخبه ها» چی ها دیده اند که دراعمال فاجعه بارطالبان، راه نجات می جویند تا ازجور «وابسته ها» ی نخبه گان دمی بیاسایند. برای رهایی ازیک فاجعه، به سوی یک فاجعۀ دیگرگریزمی زنند.
«نخبه ها» همچنان به شیوۀ گذشته، بانگ هشدار بلند می کنند که بعد از 2014 «فاجعۀ بزرگی» می آید. ترجمۀ اصلی «فاجعۀ بزرگ» چنین است: اشباح طالب، پاکستان وامریکا، ارکان قدرت محافظه کاران را هدف گرفته است. سرومال ما که همیشه درمعامله وجنگ دخیل بوده ایم، درخطراست. باید بازهم هیبت مردم را به رخ «دشمنان» بکشیم تا آن را بترسانیم. «نخبه ها» مصلحت درین دیده اند که ترس خود را با ترساندن حریف زایل کنند. خوب می دانند که «فاجعۀ بزرگ» فقط تیم قدرت و زنجیره های «تنظیمی» را هدف قرار داده است. این به معنای آمدن مجدد طالب برعرصۀ یک تازی قدرت نیست. واکنش آرام وسنجیده شدۀ مدیریت پاکستان وجامعۀ بین المللی است.
قانونی که درمحاسبۀ بازیگران به «مردمعامله» شهرت دارد می گوید: نیروهای خارجی در سال 2014 افغانستان را ترک می‌کنند و با نیروی امنیتی ضعیف، در صورتی که تدبیر دقیقی سنجیده نشود، فاجعه بزرگی پس از 2014 مردم افغانستان را تهدید می‌کند.
ایشان درشرح «تدبیردقیق» حرفی نمی گوید؛ چون تدبیری وجود ندارد. تدبیر ازدیدگاه محافظه کاران؛ اتحاد سران «تنظیمی» وطراحی «ائتلاف های» جدید با محتوای قدیم است.
ما درمنازعۀ حاضر با تکرار تاریخ مواجه هستیم. گروه های مجاهدین تحت حمایت سازمان استخبارات پاکستان، سعودی ودپلوماسی فعال امریکا وغرب، به هرسیاست مصالحه جویانه یی که دکترنجیب الله مطرح می کرد، دست رد می زدند. دیدیم که حاصل آن، «فاجعۀ بزرگ» بود. حالا موقعیت ها بدل شده است. «تنظیم ها» برقدرت درکابل تکیه زده اند. طالبان دردست پاکستان، سعودی وامریکا، روز تا روزخطرآفرین می شوند وچالش صادرمی کنند؛ درست عین موقعیت «تنظیم ها» دربرابر دولت دکترنجیب الله که سرانجام کار به این جا کشید.
علت نگونساری دولت نجیب الله آن بود که استراتیژی پاکستان، سعودی وامریکا، با آن تطابق نمی کرد. تصمیم یکسره بر شکست حکومت اتخاذ شده بود. هیچ یک ازگروه های «مجاهد» به امتیازات ووعده های دکترنجیب الله که عیناً به وعده ها وامتیازدهی ها والتماس های نجیب شباهت دارد، رغبتی نشان نمی دادند. درمقطع کنونی نیز همان معادله درحال تکرارشدن است. چون بازیگران، با استراتیژی های شان تغییرنکرده؛ صرفاً موقعیت «ابزارها» عوض شده است. وقتی دولت وگروه های شریک درآن ازلجاجت طالب دررد هرگونه مصالحه وتفاهم به ستوه می آیند، یک بارسردرگریبان خود فروببرند که زمانی خود شان درموقعیت طالب قرارداشتند وبه زمین وآسمان «نه» می گفتند. علت چه بود؟
وقتی علت را حداقل برای خودشان توضیح دهند، گره ازفلسفۀ بحران کنونی نیز درذهن خودشان گشوده می شود. شرح اجمال چنین است: تنظیم ها وشرکای قدرت، مثل دورۀ نجیب، ازیک سو درورطۀ بحران داخلی گیرافتاده اند؛ ازسوی دیگر، برسرماندن ونماندن درقدرت، با امریکا شاخ به شاخ هستند. زمانی که می توانند از«حملات استراتیژیک» پاکستان درآینده خبربدهند، به خاطرمی آورد که «حملات استراتیژیک» از دومحاذ جلال آباد وخوست، درسال های آخرنجیب به کمک پاکستان وشرکای بین المللی به راه انداخه شدکه آخرالامر، بساط رژیم را برچید.
پس دردورۀ کنونی، حملات استراتیژیک همان بازیگران برهدف کنارزدن محورقدرت درکابل اجتناب ناپذیر است. باخت محور ائتلافیون درین است که قدرت را ازاول ماجرا شخصی شاختند ودرخط مدیریت محلی ملوک الطوایفی باقی ماندند. قدرت تحلیل این جماعت که به شدت خصلت محلی داشت، دربرخورد با مدیریت جهانی به زودی درهم شکست؛ اما غریزۀ صیانت قدرت به شیوۀ «جبهه یی» را از دست ندادند و با همان فارمول ها درتعاملات ظاهرشدند. حریم قدرت به حدی خصوصی وشخصی شد که غیراز حواریون «خودی» هیچ متخصص، روشنفکرکارفهم، وآگاهانی را که درروند نظام سازی تأثیری مثبت برجا می گذاشتند، به جرگۀ حاکمیت راه ندادند. لشکری ازفسیل شده های تاریخ زده که ازاروپا وامریکا، پا به پای تیم برگزیده شده در«بن» به به افغانستان رسیدند، با همتایان «تنظیمی» خویش مانند شیروروغن درآمیختند وفاسد ترین نظام آکنده ازفضاحت درتاریخ کشور را به نام خود رقم زدند.
بحث ازدواج «صیغه یی» غرب گرایان و«تنظیمی ها » درعرصه قدرت درافغانستان بی تردید موضوع جدی درآسیب شناسی سیاسی واجتماعی کشور است. این دسته ها، با آمدن امریکا وتشکیل حکومت ائتلافی، گمان بردند که بازی ختم شده است و حالا فرصت را برای چاپیدن پول وامکانات نباید از دست بدهند. بدین ترتیب، ازتحلیل اوضاع طفره رفتند وکاربه جایی کشید که اشباح طالبان دوباره بازگشت و دولت به سایۀ امریکا سنگ می کوبد وبا اقداماتی نسنجیده واحساساتی، قدم به قدم خود وکشور را به سوی یک فاجعۀ دیگرمی راند. سحاری پولی ایران درین امر تأثیری تعیین کننده داشت تا این ها نتوانند با «بازیگران» کلیدی زبان تفاهم و مأموریت مشترک به نفع افغانستان وجهان پیدا کنند.
یونس قانونی بوی خطررا بیش ازدیگران استشمام کرده است. وی می گوید: در این زمان سازمان اطلاعات پاکستان شخصیت‌های تاثیر گذار را که توانایی بسیج ملی را دارند، از بین می برد. واقعیت تاریخی به ما می آموزد که اگر حلقاتی دریک جامعه توانایی بسیج ملی را داشته باشند، نه پاکستان، که جهان نمی تواند آن را از صحنه خارج کند. سوال دقیقاً درهمین جاست که شخصیت های توانا که بسیج ملی را ایجاد کنند، وجود ندارد. تاجران وگروه های «تنظیمی» که تا کنون کدام استعدادی دربسیج ملی ازخود نشان نداده اند، حالا که کارد به استخوان مردم رسیده، با چه ظرفیت وتوانی مدعی ایجاد بسیج ملی اند؟ بسیج ملی، به کارگیری مجدد استعداد برای «معامله گری» نیست. بسیج ملی، بسیج مالی نیست.  
به باور آقای قانونی، دولت افغانستان هیچ برنامۀ روشن و دقیق برای بعد از سال 2014 ندارد. ایشان ازکدام دولت خیالی سخن می گوید؟ اگرمنظورازهمان دولتی باشد که وی وزیرمعارف، وزیرداخله، رئیس مجلس ونمایندۀ پارلمان آن حساب می شود، درواقع نوک شمشیررا درسینۀ خودش فرو می برد. محافظه کاران هنوز درکیف خواب های گذشته اند وخروپف می کنند. گمان می برند که داشتن برنامه روشن ودقیق برای بعد از سال 2014 ، وظیفۀ دولت فساد سالار کنونی است. باید به اطلاع محافظه کاران رسانیده شود که جامعۀ بین المللی برای پس از سال 2014 برنامه ریزی کرده است که درسرلوحۀ آن حذف محافظه کاران «تنظیمی»، فساد سالاران، مشاوران وتاجران سیاسی است که مأموریت شان مختومه اعلام شده است. آن ها می توانند ازهمین حالا فیصله کنند که ازمیدان بدر می روند و یا این که سفربری جنگ را اعلام می کنند؟ این نکته را قید کرده باشیم که سفربری جنگ، آن طوری دردماغ محافظه کاران ته نشین شده، مدت ها پیش از رده خارج شده است.
حملات استراتیژیک به منظور پایان دادن به حاکمیت انحصاری گروه های محافظه کار که بیرق دار فساد وخویش خوری عظیم اند، و هرگونه چانس های مصالحه واصلاح با آنان ضایع شده، بلافاصله پس کودتای کرزی، خلیلی وفهیم دردور دوم انتخابات ریاست جمهوری که علیه دموکراسی و روند جایگزینی نظارت بین المللی برامورات افغانستان شد، آرام وبی صدا شروع شده بود که دریک سال اخیر، مظاهرمشخص آن، برجسته تر به مشاهده رسیده است. همین مظاهر است که هول بردل های انحصارگران ریخته است وبی آن که صراحتاً امریکا را متهم به دست داشتن در«حملات استراتیژیک» کنند، با اوقات تلخی های مقعطی، گاه به سوی کرزی دندان خایی می کنند وزمانی پاکستان را عامل همه شرارت ها قلمداد می کنند.
تنها عامل غایب درنظریه سازی های آنان، چشم پوشی به کارنامه های خود ایشان است.
مجموع تحولات بیانگراین واقعیت است که بن بست نظامی وسیاسی، بیش ازین نمی تواند ادامه یابد. حکومت افغانستان وتیم «ائتلافی قدرت» پس از آن که با ختم دورۀ نخست ریاست جمهوری آقای کرزی، نخواستند راه را برای تیم های متخصص، منتخب، به دوراز روحیات جنگ سالاری وکسانی که با اتهام فساد، غارت، چپاول، جنایات جنگی ونقض حقوق بشر متهم نیستند، باز کنند، ناگاه برضد روند بین المللی و ضرورت تغییر درسطح داخلی، موضع گرفتند و اصول دموکراتیک انتخابات را پامال کردند.
سیاست جامعه بین المللی موازی با نا امیدی وسرخوردگی مردم از تأسیس یک حکومت با ظرفیت و مسئول، نسبت به تیم حاکم درارگ تغییر کرده و نتایج حاصل از درگیری های انتخاباتی وباقی ماندن گروه ها ودسته های فاسد وغیرمتخصص درمسند های کلیدی دولت وحکومت، همان چیزی است که اکنون نشانه های بارز آن را درتقویت طالبان، فعال ترشدن پاکستان، بی میلی مردم دردفاع ازحکومت و گرایش جامعۀ بین المللی برای سرمایه گذاری بالای گروپ های جایگزین حوزۀ افغانستان مشاهده می کنیم که طالبان بخشی عمده یی از یک چنین گزینه های بدیل به شمار می رود.
گروه های محافظه کار که ابتکار را ازدست داده و به دنبال دسترسی به چانس های جدید تقلا می کنند، شاهد اند که مردم نسبت به گفته های آنان بی تفاوت اند و کشانیدن خلق به صحنه های کشمکش جدید به منظور از دست ندادن موقعیت های محافظه کاران، تقریباً نا ممکن شده است. آن ها نگاه می کنند که امریکا به طالبان وپاکستان رشوۀ سیاسی واستراتیژیک عطا می کند تا معادله را برهم بزند. این همان نکته یی بود که همیشه از سوی کارشناسان وناظران سیاسی نسبت به آن هشدار داده می شد؛ اما محافظه کاران، مست جان خود بودند.
محافظه کاران سنگرگرفته در«ائتلاف ملی» و«جبهۀ ملی» هنوزهم ازتوضیح عقبۀ قضایا عاجز اند یا آن که خود را به عمد گول می زنند. می گویند؛ دولت به مخالفان رشوۀ سیاسی می دهد. این واقعیت را دست کم می گیرند که اساساً طالبان، پاکستان وامریکا، هم درصدد ختم مأموریت دولت کرزی هستند وهم علیه محافظه کاران برنامه ریزی کرده اند. هردوی این جماعت درنظرآنان  ازیک جنس وازیک تیم اند. این که طالبان هیچ رغبتی به صلح نشان نمی دهند، تصادفی نیست. طالب، هرگزبا «تنظیم ها» وارد معامله نمی شود. امریکا ازیک دهه قبل، خواهان حذف «تنظیم ها» از سرنوشت سیاسی افغانستان بود؛ اما مجبورشدند طناب را شل کنند ویک دهه عقب بنشینند. درطی عقب نشینی ده ساله، روی محاسبۀ دقیق، گروه طالبان را برای تصفیه حساب های بعدی، حفظ کردند. حالا ایام تصفیه حساب نزدیک می شود.
درطی ده سال عقب نشینی، دست آورد بزرگی به دست آمده وتغییرعمیقی رونما شده است:
محافظه کاران «تنظیمی» درده سال سرگرم جمع آوری مال ومتاع دنیا، زمین، زن وتقسیمات نعمات داخلی بودند. طوق لعنتی که ده سال تمام درهوا جولان می زد و سرانجام برگردن آنان افتاد، ازدست قدرت درک اوضاع داخلی ومنطقه یی نبود؛ روی گردانی مردم ازآنان بود.
توجه کنید به خیال بافی آقای قانونی که می گوید: در صورت اتحاد نخبهگان و احزاب سیاسی، از یک سو می‌توان در برابر توطئه‌ها ایستادگی کرد و از سوی دیگر زمنیه‌ای برگزاری انتخابات شفاف ریاست جمهوری 2014 را فراهم کرد.
اوفکرمی کند که «اتحاد» کمتراز پنجاه نفر از سران محافظه کار«تنظیمی» که خودسرانه نام «نخبه گان» به خود داده اند، دنیا گل وگلزار شده وخطر دفع می شود. هنوزهم ایقان نکرده اند که «نخبه ها» به «فرد» تبدیل شده اند ومردم به دفاع ازمنافع آن ها با زندگی خود وخانواده های شان بازی نمی کنند. اگربه این حقیقت باورمند نشده اند؛ می توانند آزمایش کنند.
یک مثال بسنده است. پس ازتروراستاد ربانی، چند تن از«نخبه ها» هیاهو راه انداختند تا مردم را «بسیج» کنند. معلوم نبود برای چه کاری می خواهند بسیج کنند. اما ازآن همه شعارهای باد کرده وپرفریاد، هیچ چیزی بیرون نیامد. به قول ویلیام شکسپیر، «کوه موش زایید.» خواستند راه پیمایی کنند؛ درعمل مشاهده شد که فقط چند صدنفر( آن هم اکثراً ریزه بچه های خوردسال وغیرمسئول) به خیابان برآمدند. این صحنه ها، باید برای «نخبه ها» تجربه یی داده باشد که کار ازکجا می لنگد؟ مگر هیچ یکی ازآن ها به اصطلاح « خود را نخارید!»
با چه زبان وتشریحی بتوان به آقایان حالی کرد که معضل گیج کنندۀ افغانستان، رابطه یی به نسخه پیچی های «نخبه گان» محافظه کار ندارد که درتمامی عرصه ها شکست خورده اند ومملکت را باردیگر برلبۀ پرتگاه سقوط نزدیک کرده اند. یگانه راه، آن است که خود را کنار بکشند تا مردم، بنا به نیازهای تاریخی خویش، ازصف خود شان «نخبه» بیرون بدهند.