-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ اسفند ۱, دوشنبه

خطوط کلی مأموریت طالبان دربازگشت به سوی کابل

بخش دوم مقالۀ تحریک طالبان درمأموریت دوم


هدف اصلی، برچیدن بساط تمام «نیروهای جهادی» و«طالبی» است.

طالبان تا حالا دومشخصه ازخود ظاهرساخته اند که درنیروهای ضد طالب به چشم نمی خورد: یکی نمونۀ انشعاب درحرکت شان دیده نشده ودوم، با هیچ گروه رقیب که با آن ها جنگیده اند، ائتلاف نکرده اند.


با توجه به مأموریت آسیایی امریکا از شروع هزارۀ سوم، پروژۀ طالبان ناتمام باقی مانده است. این پروژه پس ازختم اقتدار «تنظیم ها» دگرسازی خواهد شد. پس ازبرچیدن «جهادیزم»، گندم نمناک طالبانیزم نیزدرآسیاب مدیران جنگ استراتیژیک درآسیاب عملیات استراتیژیک ریخته خواهد شد.
جورج بوش پسر درآخرین روزهای فرارطالبان از کابل دراواخرسال 2001، از نیروهای ضدطالبان به عنوان «دوستان ما» یاد کرد وتاکید داشت که نباید ازحواشی پایتخت به سوی مرکزقدرت پیشروی کنند. هم ایران وهم رهبران «مقاومت» با این فراخوان مخالفت داشتند. بازگشت «تنظیم ها» به قدرت، عملاً تقسیمات «تنظیمی» درعرصۀ دولت وحکومت را محقق ساخت. علی رغم حضورجامعۀ بین المللی و کارزار رسانه یی تحت نام دموکراسی، بازار آزاد حقوق زنان، حاکمیت قانون و...افغانستان ازنظراجندای فکری ونحوۀ مدیریت ملوک الطوایفی عملاً به دهۀ هفتاد خورشیدی پرتاب شد.  چنان که مشاهده شد، نه تصویب قانون اساسی، نه شعارهای مردم سالاری ونظام سازی ونه تبلیغات رسانه یی، باعث نشد که قانون ونظم به کشور برگردد. تکراراجندای گذشتۀ تنظیم ها، امریکا را با هشدار جدیدی رو به رو کرد. تلقین های دپلوماتیک پاکستان نیزاثری بس کارا برجا گذاشت و توافق دوجانبه برای پس اندازکردن نیروهای طالبان برای روز مبادا، به وجود آمد. علت ایجاد چنین مناسبات سردرگم ومشکوک، برای آن بودکه باید تنظیم ها از درون بپوسند وزمینۀ انحلال آن ها مساعد شود که حالا علایم آن به مشاهده می رسد.

برخی به این باوراند که نگاه امریکا به «جبهۀ متحد ضدطالبان» درواقع کاپی نگاه آی، اس، آی به این نیروها بوده است. اما پس منظرحوادث وپالیسی غرب نسبت نشان می دهد که قضیه برعکس است. نگاه سرد امریکا وغرب به نیروهای ضد طالبان، ثمرۀ پالیسی اصلی غرب نسبت به آن هاست اما تا حال خود این نیروها به این نکته عمیق نشده اند. این گروه ها طی بیست سال اخیرثابت کرده اند که توانایی تأسیس یک حاکمیت همه پذیر درکشور را ندارند.
ازعوامل درشت قدرت گیری مجدد طالبان، به هم ریخته سازمان دولت، حکومت واقتصاد مبتلا به هرج ومرج درسال های اخیر است که مردم اقشاروسیع مردم را از دولت فاصله داده است. قومی سازی اداره واقتصاد ازسوی تنظیم های جهادی، فضا برای واکنش بالمثل را مساعد کرده است. شخصی سازی قدرت دولتی تحت نام «ملت» صرفاً به تنفرعمومی نسبت به چهره های حکومتی ورهبران پس پرده دامن زده است.
فساد سالاری سازمان یافته درچهارچوب حکومت و نهاد های خارج ازحکومت، رواج خطرناک غارت وچپاول گری را به عادت تبدیل کرده است. دایرۀ انحصاروحرص شخصی پیوسته درحال تنگ ترشدن است وقانون جایش را به عوامل ضد قانون داده است. مثال عمده، رسوایی جبران ناشدۀ چوروچپاول دارایی های کابل بانک بودکه پرده ازاعمال جمعی از سران تنظیمی ویا وابستگان شان برانداخت؛ بی آن که گام مؤثری برای حل قضیه برداشته شود.
قطعاً درمحافل منطقه یی وغربی نتیجه گیری شده است که به وضع اسفناک موجود، جزبا ابزارهول آورطالبان نمی توان خاتمه داد. درشرایطی که امریکا ازهرگونه امکان دسترسی به تفاهم با تیم تنظیم ها واقلیت فرتوت لانه گرفته درارگ مأیوس گردید، روی طرح های پاکستان توجه فزونتر به خرج داد. این درحالی بودکه فصل تازه یی از رقابت کشورهای منطقه- ایران، پاکستان وروسیه برسردستیابی به اهرم فدائیان طالب درحوزۀ افغانستان درحال آغازیدن بود.
پس، حق اولیت به امریکا می رسید که ازاول ماجرا، درجنگ افغانستان سرمایه گذاری کرده بود.

به سوی دگرسازی ساختاری درافغانستان ومنطقه
پاکستان وامریکا برسردسترسی وکنترول برطالب، به رقبای سرسخت با نیات غیردوستانه مبدل شده اند. اما هردوکشوربا این نکته همسو اندکه نخست باید کابل تغییرکند. انزوای ده سالۀ طالب به پایان رسیده است.
طالبان تا حالا دومشخصه ازخود ظاهرساخته اند که درنیروهای ضد طالب به چشم نمی خورد: یکی نمونۀ انشعاب درحرکت شان دیده نشده ودوم، با هیچ گروه رقیب که با آن ها جنگیده اند، ائتلاف نکرده اند. هنوزهم اجندای شان، ختم کردن مخالفان است. 
وقتی شکست بخورند، به خودکشی یا تسلیم رضایت نمی دهند؛ بلکه مثل آب زیرزمین می روند ونا پدید می شوند. تا زمانی که دو باره قدرت نیافته اند، شاید به عادی ترین آدم ها تغییرشکل می دهند. عوامل داخلی که سبب شده دوباره بخت به سوی شان لبخند بزند، همه مجموعه مسایلی است که از برکت فساد، خیره سری تنظیم ها، ظلم وتجاوزقوماندان ها، باند بازی وغارت همه جانبه ازحساب دارایی مردم وامکانات بیت المال، ازبین رفتن مجازات خاطیان وقاتلان فراهم شده است. درین قهقرا سالاری، نقش جامعه بین المللی نیز برجسته است.
آشتی میان تنظیم های جهادی وطالبان به همان اندازه می تواند واقعی باشد که آشتی وبرادری گرگ وبره. مهم نیست کدام جناح درنقش گرگ وکدام طرف درجایگاه بره است.
تاریخ به خصوص درموضوع منازعه، دو بار تکرار می شود. گروه های «مجاهدین» درآستانۀ بالا گرفتن جنگ علیه دولت درمحاصره افتادۀ نجیب، به جای «آشتی ملی» وگفتمان سیاسی جنگ را ترجیح دادند. می گفتند ما با «روس ها» به مذاکره می نشینیم. با روس ها هم گفتمان سیاسی راه افتاد ودامنۀ «فتح» گسترده شد. مجاهدین درکار سقوط دولت یک صدا شعارمی دادند؛ زمانی که سرنگونی دولت محقق شد، یک صدایی به چندین صدایی تحول کرد وجبهه واحد به جبهات معاند علیه یکدیگرشان مبدل گردید.
حالا طالبان ازبسترپاکستان وهمکاری امریکا وعربستان به ندای«مذاکره ومفاهمه» ازسوی دولت کرزی وتنظیم ها که استاد ربانی را ازسوی خود مأمور«صلح» با طالبان کرده بودند، لبیک نمی گویند. طالبان اکنون درموقعیت «مجاهدین» دیروز قرار گرفته اند. مجاهدین یک صدا از«انقلاب اسلامی ودولت اسلامی» سخن می راندند. طالبان شعاربرقراری «امارت اسلامی» را یک لحظه هم کنار نگذاشته اند. طالبان مانند مجاهدین می گویند که با امریکا- تجاوزگراصلی- مذاکره می کنند وبا «دست نشانده» های امریکا حرفی ندارند. آن ها گاهی با نمایندگان ملل متحد نیز دیدارهایی داشته اند. همان شعاری که مجاهدین دربرابر دولت نجیب الله می دادند؛ طالبان دربرابر حکومت کنونی عنوان می کند؛ حکومتی که گروه های مجاهدین، آن را خون بهای «مجاهدین» لقب داده اند.
مذاکرات رهبران مسکو به رهبری بوریس یلتسن دراواخر سال های شصت با هیأت مجاهدین به رهبری استاد ربانی فقید به اثرتلاش های پاکستان محقق شد؛ این بارنیز پاکستان زمینه سازدیدار هیأت امریکا با سران طالبان است. پاکستان درگذشته اصراربرین داشت که مذاکرات مجاهدین با روسیه دردایرۀ کنترول پاکستان باشد؛ این دوره نیز مذاکرات قطراز تیررس منافع اسلام آباد دور نیست وپاکستان، عنصراصلی این معامله حساب می شود.
تا این مرحله، رستاخیز سیاسی طالبان بدون پاکستان ناممکن بوده است. ازین پس، بازاررقابت گرم خواهد بود؛ اما کنارگذاشتن پاکستان ازین پروسه یک رؤیا یا فرضیه می تواند باشد نه واقعیت. حقایق نشان می دهند که طالبان، بیشتر ازهرگروه دیگر، چوب بی صدای پاکستان را می خورند وازناگزیری صدا بلند نمی کنند. هم اکنون حدود پنجاه تن از سران طالبان که ازسوی استخبارات آن کشور به ضدیت با پاکستان مظنون اند، دربازداشتگاه های پاکستان به سرمی برند.
پاکستان ترس ازین دارد که اتفاقی نیفتد تا طالبان- کاراترین ابزارانتحار وفداییون- را از دست بدهند. طالبان ایستادگی دردناک وکم سابقه یی را دربرابرارتش های ناتو از خود نشان داده اند. آن ها اعتماد به نفس عجیبی را حاصل کرده اند که به آن ها جرئت می دهد تا به چیزی کمتر از کل قدرت وسراسر افغانستان قانع نباشند. گزارش های تازه حاکی اند که طالبان دشمنان خود را درمیان آنانی که مسأله حاکمیت «فدرالی» یا ساختار های شبیه آن را پیش می کشند، نشانی کرده اند.
ادامه دارد...