-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

ایرانیان فریاد می کشند: مرگ بردکتاتور

بهارایران در راه است.

به قلم مصطفي جحا نويسنده و فعال سياسي از لبنان
ايران از حنجره فرياد برآورد:«مرگ بر ديكتاتور».  
                                                 
تهران با اعلان اينكه آغاز بهار, قساوت زمستان تاريكي كه دو سال به طول انجاميد را در هم ميشكند, به خروش درآمد.                                                                           
زمستاني تاريك بر مردمي كه از انواع درد و دستگيري و آوارگي به تنگ آمده اند تحميل شده است. و زمستان ايران ابرهاي تاريك خود را فرا آورد و باراني از ظلم و سركوب بر مردم عراق و سوريه و لبنان فرو فرستاد.
اما ميدانهاي بهار از بيروت تا تونس, تا ليبي و مصر و يمن و سوريه همه و همه به ميادين بهار در ايران چشم دوخته اند- كه اگر بهار در ايران شكوفا شد – كه خواهد شكفت – شاهد از هم گسيختن ابرهاي سياه و ياس آور خواهيم بود كه از زماني دور بر آسمان اين منطقه چيرگي يافته است.
درسوريه ماشين مرگ دست اندر كار كشتار مردم بپا خاسته ايست كه براي آزادي و رهاييش از چنگال رژيم آهن و آتش بپا خواسته است. و هنگامي كه مردم سوريه سر بريده ميشوند رژيم ديكتاتوري ايران براي ملاقات دوقلوي ديكتاتورش به سوريه ميرود.
لكن مردم و ميادين مختلف بپا خاسته اند تا يكديگر را ملاقات كنند, و شهرهاي مختلف ايران با آغوشي گشوده دوانند تا شهرهاي سوريه را در آغوش بگيرند.ميدان «آزادي», خيابان «ولي عصر», ميدان «هفت حوض», ميدان «امام حسين»,خيابان «خوش شمالي», محله «اكباتان», خيابانهاي «شريعتي» و «نواب» و «جمال زاده» خواهان در آغوش گرفتن «ادلب» و «بابا عمرو» و «انشائات» و «زبداني» و «حما» و «ديرالزور» و «درعا» و بطور خاص «بيروت» هستند.
ديكتاتوري ديكتاتور ديگر را ياري ميرساند و خلقي خلق ديگر را ...
تهران بپا خواست در حالي كه از صورتحساب خون و قهر و ظلمي كه مردم ايران در داخل و خارج آنرا پرداخته و باز هم خواهد پرداخت سر باز زد. صورتحسابي كه آخرين قسط آن را ساكنين كمپ اشرف اخيرا در عراق پرداختند.
همان گونه كه ديكتاتور دمشق از طريق مجموعه هاي تحت امرش در منطقة فشار مياورد, ديكتاتور تهران هم به همان شيوه عمل ميكند.....
ديكتاتوري ديكتاتور ديگر را ياري ميرساند و خلقي خلق ديگر را ...
پر واضح است كه رژيم ايران هم پيمان خود در سوريه را ياري ميرساند, پشتيبانيي براي خونريزي بيشتر وقتل روز افزون از پيكر خلق.
و پر واضح است پشتيبانيِ آزادگان ايران از آزادگان سوريه , همانند آن پيامي كه خانم مريم رجي اخيرا آن را براي مردم سوريه فرستاد كه : «زنده باد خلق برادر در سوريه و بپا خواسته گان شجاع و سر بلند .... درود به حمص دلير و خونفشان .... دژ شرف و پايداري در برابر استبداد سفاك حاكم بر سوريه...».
ديكتاتوري ديكتاتور ديگر را ياري ميرساند و خلقي خلق ديگر را ...
نظامهاي ديكتاتوري يكديگر را ياري ميكنند, و مردم بپاخواسته و آزاد يكديگرا...
شيوه هاي سركوب و قتل در دمشق و تهران پيش رفت ميكند و سطح خوني كه در دمشق و تهران ريخته ميشود فزوني ميابد.
لكن تعداد تصاوير پاره پاره شده و بتهاي درهم شكسته ديكتاتورتها نيز فزوني ميابد.
در تهران نيز همچون دمشق, گلهاي بهاري براي شكافتن صخره هاي سختي كه از زمانهاي دور برسينه خلقها سنگيني ميكنند, به هم پيوسته اند.
در تهران نيز همچون دمشق سر پنجه هاي خورشيد ابرهاي تيره اي كه بر سر مردم ضلم و سركوب ميبارانيد را گسست.
تاريخ يك اصل واحد را به ما آموخت و آن اينكه : نظام هاي استبدادي محكوم بزوالند هرچند كه ديري پايده باشند, اما خلقها باقي ميمانند, هرچه هم كه سركوب شوند.
ديكتاتوري در مسير بر افتادن به ديكتاتوري ديگر ميپيوندد...
و خلقي در مسير آزادي به خلقي ديگر....