-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ فروردین ۶, یکشنبه

تحریم خاکستری حکومت برمطبوعات



همه گواه هستیم که دربسا حالات، نهاد های مطبوعاتی وخبری، از روی محافظه کاری، داوطلبانه خود شان را تحریم می کنند.



تا جایی که نگارنده ( رزاق مأمون)  درجریان هستم؛ اهالی مطبوعات درکشوردرگیرش اخبار واطلاعات ازمنابع دولتی، با کارشکنی، گریز وپرهیز مسئولان رو به رو اند. ازیک نظر، ژورنالیزم کنونی درافغانستان، به چشم دوست نگریسته نمی شود وفعالیت های روزنامه نگاران به نظرشک ومزاحمت دیده می شود. مسئولان گریزان از روزنامه نگاران، « ریگی تۀ کفش» خود دارند. دیدگاه حکومت های «شخصی شده» ، فاسد وغاصب این است که جاری کردن اطلاعات به کانال های گزارشگران، درد سرساز است. دزد همیشه از «حوالدار» وقاضی می ترسد.  این وضع فقط یک قدم ازدکتاتوری مطلق فاصله دارد. تاجایی که شاهد هستیم ژورنالیزم کنونی همان چیزهایی را می گوید که منابع دولتی می خواهند به مردم برسانند. این ژورنالیزم کفگیر به تۀ دیگ نمی زند. تفسیرآزادی مطبوعات به طورناگفته چنین است:
شما درگزارش آن چیزهایی که ما می گوییم؛ کاملا آزاد هستید!
جنگ سالاران ودزدان آمده ازغرب از مطبوعات می ترسند. اگرحضور وگردش اطلاع رسانی رسانه های بین المللی متوقف شود؛ به قول کریم خرم، قصۀ آزادی بیان «مفت» می شود. سیطرۀ نامریی و«دوستانۀ» استخبارات منطقه ای برمطبوعات نیز، نقش اشباح گونۀ خود را درتحریف حقایق ومسخ حرفۀ اطلاع رسانی درکشور تحمیل می کند.
آزادی بیان ودموکراسی مطبوعاتی به عنوان حق شهروندی درقانون اساسی افغانستان به رسمیت شناخته شده واز ده سال به این سو، اجرایی شده است. اما این نوعی رویکش سیاسی برای تیم حاکم است که در ذهن خود به ارزش های عملی آزادی مطبوعات باورمند نیست. درعرصۀ عملی استفاده ازحق آزادی بیان با دشواری هایی نظیرتهدید، تحریف، مصلحت وقفل زدن اخبارواطلاعات مواجه بوده است.
مورد اول : دربهره وری از مزیت ها وامکانات آزادی مطبوعات، کوتاهی ها واهمال از سوی اصحاب رسانه وجود داشته و دارد. ژورنالیزم افغانستان هنوز نوباوه است وقدرت جذب ودهش پخته را نیافته است. مورد دوم؛ پنهان کاری واحتکار اخبار ازسوی رده های مختلف دستگاه دولت است که ازسوی مدیران به صورت شخصی دراختیار گرفته شده است. مصداق این گفته آن است که کمترمسأله حساس سیاسی واقتصادی را می بینیم که بنا به ابتکار رسانه های داخلی بازتاب می یابند. معمولاً اتفاقات مهم وهیجان انگیز، ازمجاری رسانه های بین اللمللی که دربرخی موارد رگه های اصل خبر را از «مقامات» دولتی خریداری می کنند؛ پس ازترجمه به مخاطبان درافغانستان رسانیده می شود. ما درعرصۀ خبررسانی نیز مصرف کننده ووارد کننده هستیم واین درحالی است که یک نسل برومند گزارشگر وخبرنویس درکشور پرورش یافته است. مشکل کاردرکجاست؟
چون کارروزنامه نگاری نیازمند تلاش بی وقفه است، این قشر، گرفتارکار روزمره گی است.  مدیران چنین می خواهند. صاحبان رسانه ها ترجیح می دهند به نرخ روز وسازش با مافیا نان بخورند و به غیراز نشخوار هیاهوی روتین وکم خطر، تجارت و رابطه خود با مراجع رسمی را حفظ کنند. بدین ترتیب، دستگاه های رسانه یی خود به طور داوطلبانه به تحریم خود پرداخته اند. اگراین سخن را بشکافیم؛ درمی یابیم که سهم مالکان نهاد های رسانه یی نیز درتحریف، کم ظرفی و تضعیف رسالت ملی روزنامه نگاری نیز کمتر از باند های مافیا نیست. برای اثبات قضیه فقط می توان به این نکته بسنده کرد که تا کنون هیچ گزارش پژوهشی وتکان دهنده که با منافع ملی ما رابطه داشته باشد، تولید نشده است.
 البته که ترس وجود دارد. ولی راه های دورزدن ترس وتهدید هم بسته نشده است. دولت وتیم مافیا ازین شرایط خوشحال اند. وقتی وزیران وحتی شخص رئیس جمهور به رسانه ها معلومات می دهند؛ من با احساس تأسف بار هیجانی می شوم. می خندم به این همه پنهان کاری که هیچ فایده یی برای بقای تیم حاکم ندارد.
وقتی مسایل حیاتی ازمردم کتمان می شود؛ پس برای جلب حمایت مردم نباید متوقع باشند. هفتۀ قبل وقتی رئیس دولت دربارۀ جزئیات پیمان استراتیژیک و «شرایط» غیرواقعی تیم حاکم سخن می گفت؛ بی اختیار به یاد حکایت ملانصرالدین افتادم.
برای حسن این اجمال نقل حکایت ملانصرالدین را عاری ازلطف نمی دانم.
گویند ملانصرالدین بر روی منبر نشست و از جماعت پرسید: "می دانید چی هست، چی نیست؟" جماعت پای منبر با هم گفتند: "نه".
ملانصرالدین به جماعت گفت: " عجب جماعت نادانی که نمی دانند چی هست و چی نیست و من برای آدم های نادان حرفی ندارم.
و از منبر پایین آمد و رفت.

جماعت روز بعد قبل از آمدن ملانصرالدین چنین قرار گذاشتند: اگر باز ملانصرالدین پرسید که می دانید چی هست و چی نیست، نصف جماعت بگویند بلی و نصف دیگر نه".
 ملانصرالدین رسید و از منبر بالا رفت و نشست و از جماعت پرسید:" می دانید چی هست و چی نیست؟" نصف پا منبری ها گفتن "بلی" و نصف دیگر "نه". ملانصرالدین گفت: بلی گویان برای نه گویان توضیح دهند.
و از منبر پایین آمد و رفت.
روز سوم جماعت نقشه دیگری کشیدند:" اگر ملا باز هم می دانید چی هست و چی نیست را تکرار کرد، یک صدا می گوییم بلی و ملانصرالدین مجبور به صحبت خواهد شد."
 ملانصرالدین آمد، از منبر بالا رفت، نشست و از جماعت پرسید: می دانید چی هست و چی نیست؟ جماعت یک صدا گفتن "بلی". ملانصرالدین به جماعت گفت:  حرف های من برای شما که می دانید لازم نیست.
 و از منبر پایین آمد و رفت.