-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ فروردین ۵, شنبه

راز درون پرده و شبكه الجزيره

مظفردره صوفی- هفته نامه پیام مجاهد
تندگويي‌ها و تند خويي‌هاي رييس جمهور كرزي نسبت به اشتباهات نيروهاي خارجي،
تغيير لحن او نسبت به پاكستان و ديدارهاي آشكار ونهان او با مقام‌هاي حزب اسلامي در ارگ رياست جمهوري و بي‌خبر گذاشتن افكار عمومي از اين نشست وبرخاست‌ها، كثيري از اهل سياست و رسا نه‌ها را به تعجب وا داشته بود واين پرسش را مطرح مي‌كردند كه ريشه‌هاي اين برخورد‌هاي متناقض و گاه متباين و پنهان كاري‌هاي رييس جمهور كرزي نسبت به رخدادهاي كشور و روابط با كشورهاي خارجي خصوصا با امريكا در كجا نهفته است. آيا واقعا اشتباهات نيروهاي خارجي اورا بر آشفته كرده است كه امضاي پيمان راهبردي با امريكا را به پيش‌شرط‌هاي بسته است يا آن‌كه عواملي ديگري در ميان است؟
گرچه گمان برده مي‌شد كه ممكن است؛ كاسه‌يي زير نيم‌كاسه باشد؛ اما دقيقا معلوم نبود كه نيم‌كاسه از چه زهرآبي پر شده است؛ گويا شبكه‌ي خبري الجزيره اين راز را از پرده بيرون افگند و نيم‌كاسه را آشكار كرد. هفته گذشته يكي از شبكه‌هاي تلويزيون داخلي كشور از قول شبكه خبري الجزيره از اختلاف ميان رييس دفتر رياست جمهوري و معاون سياسي وزارت امور خارجه خبرداد، هم‌چنان از وبسايت شبكه الجزيره نقل قول شد كه گفت وگوها ميان اين دومقام به حدي حاد بوده كه به برخوردهاي فزيكي نيز انجاميده است(حتما فحش‌هاي افغاني هم نثار هم كرده اند !!). اين گزارش در عين حالي كه پرده از اختلاف‌هاي جدي ميان ارگ نشينان و سايرمقام‌هاي حكومت افغانستان خبر مي‌دهد؛ به برخي شايعات ديگر نيز صحه مي‌گذارد. در هفته‌هاي گذشته، شايعاتي به گوش مي‌رسيد مبني براين‌كه آقاي سپنتا رييس شوراي امنيت ملي كشور استعفاي خويش را به رييس جمهور كرزي پيش كرده است، اما استعفاي او منظور نشده است. هم‌چنان در هفته‌هاي گدشته خبر از رفتن آقاي سپنتا از افغانستان شايع شد، وليكن از جانب منابع مستقل تاييد يا تكذيب نشد. امااختلاف ميان معاون سياسي وزارت خارجه كشور با رييس دفتر رييس جمهو، دور از انتظار نيست زيرا با وابستگي‌هايي كه او(خرم) قبلا داشته است و با گرايش‌هاي كنوني او اين ذهنيت را تقويت مي‌كند كه اگر كرزي به ديدگاه و نظريات كساني همانند رييس دفتر خود بها دهد و برآن تكيه كند نه ديدگاه‌هاي معاون سياسي وزارت خارجه مورد توجه و قبول قرار خواهد گرفت و نه جايي براي سپنتا و امثال ايشان باقي خواهد ماند. سپنتاي سياست‌شناس و استاد دانشگاه و دموكرات با ذهنيت‌هاي قرون وسطايي مملو و ممزوج با ذهنيت‌هاي تماميت خواهي حكمت‌ياري هيچ‌گاه سازش نخواهد كرد. اگر تا هنوز افغانستان را ترك نكرده است و در كنار آقاي كرزي مانده است ممكن است ناشي از ناگزيري‌هايي است كه با آن مواجه بوده است و اگر نه چگونه ممكن است كسي كه باورمند به دموكراسي، آزادي بيان و انديشه باشد و دموكراسي را نظام مطلوب بداند و مبلغ پلوراليسم سياسي و فرهنگي در كشور باشد بتواند هم‌كار كسي باشد كه ارزش‌مندترين ارزش انساني را "حرف مفت "بداند!
پرسشي ديگري كه مطرح مي‌شود آن است كه: معاون سياسي وزارت خارجه چرا، بن وريشه را گذاشته به شاخ و شاخه، پنجه در افگنده است؛ چرا با شخص كرزي داخل گفت وگو نشده است و علل جاسوس پروري را از او جويا نشده است كه خود، اورا جاسوس پاكستان گفته است؟ تا حد اقل مردم افغانستان ونهادهاي مدني بدانند كه حكومت از يك‌سو با افتخار اعلام مي‌كند كه چند جاسوس خارجي را گرفتار كرده است در حالي كه ارگ رياست جمهوري، مأمن ومأواي جاسوسان خارجي است؟ اما پرسش ديگر هم چنان مطرح است كه چرا ارگ جايگاه پرورش كساني است كه داراي هويت‌هاي مشخص و معلوم است و حتا مقام‌هاي وزارت خارجه از آن اطلاع دارند؟
ديدگاه‌هاي فرواني وجود دارد؛ اولين ديدگاه اين است‌كه ‌آقاي كرزي به دليل ضعف مديريتي كه از خود بروز داده است و تا هنوز نتوانسته يك حكومت‌داري مطلوب و قابل قبول ارايه دهد و بعد از ده سال، نه در دل مردم افغانستان جايي براي خود گشوده است و نه جامعه‌يي جهاني روي او حسابي باز كرده و هر روزي‌ كه مي‌گذرد، ميزان محبوبيت و مقبوليت او در نزد افكار عمومي داخلي و خارجي كاهش مي‌يابد. بنابر اين او خود را چنان در تنگنا احساس مي‌كند كه مجبور است دست توسل به دامن حزب اسلامي بزند و اعضاي آن حزب را در كنار خود جمع كند تا با اين كمند بتواند حزب را جذب كند و با تكيه برآن حزب، خود را حفظ كند.
 البته همان‌گونه كه مردم افغانستان و اهل خرد مي‌دانند اين شيوه‌ها به نام‌هاي گوناگون توجيه مي‌شود و آقاي كرزي ممكن است اين توجيه را داشته باشد كه منافع ملي كشور!؟ ايجاب مي‌كند كه روي اعضاي حزب اسلامي تأكيد گذارد و درصدد جذب آن‌ها باشد تا در صفوف مخالفان مسلح حكومت تفرقه ايجاد كند. اما جهت ديگري نيز متصور است؛ اين كه حزب اسلامي يكي از گروه‌هايي است كه ارتباط نزديك و تنگاتنگ خويش را با سازمان استخبارات پاكستان حفظ كرده و هنوز هم به عنوان ذخيره‌ي عمده‌اي آن سازمان در افغانستان شمرده مي‌شود و كساني كه در داخل افغانستان هنوز دلبستگي به حزب اسلامي دارند و نام حكمت يار را همرا با افتخار مي‌برند، عملكرد اورا مطلوب مي‌دانند؛ نمي‌توانند بي‌ارتباط به سازمان استخبارات همسايه باشند و در جهت خواسته‌هاي آن سازمان كار نكنند. بنابراين پذيرفتن آقاي خرم در دفتر رييس جمهور به معناي آن است كه رييس جمهور مي‌خواهد كه با انتصاب خرم به اين سمت، بتواند موقف خود در نزد سازمان استخبارات پاكستان را تقويت كند تا ازآن طريق طالبان را در كمند مصالحه ملي بيفگند.
البته اين همه تلاش و گزينش و تملق در زير لفافه و به نام منافع ملي صورت مي‌گيرد درحالي كه در ده سال گذشته آقاي كرزي ثابت كرده است كه نه از منافع ملي چيزي مي‌داند و نه هم در جهت آن حركت كرده است. برخوردهاي چندگانه‌اي كه او با مقام‌هاي خارجي در پيش گرفته و سخنان درشت و نا فرهيخته‌ي كه گاهي بر زبان مي‌راند، مبتني بر منافع ملي افغانستان نيست، بل براي رضاي خاطر مقام‌هاي حزب اسلامي و استخبارات پاكستان است. تنش‌هايي كه در اين اواخير ميان ايالات متحده امريكا و افغانستان پيش آمدو آقاي كرزي امضاي پيمان راهبردي را بسته به پيش شرط‌هاي فرواني كرد و همه تحت نام منافع ملي به خورد مردم داده شد؛ بايد گفت كه دراين گونه موضع گيري‌ها هيچ‌گاه منافع ملي مد نظر نبوده است، بل چراغ سبزي است كه از سوي رييس جمهور كرزي به همسايگان افغانستان داده مي‌شود. اگر منافع ملي در انديشه‌هاي آقاي كرزي راه يافته بود شايد در سال 2005 آشكار مي‌شد؛ زماني كه اولين قرارداد استراتژيك با امريكا بسته شد. آقاي كرزي از فرط سرور در جامه نمي‌گنجيد، و آن قرارداد را يكي از افتخارات حكومت خود مي‌دانست اما چه شد كه امروز آقاي كرزي اين همه در فكر منافع ملي افتاده است؟ پنهان داشتن اميال خود در زير اين‌همه لفافه و لحاف نه براي رييس جمهور زيبنده است و نه براي مردم افغانستان مطلوب.
مردم افغانستان در طول حيات سياسي خويش همواره اسير هوا‌هاي نفساني و وابستگي‌هاي احساسي مقام‌هاي سياسي كشوربوده اند؛ يكي از علل عقب‌ماني كشور ما بي‌ترديد نبود خرد سياسي در زمام‌داران كشور بوده است. اما تفاوت امروز با ديروز آن است‌كه امروز اين امكان به وجود آمده تا اين احساسات كاذب را آشكارا بيان كنند و به مقام‌هاي سياسي كشور اين پيام را برسانند كه به لحاظ هركه دوست داريد بيش ازاين با آبرو و حيثيت و دين و ايمان مردم بازي نكيند و براي خوش‌خدمتي به ديگران از آبروي مردم مايه نگذاريد و بيش ازاين بر جراحت تاريخي مردم نمك نپاشيد. عقده‌ها و احساس‌هاي كاذب خويش را به نام مردم نگشاييد، اما ديروز اين امكان براي مردم ما وجود نداشت و در بهترين حالت امكان اظهار نظر از سوي حكومت‌هاي خودكامه‌ي عقل‌ستيز و نابخرد وجود محدود و مسدود بود.ُ