-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه

همه زندگی سیاسی شده است

در شهرهای بزرگ ایران  که پرسه بزنی، چهره مردم را که تماشا کنی به جرات می توانی ادعا کنی : هر ایرانی یک انبار باروت. انبار باروتی از خشم، کینه، فشار عصبی و اخمی درهم کشیده.
مینا تهرانی
گویی در خانه ای چهل متری یک خانواده ۱۵ نفره زندگی می‌کنند، از صبح تا شب این خانواده برای برطرف کردن نیازهای روزمره خود باید با هم جدال کنند.
شهرهای بزرگ ایران امروز همین خانه چهل متری است پر از جمعیت، برای رسیدن به مقصد، برای یافتن جای پارک برای دریافت پول از عابر بانک و هر نیاز ساده روزمره دیگری مردم چاره ای ندارند جز یقه کشی.
تنها با نگاه به رانندگی ایرانی می توان میزان استرس، خشم و بی حوصلگی مردم را تشخیص داد.
روانشناسان از اصطلاح خشم جابه جا شده استفاده می‌کنند و معتقدند وقتی شخصی نمی‌تواند خشم‌اش را جایی که باید بروز دهد، به ناچار در جایی دیگر و با جرقه‌ای کوچک منفجر شده و شاید خیلی بی دلیل خشمگین و عصبانی شود.
این روزها خشمی که مردم از وعده‌های انجام نشده مسوولان، از بی برنامه‌گی و بی نظمی شهرهای بزرگ، از مشکلات اقتصادی و … به دوش می‌کشند را بر سر یکدیگر خالی می‌کنند.
قرار بود تا پایان سال جاری بیکاری در ایران ریشه کن شود، این وعده رئیس جمهوری ایران محمود احمدی‌نژاد بود که درست در هنگام نگارش این گزارش در مجلس حاضر شده و سوالات علی مطهری را با شوخی و خنده پاسخ می‌دهد. وعده ای که در این چند روز باقی مانده به سال ۹۱ قطعن عملی نخواهد شد.
برای آگاهی از نرخ بیکاری اصلن قرار نیست سری به خبرها و آمار ارائه شده بزنیم که همیشه در ایران بحث بر سر صحت آمار جریان دارد،اگر ساکن ایران باشید همین بس که در ابتدایی‌ترین ساعات روز اندکی از خواب خوش صبح گاهی گذشته و به یکی از شعبات اداره کار و امور و اجتماعی سری بزنید تا به محض رسیدن به خیابان یا کوچه مربوطه فراموش کنید ساعت هنوز به ۷ هم نرسیده است.
همان ساعاتی که بسیاری از مسوولان هنوز از بستر خارج نشده‌اند تعداد کثیری کارگر، کارمند، کارشناس از زن و مرد در برابر این ادارات صف بسته‌اند و با پوشه‌هایی در دست در انتظار گشوده شدن درهای اداره هستند.
این روزها تعداد افرادی که برای استفاده از بیمه بیکاری یا شکایت از کارفرما به این ادارات مراجعه می‌کنند افزوده شده تازه این بخشی از افرادی است که سال‌ها بر سر شغلی بوده‌اند و از امکانات بیمه استفاده کرده‌اند، نه آن‌هایی که بیمه و قرارداد نداشته‌اند یا اصلا موفق نشده‌اند شغلی بیابند و امرار معاش کنند.
بزرگ ترین ادعای رئیس جمهوری در حوزه اجتماعی ریشه کن کردن بیکاری بود، که نه تنها عملی نشد که گویا نتیجه معکوس هم داشت. مسئله بزرگی که امروز ریشه بسیاری از جرائم و بزهکاری هاست. آمار نا امنی، دزدی و تجاوز روز به روز افزوده می‌شود و کارشناسان مسائل اجتماعی بیکاری را اصلی‌ترین عامل بزهکاری در کشور می دانند.
مرداد ماه سال جاری احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی در رابطه با قتل به وسیله سلاح سرد گفته بود: آمار قتل در این زمینه ۴۰ تا ۴۵ درصد و استفاده از سلاح گرم نیز ۲۷ درصد افزایش یافته است. وی ۱۵ درصد انگیزه‌های قتل را منکراتی و ناموسی و ۲۳ تا ۳۰ درصد را نزاع و ۹ درصد را سرقتی عنوان کرده بود.
افزایش جرم و جنایت در ایران، افزایش روند بیکاری خود به اندازه کافی برای یافتن دلیل این همه بی حوصلگی جمعی کافی است اما مسائل دیگری نیز در ایران رخ می دهد که شاید ادامه این روند به بن بستی منجر شود که برون رفت از آن ناممکن باشد.
اردیبهشت سال ۹۰ با خبر رها شدن دو بیمار در اطراف اتوبان خلیج‌فارس تهران افکار عمومی به شدت درگیر شد، سایت خبری عصر ایران هم نام بیمارستانی را که این دو بیمار را در بیابان رها کرده منتشر کرد تا بعد از یک روز،انگشت اتهام به سمت بیمارستان امام خمینی نشانه برود اما چندی بعد خبرهای دیگری از رها سازی بیمارانی که توانایی پرداخت هزینه های درمانی خود را نداشتند منتشر شد.
تا در روند تنزل امکانات اجتماعی شهروندان ایرانی برگ تازه ای ورق خورده و مردم بدانند بدون پول درمان هم ممکن نیست.
موضوع بیماران رها شده هرچند به بحث و جدل های بسیار انجامید و خانم وزیر بهداشت خودش شد شاکی اول پرونده و با اخراج چند کارمند ماجرا فیصله پیدا کرد. اما معضلات درمان در ایران هنوز پابرجاست.
افزایش آمار سرطان یا به قول پزشکان متخصص سونامی سرطان در ایران هر روز قربانیان تازه ای می گیرد.هزینه درمان یک بیمار سرطانی با خرید یک آپارتمان در تهران برابری می کند. نمی دانم آیا خانم وزیر بهداشت و درمان در این مورد هم خود را در جایگاه شاکی می داند؟
معضل آلودگی هوای تهران را هم به همه ماجراهای اجتماعی بی افزایید که هر روز قربانیان تازه ای از بیمارهای قلبی و … می گیرد و جناب رئیس جمهوری و شهرداری برای حل این معضل هم چنان مشغول مچ اندازی های پشت پرده هستند و سال ۹۰ هم هوای تهران را به سیاست آلوده کردند. تا آمار افزایش بیماری های جسمی و روحی را در میان شهروندان تهرانی شاهد باشیم.
به گزارش رسانه های داخلی ایران جعفر تشکری هاشمی معاون حمل و نقل و ترافیک شهرداری تهران در دی ماه سال ۹۰ گفته بود: از محل صرفه جویی ناشی از سهیه بندی سوخت قرار بود  کمک هایی به حمل و نقل صورت گیرد.همچنین با اجرای هدفمند سازی یارانه ها از محل درآمدهای این طرح باید ۳۰ درصد به اموری از جمله بهبود حمل و نقل عمومی اختصاص می یافت، اما متاسفانه از این دو محل چیزی عاید حمل و نقل عمومی نشد.
مسائل و آسیب های اجتماعی روزی روزگاری به تربیت و مشکلات خانوادگی از قبیل جدایی پدر و مادر یا فوت یکی از والدین مربوط می شد. مسائل اجتماعی امروز اما کاملن جنبه سیاسی و اقتصادی پیدا کرده و به درگیری های جناحی و حکومتی ربط مستقیم دارد. از درگیری دولت و مجلس تا درگیری دولت و شهرداری و قهر دولت و رهبری. انگار همیشه پای رئیس جمهوری با وعده های استثنایی در میان است.
آلودگی مسائل اجتماعی با سیاست هر روز فشار تازه ای را به بطن جامعه وارد می کند.
از فشل ماندن حمل و نقل عمومی تا بالا رفتن هزینه های درمانی، کمبود داروهای خاص با تحریم ایران و معضل بیکاری. اما به همه اینها بی افزایید راه حل بزرگ مسوولین امر را که یک مرتبه با تصمیمی قاطع تمام مشکلات بشریت را حل و فصل کرده و تنها راه چاره را در تفکیک جنسیتی دیدند.
هر چند محمود احمدی نژاد این طرح را سطحی و غیر عالمانه خواند اما این خود مزیدی بر علت می شود که جناح های مخالف احمدی نژاد هر روز بر طبل تفکیک جنسیتی بکوبند و نه تنها در دانشگاه ها که به تفکیک جنسیتی بیمارستان ها و سازمان ها اعتقاد بیشتری پیدا کنند.
اگر مسائل اجتماعی ایران را همین چند مورد ذکر شده بدانیم هم خود به تنهایی کافی است تا علت این همه خشم، نزاع خیابانی و رانندگی های تند و عصبی را بیابیم اما هر سال مسائل و مشکلات دیگری هم گریبان گیر مردم ایران می شود. برای مثال سال ۹۰ سال به اغما رفتن دریاچه ارومیه بود. ۵۰ درصد از آب دریاچه خشک شد و کارشناسان پیش بینی می کنند تا چهار سال آینده چیزی از این دریاچه باقی نماند.
سی و سه پل بلاخره ترک خورد و متروی اصفهان در بن بست جهل مدیران میراث فرهنگی گیر افتاد. مدیرانی که با تصمیمی جاهلانه بر پیکره میراث فرهنگی ایران هر روز زخم تازه ای به یادگار می زنند.
شاید برای عموم مردم دریاچه ارومیه ، زاینده رود، سی و سه پل، شوش و بسیاری از آثار باستانی اهمیتی در حد فشار عصبی و خشم نداشته باشد اما برای مردم شهرها و استان هایی که این بناها یا میراث طبیعی در آن واقع شده است نفس کشیدن دریاچه، جریان داشتن رودخانه و پابرجا بودن یک بنای تاریخی پر از خاطره و نوستالژی حکم جریان داشتن زندگی را دارد. کافی است مردم اصفهان را وقتی زاینده رود جریان دارد با وقتی که آب بر روی زاینده رود می بندند مقایسه کنید. تا به اهمیت این مکان ها و بناها پی ببرید.
اگر بخواهیم تک تک مسائل اجتماعی را که سال گذشته رخ داد نام ببریم بشماریم قطعن خود قصه هزار و یک شبی خواهد شد اشک انگیز. حتی پرداختن به مسئله حقوق بشر در ایران خود مجالی دیگر می خواهد و مطالبی مفصل تراما بد نیست به حکم ‌های قضایی سال گذشته هم نگاهی بی اندازیم حکم هایی پر از حبس‌های طولانی فعالین حقوق بشری، سیاسی و دانشجویی، حکم اخراج اقلیت های مذهبی از درس و تحصیل، و حکم های سنگین‌تری چون اعدام و البته  اعدام در ملا عام. اعدام هایی که با حضور هزاران نفر در ابتدایی ترین ساعات روز اتفاق می افتد و حتی در این میان کودکانی نیز به تماشا ایستاده اند. همان مردمی که روزی در خیابان سعادت آباد ایستادند و چاقو خوردن مردی جوان را تماشا کردند به تماشای اعدام قاتلش نیز ایستادند. مردمی که این روزها  مرگ، کشته شدن، کشتن و جان کندن را چون یک صحنه کمدی تماشا می کنند. فیلم می گیرند تا برای همه شهر بلوتوث کنند و دسته جمعی به تماشا بنشینند.
اما مخلص کلام بد نیست یادی کنیم از زنی که با تلاش بسیار از قوه قضاییه حکم قصاص مردی را گرفت که با پاشیدن اسید بر صورتش مسیر زندگی اش را تغییر داد. آمنه بهرامی نوا دختری که دو چشم اش را در اسید پاشی از دست داد برای قصاص چشمان مجید (مرد اسیدپاش) تلاش بسیاری کرد اما در لحظه اجرای حکم مجید را بخشید.
اگر هم بخششی باشد، اگر چشم پوشی باشد، کمکی به نیازمندان و کودکان کار باشد. اگر روزی دست سالمندی گرفته شود یا هزینه تحصیل و درمان نیازمندی پرداخت شود از طرف مردم خسته همین دیار است نه از طرف مسوولین و مفسدان پرونده های میلیاردی. هر چند میزان این گذشت ها و بخشش‌های مردمی هم روز به روز کاهش می یابد تا هر روز در مرداب جامعه ای بیمار و خشمگین دست و پا بزنیم و بیشتر فرو برویم.
در یک کلام می توان ادعا کرد جامعه ایران به سیاست چنان آلوده شده که حتی گریبان گیر اهالی رسانه نیز شده است. کافی است نگاهی به سایت ها و رسانه های ایرانی خارج از کشور بی اندازیم تا ببینیم چند در صد از اخبار رسانه های آزاد به اخبار اجتماعی اختصاص پیدا کرده است. وقتی هیچ چیز سر جای خودش نیست دین از سیاست جدا نمی شود و سیاست از جامعه و حاصلش می شود حکومت جمهوری اسلامی ایران.