-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ فروردین ۱۱, جمعه

حکمتیار؛ رانندۀ زنده مانده از قطار شکسته

شرفۀ پای مرد انتقام درارگ
 وحیدالله سباوون با اشاره به حکمتیار گفت: دی ما وژنی!
تیم جمیعت ازحکمتیار بیشتر از طالبان ترس دارد.

حزب اسلامی افغانستان، در مرحلۀ نخست جنگ های میان گروهی درسال 1371،  کابل را تحت شعار «خروج ملیشه های کمونیست ازپایتخت» ( یعنی خروج نیروهای جنبش ملی- اسلامی به رهبری جنرال دوستم) به آتش کشید.
برای نخستین بار درتاریخ افغانستان، انفجار وکنده شدن جماعت عظیم شهرنشینان به وقوع پیوست. حکمتیار درفازاول، رؤیای جنرال ضیاء الحق رئیس جمهور پیشین پاکستان واخترعبدالرحمن افسرآی، اس، آی برای انهدام کابل را محقق ساخت. تا این دم، تمام حزب از «الف» تا «ی» که پیروزی را دریک قدمی خود می دیدند از انهدام کابل چندان متأسف نبودند.
درفازدوم، حکمتیار، پا روی شعاراول گذاشت و با «ملیشه های کمونیست» پیمان سری بست وطی جنگی خانمانسوز وطولانی، آبروی تاریخی افغانستان را یکجا با زیرساخت های پایتخت همراه با هزاران هزارشهروند کابلی به تباهی برد. با هیچ طرح، مصلحت ومصالحه جور درنیامد؛ تا آن که دست اجل ( طالبان) به سویش دراز شد وبنیادش به هم ریخت.
بعد ازین مرحله، نوعی سرخوردگی، حس شرمساری وبدبینی درجمع رده های دوم و سوم تشکیلات حزب اسلامی شایع گشت که باعث شد دوحالت پدید آید. اول، دورحکمتیارخالی شده رفت و فعالان سیاسی وآنانی که عمری را درراه تحقق «اهداف» حزب ضایع کرده بودند؛ بی آن که واقعاً درک کنند «هدف» چه بوده است، راهی کشورهای بیرون شدند تا خود را ازتهلکۀ عواقب کار راحت کنند. گروه دوم، در موقعیت های پراکنده اخذ موقع کردند تا از شوک شکست رؤیا های خویش فرارکنند. ازهمین موقعیت تمرین تمرد ازفرامین «مشر» را کم کم فراگرفتند وکارشان به جدایی از حزب کشید و مانند دیگرسرحلقه های تنظیم ها، دردستگاه فاسد ترین دولت تاریخ افغانستان جایی برای خویش یافتند.
درجماعت حزب اسلامی تا آن میزان وجدان های بیدار وجود داشت که وقتی زهربیزاری وتنفرمردم چشیدند سرانجام «جرأت» اعتراض دربرابر حکمتیار علنی کردند وحتی درگیرودار زندگی مخفی و دوردیدن سایۀ حکمتیار به چند شعبه تقسیم شدند. اما هیچ یک به طوررسمی از گذشتۀ دردناک خویش آشکارا ندامت نکشیدند. معلوم شدکه «جرأت» اعتراض گونۀ آن ها بدین علت بود که دست حکمتیار تحت پیگرد، به آن ها نمی رسید؛ ورنه ازنظر ماهیت دستخوش دگردیسی نشده اند.
دراوج تکه پاره شدن ها پس ازسقوط کابل به دست طالبان درشش میزان 1375 بخشی از حزب اسلامی به رهبری انجنیروحیدالله سباوون به دولت «برکنارشدۀ استاد ربانی» پیوستند وگروه تندرو وفادار به حکمتیار، سراز تهران، اسلام آباد ولندن درآوردند وبازهم همان شعارهایی را تکرار می کردند که زمانی ازچهار آسیاب سر می دادند.
این آخرین پارچۀ تشکیلاتی بزرگ ترحزب اسلامی نیست که ( ناگزیریا درنتیجۀ معاملۀ حکومتی ها)  به دولت ائتلافی کنونی پیوسته اند. دسته های سرگردان دیگری هم وجود دارند که حضور شان درحکومت، بسته به مشورۀ مارشال فهیم وخلیلی است. حلقۀ «حکومتی شده» ازحزب اسلامی یادی نمی کند وترجیح می دهد که دیگران نیز آن روزگاران را به یاد نیاورند. اما این ممکن نیست.
چون فضای تنفس بازهم فراخ تر شده، بدنۀ اصلی ( شاخۀ حکمتیار) که مسئولیت اصلی انهدام کابل را برعهده دارد، پس از بیست سال، هنوز همان واژه ها، همان شعارها وهمان «پیش شرط» ها را به مثابۀ «طرح» به گوش مردم می زند. جالب این است که ازبی میلی تکان دهندۀ مردم نسبت به «ابرازوجود کردن ها» وطرح ها، مأیوس نمی شوند! فکرمی کنند دنیا به کام است ودرین آشفته بازار، هرچه ازدهان برون کنی، می چسبد. ازین جا می توان فهمید که این گروه ها درطی سی وسه سال که مردم را به اشکال مختلف به نفع خود وپاکستان جنگانیده اند، تا چه حدی ازآلام وحقوق مردم بیگانه اند.
همه چیزتحول کرده؛ اما کلاسیک های حزب اسلامی که ازوقایع مدهش وسرگیجه آور کمترین چیز به درد بخوری نیاموخته اند، شور حسرت آتشین برای رسیدن به ارگ، دردل نگهداشته اند. آن چنان آزار درد قبیحۀ رسیدن به جرگۀ رقبای برخوردار ازنعمت، روح فرساست که زمان وموقعیت نمی شناسد و آنان را به جایی می رساند که بی اختیار خود را از طناب شعارهای قراردادی بیاویزند تا صبردل پدید آید. اصلاً فراموش می کنند درکجای تاریخ ایستاده اند وموقعیت شان درافکارعمومی چه گونه است.
تیم ذخیرۀ حزب اسلامی دردولت کابل، هم طرفدار آمدن حکمتیار است وهم از خوی رام ناشدۀ حکمتیار درهراس است. این دسته ملتفت است که عنوان درشت قاموس شخصی حکمتیار، «انتقام» است و درین قاموس، جدا کردن راه وانتقادی که «مشر» را به زباله یی پرتاب کرده و منتقد را به کرسی ومقام برساند، «حذف ومرگ» معنی شده است.
شخصاً درجریان هستم که انجنیرسباوون با اشاره به حکمتیار گفت: دی ما وژنی!
جناح به حکومت رسیده، به قیمت انزوای بی پایان حکمتیار وپشت کردن به شعار های گذشته، با دشمنان حکمتیار درحکومت فضای مشترک تشکیل داده ولذت می برد. پایان کار هم ناپیداست وشاخۀ حکمتیار به حساب خود خبرسازی می کند که با دولت وامریکاییان درمذاکره است. درحالی که طالبان برگ برندۀ معامله حساب می شوند سوال مطرح این است: امریکا چه چیزی را ازدیگران به دست نیاورده که ازحزب اسلامی به دست بیاورد؟
حزب اسلامی مانند جمیعت واتحاد ودیگرتنظیم ها سازندگان حکومت کابل اند. هیچ کسی هم عقب درنمانده است. اگر رهبران تنظیم ها به طورمستقیم یک مقام کلیدی را دراختیار ندارند؛ درتصمیم گیری های مخفی وکلیدی درارگ ناظروحاضر اند و افزون برین، درتقسیم بندی کرسی ها ازوزارت تا ولایت، سفارت  وپائین ترازآن شریک اند وافراد خود را جا به جا کرده اند.
به قول عبدالستارخواصی، «همه به حق خود رسیده اند.»
پس این همه هیاهوی مطبوعاتی به ادامه مذاکره وطرح وشرط وشروط چیست؟
جواب روشن است. حکمتیار با شماری از وفاداران، از زیستن درانزوای مخفی واستحقار دایمی به بینی رسیده اند. از دنیا وعقبی بدشان آمده است. می خواهند راهکارهای شکست خورده را به موزیم خاطرات بسپارند مگرحافظۀ مردم را به مثابۀ تاریخ زنده نمی توانند زایل کنند. این است رنج ناگفته وفرساینده که درقالب تضاد با نیروهای خارجی و یک رشته خط ونشان کشی های تکراری اززبان بیرون می کنند تا قضیه را آن چنان کلان وحیاتی نشان دهند که مردم گذشتۀ خونین شان را به درستی نتوانند به یاد بیاورند. می خواهند مثل دیگررهبران تنظیمی، از امکانات قدرت کیف کنند که کاروان پیری وفراموشی خیلی به سرعت می راند ودیری نمانده است که  همه چیز درامواج فراموشی گم شود.
بسکه مغزو دماغ شان دردوران خود سری های «جهاد» وجنگ داخلی درنازسازگاری وضدیت مطلق با همه چیز، رشد کرده، هنوز هم طریق «جورآمد» و ورود به خوان قدرت را نیاموخته اند وفکرمی کنند « آخرت که از دست رفته» بهتر است با همان حدت وتهدید به شیوۀ دیروز، به اهداف دنیایی خویش نایل شوند. بازهم مشاهده می کنند که این میخ دردیوار نمی رود و به بهانه های ساخته گی، طرح می ریزند و شاخ وشانه می کشند.
تاریخ ثابت کرده که به استثنای شهدای رخ درنقاب خاک کشیده وچند چهرۀ انگشت شمار ایثار سرشت، باقی گروه های تنظیمی، جز هوای قدرت ومکنت دنیایی، دربند هیچ آرمان مقدسی نبوده وبعد ازین هم نخواهند بود. البته حساب قشردرحاشیه کشیده شدۀ روشنفکران دینی وراغب به ارزش های معتدل ومدنی درمیان تنظیم ها از گروه های تصمیم گیر وماکیاولیست جدا بوده است و حالا نیز همین قشر، رنج گناهان گروه اول را به تنهایی تحمل می کند. همین قشرخواستارزوال قارون های سیاسی ودالراست ولی کاروان ازدست شان رفته است.
درسال 1372 جنرال همایون فوزی که درآن زمان قوت های جنبش ملی را دراستقامت های تپه های مرنجان وکارته نو علیه حملات حزب اسلامی رهبری می کرد، در سخنانی شخصی با من گفت:
حکمتیار بی حوصله است وبه هیچ جایی نمی رسد. اگراین آدم کمی خوی درشت خود را کنترول می کرد و واقعاً سیاست مدار قوی می بود، روزگار خودش وروزگار ما به این جا نمی کشید!
دشمن حکمتیاردرآن زمان چنین عقیده داشت. حالا مریدان حکمتیارهمین عقیده را دارند. با این حال، حکمتیار تغییرنکرده است. تغییربرای وی درین سن وسال دیگرلطفی ندارد. اگرحکمتیاربا همین کژخویی وضدیت خود با زندگی وداع کند بازهم به سود ایشان است. اگربه دولت بپیوندد مرگ ریشخند آمیزی خواهد داشت.
دریک سال اخیر که رابطۀ حکومت با امریکا کمرنگ شده وتهدید های امنیتی رو به افزایش است، پاکستان وتیم ذخیرۀ حزب اسلامی درحکومت سعی دارند حکمتیار هم براساس یک میکانیزم به نحوی به جرگۀ قدرت داخل شود. مگراین کار آسان نیست. حضور حکمتیار دریک حاکمیت دیریا زود به معنی عدم حضور رقیبان ودشمنان دیروز است. حضورحکمتیار شروع نبرد خاموش وسپس جنگ علنی با تنظیم های دیگر است که به عقیدۀ حکمتیار ازاصول ومبانی اسلام عدول کرده اند!
با این اوصاف چانسی برای ورود حکمتیار به ارگ از برکت افزایش تضاد بین تیم کابل با امریکا فراهم شده است. ایران، پاکستان وشاخۀ حزب اسلامی درحکومت سرگرم زمینه سازی برای ورود حکمتیار اند تا لنگرتیم حاکم دربرابر فشارهای جامعۀ جهانی را فزونتر کنند. ولی باید به یاد داشت که درصورت ورود احتمالی حکمتیار و فاصله گیری بیشتر امریکا ازحکومت کنونی، شاهد دو نوع جنگ جدید خواهیم بود:
یک: جنگ کهنۀ «تنظیمی» درداخل حکومت بین جمیعت وحزب اسلامی ودیگران
دو: جنگ فیصله کن طالبان به هدف سرنگونی تیم کابل