------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۲۷, شنبه

سوگنامۀ حکمتیار پس ازچهل سال


حکمتیارهمیشه سیاست را با جنگیدن به اشتباه گرفته است.


بدترین موقعیت یک سیاستگرآن است که پس ازیک رشته دگرگونی ها، هیچ کسی او را جدی نگیرد وهیچ دستی به سویش دراز نشود. چنین موقعیت زمانی پدید می آید که اشتباهات سیاسی تا آن جا تکرار شوند که دیگرمجالی برای جبران آن باقی نباشد. حکمتیار دستخوش این گونه مصیبت است.
گلبدین حکمتیار اخیراً با اشاره به حضور مارشال فهیم، کریم خلیلی وبسم الله محمدی گفته است که آنان از «ایجاد صلح وحشت» دارند. باید گفته شود که آن ها ازصلحی که به نفع شخصی شان باشد، هیچ قیدومسئولیتی را نمی شناسند. آن ها فقط از طالبان وحسابگیری قانون وشکایات مردم می ترسند.
اظهارات حکمتیار اخیراً درپاسخ به پرسشگرتلویزیون یک انجام شده است. او بدین وسیله به دشمنان «تنظیمی» خویش غبطه می خورد. اما بایدخاطر نشان کرد که فهیم وخلیلی ودیگران نیز حالا مثل حکمتیار به سوی پرتگاه درحرکت اند. شاید سرنوشتی درانتظارآنان باشد که حکمتیار برگوشۀ مخفی گاه خود شکر کند.
اولاً تا زمانی که طالبان روی صحنه باشند، حزب اسلامی همیشه درحاشیۀ تبعید قرار خواهد داشت. نکتۀ دوم؛ بسیار جالب خواهد بود که «صلح» حکمتیار از چه نوع صلح خواهد بود!؟
طنزینۀ نهفته وتلخ درگفتار حکمتیار این است که وی از «صلح» سخن می گوید. مردی که چهل سال از عمر خود را با اختراع انواع خشونت، ناسازگاری، وحشت افگنی وتخریب گوشه گوشه مملکت سپری کرده، هنوز از صلحی دم می زندکه طرح وشمایل آن حتی برای خودش مشخص نیست. شاید چرخۀ باطل صلح جنگی!؟ اگرچنین است، نیازی به طرح نیست؛ بانی چنین صلح، رهبران «تنظیمی» بوده اند وحالا هم همان داستان روان است.
بعد از خروج ارتش شوروی، هیچ سربازخارجی درکشور حضور نداشت؛ از هشت ثور 1371 تا سال 80 هیچ سرباز خارجی درافغانستان حضور نداشت؛ درسه اول آن سال ها چرا حکمتیار به جای خوراک و نعمات اولیه، همه روزه صدها راکت به خانۀ مسلمانان می کوبید؟ جالب تراین است که همان زمان نیز با شلیک مرگ وآتش بالای مردم، مدعی بود که این کار را به خاطر مبارزه با «کمونیست ها» وبرگزاری «حکومت منتخب اسلامی» انجام می داد!
وی متکی به مواد مندرج دراساسنامۀ حزب اسلامی، ازبه رسمیت شناختن شخصیت های ردۀ دوم وسوم جدا شده از حکمتیارکه اکنون دردولت حضور دارند، امتناع کرده وگفته است که دراساسنامۀ گفته نشده که اعضای حزب باحکومتی دست اتحاد دهند که ازسوی قوای خارجی تشکیل شده است.
اما آیا دراساسنامۀ حزب اسلامی قید شده بود که یک صدهزار راکت برکلبه های خلق الله کوبیده شود وحمام خون به راه بیافتد؟ حکمتیارهمیشه سیاست را با جنگیدن به اشتباه گرفته است.
حالا بازهم از متروکه یی پیام ارسال کرده است که قوای خارجی از افغانستان خارج شود و... مسایلی تکراری ازین دست. حکمتیار نگفته است که تا حال کدام عملی را انجام نداده است که بعدازین به انجام برساند؟
وی با تردید در مورد موفقیت مذاکرات صلح، تصریح کرد: تا جایی که من اطلاع دارم، مذاکرات امیدوار کننده‌ای بین طالبان و آمریکا و همچنین دولت افغانستان و طالبان و مجاهدان صورت نگرفته است.
خوب ... پس تکلیف حکمتیاردرین رابطه چه است؟ آیا طالبان دست استمداد به سوی او درازکرده اند؟ حکمتیار گفته است که با مذاکرات درصورت خروج بی قیدوشرط نیروهای خارجی موافق است. چرا باید نیروهای زنده با کسی مذاکره کنند که هیچ دستی درحوادث ندارد و مجموعۀ از افرادش یا درحکومت ویا درکشورهای خارجی متواری اند و زندگی خانوادگی خویش را نسبت به شنیدن فرامین تغییرناپذیر حکمتیار ترجیح می دهند؟
حکمتیار گفت: با دولت غیر اسلامی و متکی به بیگانگان، هیچگاه مشارکت نخواهیم کرد.
پس عبدالهادی ارغندیوال، خالدفاروقی، انجنیروحیدالله سباوون، مولوی عطاء الله لودین، کریم خرم، عمرداوودزی، فاروق وردک وده ها مقام دیگردرولایات که ازحزب اسلامی درحکومت شراکت دارند، افراد«غیراسلامی» اند؟
حکمتیار با تأکید بر ادامۀ مبارزه با نیروهای خارجی در افغانستان، اظهار داشت: دست‌های کسانی را که سنگی به سوی تانک ناتو پرتاب کنند می‌بوسیم.
یعنی این که دست تمام تروریست های چند ملیتی القاعده را که برای انسان افغانستان، مرگ وبیچارگی وذلت می آورند، می بوسد! می دانیم؛ برمنکرش لعنت!
وی درباره کمک‌های مالی و نظامی به حزب اسلامی گفت: در روی زمین به جز افراد مجاهد، منبع دیگری نداریم.
چه دروغ بزرگ ونابخشودنی! حزب اسلامی در دورۀ جهاد، ازپستان سی آی ای و منابع تحت امر جنرالان نظامی قدرتمند درپاکستان تغذیه می کرد وحدود بیش از شصت درصد کمک های جهانی را دریافت می کرد ودر«جهاد راکت باری» برکابل نیز بین پاکستان وچهارآسیاب پل زمینی اکمالات جنگی برقرار بود. حالا که ممکن است «منبعی» پیدا نشود که به حزب اسلامی شاخۀ حکمتیار پول بدهد؛ علتش این است که این حزب دیگر درقضایا مؤثریت ندارد وبه آخر خط رسیده؛ آیا بازیگران احمق اند که پول خود را به آتش بیاندازند؟
پاکستان پهلوانی مثل طالب را دردست خود دارد وحالا بازهم به سوی گروه های «تنظیمی» درحکومت افغانستان اشاره بازی می کند. ارتش های خارجی هم در میدان پیکارهای استراتیژیک جولان می دهند ودرین خاکباد، کسی حکمتیار را نمی بیند. شاید برای حکمتیاربهتر باشد که برای همیشه از گذشته خویش فرار کند وخاموشی گزیند؛ ورنه وضعیت قذافی وبشاراسد وبوعلی گواه است که دست حوادث روزی او را از مخفیگاه بیرون آورده وکاری بشود که تصورش صرفاً برای خودش تکان دهنده است.
حکمتیار نه سیاست دانی مشروع وزیرک بود ونه هم به اسلام وافغانستان کدام خدمتی کرد. پیشنهاد این است که ایشان ازین «شوربای چرب» بگذرد وبقیه عمر را تماشا کند که خداوند با خاطیان چه می کند.