-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ فروردین ۴, جمعه

نگاه نزدیک به جعبه سیاه «پیمان استراتیژیک»


عملیات شبانه علیه کی ها انجام می شود؟ چرا این کار درکابل ودروزیراکبرخان صورت نمی گیرد؟ معلوم است که شبکه های مسلح درخانه ها پناه می گیرند تا کسی را بکشند. ماینی انفجار دهند و عملیات انتحاری طراحی کنند. تاوان قطع عملیات شبانه را چه کسانی می دهند؟ وقتی فرد مسلح شبانگاه کمین می گیرد برای چه کار؟ برای پاسداری از «منافع ملی»؟



آن چه امروز می نویسیم، پاسخ به تاریخ است و اتمام حجت به نسلی که بعد از ما می آید.
رئیس جمهور کرزی در محضر افسران تازه فارغ به تاریخ سوم حمل گفت:
هیچ خارجی حق ایجاد زندان در افغانستان و یا زندانی کردن شهروندان افغانستان را ندارد.
اگر منظور، دفاع از «افغان ها» ست، باید تکلیف گوانتامو هم روشن شود. درمبحث دفاع از«افغان ها» نکتۀ اساسی این است که آیا کرزی حتی حاضراست از آدم کشان وتروریست ها نمایندگی کند؟ برفرض پس ازین، زندانیان به جای بگرام به گوانتامو برده شوند، مسئولیت دولت کابل چه گونه تعریف می شود؟
اکثر زندانیان گوانتامو یا به وسیلۀ نظامیان تحت رهبری مارشال فهیم وآی، اس، آی به امریکایی ها تحویل داده شده و یا شکار ارتش امریکا شده وبه جزیرۀ گوانتامو انتقال یافته اند. اکنون پنج پایگاه بزرگ امریکا درافغانستان بنا شده است وهمه روزه می توانند «افغان ها» را به پایگاه خلیج یا گوانتامو منتقل کنند. درین صورت رئیس جمهور می تواند وکالت « افغان ها» را هم به دوش گیرد؟
برموقعیت تیم حاکم نگاهی می کنیم:
ماهیت کشمکش کنونی بین مردم وحکومت بسیار پیچیده ولاینحل است. تیم جهادی، غرب دیده های «پولساز»، و دوگونه زیستی های آمده از پاکستان وایران که درخوان قدرت شریک اند، به حاکمیت مادام العمر معتاد شده اند. حکومت، خود برای «افغان ها» درعرصه های اقتصادی، سیاسی، حقوق شهروندی، تجارت، بانکداری، امنیت و عدالت اجتماعی، زندان های متعددی بنا کرده است. قبل ازهراقدام، لازم است درب این زندان ها شکسته شود.
بن بست کنونی ریشه درهمین عوامل دارد.
هر وزارت به زندان حقوق شهروندی مردم بدل شده؛ هر فاسد اداری درکمین نشسته، با زندانبانان امریکایی تفاوت ندارند. این هم پوست مردم را می کند وآن هم با زبان گلوله سخن می گوید. این تیم پس ازاشغال افغانستان برسرقدرت آورده شد وحالا تازه می آموزد تا الفبای «منافع ملی» را گردان کند!
امریکا با دست خویش لقمه های چرب به دهان محافظه کاران و بیکاره های سرگردان وخسته درغرب داد؛ مگرحالا حاضر اند برای لقمه های بیشتر، ازنام «منافع ملی» قلابی دست یاران خود را دندان بگیرند.
تیم حاکم سر درگریبان نمی کند. حق اولیۀ جامعۀ افغانستان، ایجاد یک ادارۀ آبرومند و کشتن ترس در روان مردم بود. درعمل محشری برپاست. درشمال، مظالم نورچشمی های تیم حاکم زمینۀ انقلاب خونینی را فراهم می کنند. درجنوب که نیازی به شرح وروایت ندارد. درمرکز، کاراز لونی دیگر است. مثلا در رأس کمیسیون اصلاحات اداری فردی کارمی کند که به سوی کمپیوتر مثل یک شی عجیب و خارق العاده نگاه می کند. به اصطلاح عوام «بوی نمی برد» چنین شخصی چطور می تواند درسطح مملکت کادرهای علمی را از آدم های ناتوان و بیکاره تفکیک کند؟ معلوم است که روی یک کاغذ پاره یادداشتی می رسد که فلان برادر را به فلان کرسی جا به جا کن. وظیفۀ عزل ونصب کارسرکرده های تیم خاص است. هروزرات یک حکومت جداگانه، خود کامه، شخصی، ودوشندۀ انرژی های ملی است. سرحلقه های مرتبط با جریان های محافظه کار، از «منافع ملی» به طورحرام ارتزاق می کنند.
امریکا وجامعۀ بین المللی دقیقاً تحقیق کرده اند که این سیب از درون فاسد شده و به درد همتای استراتیژیک نمی خورد.
 بازی در راه است.
یا گزینش آقای کریم خرم به وزارت اطلاعات وفرهنگ که تمام دارایی مغزی اش، عصبیت شخصی وقومی است. برای رهبری کشور، تجربه ومدیریت پیشرفته نیاز است. تشریح سیستم علمی و فناوری امور مالی ازسوی وزیر دارایی، برای معاونان رئیس جمهور چه سودی دارد؟ آن ها برای یک کارشناس اجرایی ارشد تحصیل یافته چه ارشاداتی می فرمایند؟
این را می گویند معاملۀ سیاه براساس سهمیۀ جنگ سالاران ومحافظه کاران قراردادی که بهترین هنرشان، توطئه گری و زمین خواری وانتقال پول به خارج است. پس این تیم منافع ملی را چه گونه می فهمد؟ این را می گویند هجو اسفبارشرف ملی مردمی که برای شرافت ملی شان قربانی ها داده و تاریخ را به گریه انداخته اند.
دریک چنین احوال، رئیس جمهور بلند می شود و درباره «پیمان استراتیژیک» می گوید:
این پیمان به سادگی و به آسانی امضا نخواهد شد، بلکه پس از بررسی دقیق توسط صاحب‌نظران و استراتژیستهای افغانستان امضا خواهد شد.
کدام صاحب نظران؟ کدام استراتیژیست؟ اگر انگشت شمار صاحب نظر و استراتیژست که دروطن سراغ شود؛ همه از جور محافظه کاران به ستوه آمده و درمیهن خود شان به چشم بیگانه نگاه می شوند. اگرمراد از صاحب نظران واستراتیژست ها مارشال فهیم، سیاف، اسماعیل قاسمیار وخلیلی وچند مشاور مرموز باشد، ازهمین حالا فاتحۀ چانس های ساختن افغانستان نوین را باید خواند.
حال چه باید کرد؟
سرنوشت کرزی، خلیلی ومارشال فهیم دراتحادیه اقتصادی با هم چنان گره خورده است که حذف یکی باعث نابودی دوی دیگر می شود.
رئیس جمهور به دست خود، به گرو محافظه کاران رفت. حالا از نام آن ها می گوید: دولت افغانستان برای امضای این پیمان پیش شرط‎‎های زیادی دارد و تا زمانی که شرایط افغانستان برآورده نشود، این پیمان امضا نخواهد شد.
پیش شرط ها پیش بهانه ها هستند؛ بهانه ها زاده بی اعتمادی میان غرب ومحافظه کاران. تهدید ازآدرس مردم ناراضی درحال افزایش است. پدیدۀ بی اعتمادی ازدرون این سوال بیرون می آید که بعد از سال 2014 چه جریانی به قدرت می رسد؟ نگرانی محافظه کاران این است: اگرطناب شل کنند وجا برای تیم دیگری خالی شود، بالای جامعۀ بین المللی چه اعتبار است که دوسیه های کهنه را سربه راه کند وکارزار محاکمۀ پرتبلیغات آنان را به جرم آدم کشی، اختلاس های سرسام آور وغصب دارایی های مردم روی دست گیرند؟
رئیس جمهور می گوید: تا زمانی که شرایط مطرح شده توسط لویه جرگه محقق نشود، افغانستان به هیچ وجه این پیمان  را امضا نخواهد کرد.
بازهم نقشه اندازی لویه جرگۀ ابزاری را به رخ مردم وجامعۀ جهانی می کشند. استعمال کلمات به «هیچ وجه» مبالغۀ موقتی است که بعداً موقعی که خطر جدی شود به التماس بدل خواهد شد. یا آن که رسانه یی کردن این شعارها، لزوماً با امریکاییان کوردینه می شود. البته گمان زنی آخری، چندان قطعی نمی نماید.
با این شعار ها افکارعمومی گول نمی خورد. تا زمانی که طالب است کشتار غیرنظامیان استمرار خواهد داشت. اگرناتو طالب را هلاک نکند، خود آماج ضربات کشندۀ طالب قرار می گیرد. رهبران وشخصیت های دولتی قلع وقمع می شوند. جنگ طعمه خود را می گیرد ازهرجهتی که باشد. آتش بدون هیزم وجود ندارد. راه چیست؟
یگانه نسخه، انصراف از تقابل با مردم وجامعۀ بین المللی است. گزینۀ بعدی، پافشاری به تقابل وامتیازگیری و آماده شدن به پی آمد های آتی. برای غلبه بر بحران، دادن دست اتحاد با قدرت برترجهانی به هدف کاهش جنگ وقطع تنش امری حیاتی است. دشمنی با چانس های طلایی تاریخی کشتار غیرنظامیان را افزون تر می کند و سخن به کشتار نخبه ها می رسد.
تیم حاکم با تاکید روی آزادی «زندانیان» گاه درموضع دفاع از تروریزم می ایستد. خودش را درفهم این نکته گول می زند که صدها آدم کش مسلح چرا و به چه قیمتی به زندان افتاده اند؟ اکثر زندانیان بگرام کسانی اند که نظامی وغیرنظامی را کشته اند و ترور حرفۀ شان است واز بابت آن «ثواب» کمایی می کنند. هیچ مرجعی حق ندارد ازآزادی آن ها سخن بگوید. این افراد ازکجا گیرافتاده وچه کرده اند؛ قانون چه می گوید؛ بحث کیفردهی مگرمنتفی است؟
یک قاتل ومجرم چه گونه باید آزاد شود؟ ریشخندی به سرنوشت مردم و تحقیر قوانین هم حدی دارد. 500 آدمکش از قندهار فرار داده شدند؛ کیفر آن همه جنایات به کی داده شد؟ منافع ملی همین است؟ دربازداشت تروریست ها صد ها سرباز اردوی ملی ، سرباز خارجی، پلیس وغیرنظامیان جان باخته اند. آیا کسی بدون آن که از کیفردهی جنایتکاران سخن بگوید، صلاحیت دارد به نام آزادی آن ها دهل بزند؟ بازی سیاسی به نام زندانیان طالب، منافع ملی است یا فربیکاری های محافظه کاران؟
قطع عملیات شبانه قطع شاهرگ های حاکمیت دولتی واقتصادی است.
عملیات شبانه علیه کی انجام می شود؟ چرا این کار درکابل ودروزیراکبرخان انجام نمی گیرد؟ معلوم است که شبکه های مسلح درخانه ها پناه می گیرند تا کسی را بکشند. ماینی انفجار دهند و برنامۀ انتحار را طراحی کنند. تاوان قطع عملیات شبانه را چه کسانی می دهند؟ وقتی فرد مسلح شبانگاه کمین می گیرد برای چه کار؟ برای پاسداری از «منافع ملی»؟
تیم حاکم خود به خود به سقوط زندگی درشهرها زمینه سازی می کند. شاهد باشیم که بعد ازقطع عملیات شبانه، هیچ والی، ولسوال، قاضی، سارنوال، قوماندان امنیه وکارمند ادارات محلی، ازخطرکشتن درامان نخواهند بود. دو حالت پیش می آید. کسی با طالب همسو می شود، درمنطقه می ماند وکسانی که زیرسیطرۀ طالب زندگی نمی کنند، روانۀ شهر ها می شوند. وضع موجود، تکرار دوران تسلط گروه های مجاهدین دردوران دکترنجیب الله درخارج ازشهرها وتراکم جمیعت روستا ها به داخل شهرها است. نتیجه اش را همه می دانیم.  هرحفرۀ سیاسی که ایجاد می شود، مادۀ انفجاری طالب درآن حفره تپانده می شود. سقوط شهر وسپس حصارکشی به دورکابل. امریکا و ناتو مستند به اقدامات رسمی تیم حاکم، به چیزی دست نمی زند ودرون پایگاه های خویش می خزند؛ آنگاه چه کسی به کجا فرارخواهد کرد؟
امریکا تحت هیچ شرایطی اردوی ملی مجهز وقوی ایجاد نمی کند که قومانده اش در دست تیم حاکم باشد. قومانده اش دردست کسانی باشد که نه درایجاد صلح وعدالت سابقه دارند ونه شرکای مطمین جامعه بین المللی به حساب می روند. این ممکن نیست.
انتقال مسئولیت های امنیتی خام و زود هنگام به هدف باقی ماندن در قدرت به معنای انتقال جنگ خانه به خانه است. اردویی که استخوان بندی محکم ندارد درنخستین ضربات مرگبار متلاشی می شود. امریکا نخست باید حساب خود را با حکومت کابل یکطرفه میکند سپس پول های خود را واریز می کنند.