-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ فروردین ۱۲, شنبه

فرق بین قوماندان های جهادی وقوماندان های حکومت کارمل

         


افغانستان عبرتگاه تاریخ است. قوماندان نذیرخال زمانی فرمانده یک قطعۀ ٢٠٠ نفری بود؛ حالا از فقر تار مى ريسد. ازین جنس قوماندان ها زیاد است ومن خود درپشاور شاهد بودم که زبده ترین نظامیان افغانستان دربورد پشاور از صبح تا شام سبزه فروشی می کردند ودم نمی زدند.

مگراکثر قوماندان های جهادی به قارون های پول وزمین مبدل شده اند. به قول شاملو: روزگارغریبی ست نازنین!



       تاریخ همچو پنجۀ نقاش چیره دست 

          تصویرصادقانه یی از ما کشیده نیست  

          گربد بدیم، بد بکشد گر که نیک، نیک   
          وزچهره ها نقاب تظاهر زدودنی ست





يک زنى که قبل از حکومت مجاهدين، قوماندانی قطعۀ ٢٠٠ نفری را در ولايت جوزجان به عهده داشت، اکنون برای زنده ماندن نخ ریسی می کند.
این زن٦٠ ساله "نذیرخال" نام دارد و در خانه ای شبیه به ویرانه درقريۀ مصرآباد شبرغان مرکزجوزجان، زندگى ميکند.
وى زندگی را با مشقت مى گذراند و آثار درد و رنج روزگار و اندوهى که کشیده، از خطوط جبینش پیداست.
این خانم، باپاهای لرزان راه مي رود و دیگر، آن انرژی را ندارد تا با چابکی حرکت کند، سلاح بگیرد، برزمد و قطعۀ نظامى را کنترول و اداره نمايد.
نذیر خال، به آژانس خبرى پژواک گفت که ٣٠ سال پیش، یک گروپ ٢٠٠ نفری را اداره و کنترول می کرد و در غند ٦٦ قوماندانی څارندوی جوزجان، اجرای وظیفه می نمود.
وى علاوه کرد که در اکثر نبردهای ولایات جوزجان، سرپل و فاریاب شرکت داشته و به خاطر اجرای وظایف نظامی، از طرف حکومت وقت، مفتخر به کسب قهرمانی نیز شده است.
اين خانم مُسن افزود: ((به پاس خدمات نظامی ام، از سوی حکومت داکتر نجیب، مفتخر به قهرمانی شدم و مرا به چک وسلواکیا، ازبکستان و ترکمنستان فرستادند.))
با آنکه مغز و فکر اين خانم به درستى کار نمى کند؛ اما هنوزهم تاحدى خاطرات جنگ قرای بوغاوی و اندخوی فارياب، در ذهنش باقى است.
 نذیر خال گفت که در یکی از این نبردها، ٨٠ میل سلاح مخالفین دولت وقت (مجاهدين) را به غنیمت گرفت، که بر مبنای اجرای همین خدمات، حکومت داکتر نجیب او را به کشورهاى يادشده اعزام نمود.
وى که یک فرزند ٢٠ ساله و شوهرش را، در سال های جنگ از دست داده و اکنون تنها زندگی میکند، از خاطرات ورود طالبان مسلح به جوزجان، حکایت نموده گفت که یکی از سر گروپهاى طالبان به نام اول خان، او را باز داشت کرد و مورد لت و کوب قرار داد.
این زن افزود: "مره ٢٥ شلاق زدن، اخ نگفتم و گفتم مه کاری که میخایم میکنم."
نذير خال علاوه کرد که طالبان، او را به خاطر اينکه در صفوف پولیس وقت اجرای وظیفه میکرد، لت و کوب نمودند.
اینکه او چگونه به قطعات نظامی وقت راه یافت؟ گفت: "یک زمانی برای قطعات جنرال دوستم که در قریۀ چوب باش، مصروف نبرد با مخالفین دولت بودند، آب و نان میبردم و از همین طریق، آهسته آهسته نظامی شدم."
اين زن افزود: با آنکه برای جنرال دوستم رهبر جنبش ملى اسلامى خدمت کرده؛ اما او از حال و احوالش نمى پرسد.
وى گفت: "چهارطرف خانه ام مردم مالدار زندگی میکنن که فقیر آنها من استم و فقط دو تن به اسمای ظریف و باقی خان معلم، کمکم میکنن."
نذیر خال، دو دختر نیز دارد که یکی معلم و دیگرش گلدوز است، ولی آنها نمیتوانند به او کمک کنند.
محمد ظریف ریيس شورای انکشافی قریۀ مصرآباد شبرغان گفت که نذیر خال، یک زن بیچاره و مظلوم است و زندگی خود را از طریق ریسیدن تار، تامین میکند.
وى افزود که گاهگاهی آنها او را کمک میکنند و از مساعدت های امدادی موسسات نيز مستفید می شود.
موصوف علاوه کرد که دختران و نواسه های نذیر خال نیز از لحاظ اقتصادی در وضعيت بد قرار دارند و محتاج اند.
 اين رييس شوراى انکشافى افزود که یکی از دامادهای نذير خال، در یک حادثۀ ترافیکی جان باخت و نواسه هایش، گاهی مصروف و زمانی بیکاراند.
نقیب الله نواسۀ نذیرخال که از ولایت سرپل به شبرغان آمده و ميخواهد در ایام پیری، دستگیر مادرکلانش شود، با اشاره به اتاق محقر مادرکلان خود گفت: "مادرکلانم از تنگدستی چلک میبافد (تار مى ريسد)."
وى در پاسخ سوالی گفت که مادرکلانش، به جز از این راه چارۀ دیگری ندارد و از نهایت مجبوری به این کار مبادرت میورزد.
نقیب الله ضمن اشاره به روزکار تنگ مادرکلانش، از موسسات امدادرسانی خواست تا او را کمک نمايند.
با آنکه زندگی اين زن، فعلاً مشقت بار است، از خاطرات سال های ١٣٦٢ تا ١٣٧٠را که درآن وقت زندگی خوب داشت، یاد میکند و تاسف مينمايد.
اما خال نذير، درحال حاضر مانند یک فقیر درخانۀ گلی نیمه ویرانه که شباهتى با دیگر خانه ها ندارد، شب و روز را پشت سر ميگذراند.
قابل ذکر است که يک قوماندان ديگر بنام " کفتر" که از سوى مسوولان امنيتى ولايت بغلان مظنون در چند مورد نا امنى به شمول قتل يک افسر پوليس، يک قوماندان سابق محلى و سرقتهاى مسلحانه بود ، پنج سال قبل خود را به نيروهاى دولتى تسليم کرد.
مسوولان محلى گفته بودند که اين قوماندان زن با چند نفر مسلح خود به دولت پيوسته، اما آنها ميکوشند که ٢٨٠ نفر مسلح  وى را نيز به دولت يکجا نمايند.
قوماندان کفتر در وقت پيوستن به دولت ٥٠ سال داشت ، در زمان اشغال افغانستان توسط قواى شوروى سابق، يکى از قوماندانهاى برجستۀ جمعيت اسلامى و در زمان لويه جرگۀ اضطرارى در سال ١٣٨١ نمايندۀ مردم ولسوالى نهرين ولايت بغلان بود.
کسانى که با او آشنايى داشتند، ميگفتند که طالبان زمانى که وارد  ولايات شمال شدند، تمام ولسوالى نهرين ولايت بغلان به جز از قريۀ بزدره را تصرف کردند، اما قوماندان کفتر سخت مقاومت کرد و چند بار، طالبان را شکست داد.
مردم، اين زن را بنام قوماندان کفتر مى شناسند و کدام نام ديگرى از او سراغ ندارند.