------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه

نگاه های وارونه به تابلوی صلح


تنگنای بستۀ تیم حاکم وسرچرخی اپوزیسیون
تیم حاکم وگروه های خارج ازدولت (اپوزیسیون) نگران شرایطی اند که درنتیجۀ آن، به اردوگاه بازندگان جنگ وصلح درافغانستان رانده شوند.


این موضوع ازمدتی به این سو، ازمحیط احتمال بیرون زده و چهرۀ خطررا به خود گرفته است. دلیل این که حکومت واپوزیسیون به طوریکسان از وضعیت سراسیمه اند، آن است که هردو نیرو سرقافلۀ کاروانی بوده اند که پس ازده سال، ازچند جا متلاشی شده و بدنۀ حکومتی، ازورطۀ پایان کار، فاصلۀ اندکی دارد. انکار وابرام درندیدن ونگفتن واقعیت ها، چیزی را تغییرنمی دهد.
وقتی یان کوبیش نمایندۀ سازمان ملل درکابل از لزوم شمولیت احزاب سیاسی درگفت وگو های صلح سخن گفت، قطره آبی درکام خشک اپوزیسیون چکید وازآن فی البداهه استقبال کردند. اما آقای کوبیش مشخص نکرده که منظورش از کدام مذاکرات است؟
درمذاکرات صلح قطرهنوز فضای جنگی مسلط است. درضمن روشن نیست که مذاکرات قطر، برای صلح است یا به خاطر مدیریت فصول آیندۀ جنگ درمنطقه.
درچنین اوضاع، چرا اردوگاه اپوزیسیون با آن که ازدیدگاه طالب نسبت به خود به خوبی آگاه اند، چرا پیوسته ازصلح سخن می گویند؟
 تعبیرطالبان ازصلح، تشریح دوران پس از اضمحلال «تنظیم ها» است وهمان تعریف هیچ متحول نشده است. اپوزیسیون باید مشخص کنند که روند صلح درکجا جاری است که درصف نوبت ایستاده اند وآقایان عقب درب های بسته منتظرمانده اند. کدام نیرو با حکومت کابل وارد مذاکرات صلح شده است که اپوزیسیون فراموش شده باشد.
صلح بدون تغییرریشه یی درنظام افغانستان، درچهارچوب تنظیم ها، درساختاراقتصاد و تشکیلات دولت، اصلاً قابل تصورنمی تواند باشد. جا به جا کردن یک دسته ازچهره ها ازیک جا به جای دیگر، صلح نیست. تقسیم قدرت به شیوۀ «تقسیم سرخرمن» مؤجد صلح دیرپا نیست. «جورآمد» گروه ها وسیاسیون محافظه کاردرپس پرده، نه این که صلح سراسری نیست، مقدمه یی برای جنگ های آینده است.
کشور درآستانۀ یک تغییر انفجاری قرارگرفته است. همه گروه ها، به شمول نهاد های دولت وحکومت ازبنیاد محتاج تغییر وطراحی جدید اند. تغییراز درون وتعامل با بیرونی ها، ابتداء توازن همه پذیر را به وجود بیاورد وسپس روی ساختارثبات پایدار تمرکزصورت بگیرد.
دولت کابل، اپوزیسیون وطالبان، افزون برآن که رابطۀ قابل اعتماد با جامعۀ بین المللی ندارند؛ ازترس یکدیگرنیز به هرمعامله یی دست می زنند. نقش جامعۀ جهانی درقضیه تعیین کننده است. مهندسی آیندۀ سیاسی دردستورکارامریکا وجهان قراردارد وهرنیرویی که ازحالت انزوا وتجرد با پروسۀ بین المللی ازدرمخالفت پیش آید، ازسوی نیروی رقیب خود در داخل حذف می شود.
مدیریت اپوزیسیون ومدیریت فاسد، گندیده وبحران زای حکومت با هم یکی اند؛ ازنظرعملی وتجربی، یکی مکمل دیگری اند. درهرحالت با هم مرتبط اند وبه هم محتاج اند. دو روی یک سکه اند. تغییر ریشه ای درعرصۀ سیاسی ونظامی، هردو را ازصحنه خارج می کند. یعنی این که جامعه آبستن ظهوریک نیروی جدید سیاسی ( ودرصورت لزوم) نظامی است.
اپوزیسیون دعوا های میان گروهی خود با تیم حاکم را به نام طرح تازه معرفی می کند. حال آن که طرح مشخصی درعرصۀ نظام سازی، رهبری اقتصاد، تعامل با جهان ازسوی اپوزیسیون مشاهده نشده وافزون برهمۀ این مسایل، نقطۀ ضعف وخطرناک آنان، نوعی اتحاد استراتیژیک اعلام ناشده با قدرت های ضدامریکایی وضد افغانستان درمنطقه است که ازنظر هیچ کسی پنهان نیست.
اپوزیسیون وحکومت درموقعیتی قراردارند که ناگزیراز «صلح» خیالی سخن بگویند؛ اما اشتغال اصلی شان، آمادگی برای تقابل وجنگ های احتمالی درآینده است.
تابلوی تبلیغات را وارونه می آویزند؛ مگرنگاه مخفی شان به قضیه، واقعی است. آن چیزهایی که اپوزیسیون وتیم حاکم درارزیابی های خویش برآن حسرت می خورند، فرصت وامکانات است که ازین رهگذردرتنگنای ترسناکی قرارگرفته اند. برخی ازمحافظه کاران پس پرده هنوزهم امیدواراند که به میدان یک دورجدید جنگ وجهاد با امریکا (مانند سال های تجاوزشوروی) به میدان وارد شوند، امریکا را درآتش خواهند سوخت. اما وقتی به عقبۀ لوجستیکی وجغرافیایی خویش نگاه می کنند، ازتصورات خویش می گریزند. آن ها علاوه برطالب وامریکا، یک دشمن دیگری نیز دارند: بی اعتمادی سراسری مردم!
آن ها روی وفاداری یک پارچۀ مردم ستم دیده به دفاع ازچند دولتمدارتازه به دوران رسیده هرگزنمی توانند حساب کنند. مردم به نوبۀ خود، سال هاست ازآن قطع امید کرده اند.
پس با نگاه ازیکدیگرسوال می کنند: چه باید کرد؟