-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه

جبهه ملی؛ چال روی با قطعۀ خال درمقابل سه توس

 راه چاره چیست؟

توضیح سه توس: پل عقب شکسته، کمینگاه طالب درهمه جا و دورنمای جلو کاملاً تاریک یا شاید تاریک روشن است.
جناح های سیاسی موجود درافغانستان کلافه ترازگذشته، هرازچند روز، بانگ بلند می کنند. همه مانند قطاری اند که ازخط خارج شده اند. باید به آنان حق داد؛ زیرا وضع، به طوربی سابقه نامشخص ومشکوک است.
«جبهه ملی» درآخرین اعلام موضع رسمی،  درواقع اعتبار ده سالۀ سیاسی وهمکاری های تنگاتنگ رهبران خود با دولت تحت رهبری آقای کرزی را آماج قرارداده است. فیض الله ذکی سخنگوی جبهۀ ملی گفت:
«حکومت کنونى داراى صلاحيت لازم براى امضاى پيمان ستراتيژيک با امريکا نيست وبايد چنين سند مهم توسط حکومت آينده که دو سال بعد برخاسته از آراى شفاف مردم وپاسخگو در برابرآنان باشد، امضا گردد.»
چون کشتی نظام ازهرجهت سوراخ شده، حکومت با صلاحیت اکنون برای همه ایده آل شده است. مگرتعریف روشن ازچشم انداز یک حاکمیت معتبروهمه پذیر دراختیار هیچ نیرویی نیست. مجموعۀ واژه هایی که بتوان به وسیلۀ آن، حکومت با صلاحیت وسالم را توضیح داد، حدود پنجاه یا صد واژه است. مشکل کارهم درین است که همین صد واژه، هم برزبان دولت سبز می شود وهم مخالفان «قانونی» برای بی صلاحیت نشان دادن حکومت ازآن بهره می برند. ازنظرموقعیت عملی، هیچ یک دستی درآرای همگانی ندارند.
موضع گیری جبهۀ ملی به این می ماند که مهندسان ومعماران یک ساختمان، پس از ده سال یک باره نسبت به بنایی که دراعمار آن زحمت ها کشیده و داروندارخود را سرمایه گذاری کرده اند، مشکوک شده و آن را غیرقابل سکونت اعلام می کنند.
مسئولان جبهه معتقد شده اند که دولت درموقعیت امتیاز گیری ازامریکاست و آن ها محروم مانده اند. با یک نگاه به پیشینۀ نگاه غرب به رهبران جبهه نظیر جنرال عبدالرشید دوستم ومحمد محقق نتیجه حاصل می آید که کدورت وتزلزل بین تیم حاکم و متحدان جهانی، لزوماً به مفهوم درازکردن دست اتحاد به بدنۀ تجزیه شدۀ آن ( جبهه ملی) نمی تواند باشد. اگربحران مشروعیت درنظام برجسته است، جنبش ملی وحزب وحدت جناح آقای محقق درایجاد بحران شریک اند وباید مسئولیت بپذیرند؛ چون ازابقای تیم حاکم به رهبری کرزی با تمام قوا حمایت کردند.
این که تیم حاکم با جبهه ملی نقض پیمان کرده، نگاه مردم را به واقعیت های قضیه نمی تواند عوض کند. هرچند مردم افغانستان درشرایط سختی گیرمانده وزندگی شان بین صبح تا شام درگرو یک لقمه نان تعریف می شود؛ مگر شعور اجتماعی درافغانستان همچنان بیدار است وکاملاً کف دست سیاسیون وارباب هیاهوی تبلیغاتی را به خوبی می خوانند.
وضعیت تا آن جا پیچیده است که اصلاً نمی شود دربارۀ ترکیب وماهیت نظام سیاسی آینده ازقبل خط ونشان کشید. مگرجبهه ملی ازهمین مقطع برای امریکا تعین تکلیف می کند که با حکومت کنونی معاهدۀ استراتیژیک امضاء نکند. سیمای حکومت آینده مشخص نیست اما جبهه ملی طوری تصویرمی دهد که مشارکت آنان خواهی نخواهی درحاکمیت آینده بهتر ازحال خواهد بود.
چرا جبهه ملی نتیجه گرفته که امریکا با کرزی ( گزیدۀ امریکا درمنطقه ) پیمان نمی بندد؟
چرا جبهه ملی احساس می کند که نگاه سرخ امریکا به جنبش ملی وحزب وحدت شاخۀ محقق ممکن است رنگ نارنجی به خود گرفته باشد؟
بازی استراتیژیک نیمی ازجهان درافغانستان به اوقات تلخی های درون خانۀ افغان ها رابطه یی کمرنگ دارد. دربازی کلان، سرنوشت خانه وخانه های دوروپیش آن به معامله گذاشته می شود. ( آقایان می توانند مثلا از زمین خواران وانحصارگران برخاسته از درون نظام این قانونمندی را بیاموزند.)
اما نکته اساسی درنگاه استراتیژیک قدرت ها این است که ازنیروهای واقعاً مردمی حساب می برند ولحاظ می کنند. این چیزی است که درافغانستان اصلاً وجود خارجی خود را باخته است.
امریکا روی گلوی یگانه فرد برگزیدۀ خویش ( کرزی ) که پا می نهد؛ به دلیل آن است که درتعاملات پیچیده وبزرگ، ظرفیت بزرگ ومقاوم ازخودنشان نداد. پس با نیروهای مظنون (شامل جهادی ها به شمول جنبش) که از ابتداء دراجندای استراتیژیک جایی برای آنان وجود ندارد، چه راهی را درپیش خواهند گرفت؟
مسلماً نوشتن این واقعیت ها برای برخی از مردم تلخ وعصبانی کننده اند؛ مگرگریزی ازآن وجود ندارد. وضع طوری پیچ خورده که کرزی نیز حساب وکتاب را از کف داده است. طی ماه های اخیر، گروه های معترض ( ائتلاف ملی وجبهه ملی) دراعلام نظرهای رسمی خود، حتی تا مرز شروع جنگ جدید با همه طرف هایی که آنان را نادیده بگیرد، پیش رفته اند. اما دربرابر بی واکنشی امریکا وطالبان، خود نیز برای یافتن پاسخ به یک سوال، سرگردان اند:
آیا پیکارجویان یک پارچه، مجهز، پرانگیزه همراه با عقبۀ حمایتی لوجستیکی مطمین دردسترس شان قراردارد؟
راه چاره چیست؟
دردرون این نیروها ابتداء باید انقلاب تشکیلاتی ودیدگاهی به قوام برسد ونتیجه بدهد تا با شرایط جدید وجامعه بین المللی زبان مشترک پیدا شود.