------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۲۷, یکشنبه

درنگی برحساب وکتاب صلاح الدین ربانی

 هیولای سی وسه ساله بحران را نمی توان با ریسمان تعارف وتشریفات بست و رام کرد ودریک سقف با آن زندگی کرد.


گزینش صلاح الدین ربانی درمسند رئیس «شورای صلح» یک نمایش سمبولیک است. صلاح الدین چهل ویک ساله، سال های اندکی ازعمرخود را درافغانستان به سربرده وبه این حقیقت وقوف دارد. اگرچنین است که ازدست دادن استاد ربانی به معنی رها کردن میدان به سود دیگران نیست؛ طیف قدرت که درعقب وی سنگرگرفته است، پیام می دهد: اگرقراراست صلحی درمیان است، با کسانی باشد که جنگیده اند. تا این دم که یک جناح بحران، ما بوده ایم، بعد ازین هم خواهیم بود. طالبان با حریفان خیالی نمی رزمند.
 بحران موجود گره درگره فزونی می گیرد. محاسبۀ طیف قدرت این است که صلح بدون یک طرف جنگ صلح نیست؛ جنگی دیگراست. جبهۀ دوم محافظه کاران به استقامت طراحان جنگ جهانی درزمین افغانستان بازاست؛ با این تفاوت که نبردطالبان با غرب، جنگ گرم است اما موقعیت گیری «ضدطالبان» علیه امریکا انباشته ازسوء ظن خاموش وتقابل «سرد» است.
طیف قدرت، به گمان غالب، خودش را برای پذیرش هرگونه عاقبتی آماده کرده است. می دانند هرچه شیپورتبلیغاتی صلح بلند ترنواخته شود، هیولای جنگ، قوی ترخواهد غرید. پس «شورای عالی صلح» بخش تازه یی ازسریال بی پایان «جنگ داخلی» و«جنگ خارجی» است.
محافظه کاران هردوسوی خط، (طالب وضدطالب) چشم های ترسناکی را به سوی خود خیره می نگرند. راهی جزمقابله ندارند. اگرخود را کنار بکشند، به احتمال قوی ازهرسو دست هایی برای اذیت وحسابگیری به سوی شان دراز می شود. محکمه برای «عدالت»، « پرونده های آماده شده تحت نام «جنایتکاران جنگ» و دادخواهی های هزارسر، که می تواند قیامتی را برای شان برپا کند. آن ها که روی صلاح الدین حساب بازکرده اند؛ حساب خود را کرده اند.
مگرصلاح الدین ازنظام اخلاقی این بازی ها چه به دست می آورد؟
به نظرمی رسد قالب « رهبر حزبی» در ذهن صلاح الدین به دور ازجنگ ومصیبت های تلخبار آن زیرسقف محیط های دانشگاهی ازقبل بنا شده است؛ مگرآن تصویردر«شورای صلح» به گونۀ دیگری رونمایی می شود. به نظرمی رسد این موقعیت، خریداری خطر احتمالی به منظور دفع خطراحتمالی است.
بحران جاری صرفاً زاییدۀ «بن بست» درعرصۀ داخلی تلقی نمی شود. تقابل کهنه دراشکال متغییراست که دست کم بیست سال پیشینه دارد. عامل منطقه یی وجهانی جنگ نیز به نوبۀ خود با همین «بن بست» گره خورده است. بنابرین بعید است جنگ کهنه به حل جدید بیانجامد. اگرچنین بود؛ جنگ «داخلی» ونبرد «استراتیژیک» درصبح فردای سقوط دولت دکترنجیب الله به ایستگاه «صلح» می رسید.
درهردوسوی جنگ، محافظه کاران دست بالا دارند.
خصلت جنگ های افغانستان نبرد های انتقالی ازیک محور به محور دیگر است.
صلح مسلح وصلح براساس تقسیم قدرت، صلح یک طرفه وموقتی است. مثل ده سال اخیر و چهارسال حکومت مجاهدین که چهارچوب های فرهنگی ومذهبی درجامعه افغانستان را به طرزی بی سابقه متزلزل کرد.
صلاح الدین اگرچندوچون سرنوشت پدر را به درستی تجزیه وتحلیل می کرد، حاضرنمی شد درنقش «پیشمرگ» کشمکش بی سرانجام قدرت پا به میدان بگذارد. ایشان دایرۀ اشتباه نخستین را با اشتباه جدید تکمیل کرده است.

میوۀ درخت زحمت کشی و یا صدمه پذیری آقای صلاح الدین درصورتی که شیرین باشد، قطعاً درسبد کهنسالان معامله گر کارکشته یی خواهد بود که خود درپس پرده خزیده واو را به عنوان یک آماج آفتابی کرده اند. برای صلاح الدین، فقط یک راه باقی است و آن حرکت به جلو است.

ریشۀ درگیری های کهنه ونو، با حساسیت ها واحساسات مذهبی، غرایزبی لگام اقتصادی ودنیا پرستی، مرده ریگ بی اعتمادی و اهداف منطقه یی وجهانی درهم آمیخته شده است. هیچ فارمولی قابل تعریف برای صلحی وجود ندارد که بتوان به آن امید بست.
این هیولای سی وسه ساله را نمی توان با ریسمان تعارف وتشریفات بست و رام کرد ودریک سقف با آن زندگی کرد.

یک طرف جنگ نام خود را «شورای صلح» گذاشته؛ طرف مقابل، نامش طالبان است.
بحث ازنظر نیاز داخلی وتعامل بین المللی این است که صلح با انحلال هردو جبهه قابل تصوراست. این فرضیه درگرو هیچ کس نیست. بنا برین شورای صلح درواقع اتاق جنگ وبازی سیاسی برای محافظه کاران است. صلاح الدین اکنون صاحب این اتاق است. تصادفی نبود که
اعلامیۀ دولت، زیرکانه عنوان کرد که انتصاب صلاح الدین به هدف تأمین «وحدت ملی وجلوگیری ازمداخلات خارجی» صورت گرفته است. تو حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.