-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اردیبهشت ۹, شنبه

روزهای سختی پیش رو خواهد بود

تحلیل شگفتی انگیز ریچارد هاس

در ماه های آینده شمار غافلگیر کننده ای از انتخابات و گذار های سیاسی رخ می دهد. این فهرست تکمیل نشده عبارت است از روسیه، چین، فرانسه، امارات متحده عربی، مصر، مکزیک و کره جنوبی.
در نگاه نخست، این کشور ها اندک وجوه مشترکی دارند. برخی از آنها دمکراسی های به خوبی سامان دهی شده هستند و برخی دیگر سیستم های اوتوریته ای دارند و تعدادی نیز جایی بین دمکراسی و اوتوریته معلق هستند. اکنون با وجود همه این تفاوت ها این دولت ها و رهبران آنها با چالش های مشابهی رو به رو هستند که به 3 مورد از آنها اشاره می شود.
نخستین چالش، این است که هیچ یک از این کشور ها به طور کامل مسئول امور خود نیستند. در جهان امروز هیچ کشوری از استقلال کامل یا خودمختاری برخوردار نیست. همه کشور ها به نحوی به دسترسی به بازار های جهانی برای فروش محصولات تولیدی، کشاورزی، منابع یا خدمات یا تامین آنها نیاز دارد. هیچ کشوری نمی تواند از رقابت اقتصادی با دیگران بر سر دستیابی به بازار های کشور های جهان سوم چشم پوشی کند. بسیاری از کشور ها به جریان سرمایه برای تامین مالی سرمایه گذاری ها یا بدهی های رسمی نیاز دارد. این در حالی است که عرضه و تقاضای جهانی در تعیین بهای نفت و گاز نقش دارد. به این ترتیب اتکاء متقابل اقتصادی و آسیب پذیری ناشی از آن فاکتوری گریز ناپذیر در زندگی روزمره به شمار می رود.
اما وابستگی اقتصادی به دیگران ، تنها واقعیت بین المللی نیست که دولت ها باید به آن توجه کنند. برای کشور ها ایزوله شدن در برابر تروریسم، تسلیحات، بیماری های واگیردار و تغییرات جوی ، اگر امری محال نباشد، بسیار دشوار است.
پس از همه این ها، مرز ها نیز رسوخ ناپذیر نیستند. به عبارت دیگر، جهانی شدن شامل تبادل ایده ها، گاز های گلخانه ای، خدمات، اجناس، سیگنال های رادیویی و تلویزیونی، مواد مخدر، ایمیل، ویروس ها و هر آنچه که در زندگی بشری قابل تبادل است، امری اجتناب ناپذیر در زندگی امروزی به شمار می رود. در واقع مشکلات معدودی وجود دارد که امکان حل آنها به صورت یکطرفه وجود دارد و در اغلب موارد، همکاری، تعهد، مصالحه و دوجانبه گرایی بسیار ضروری است.
دومین چالش جهانی، تکنولوژی است. دیدگاه جورج اورول در سال 1984 اکنون بیشتر زیر سئوال است چرا که تکنولوژی مدرن دیگر یک برادر بزرگ نیست و عدم تمرکز را گسترش داده است. اکنون در مقایسه با نسل قبل،  قدرت رایانه ای بیشتری در اختیار بشر قرار گرفته است. در نتیجه مردم در همه جا به منابعی از اطلاعات دسترسی دارند و کنترل تبادل اطلاعات و علوم برای دولت ها بسیار دشوار شده است. همچنین شهروندان دسترسی گسترده ای با تلفن های همراه و دیگر شبکه های ارتباطی دارند.
یکی از پیامد های این روند این است که دولت های اوتوریته( دولت های طرفدار تمرکز قدرت) دیگر نمی توانند مانند گذشته شهروندان را کنترل کنند. بدون تردید، تکنولوژی یکی از عوامل ظهور بهار عربی در جهان عرب بود. اما تکنولوژی مدرن می تواند پیچیدگی هایی را نیز برای دمکراسی های به خوبی سامان دهی شده، پدید آورد. در جهانی که شهروندان می توانند آنچه را که می خوانند، می بینند و گوش می دهند را انتخاب کنند، ایجاد اجماع اجتماعی و حاکمیت دشوار تر است.
چالش سوم در برابر رهبران نوظهور این واقعیت گریز ناپذیر است که تقاضای شهروندان افزایش یافته و این در حالی است که توانایی دولتمردان برای راضی کردن شهروندان محدود تر است. این واقعیت در کشور های در حال توسعه و تاحدودی فقیر همواره وجود داشته است. اما اکنون در کشور های دمکرات و کشور هایی که به سرعت در حال پیشرفت هستند نیز به چشم می خورد.
در بسیاری از موارد رشد اقتصادی کند تر از نرخ تاریخی معمول آن است. این روند در اغلب کشور های اروپایی، ژاپن؛ و ایالات متحده وجود دارد. اما رشد اقتصادی در چین و هند که در مجموع یک سوم جمعیت جهان را شامل می شوند نیز کند است. نرخ بیکاری نیز بالا است و به خصوص در آمریکا و اروپای غربی چشم انداز بلند مدتی در این زمینه وجود دارد.
نتیجه این تغییرات اقتصادی و آماری این است که سهم فزاینده ای از درآمد ملی اکنون به هزینه های بهداشتی، درمانی و دیگر حمایت های اولیه در جامعه اختصاص یافته و این در حالی است که درصد کمتری از افراد در جامعه ها برای حمایت از شهروندان فعالیت می کنند. این روند با عمیق تر شده نابرابری اقتصادی همراه است به ترتیبی که پول بیشتری در اختیار شمار معدودی قرار دارد و تعهد توسعه استاندارد های زندگی برای اغلب مردم عملی نمی شود.
این سه روند در مجموع چالش های سیاسی برای کشور ها ایجاد کرده است. تقاضا رو به افزایش است و همزمان قدرت دولت ها برای برآورده کردن تقاضا رو به زوال و رهبرانی که پس از سال جاری روی کار می آیند با این واقعیت بنیادین رو در رو خواهند بود. این رهبران همچنین باید با افزایش حس ملی گرایی، افزایش جمعیت و در برخی موارد تندروی مواجه شوند. دشمنی با مهاجرت و سیستم حمایت اقتصادی هم اکنون قابل مشاهده است و می تواند در آستانه جهش قرار داشته باشد.
این تحولات در درون کشور ها اجماع جهانی بر سر برخورد با تهدید ها در ورای مرز ها را دشوار تر می کند. از سوی دیگر در حالی که دولتمداری موفق در داخل کشور سخت تر می شود، این روند در خارج مرز ها نیز دشوار می شود و هم برای رهبران و هم شهروندان؛ روزهای سختی پیش رو خواهد بود.