------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

دانه های اسرار، زیرزبان اشباح


اجمالی برقتل نا شفاف میراکبرخیبر


سیدعتیق «سادات» داماد غلام فاروق یعقوبی وزیر امنیت دولتی حکومت دکتر نجیب الله به من گفت:
سلیمان لایق عضو بیروی سیاسی حزب «وطن» درآخرین هفته یی که دولت درحال اسقاط بود وحامیان کارمل سکاندارمعامله با «مجاهدین» شده بودند، درساختمان «کمیته مرکزی» جمع شده بودیم که ناگهان ببرک کارمل هم ظاهر شد. او همین که چشمش به من افتاد، لبخند زنان گفت: لایق صاحب خوشحال هستم که شما هنوز هم درین جا حضور دارید!
من برایش گفتم: رفیق کارمل، میراکبرخیبررا کشتی، حالا نوبت من است؟
درادعا هایی که تا کنون درباب مرگ میراکبرخیبر منتشر شده است، قتل میراکبرخیبر، کارسازمان اطلاعاتی شوروی به دستیاری ببرک کارمل قلمداد شده است. گروهی هم حفیظ الله امین را عامل قتل خیبرمعرفی می کنند. از نظرمن این یک فرضیۀ مقرون به قیاس شخصی ورقابتی است وبیشتر به کش وگیرهای جناحی خلق وپرچم رابطه دارد.
سوال این است که ببرک کارمل چرا باید درپس قتل میراکبرخیبرقرارداشته باشد؟ به این سوال هیچ کس پاسخ عقل پذیرارائه نداده است. کارمل ومیراکبرخیبر، هردو با مقامات سلطنت علایقی داشتند واضافه برآن ازنظرتئوری، به توطئه راه اندازی کودتا، قبل ازفراهم شدن شرایط عینی وذهنی برای یک جهش یا انقلاب باور نداشتند. اما افسران وکادرهای شامل کودتای ضد سلطنت دراطراف سردارداوود که به جناح «پرچم» وابسته بودند، صاف وساده، داوود خان را پس ازپیروزی کودتای 26 سرطان1352، «رهبرانقلاب» لقب دادند.
باورغالب این است که قتل میراکبرخیبر، برای انفجاریک بهانه به هدف قیام مسلحانه علیه دولت داوود، سازماندهی وعملی شد. حتی می توان این حادثه را کارشبکه های اطلاعاتی غربی تلقی کرد. درسال های آخرداوود، شبکه های اطلاعاتی ایران ومصر وسعودی نیزفعال شده بودند تا داوود خان را که ازاشباح درون حکومتی «قدرت شوروی» به شدت ترسیده بود، حمایت کنند. درواقع اشباح با هم درگیر بودند؛ بی آن که حکومت داوود، به تحرکات استخباراتی چندین ملیتی اشرافی داشته باشد. وضع به گونه یی حساس بود که به یک انبارباروت خشک شباهت داشت وپرتاب شعلۀ آتش( ترورخیبر) همه چیز را به آتش کشید که تا کنون نخوابیده است.
 من با توجه به بازی های اطلاعاتی فوق العاده مغلق وگیج کنندۀ شوروی وپاکستان- امریکا و درفازبعدی، کشورهای عربی وایران، دراوج «جنگ سرد» درحوزۀ افغانستان، می توانم باور کنم که قتل میراکبرخیبردقیقاً ازروی یک سنجش حساس اطلاعاتی از سوی شبکه های باهم دشمن صورت گرفت.
بازی، زمانی ساختوارۀ نا مشخص وبه هم ریخته اختیارکرد که  سردارداوود، با رهبری شوروی درتصادمی ویرانگرقرارگرفت. شاخ شکنی سیاسی درکرملین، اززبان سردارنعیم ودیگریاران داوود، به کانال های ایران وسعودی درزکرد. شاه ایران سرکیسه بازگذاشت وداوود را با پیشنهاد کمک چند میلیارد دالری به وسوسه انداخت. التهاب اوج می گرفت وقرعۀ فال احتمالاً ازسوی همین کشورها، به نام میراکبرخیبرزده شد تا شرارۀ پیش هنگام وزودشکن میان کابل ومسکو شعله آفرین شود.
دربرخی تماس ها با آقای لایق خصوصاً درسفر مشترک به مسکو درسال 1388موفق نشدم توضیحاتی درین باره اززیر زبان ایشان بیرون بکشم. روح لایق درسال های پس از سقوط حاکمیت حزب دموکراتیک خلق، به لانۀ ترس وفرار از حوادث گذشته مبدل شده  است. برای اثبات این برداشت خود، حکایتی را می نویسم.
درسفرمسکو، اتفاق جالبی روی داد. یک گروه از کارشناسان اوکرائین دریک ارتباط ویدیویی، با جمعی از اعضای هیأت کارشناسان که ازکابل دعوت شده بودند، دریک مناظرۀ سیاسی شرکت کردند. ازترکیب هیأت کابل، آقای لایق هم برگزیده شده بود. ما همه از طریق صفحۀ بزرگ، جریان مباحثه را تماشا می کردیم.
آقای لایق طوری به صحبت شروع کرد که گویی درحوادث افغانستان یک فرد بی صلاحیت وکم پایه بوده ودرطراحی ومدیریت حوادث سهمی بسیاراندک داشته است. درست مثل یک فرد عادی که درافغانستان زندگی کرده وازهیچ چیزی هم آگاهی ندارد. این یک موضع گیری خنثی بود که تعجب مخاطبان اوکرایینی خویش را نیز برانگیخت.
یک پیرمرد از نظامیان ارشد اوکرایین درجریان صحبت از شناخت وخاطرات خود با لایق روایاتی برزبان آورد که قدرت وصلاحیت لایق را درسال های نیمۀ دوم دهه شصت دردستگاه دولت وقت نشان می داد. وی ازحضور فعال درنظارت ازجبهات جنگ سخن گفت ویک قطعه عکس سیاه وسفید از لایق را مقابل دوربین گرفت. درعکس سلیمان لایق کمربسته وفعال درجبهه جنگ، با کلاه واونیفورم نظامی درحلقه یی از مشاوران روسی وجنرالان ارتش افغان به چشم می خورد. این صحنه همه را به نوعی پوزخند واداشت.
با همه این اوصاف، برداشت من این است که دادن سرنخ ازقاتلان خیبر، نه این که ازحوزۀ اشراف لایق فراتراست، حتی هیچ یک ازشبکه های اطلاعاتی پس ازسی سال نیز چیزی از سوراخ سنبه های خویش درین باره بیرون نداده اند. از حراج وقاچاق ده ها تن از مواد نهفتۀ کا، جی، بی نیز ورق پاره یی درین خصوص دم دست پژوهشگران نلغزانیده است. 
تصادم اطلاعاتی چندین جانبه درسال های آخرداوودخان، رویارویی «جنگ سرد» را درافغانستان متمرکزکرده بود. نفوذ شوروی قوی تراز رقبای منطقه یی بود. سیستم شوروی برای راه اندازی «انقلاب» نیازی به کشتن مهره های مهم متحد خود درافغانستان نداشت. به رؤیت اسنادی که واسیلی متروخین آرشیف بان کا، جی، بی برون داده، تندروی وشتاب زدگی «رهبران حزب» به ویژه شورواشتیاق تب آلود نورمحمد تره کی برای خیزش زودهنگام به منظور واژگونی حکومت های ظاهرشاه وسرداوود، بیش ازآن بود که شوروی ناگزیر شود برای تسریع حرکت براندازی، یکی ازرهبران خط اول را از رده خارج کند.
شبکه های رقیب اطلاعاتی ازهروسیله یی برای نیش زدن به یکدیگراستفاده می کردند تا وزن ودرجۀ واکنش یکدیگررا دربازی افغانستان به آزمایش بگیرند.
درین اجمال اشاره کردم که دیوهای مست شبکه های اطلاعاتی عرب وایرانی نیز درسال های آخرداوودخان وارد معرکۀ مبارزه خاموش درافغانستان شده بودند. اینک بیست وهشت سال بعد، حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیارناگهان سرازین ماجرا برون آورده ومسئولیت قتل میراکبرخیبر را برعهده گرفته است. وحیدالله مژده پژوهشگرمسایل سیاسی به نقل ازسران حزب وحتی شخص حکمتیار گفته است که قاتلان میراکبرخیبر دوتن ازاعضای حزب اسلامی بوده اند. اما ادعای آلوده به شک وتردید بسیاراست. اگرچنین بود، چه اتفاق افتاد که بیش ازبیست سال درین باره سکوت شده است؟ درحالی که حزب اسلامی، عادتاً عملیات تروروحذف مخالفان را هماره با افتخار، ازدهان به دهان وازیک رسانه به دیگررسانه ها به اصطلاح «جهر» زده است اما استثناءً بیش از دو دهه درین باره خاموش بوده است!
ازین موضوع یک نکتۀ اساسی مستفاد می شود که رشتۀ ترورخیبردرپیچ وخم جولان نامشخص اجنات استخباراتی چندین بازیگرجنگ سرد، گم شده است. اما درفرجام چیدمان نکات مبتنی برحدس وقیاس، آنچه بیشترذهن آدم را به ورطۀ وسواس می کشاند؛ این است:
چرا پس ازپیروزی تیم کودتا درهفتم ثور1357 تا نگونساری حاکمیت حزب دموکراتیک خلق درهشتم ثور1371، هیچ یک ازجناح های خلق یا پرچم، میراکبرخیبرو یادوارۀ او را به عنوان تئوریسن حزب تبجیل نکردند؟ حزبی که برای نمایش های هیچ برای هیچ، گردهم آیی های بزرگ و«باشکوه» آرایش می داد، دربارۀ کشف هویت عاملان قتل میراکبرخیبرتحقیقاتی راه نه انداخت؛ حتی فراموش کرد که هنگام انتقال جنازۀ خیبر، سوگندها خورده وحکومت برسراقتدار را به طراحی درکشتن خیبربه رشتۀ مظان واتهام بسته بودند. هیچ رساله نگاری وتذکره نویسی دربارۀ خیبرانجام نگرفت. «انقلاب» به طورمعناداری، یکی از معلمان خود را به گورفراموشی روانه کرد.
این جا دیگر، مسأله، عمق وجهتی درونی به خود می گیرد ونگاه ناظرباردیگربه سخنان سلیمان لایق دورمی خورد که به کارمل گفته بود:
خیبررا کشتی حالا نوبت من است؟
بازهم جای یک سوال باقیست. خلقی ها به خصوص «امینی ها» که مدتی پس ازتأسیس کابینه وساختاررسمی «جمهوری دموکراتیک افغانستان» جناح کارمل را «قلع وقمع» کرده ومتواری ساختند، می توانستند با بهره گیری از ترورخیبر، شلاق اتهام را براتوریتۀ کارمل بکوبند. برفرض اگرحفیظ الله امین، خود درحذف فزیکی خیبر دستی داشت، می توانست برای بدنام سازی کارمل وپرچمی ها، مسأله کشتن خیبر را با دهل تبلیغاتی به گردن کارمل می انداخت؛ اما چنین نکرد.
امین درتصمیم گیری برای کشتن، شتابزده گی نداشت، غروروخودخواهی اش را به نمایش می گذاشت. مثلاً وقتی حکم اعدام حفیظ آهنگرپور وبحرالدین باحث از رهبران مخالف را به اسدالله سروری رئیس سازمان اطلاعات ابلاغ می کرد، خیلی راحت گفت:
تو این ها را نمی شناسی، خیلی خطرناک اند. فیصلۀ حزب را بالای شان اجرا کن.
امین مسئولیت جلب وجذب نظامیان درجناح خلق را به دوش داشت وبرخی کادرهای «حزبی» احتمال داده اند که خیبر درجایگاه رهبری نظامیان وابسته به پرچم، رقیب سختی برای امین به شمار می رفت. این دلیل برای اثبات ترورخیبراز سوی امین کافی نیست. نگارنده به این نظراست که هیچ یک از رهبران حزب دموکراتیک خلق، ازچندوچون ماجرای ترورخیبرمطلع نبوده اند وهنوز هم درگمشدگی به سرمی برند. این کلید زنگ زده، هنوز درنهان خانه های استخبارات منطقه یی قرار دارد.