-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

پیرمردی که فریاد گرسنگی اش، همه را تکان داد


این درام عظیم ادامه دارد. (داستان را دنبال کنید)
چگونه شرم نکردید که صدای خفه شده این پیرمرد مظلوم را بخوابانید؟


موتر می رود و پیرمرد می دود و باز می گوید : احمدی نژاد من گشنمه؛ من گشنمه.  (دیدن فیلمش طاقت می خواهد و دلی چون سنگ، که اشک از چشمت سرازیر نشود و بر سینه و فرق خود نکوبی که ای پروردگار عالم ایران را به چه روزی انداخته ای؟ پروردگارا چگونه این صحنه ها را می بینی و به پاسخ در نمی آیی؟ پروردگارا چگونه احمدی نژاد و آقای خامنه ای هزاران هزار بار خود این صحنه های دلخراش را در پای اتومبیل هایشان می بینند ولی باز به مقرپربرج و بارویشان در تهران بازمی گردند و با خیالی  آسوده مشغول همان سیاست های نابخردانه ای می شوند که با آن ایرانی ها را به این مصیبت عظما کشانده اند».
بنظر می رسد که یک لحظه نیز احمدی نژاد دلرحم می شود و اتومبیل را نگاه می دارد؛ پیرمرد حال مشتش را از روی استیصال بروی گوشه ای از اتومبیل می کوبد؛ آنقدر قبلش فریاد زده است که «احمدی نژاد من گشنمه» تا او از دور صدایش را بشنود، حال دیگر صدایش کاملاً خراش دار شده و تقریباً از حال رفته است و زمزمه هایی نامفهوم که ناشی از اوج فلاکت و استیصال است به گوش می رسد و شاید که می گوید: من بازنشسته ام؛ من وخانواده ام گشنه ایم». لحنش محلی و جنوبی است؛ چنان صمیمی و ساده است که گویی با فرزند خود حقیقت قلبش را می گوید.
این درام عظیم ادامه دارد.
اما به ناگهان محافظان احمدی نژاد متوجه می شوند که وضع برای آنها دارد خراب می شود و مردم دارند می شنوند و می بینند که چه می گذرد؛ محافظان به ناگهان فریاد می زنند: صلی علی محمد یاور رهبر آمد، و شعارهای دیگر «صدمن یک غاز»، تا شاید صدای نکره آنها نوای این پیرمرد مظلوم را از گوش مردم پنهان کند؛ براستی ای محافظان؛ شما می بایست محافظ ملت ایران می بودید. چگونه شرم نکردید که صدای خفه شده این پیرمرد مظلوم را بخوابانید؟ از انتقام خداوند نمی ترسید؟ وقتی بزودی سرطان گرفتید یا فرزندتان مرد یا در تصادفی عزیزان خود را از دست دادید، آیا آن انتقام الهی بخاطر این نامردی امروز و دیروز شما نیست؟
در خیابان بندر عباس اما صحنه های دلخراش ادامه دارد؛ دختری جوان و لاغر که موتورسواران و محافظان احمدی نژاد او را کتک می زنند تا نتواند به جلوی اتومبیل برسد، مصممانه می دود و بر اتومبیل مشت می کوبد و بروی خودرو می جهد تا شاید به سقف اتومبیل نیز برسد و کلامی با احمدی نژاد بگوید. در حالی که یکی از این محافظان پای چپ دختر را می کشد و کفشش از پای او تقریبا می افتد، اما باز دختر مصمم است و ظاهراً با اشاره ای از سوی احمدی نژاد نیز که این صحنه او را شاید تکان داده است، محافظان سرانجام دختر را رها می کنند؛ لحظه بعد: دختر بالای سقف جهیده است و دارد چیزی را با هیجان و تکان دادن دست به احمدی نژاد می گوید؛ ظاهراً احمدی نژاد به دختر می گوید به آن آقا بگو که نامت را یادداشت کند. دختر فوراً پایین می پرد و ظاهراً به طرف آن مردی که احمدی نژاد گفته است، می رود.
آنگاه اتومبیل، باز به راه خود ادامه می دهد؛ و چه بسا که صحنه های دیگر نیز در راه باشد.
آری احمدی نژاد در هفت سال هزاران بار از این صحنه ها را در هر شهر و شهرک و روستایی دیده است؛ اما خودش گفته است که میلیونها میلیون نامه ای را که به او داده شده است، در چاه جمکران انداخته است تا امام زمان به آن رسیدگی کند...
راستی بگوییم که در حالی که دیدن این فیلم دلخراش جگر ما و هر انسان دیگری را خراش داده است و آسایش و آرامش را از ما سلب می کند، در حالی که برای پیگیری نشانه ای از این فیلم در رسانه های ایران امروز این رسانه را با اینترنت رصد می کردیم، دیدیم که امروز آیت الله صافی گلپایگانی شعری در رثای فاطمه زهرا سروده است که خبرگزاری های ایران آن را نقل کرده اند (البته به جای آنکه خبرگزاری ها و خبرنگاران حرفه ای و با شرف، ببینند که سرنوشت آن پیرمرد مظلوم گشنه ی بازنشسته و آن زن جوان بندرعباسی چه شده است؟).
آی آیت الله العظمایی که در سطح مرجع تقلید هستی؛ ای آقای صافی، ابتدا اندیشه ای برای میلیون ها پدرتحقیر شده ایران بنماء. به رهبران حکومت کشورت بگو که به فکر این انسان های مظلوم و باشرفی باشند که در خیابان فریاد گرسنگی می کشند؛ (پدر ایرانی غیرت داشت و گرسنگی خود را اینگونه در ملاء عام فریاد نمی کشید. شما این غیرت را از آنها گرفته اید). از احمدی نژاد بپرس که با دیدن این پیرمرد مظلوم تحقیرشده در بندرعباس چه احساسی داشته است؟ پس از دیدن این دختر جوان که خطر پریدن بروی اتومبیل او را به جان خریده است تا یک لحظه بتواند با او از بدبختی خود و خانواده و بیکاری شان حرفی مستقیم به احمدی نژاد بزند، چه احساسی داشته است؟ آیا کاری برای آنها کرده است؟ آیا برنامه ای بویژه برای کمک به این پیرمرد و این دختر جوان دارد؟».
از اورشلیم مقدس دعا کنیم که حداقل دو نامه ای که این پیرمرد و این دختر جوان به دست احمدی نژاد دادند، به سرنوشت صدها میلیون نامه دیگری که در زمان هفت سال سفرهای استانی او و در طول 22 سال سفرهای مقام رهبری به دست آنها داده شده است، گرفتار نشود.
از اورشلیم مقدس نیایش می کنیم که فرزندان ایران زمین خود همتی کنند که اگر رهبرانی خردمند و دلسوز و وظیفه شناس ندارند، آنها از روی پاک نهادی و پاک سرشتی شان، حداقل برای این دو انسان مظلوم و بویژه آن پیرمردی که صدایش تا اعماق دل انسان را می سوزاند، کاری کنند؛ ای پروردگار بزرگ از این اورشلیم نیایشت می کنیم که تو خودت برای این پیرمرد همین امشب فرجی حاصل کن. خدای مهربان با بزرگورای ات نور امید را در دل این پیرمرد و خانواده اوبتابان.