-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳, یکشنبه

بررسی جمهوری دموکراتیک افغانستان

                                                  ریاست  نورمحمد تره کی

                                              7ثور 1357- 25 سنبلۀ 1358

                            برگرفته از تارنمای صدای آلمان.زیر عنوان  اندیشه وفرهنگ.

                      


 نویسنده: نصیر مهرین



در سلسله بررسی حکومت های افغانستان، در این نوشته، "جمهوری دموکراتیک افغانستان" به بررسی اجمالی گرفته می شود. حکومت های پیشین افغانستان قبلاً بررسی شده اند.
                                                                      (یادداشت تارنمای صدای آلمان)


نگاهی اجمالی

  به تاریخ  7 ثور 1357خورشیدی ( 27  اپریل 1978 ع.) ، حزب دموکراتیک خلق افغانستان با کودتای خونینی به جمهوری محمد داؤود خان پایان داد. شورای انقلابی، جمهوری دموکراتیک افغانستان را اعلام کرد.(1)نورمحمد تره کی( 14جولای 1917 ؟  18 میزان 1358 خورشیدی) به ریاست شورای انقلابی و حکومت برگزیده شد. ریاست او تا تاریخ 25 سنبلۀ 1358 خورشیدی دوام یافت. علل وعوامل کودتا ،کارروایی ها و نتایج وپیامدهایی که حکومت14 سالۀ ح .د.خ.ا . برجای نهاد، وسیعترین برگهای تاریخ معاصر افغانستان را احتوا مینمایند. در پایان نخست ازعوامل وزمینه های کودتا میاغازیم وبعد به بررسی فشردۀ سیاست های حکومت تره کی میپردازیم.

عوامل کودتای ثور

عامل نزدیک و ظاهری کودتا، بر میگردد به قتل رمزآمیز میراکبر خیبر یک تن از رهبران حزب ( 25 حمل )، تظاهرقدرت نمایانۀ حزب هنگام تشییع جنازه وخاکسپاری او؛ و اقدام داؤود خان که چند تن از رهبران حزب را دو روز پیش از کودتا توقیف نمود. (2) 

اما با نگرشی ژرفتربه پیش زمینه ها وتأمل روی علل وعوامل متعدد دیگر، نشان میدهد که نیازهای سیاسی- رهبردی حزب ؛ توسل به کودتا را مطالبه  نموده است. 

داؤود خان طی چرخشی که آن را در بررسی پیشین، مرحلۀ دوم ریاست جمهوری او نامیدیم، همکاران پرچمی خویش را از کابینه اخراج کرد ومورد بی لطفی قرار داد. همزمان با آن،  اتخاذ سیاست تشنج زدایی با پاکستان ،گسست از میزان سیاست اتکأ پیشین به شوروی، روابط نزدیک با کشورهایی که شوروی با آن موافق نبود ،نارضایتی شوروی وهوادارن آن رابرانگیخته بود. ازاین رو واکنشها علیه اوجدی تر در دستور کار قرار گرفت.

این بود که نخستین گام در راستای تحقق چنان هدفی، درتفاهم وحدت طلبانه میان جناحهای خلق وپرچم حزب چهره نمود.  باری نورمحمد تره کی گفت: آمادگی ها برای سرنگونی جمهوری داؤود خان پیشتر از کودتای ثور( تره کی همواره  آنرا انقلاب ثور مینامید)دردستور کارقرارداشت. درواقع "خپی ها" - خلقی ها وپرچمی ها- بدون بروزحادثۀ مرگ خیبر نیزآماده بودند که جلو حرکت داؤود خان را بگیرند. کودتای ثور به قوماندۀ حفیظ الله امین، پاسخ به آن نیازاساسی ، افزون برضرورت نجات رهبران حزبی بود.

عوامل پیروزی کودتا را درموجودیت تشکیلات منظم نظامیان درارتش، توسل به اعمال خشونت بار؛ و ضعف ونا کار آیی نظام جمهوری، ونظاره گری مردم میتوان نشانی نمود. 

اقدامات کودتا چیان

نخستین اقدامات که با نام "شورای نظامی . . ."(3) اجرا شد،سرکوب های خونین وترس آمیزی بود که حامیان محمد داؤود خان راهدف قرار داد.سرکوب هایی که بدون وقفه با دستگیری مردمان بیشترادامه یافت.

 سه روز بعداز کودتا  طی فرمان شماره اول شورای انقلابی اعلام شد که ، ریاست شورای انقلابی و صدارت به نور محمد تره کی رهبر حزب( 1917؟ 1979) (4) سپرده شد .پیرامون شکل نظام  چنین  ابلاغ گردید :

" بعد از این تاریخ (10 ثور 1357 مطابق 30 اپریل 1978 افغانستان از لحاظ سازمان سیاسی دولت جمهوری دموکراتیک افغانستان میباشد"
در ضمن همین فرمان مقررات نظامی اعلام شد و شورای انقلابی، که متشکل ازاعضای رهبری "خپی ها " بود،به صدور قطعنامه ها پرداخت .
جمهوری  دموکراتیک افغانستان فیصله های حزبی را طی فرمانهای آتی اعلام کرد:

درفرمان  شماره 2 معاونین شورای انقلابی و اعضای حکومت اعلام شد.نکتۀ مهم در آن دست بالا داشتن جناح خلقی ها بود.(5)
در شماره 3  ابلاغ شد که شورای انقلابی " به مقصد تنظیم وظایف ارگانهای دولتی   . . . به استثنای قانون اساسی مورخ 5حوت 1355 که قبلاً ملغی اعلام شده، سایر قوانین ، مقررات وفرامین نافذه بشرطی مرعی الاجرا شمرده میشود که با اهد اف جمهوری دموکراتیک افغانستان موافق  . . " باشد.
طی همین فرمان از "محکمۀ نظامی انقلابیِ شورای انقلابی  " نیز خبرداده شد.
در شماره4  نشان دولتی و تغییر بیرق به رنگ سرخ و در وسط آن کلمۀ خلق اعلام گردید.
                                                                                                                       
فرمان شماره 5سلب تابعیت 23 نفر اعضای خاندان سلطنتی را خبرداد.
در فرمان شماره 6 منظور خویش را از" ...رهایی ملیونها دهقان زحمتکش از یوغ استثمارگران ستمگر . . ." گفتند.
فرمان شماره 7 " در جهت تأمین تساوی حقوق زن با مرد، " و مواردی چون ازدواجهای اجباری، تعیین مهریه   .. .( ماه عقرب 1357) صادر گردید.
 وفرمان شماره 8  ( ماه قوس 1357) از جمله چنین اهدافی را ابراز داشت : 1- " امحای مناسبات فیودالی وماقبل فیودالی از نظام اجتماعی، اقتصادی کشور. 2-  تعمیم، تحکیم وتعمیق اتحاد طبقۀ کارگر وطبقۀ دهقان بمنظور نیرومندی هرچه بیشتر وحدت خلق افغانستان در جهت اعمار جامعۀ بدون طبقات متخاصم وفارغ از هر نوع استثمار فرد از فرد و. 3- بلند بردن حجم تولیدات زراعتی بمنظور تهیۀ غذای کافی ومتنوع به خلق، تهیۀ مواد خام برای صادرات زراعتی و صنایع . . ." (6)
پیش از ابلاغ برخی از فرمانها ؛نورمحمد تره کی"  خطوط اساسی وظایف انقلابی جمهوری  دمکراتیک افغانستان " را به حیث خط مشی وبا ادعای ایجاد تحولات اجتماعی به نفع اکثریت مردم اعلام داشت.  (7)

در خلال ابلاغ چنان فرمانها،اعمال روزانۀ حزب یا آنچه که برای مردم ملموس بود، ستمگرانه وآزار دهنده بود. یادآوری این موضوع از آن روی حایز اهمیت است که سرکوب ها محور اصلی  حیات جمهوری دموکراتیک افغانستان را تشکیل داد. وبسیاری از مخالفت ها وهراسها از ناحیۀ همان سرکوب های مهار نشدنی تبارز یافت. در حالیکه  9000 زندانی جنایی از زندانها ازطرف تره کی عفو و رها شدند.(8)

اما صدور فرمانها ، به ویژه فرمانهای 7 و8 تنها از منظر چگونگی پیاده نمودن آنها،مطرح بحث نیست. فرمان 8 حاکی ازفقدان معرفت واطلاع حزب از ساختار های اقتصادی واجتماعی وتحمیل ارادۀ چند تن خوشباوران ،سطحی نگر بود .
.افرادی که پنداشته بودند، جامعه فئودالی است،برای محو آن به دهقانان زمین میدهیم، اسثمار ازبین میرود! (دراینجا بگذریم از اینکه نابودی چنان مناسبات در کشورهایی زمینداری فئودالی را با چنان شعار ها شکسته اند، پایان دهی بی عدالتی نبوده بلکه دولتها نیز شیرۀ جان دهاقین را مکیده اند)؛ از فقدان تجانس ساخت اقتصادی  در سراسر افغانستان نیز بی بهره بودند. زیرا در بسا از نقاط افغانستان زمینداری خرده مالکی حضور داشته ودر برخی مناطق فیودالی وجود نداشت. پس اتخاذ چنان تصامیم فقط میتوانست به درد اغوا گری واقناع اذهان قرارداشته درسطح نازل بخورد. این منظور هم حصول نشد.
از سوی دیگر رهبران صادر کنندۀ فرمانها ندانستند که تحولات اجتماعی واقتصادی افغانستان با صدورچنان فرمانها واعمال متحقق نمیگردند. اگر حزبی زیر نام خدمت به مردم فرمان صادر کند، ولی عملاٌ در حیات روزمره مردم را به اعدام گاه ها وشکنجه گاه ها بفرستد، مردم را برعلیه خویش بر می انگیزد.،دقیقا ً همان نتایجی که سرنوشت جمهوری دموکراتیک افغانستان را به عنوان سرکوبگر مردم تعیین نمود. زیرا چنان سرکوب ها نتیجۀ منطقی ساختار سیاسی آن جمهوری بود . حزبی که با تصرف قدرت از راه کودتا در پی تحکیم مواضع بود، ، حد اقل مظاهرموقع دهی به بقیه اجزای سیاسی جامعه را به رسمیت نمی شناخت، ودیگران را ملزم به اطاعتئد از خویش می نمود،مسلم بود که خشونت و خونریزی را اعمال میکرد.
 رهبران جمهوری د.ا با وضاحت گفته بودند که :
" تبعۀ افغانستان مؤظف است که از دستاوردهای بزرگ وشکوهمند  ثور دفاع وپشتیبانی کند"( از اجزای فرمان5)  . (9)
پس لزوما ً ( یا آنچه را که آنها  اصولا ً مینامیدند)، بحث چنان فرمانهاونتایج آن مطرح نبود زیرا تحمیل ارادۀ حزبی، به عنوان شکل و الگوی استبداد حزبی شوروی  آنرامطالبه مینمود.ودهقانان تا آنکه حتا در چارچوب همان طرح های دور از واقعیت صاحب زمین شوند، حیات خویش را در معرض از دست  دادن میدیدند. وبقیۀ مردم تا آنکه از زندگی بهتربهره مند شوند ؛ برای نجات از شر سرکوب ها به مخالفت و مهاجرت روی آوردند. دولت به تبلیغات روی آورد که گویا فیودالها و ضد انقلابی ها اشرار شده اند. درحالی که شهرها که فیودال نداشت وتعداد فیودالها هم اندک بود.




نصیر مهرین، نویسنده سلسله بررسی حکومت های افغانستان

                     نصیرمهرین

 ساختار دیکتاتورانۀ حزبی، با همجوشی وهمسوییی که با اتحاد شوروی داشت،به سرکوب ها عامل وبُعد خارجی هم بخشید . از آنرو اتحادشوروی وقت در همه فعالیت ها ومنجمله سرکوب های مردم سهیم گردید.
دیکتاتوری حزبی جمهوری د. ا، فرهنگ مورد نیاز چنان ساختار را اشاعه میداد. افکار واندیشه های اختناق آمیز وکسالت آور، کیش شخصیت نورمحمد تره کی (10)وحفیظ الله امین در همه ادارات، موسسات تعلیمی و حتا موسسات سواد آموزی حاکم بود. تنها روزنامۀ انقلاب ثور نبود که چنان وظیفه را عهده دار بود، بلکه در تاریخ افغانستان برای نخستین تیراژ بیشتر از صد ها هزار به سود فرهنگ اختناق آمیزبه خدمت گرفته شد. افتتاح تلویزیون که کار آن در زمان جمهوری داؤودخان آغاز شده بود، وسیلۀ دیگری در اختیار پخش چنان فرهنگ نهاد. وادار سازی متعلمین ومحصلین به تظاهرات بیهوده، شعاربازانه وبی محتوی هر چه بیشتر به تنزل سطح معارف می انجامید.افزون بر آن تعدادی از استادان ومعلمین پوهنتون ( دانشگاه) ومکاتب اعدام ویا زندانی شدند. گزینش هایی که با معیار های حزبی عملی میشد، به تنزل بیشتر آموزش وآموزگاری انجامید.
                                       
  مخالفت ها
با استیلای چنان فضا از سیاست های دیکتاتورانه وسرکوبگرانه، مخالفت ها نیز وسعت یافت وبه گونۀ فزاینده یی تشدید گردید. اما انگیزه های مخالفین یکسان نبود و مخالفت ها خاستگاه مشترک نداشتند. مخالفت ها از انگیزه های عقیده یی تا ضدیت با استبداد و وابستگی، از تبارزنارضایتی کتله هایی که  خود ویا نزدیکانشان خویش را در معرض ستم میدیدند،  . . . گسترش پیدا نمود. نظامیان مخالف بارها به قیام ها وتشبثات سرنگون کنندۀ  جمهوری د. ا دست یازیدند.

سیاست خارجی :
طی آن دوره ،نتیجۀ منطقی پذیرش شوروی ، با دست یافتن اتحاد شوروی در افغانستان عملی میشد. چنان بود که مشاورین بیشمار اتحاد شوروی ازمیان رفته و متحدین وابسته به آن وارد افغانستان شدند. قرار دادهای متعدد در زمینه های مختلف که حاکی از نفوذ شوروی بود،بسته شد. در زمستان 1357 (5 دسامبر 1978) قرار داد دوستی شوروی افغانستان در ماسکو منعقد گردید . ( 10)ادعای سیاست بیطرفی وعدم انسلاک با آن پیوند های بسیار تنگاتنگ با شوروی ، پذیرنده نداشت. شوروی ستایی وستیزه های تبلیغاتی علیه کشورهایی که مخالفین شوروی بودند، واکنشها و تشبثات آشکار وپنهان منطقه یی وجهانی را بار آورد.

 روابط با پاکستان به تنشهای بی سابقه یی رسید وآن کشور را برای مقابله و استفاده هایی برانگیخت که  برای مردمان افغانستان وپاکستان مصیبت آمیز واندوهبارشد. قتل دابس سفیر امریکا در کابل( 14 فبروری 1979)، به تیره گی بیشتر روابط افغانستان وامریکا انجامید.(11)

مجموع اوضاع که از نخستین روزهای حیات جمهوری  د.ا بحران آمیز بود، افزون بر پرورش تحولات تکاندهنده وگذاشتن افغانستان در مسیر ستیزه های مختلف،برروابط حزبی افرادو جناح های حزبی نیز تأثیرپرتنش مینهاد.  تنش های داخلی پرچمی ها وخلقی ها  با ردیگر به نقطۀ حادی رسید. ببرک کارمل وچند تن دیگر نخست به حیث سفیر ومتعاقب آن به عنوان جاسوس وتوطئه گر از حزب اخراج شدند.( 12)اوضاع در سال 1358 خورشیدی، چنان بود که هردم تصور احتمال ازمیان رفتن دولت میرفت. برای  مقابله با آن وضع واتخاذ راه های جبران کننده ،مقامات شوروی  درغیاب حفیظ الله امین ،سعی نمودند توافقی را میان نورمحمد تره کی و ببرک کارمل در ماسکو بوجود آورده وامین را به زودی بکشند. اما حفیظ الله امین که در دستگاه حزبی نفوذ بیشتر داشت، از طرح آگاهی یافت .( امین از اول فبروری 1979 به حیث صدراعظم تعیین شده بود) طرح کشتن او ناموفق بماند وتره کی خود از طرف امین خلع وبعد از طرف اعضای حزب به وسیلۀ بالشتی که روی دهنش  گذاشته بودند،خفه گردید( 25 سنبلۀ 1358).
(13)
نتیجه گیری :
 حزب دموکراتیک خلق افغانستان، از آغازین روزهای حیات خویش، مظالم حکومت های پیشینه را به نکوهش میگرفت، استبداد و گونه های  دیده شدۀ آنرا محکوم میکرد. اما همین حزب همزمان با تبلیغاتی که درین زمینه داشت، با اعمال ظالمانه دلهای مردم افغانستان را به سختی آزرد و در ژرفای جامعه تخم دشمنی کاشت. رهبران حزب هرگز سر درگریبان فرو نبردند که ببیند،کجای تاریخ افغانستان حکایتگر چنان جفایی درحق مردم افغانستنان است. آنها تا اینکه سیاست های غلط و اعمال جفا آمیز خود را منشأ بروز ناهنجاری ها ارزیابی کنند، مخالفین شوروی را محکوم کردند. گویی مخالفین شوروی هم از خدای بروز چنان روزی را مطالبه میکردند تا اسباب مشغولیت نظامی برای شوروی و حکومت جمهوری د. ا  با بهره برداری های مختلف سیاسی و " ایدئولوژیک" مساعد شود. حکومت 17 ماهۀ نورمحمد تره کی مقدمات چنان بازی درد آمیز برای مردم افغانستان را ایجاد کرد. دیکتاتوری ومظالم اعمال شده از طرف دولت آن حزب یک بار دیگر به این تجربۀ گرانبها ونتیجه گیری  برای کشورما افزوده است که نظام تک حزبی ومتکی به بیگانگان، ظلم مضاعف را در حق مردم یک جامعه اعمال میکند. با بسا نتایج دیگری که در فرجام بررسی 14 سالۀ حیات آن ، باید  گفته شود.
شایان یادآوری است که آن تعداد ازرهبران حزب .د. خ ا  که زنده هستند، و چند تنی که تا حال کتاب ها و نوشته هایی راپیرامون زمانۀ مورد بررسی انتشار داده اند؛برداشت دیگری ارائه میدهند.آنها منشأ اصلی آن همه تبهکادری در افغانستان را، درساختاراستبداد آمیزحزب وعقاید حاکم بر آن نمی بینند. همچنان اتحاد شوروی را به عنوان دوست خلقهای جهان ومنجمله خلق افغانستان معرفی میکنند. برخی به ویژه جناح پرچم درارزیابی از ستم های زمانۀ تره کی ، حفیظ الله امین رامقصرمیدانند. البته به عنوان گماشتۀ "سی .آی .ای". همه همنظر اند، که نیات خوبی برای  مردم افغانستان داشتند. بر این مبنا ازدید آنها این " ارتجاع داخلی و جهانی " بود که مانع تحقق نیات و بر نامه های خوب گردید.

ویراستار: فرهمند
یادداشت: ماخذ و رویکردها نزد دفتر(صدای آلمان .فارسی  دری  افغانستان) محفوظ است.