-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اردیبهشت ۵, سه‌شنبه

هجده سال جنگید؛ طالب را نشناخت!

طالب به فهیم ودیگرمحافظه کاران، گلوله و «شریعت» هدیه می دهد. استرداد ثروت های حرام، شعار بعدی طالب خواهد بود؛ آیا ایشان حاضربه «مصالحه» است؟


محمد قسیم فهیم، معاون رئیس جمهور افغانستان می گوید که برای موفقیت تلاشهای مصالحه با گروه طالبان، باید خواست های این گروه پذیرفته شود. اما نگفته است که طالبان چه وقت گفته اند که «مصالحه» می کنند وشرایط شان چیست؟
آقای فهیم باید «خواست های طالبان» را تشریح می کرد وسپس دربارۀ «پذیرفتن» آن، صرفاً ازآدرس خود طناب شل می کرد. خواست یا مأموریت طالبان (اگرازسال 1994 به این سو بررسی کنیم) تسلیمی بلاقید وشرط «قدرت» وجمع آوری کامل سلاح ازدست گروه های «تنظیمی» است که تمامی تیم حاکم را شامل می شود.
درده سال اخیر، طالبان فقط سرخط اهداف خود (خروج بی قیدوشرط ارتش های خارجی) را بیان داشته اند. این که درعرصۀ داخلی، خواسته های شان چیست، هیچ نکتۀ مشخص ابرازنکرده اند. چون خروج خارجی ها نزد آن ها اولویت دارد ودرنوبت بعدی، به سوی «برادران» دورمی خورند. تجربۀ هجده سال اخیرنشان می دهد که آرمان طالب درسطح داخلی، «تطبیق شریعت»، «جمع آوری اسلحه» و تصفیه حساب مرگبار با سران نظامی ورهبران «تنظیم» هایی است که پس ازسرنگونی دولت دکترنجیب الله درسال 1992 برسرکنترول کابل، کوچه به کوچه، شهربه شهر، چهارراهی به چهارراهی وخانه به خانه با هم جنگیدند.
طالب بلای تولدشده از درون «تنظیم ها» وواکنش جامعۀ بین المللی دربرابرگروه های «تنظیمی» بود که  پلان «پنج فقره ای» سازمان ملل متحد برای ایجاد یک «حکومت بی طرف» ومعتدل را درهم شکسته بودند. بنا برین، طالب یک گروه نیست، یک پروژه است که نیروهای متخاصم درافغانستان ومنطقه را ابتداء جاروب می کند وسپس طرحی نو درمی اندازد.
طالب خواب های «یک گروه» محلی یا شبه «تنظیمی» را درسرندارد. فضا دارد برای تطبیق پروژۀ تغییر ریشه ای درافغانستان ومنطقه فراهم می شود. تنظیم ها عادتاً با رسیدن به امتیازات مادی (تقسیمات قدرت وپول) قانع می شوند وخیلی ساده اعلام می کنند که به «آرمان» های خود رسیده اند.
مارشال فهیم گفت: "با سرکوب یک گروه و به قدرت رسیدن یک گروه، صلح تامین نمی شود؛ این را تجربه کرده ایم. ما باید چیزی را بدهیم و چیزی را به دست بیاوریم."
بازهم سریال بی پایان بده وبستان! همان طوری که تذکارداده شد، جاغورطالبان مثل فهیم وخلیلی ومحقق نیست که با یک کرسی وامتیازات ودسترسی به «شهرک» ها لبریزشود ودیگردرآن گنجایشی نباشد. طالب یک استراتیژیک داخلی وخارجی است که کسب کامل قدرت وتصفیۀ کامل دسته های جنگجو هدف داخلی آن است. استرداد زمین های بزرگ، میلیون ها دالر پول دزدی، پول های به غارت رفتۀ بیت المال، انباشته های مالی حاصل از مواد مخدر وعواید اسلحه فروشی، بخش مهم اهداف طالبان است. اگر آقای فهیم حاضر است «چیزی را بدهد» می تواند آزمایش کند. اما یک نکته روشن است: طالب به فهیم ودیگرمحافظه کاران جزگلوله وامتیاز «تطبیق شریعت» هیچ چیز دیگر نخواهد داد.
فهیم وهمیاران ایشان جزجنگیدن تا نفرآخر، راه دیگری ندارد. اگرصحنه را به طورکامل به نفع طالب رها کنند، بازهم بازرسان بین المللی سراغ ایشان را می گیرد. اما حساسیت مسأله این است که آیا مردم تحت قوماندۀ فهیم با طالب می جنگند؟ فهیم که به خاطر حفظ «نعمات خدادادی» مجبور است بجنگد؛ اما مردم تحت ستم که یک لقمه نان ازدهان شان گرفته شده، روی چه انگیزه یی باید به خاطرفهیم ودیگران بجنگند؟
آیا مردم مانند گذشته تحت قوماندۀ اسماعیل خان و محقق علیه طالب می جنگند؟ این سوال اساسی است. به نظرمی رسد ده سال اخیر، مردم درمدرسۀ تجارب تلخ اما سودمند، درس های بزرگی آموخته اند. خطرهشیاری تجربی مردم برای فهیم ودیگرنظامیان محافظه کار، بدتر از خطر طالب می تواند تلقی شود.
چانس ها سوخته اند. تنظیم ها باید پس از سقوط طالبان، با عادات جنگی ومدیریت چپاول وانحصار وداع می گفتند وبا جامعۀ بین المللی صادقانه دست اتحاد می دادند. سپس برای ساختن یک نظام نوین مبتنی براصول پیشرفتۀ مدیریتی، راه را به عناصرجوان ومتخصص هموار می کردند. این کار را نکردند ومانند گذشته به مزاحمت خود درروند تغییرات دراماتیک سیاسی ادامه دادند. نه مردم ازقانون اساسی فایده یی نصیب شدند ونه هم ارزش های مدنی به زندگی مردم وارد شد. همه چیز درگرو صلح مسلح قرارگرفت.
نتیجه همان بود که شد. یک طرف جنگ روی صحنه ماند وثروت اندوخت وخدا را شکرکرد وجانب دیگر، همچنان به عنوان نیروی آشتی ناپذیردرپس دیوارهای قدرت باقی ماند.
حالا فهیم برای آن که ثروت های خود و«برادران» دیگر را حفاظت کند می گوید: گروه طالبان نیز برای پیوستن به صلح، باید شرایط افغانستان را که پذیرفتن ارزش های جامعه مدنی و قانون اساسی این کشور است، قبول کنند.
کدام ارزش های جامعه مدنی؟ همان ارزش های نام نهاد فساد زده، مسموم وبه گروگان رفته که همه روزه درقیدو بست محافظه کاران ودزدان طبقه بندی شده پوپنک خورده و ازصحنۀ زندگی ناپدید گشته اند؟ مگرغرش فروپاشی را نمی شنوند؟
برای ایجاد توازن وقناعت طرف ها، تصفیه حساب های مالی شرط اول است. درمرحلۀ دوم؛ پرونده های کشتار، قاچاق های بزرگ، آدم ربایی ها ومظالمی که ازسوی یک دسته ازقدرت سالاران برمردم انجام شده است. فازسوم؛ تصفیه حساب جامعۀ بین المللی است که میلیارد ها دالردرین جا ریختند؛ اما آن چه باقی مانده، بحران وشکست نظام سازی ولانه گیری ایران درافغانستان است. دموکراسی فقط درانجام دزدی وغارت، گروه بازی وگروگان گیری قدرت وامکانات بیت المال متبارزبوده است.
با این اوصاف، آیا محافظه کاران «تنظیمی» که ازانباشته های حرام گران بار شده اند؛ حاضراند دربرابرخواسته های طالبان کوتاه بیایند؟ پرسش کلیدی اکنون آن است که محافظه کاران اندک شماردرارگ، ازآدرس کدام دسته مردم صحبت می کنند؟ نمایندۀ چند درصد مردم اند؟
آقای فهیم حالا حساب دستش آمده و می گوید : "به صراحت می گویم که ما امروز به طرف ناامیدی به پیش می رویم، این خطر وجود دارد که امنیت بوجود آمده از بین برود."
چرا صاف وساده اعلام نمی کند که مشکل اصلی برای صلح وامنیت ونظام سازی درکشور، موجودیت تیم حاکم درقدرت است. یاران دولتی دیروزی تیم حاکم نیز سردرگم اند اما مشکل شان این است که با افکار، عادات ونگرش های قراردادی خویش خداحافظی نمی کنند.
درشرایطی که هم اعتماد جامعه بین المللی بالای «دوستان» تنظیمی از بین رفته وازسوی دیگرده سال تمام از رشد جوانان دررهبری سیاسی جلوگیری شده است، زیگنال خطر می دهند. هنوز هم خواب می بینند که با «معامله» می توانند رفع خطرکنند. اگرازده سال قبل برای تحریک جوانان آگاه ومتخصص برای ساختن سرنوشت جدید افغانستان زمینه سازی می شد؛ دیو های مست فاجعه این گونه درچند قدمی زندگی مردم نمی خرامیدند.
هنوزهم یک راه باقی است: تن دادن به یک دولت بی طرف به کمک جامعه بین المللی.