-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اردیبهشت ۸, جمعه

دن کیشوت های سیاسی درسکوت گورستان «هشت ثور»

«ائتلاف» های رسانه ای درسالروز «جهاد پرافتخار» ازجمع پنج میلیون کابل نشینان، یک همایش مدنی پنج هزارنفری تشکیل داده نتوانستند.


کارد تیزکن ها وشعارپردازان، ازحقایق ترسناک وعبرت های پس از ختم جهاد، درهراس اند وجرئت نقد حوادث را ندارند.
هشت ثور 1391 بیستمین سالروز پیروزی گروه های مجاهدین، با سکوت گورستانی درکابل وولایات همراه بود.
دو گرد هم آیی، یکی در ارگ ویکی هم به ابتکار جوانان کتابخوان عمدتاً دختران وپسران زیرسن هجده سال برگزارشد. درارگ، غیر از خالی کردن بشقاب های پر ازپسته وخسته، کدام بحث مهمی درمیان نبود. جالب بود که همه رهبران «جهاد» وافراد الحاقی به تجارت ازنام جهاد درحالی تصویربرداری شدند که چشم های شان از ملامتی راه کشیده وبه غیر از خوردن تنقلات ونعمت های روی میز، هیچ کاری نداشتند! همه کسانی که خود را علم برداران «جهاد» به قلم می دهند، درچهاردیوار شدیداً محافظت شده، گردهم آمدند وهیچ یک جرئت نداشت از «جهاد» سخن براند. شخص رئیس جمهوردرکمال وازده گی ودلزده گی، حیران بود چه بگوید. اما تجارت جهاد را هنوز در دست خود دارند وحق خود می دانند که ارگ ودولت وحکومت را دراختیار خود داشته باشند ومردم را ازسطوح بالا تا پایین پوست بکشند واشباح خطر را که روز به روز به زندگی مردم نزدیک می شود، نتوانند بنگرند.
چه روزگارغریبی!
دراجتماع مختصر جوانان دختروپسر زیرسن هجده سال، دکترعبدالله ومحقق ازچیزهایی درد دل می کردند که اکثرجوانک ها ازفهمیدن آن عاجز بودند. درسیما های ساده وبی غش جوانک ها این حالت خوانده می شد که «بزرگان» چرا درمجلس کتابخوانی قدم رنجه فرموده وسخنانی می گویند که بیشتر درد ومشکل شخصی خود را بیان می دارند. سخنانی قراردادی که به دنیای جوانک ها هیچ رابطه یی نداشت. گله گذاری های تمام نشدنی وبیان مصایبی که خود آقایان درایجاد چنین وضع سرشارازخوف ورجا ومأیوسی نقش عمده داشته اند.
اما یک نکته بسیار مهم بود که باید درباره اش مکث شود:
دو چهرۀ سیاسی یکی «رهبرائتلاف ملی» ودیگری به عنوان بازوی سیاسی ونظامی «جبهه ملی» آمده بودند تا دولت را بازهم به شلاق ملامتی بکشند که چرا از هشت ثورو روزتاریخی مجاهدین افغانستان به درستی گرامیداشت نکرده است. مگر تصویرآقای محقق درجلسه ارگ هم مشاهده شد؛ گورگردن ایشان که آیا همین اعتراض خود را که درمحضر نوجوانک های دختروپسر بیان کرد، درارگ هم بیان کرده بود و یا خیر. مطمین هستم درآن جا به شکل تشریفاتی نشسته بود.
پرسش وانتظاری که از «ائتلاف ملی» «جبهه ملی» مطرح می شود این است که اگرارگ نشینان جهاد وگرامیداشت از «افتخارات جهاد» را به فراموشی برده اند، شما چرا ازتکلیف ورسالت خویش دربیرون ازارگ شانه خالی کردید؟ دو ائتلاف پرسروصدا که همه اش از آدرس ملت ومردم مجاهد آسمان وریسمان می بافند، می توانست (اگرواقعاً مردم دراطراف شان جمع است) با یک اشاره و فراخوان، دوصد هزارنفر ازساکنان پایتخت را برای یک نمایش مسالمت آمیز مردمی درمیدان مقابل مسجد عیدگاه حاضر کرده وهمایش حضور تشکیل می دادند. حتماً باید دولت این کار را کند تا برای یک تعداد «وندبازان» سفرۀ «پیداگری» پهن شود؟ رهبران ائتلاف، خود می گویند این دولت همه ارزش ها را فراموش کرده و ازارزش های «جهاد» روی گردان شده است. مگرائتلاف ملی وجبهه ملی را چه شده است؟ فراخوانی صد ها هزارنفرمگربه پول وامکانات ضرورت داشت؟ مگر فهیم وکرزی ودیگران مانع همایش یادبود مردمی می شدند؟
معلوم است که آقایان به قول ورق بازان «با قطعۀ صاف چال می روند.» ازنام مردم بزنس تبلیغاتی راه می اندازند.   درعرصۀ عمل، به جای دوصد یا سه صد هزارنفر، دویا سه هزارنفر به صدای شان پاسخ مثبت نمی دهند. دست های آقایان خالی است. دکترعبدالله ومحقق ازجمع پنج میلیون شهروند کابل، پنج هزارنفر معتقد به حرف های خود را جمع کرده نمی توانند. حالا می توان بی زحمت نتیجه گرفت که آقایان درکجای تاریخ ایستاده اند.