-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه

جاده صاف کن طالبان درشمال، کی ها اند؟


رشد سرطانی دزدی، فساد ولواطت کاری مقامات محلی وقوماندانان، بخشی از نظام سازی است؟
نویسنده: غیث عبدالاحد منبع: گاردین 


رقاص خصوصی: بچه بازی در افغانستان در حال رشد است. 
رقص، سنت باستانی اي که توسط طالبان ممنوع اعلام شده بود، اینک دو باره بازگشته است. غیث عبدالاحد از شمال افغانستان، جايی که رقاصه هاي جوان توسط مردان مسن تر استخدام می شوند، گزارش می دهد.
مراسم شبانه آهسته آهسته شروع می شود. در یک خانه ي کوچک در روستایي در نزدیکی شهر طالقان در شمال افغانستان، دوازده مرد در یک اتاق تاریک و سرد پیچیده در پتوی ضخیم، روی فرش قرمز روی پای شان نشسته اند. باد از طریق یک پنجره چوبی روی دیوار گلی می وزد و بوی تند حشیش را در هوا پراکنده می سازد. 
پسر جوان یک ظرف فلزی کوچک را آورده و آب گرم روی دست مردان ریخته و سپس آنها را با حوله کوچک خشک می کند. صرف شام: بشقاب هایي از کباب، نان خشك و کاسه ماست. سپس ، هنگامی که غذا صرف شد ، یکی از مهمانان دروازه صندوق خود را باز کرد و چهار بوتل ودکای تاجیکی را بیرون کشید. مردان موقرانه و با لبخند نیمه خجالتی، گلاس های خود را بالا کرده و با گفتن" به سلامتی"  آنها را سر کشیدند. 
هرچه که ودکای بیشتر سر کشیده می شد، مراسم بيشتر پر سر و صدا می شد. میزبان این مراسم - از فرماندهان سابق طالبان که در حال حاضر با دولت افغانستان و امریکایی ها متحد می باشد – با  صمیمیت با مهمانان خود كه عمدتا دهقانان محلی اند صحبت می کند. سپس یکی از مردان "سه تار" را پیش می کشد و رقاص وارد اتاق می گردد. 
پسر رقاص ملبس به پیراهن متحرک با دامن بلند و سرخ رنگ، با شلوار چيندار در زیر و زنگ نقره ای کوچک به دست و پا و صورت پوشیده با یک شال قرمز، قدم به داخل اتاق گذاشت. زنگ ها همراه با حرکات آهنگ خاصی ایجاد می کرد و دامن او با چرخش از مقابل مردان تماشاچی که دست خود را برای لمس او نزدیک می کردند می گذشت. نوازنده ي سه تار با صدای بلند آهنگ  عشقی در مورد خیانت مي خواند. رقاص با آهنگ صدای سه تار پیچ می خورد و شانه ها از بدن لاغر و عضلانی به بالا می پرید، حرکت سریعتر و سریعتر می شد تا سرانجام شال از صورت رقاص افتاد و چهره ي یک مرد جوان خوش تیپ با كمي سبیل و ریش پدیدار شد. یکی از این افراد به سرعت شال را گرفت و شروع به استشمام آن کرد.
عمل استفاده از پسران جوان به عنوان رقاصه در مهمانی های خصوصی به عنوان "بچه بازی" شناخته می شود و یک سنت افغانی با ریشه های بسیار عمیق می باشد. در دوران حکومت طالبان این کار ممنوع اعلام شد اما این سنت به آرامی بازگشته و در حال حاضر در شهرها، از جمله کابل پایتخت خیلی شکوفا و پر رونق بوده و یکی از ویژگی های عمومی مراسم عروسی ، به ویژه در شمال کشور است. بچه بازان اغلب کودکان را مورد آزار قرار می دهند که با مخالفت خانواده های آنها رو به رو شده است. "صاحبان" و یا "ماسترها" می توانند مردان مجرد یا متاهل باشند، که رقاصه ها را به صورت برده های جنسی و یا همخوابه نگه می دارند. بچه ها معمولا در سنین 19 سالگی می باشند، هنگامی که می توانند ازدواج کرده و به اصلاح وضعیت خود به عنوان "مرد" بپردازند، هر چند غلبه کردن بر ننگ زندگی کردن به عنوان یک بچه رقاص بسیار سخت است. مقام هاي افغان و گروه های حقوق بشر از مخمصه ي بچه بازی آگاه هستند، اما برای جلوگیری از آن کم قدرت به نظر می رسند.
در اتاق مجاور ، مصطفی 16 ساله خود را برای رقص بعدی آماده می کند. مالک او بازهم بسته ي کوچکی از لباس را باز کرد و دامن بلند آبی، پیراهن قرمز، زنگ ها و تسمه چرمی را معرفی نمود. مصطفی روی میز ایستاده و با ناراحتی سگرت می کشید. در حالی که دستان نازک خود را روی سر گذاشته بود، به دو مرد ریشکی دستار به سر در حالی که دیوانه وار می خندیدند،  اجازه داد تا او را مانند یک عروسک لباس بپوشانند. یکی از آنان موی بلند او را شانه می زد و از دیگری دعوت می کرد افتخار بستن تسمه در اطراف دست و پای او را از آن خود کند. 
بعدها ، هنگامی که مصطفی اجرای خود را به پایان رساند، داستان زندگی خود را برای من تعریف کرد". وقتی من کودک بودم، پدر بزرگ من همواره می گفت از مردان خود را دور نگهدارم، به خاطري که من خوش تیپ بودم". او گفت: "یک روز یک مکانیک در شهر به من تجاوز کرد خانواده من ، مرا از خود راند و من مجبور به رفتن و زندگی با آن مرد شدم. حالا من با فرد دیگری زندگی می کنم و او به من آموخت که چگونه برقصم". او چنان صحبت مي كرد، گويا نمي خواست حقيقت را بازگو كند. و سپس در توضیح جزيیات زیادی در مورد این كه او از کجا لباس زنانه را خریداری می کند پرداخت. او در مورد مرداني که به او لباس می پوشانند چه احساس دارد؟ وی می گوید: "این خوب است". 
در کابل و سایر شهرهای افغانستان ، سی دی و دی وی دی بچه بازی به طور گسترده از طریق غرفه خیابانی و فروشنده هاي سيار به فروش می رسد و به مخاطبان که نمی توانند چیزی [بچه] واقعی را به دست آورند، خدمت می رسانند. در بسیاری از چایخانه ها، مردان با نوشیدن چای به تماشای تصاویر بچه های رقاص می پردازند. 
بسیاری از نوازندگان در قسمت جنوبی شهر کابل جمع می گردند، منطقه ای که توسط جنگ های داخلی نصف آن خراب شده است. در یکی از هوتل های فاسد شده ، محافظ سالخورده، دروازه ای را که به راه پله تاریک و احاطه شده توسط سیخ های فلزی منتهی می شد، باز کرد. هوا مرطوب و سنگین بود و بوی حشیش،  تریاک، ادرار و روغن سوخته در فضا می پیچید. در طبقه اول یک سالون کوچک و چند اتاق وجود داشتند و  قفسه ای مملو از کفش در بیرون قرار داشت . بعد از ظهر پنجشنبه ، پسران رقاص و صاحبان آنها به این جا آمدند که چشم انتظار مشتریان بمانند تا آنها را برای مراسم عروسی و یا مهمانی خود کرایه کنند. 
هوتل از نوازندگان و خوانندگان، از جمله 30 نوازنده پشتون پاکستانی که برای فرار از سرکوب  در شمال غرب این کشور به کابل آمده بودند پر می شد. یکی از آنان که موهای خود را با یک خط در وسط جدا کرده و روغن زده بود، به من گفت : "افغان ها ما را مانند خوانندگان خود شان دوست دارند. هر چند کندیل کوجی ( یک خواننده مشهور پاکستانی) در این جا است." 
در همان اتاق من با حبیب آشنا شدم، رقاصي که لباس سفید و بدون لکه سلوار کامیز بر تن داشت. دو حلقه ي طلا انگشتان دست او را تزيین کرده بود. صورت او چاق بود و سبیل نازک و به خوبی آراسته در بالای لب ضخیم و سرخ رنگ خود داشت. چرا او شروع به رقص کردن کرد؟ "من عاشق رقص بودم. هیچ کس مرا مجبور به انجام آن نکرد، من آن را دوست داشتم".
وی می گوید وقتی او 13 ساله بود، خانواده اش او را رها کردند، و او همراه معشوق خود به پشاور رفت تا از طالبان فرار کند:" در آن جا یاد گرفتم که چگونه رقص کنم. ما می توانستیم هر کاری در آن  جا انجام دهیم؛ من می توانستم مانند یک زن لباس بپوشم و رقص کنم. این جا در کابل ما نمی توانیم خیلی کارها را انجام دهیم: من فقط می توانم مقداری لب سرینگ در لب بمالم و رقص کنم". او صورت اش را با دست های ظریف خود چوکی خود را به عقب زد و تکان به موی خود داد.
پس از سقوط طالبان، حبیب به کابل آمد و در هوتل های کوچک در نزدیکی کابل ساکن شد:"مردم ما را متهم به هم جنسگرایی و دگرجنس گرايي می کنند، اما ما این کاره نیستیم." او به جرات گفت : "ما تلاش نداریم که زن باشیم، ما فقط رقاص هستیم. بعضی از مردان رقص مرا دوست دارند و به من راهنمایی می دهند ولی مردان دیگر  دوست دارند که کارهای دیگر را با من انجام دهند. من باید مواظب باشم -- آنها می توانند خطرناک باشند. من می دانم که چگونه برای گرفتن پول خود مانور بدهم و اجازه ندهم آنها به من آسیب برسانند."
چرا او فکر می کند که دیگر پسران جوان مانند زنان لباس می پوشند و می رقصند؟ "از آن جايي که مردان زنان را دوست دارند و آنها در دسترس نیستند، بنابراین ما مانند زنان عمل می کنیم. ما به مردان ثروتمند در اتاق چشمک می زنیم ، آنها را تحریک مي کنیم و آنها به پای ما پول می اندازند. دو هفته پیش ، در شهري واقع در شمال کابل، یک بزرگ [محلی] به من 4000 افغانی پرداخت کرد. اما پس از برنامه، من باید فریاد می زدم تا او در مقابل دیگران شرمنده شود ، چرا که او می خواست با من کار دیگر انجام دهد. برخی اوقات ما پول زیادی به دست می آوریم. گاهی اوقات ما باید شب را با آنها سپری کنیم و آنها هیچ چیزی به ما نمی دهند".
"
من [فرد] عادی هستم ، اما من دوست دارم که مانند زنان راه رفته و صحبت کنم و مانند آن ها عمل کنم. یک بار ، یک مرد به من پیشنهاد 20000 دالر را کرد و از من خواست که معشوق او باشم و کار رقص را متوقف کنم، ولی من درخواست او را رد کردم، چرا که من رقص کردن را دوست دارم . من فقط یک هزار دالر می گیرم. حالا ما با هم هستیم. بلي، او ازدواج کرده است ، اما او هنوز هم مرا دوست دارد. "