-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ خرداد ۸, دوشنبه

طرح توفان درسخنان عبدالله، محقق وضیاء مسعود

دولت پس ازطالبان به وسیلۀ «مجاهدین» ایجاد نشده، به وسیلۀ امریکا وجهان «مونتاژ» شد.

درسالروزمرگ جنرال داوود، سه سخنران درنقش سه مدعی قدرت، با سه نوع گفتار، سه خواست متفاوت را به میدان کشیدند. اما ترس آقایان «واحد» بود. پرندۀ بی تاب «وحدت» درعمل، حتی ازقفس شعارهای تصنعی آنان فرارکرده بود. احساس عمومی چنین قابل تعریف بود: نسل محافظه کاربه آخرخط رسیده است.
بسم الله وفهیم علیه طالبان شعاردولتی سردادند.
احمدضیأ مسعود قبل ازآن که از کردارخود بگوید، چوب ملامتی به سوی دیگران تکان داد.
فقط دکترعبدالله برای نخستین بار انگشت به سوی خود کرد. چنین می نماید که دکتر، خطرآب زیرکاه را قوی ترازهم طرازان خود احساس کرده است.
تازه دریافته اند که «اتکا به ملت» کلید نجات است. مگر آیا ملت به شیوۀ گذشته به آقایان «اتکا» می کند؟
محافظه کاران «تقسیم طلب» تازه پی برده اند که سرانجام، دردام سهل انگاری وفراموشکاری های خویش افتاده اند. این واقعیت صریح از زبان دکترعبدالله بیرون پرید. وی گفت:
همه ما در غفلت به‌ سر می‌بریم، نه خون شهدا ما را بیدار می‌کند و نه حملات تروریستی و ترورها ما را بیدار خواهد کرد.
آن چه که دکترعبدالله نگفتنش را مصلحت دانست این نکته بود که دیگربرای بازسازی وسازوسامانه پردازی های سیاسی، خیلی دیرشده است!  یعنی با این آرایش های نرم افزاری، خطری را که پیوسته به سوی «تنظیم ها» تقرب می جوید، نمی توان مهار کرد. تنظیم ها دربرابریک پروسۀ جدید قرارگرفته اند که کمترین نشانۀ آن، حذف سیطرۀ «تنظیمی» و«طالبی» است. سیاسیون تنظیمی حسرت می برند که مبادا طالب بماند وآنان حذف شوند. اما روند مدیریت بین المللی حذف هردو طرف جنگ را دردستور کار خود دارد. درغیرآن، برنامۀ ایجاد حاکمیت همه پذیردرکشور، یک خواب وخیال است.
محمد محقق رهبر حزب "وحدت اسلامی مردم افغانستان" گفت: ما از دولت نیز انتظار داریم تا در برابر جنگ افروزی دشمن، سرشکسته نشود و مردانه ایستادگی کند.
دولت را ازشش جهت با عناوین، قوم گرا، طرفدارطالب، فساد کارو... محکوم می کنند؛ ولی درکمال شگفتی ازهمین دولت می خواهند دربرابر طالب «مردانه ایستادگی» کند. عواقب این سردرگمی خیلی خطرناک خواهد بود.
آقای محقق افزود: امروز ملت ما راه خود را به سوی نظام مردم‌سالار می‌پیماید و به‌رغم تمام کارشکنی‌ها، مدرسه‌ سوزی‌ها، مسموم کردن دانش‌آموزان و قتل‌های سازمان یافته رهبران جهادی، باز هم ملت ما با شکوه به راه خود ادامه می‌دهد.
فربه ترین سخنان اشتباه می تواند همین باشد. معلوم می شود که محقق یا دراعتکاف نشسته ویا دستخوش اوهام است. اگربه وضعیت دقت شود، همه چیز رو به زوال وفرسایش گذاشته است. وقتی بازار مدرسه سوزی، مسموم کردن دانش آموزان، ترورسرحلقه های سیاسی گرم باشد، ملت چطورمی تواند «با شکوه» به راه خود ادامه دهد؟ این سخن محصول مغزی است که قفل بن بست ازآن آویزان است.
محقق افزود: ما جزئی از زنجیره جنبش بیداری اسلامی در جهان هستیم که راه خود را به سوی تشکیل نظام‌ مردم‌‌سالار به پیش می‌بریم.
کدام «بیداری اسلامی؟» درکجای دنیا دیده شده که بیداری اسلامی راه را برای ایجاد «نظام مردم سالار» بازکرده باشد؟ نشان بدهید؛ درکجا چنین نمونه ای دیده شده است؟ اگراشارۀ به سوی ایران باشد، رژیم ایران، دست هیتلر واستالین را دراستحکام توتالیتاریزم وتروریزم دولتی از عقب بسته است. پس «بیداری اسلامی» یک شعارفریبندۀ نظام ایران است که صرفاً جنبۀ سوء استفاده از احساسات مسلمانان دارد.
اسماعیل خان ساز گذشتۀ خود را زد. وی گفت: ما در جهاد علیه شوروی و ارتش سرخ آنان را با تمام تجهیزات‌شان شکست دادیم اما حالا عده‌ای در کشور متکی به نیروهای خارجی هستند.
جناب اسماعیل خان، درین هفت سال مگرشما وزیر ومقام همان دولتی نیستید که روی شانه های ناتو وامریکا ایستاده است؟ خوان نشین های دم چاق این ضیافت خون واشک وتهدید، اگرشما نیستید پس کی ها اند؟ چرا فکرمی کنید ذهن مردم را می توانید از شناسایی وتحلیل واقعیت های خشن وعریان منحرف کنید؟ حکومت ده ساله مگر به فیض هنروقوت شما ایستاده است؟ قوای خارجی یک روز ازسد بندی موج مرگ کنار بکشد، سرنوشت شما چه خواهد شد؟
شعارندهید که شعار خود بلایی است که نخست شعار دهنده را درکام خود فرو می برد.
اسماعیل خان با بیان این که این معقول نیست که امروز ما مرتب از خارجی‌ها کمک می‌خواهیم، گفت: باید مثل دوران جهاد دست هم را بگیریم، ما اگر به وحدت برسیم، اجازه نمی‌دهیم که دشمن باعث ناامنی در کشور ما شود.
درزمان جهاد درکدام منطقه ودرچه مسایلی «وحدت» وجود داشت؟ درزمان جهاد، هرچیزی وجود داشت؛ جز «وحدت». این که درکشتن معلم، سوختن مکاتب، وتخریب اماکن دولتی «وحدت» وجود داشت، شکی نیست. دیدیم که پاکستان وبازیگران منطقه میوۀ شیرین چنین «وحدت» را درسبد خود گذاشتند ویک ویرانه سرای وهمناک را برای ما به میراث نهادند. مسأله بعدی این که، «جهاد» بدون کمک سی آی ای اصلاً وجود خارجی نداشت. اگرجهان ضدکمونیزم برنامۀ مشترک کمک وپشتوانه سازی را روی دست نمی گرفتند، چیزی به نام «پیروزی» وجود نداشت. حالا نیز که بیست سال از «پیروزی» سپری شده، درحقیقت امر، چیزی حقیقی به نام «پیروزی» نصیب مردم نشده است. پس اسماعیل خان با تکرارافسانه های شعارگونه چه چیزی را می خواهد ثابت کند؟ کسی که خودش ازبودجه امریکا حقوق ماهوار می گیرد، برای دیگران اندرز می بافد که ازخارجی ها کمک نگیرید.
"احمدضیاء مسعود" رهبر جبهه ملی اظهار داشت: امروز دولت ما یک نهاد مشکوک است.
مگراین دولت ازسال 2004 تا 2008 یک دولت ملی، خادم ومشروع بود که حالا «مشکوک» شده است؟
وی تصریح کرد: حلقه‌هایی در دولت افغانستان وجود دارد که انتحارکنندگان و تروریست‌هایی را که توسط نهادهای امنیتی و اطلاعاتی دستگیر شده‌اند، آزاد می‌کنند.
چرا ضیأ مسعود درین باره سند ارایه نمی کند؟ چرا «حلقه» ها را افشا نمی کند؟ علی احمدجلالی هم مدعی بود که فهرست قاچاقچیان مواد مخدر را دراختیار دارد. مگرتا امروز، کسی نفهمید فهرست خیالی دردست چه کسی است؟ ضیاء مسعود این چنین فرافکنی های شخصی را چرا درزمان معاونت اول ریاست جمهوری عنوان نمی کرد وچرا مثل «بچه نر» استعفا نکرد و درکنار مردم قرارنگرفت؟ چه گونه حاضر نشد دفاتر «کمیشن کاری دولتی» به هدف «وندبازی های بی پرسان» را مسدود کند واز دولت «نجس» جدا شود؟
وی ادامه داد: دولتی که در سال 2001 توسط مجاهدین ایجاد شد، اکنون به یک نهاد مشکوک تبدیل شده است.
دولت پس ازطالبان به وسیلۀ «مجاهدین» ایجاد نشده، به وسیلۀ امریکا وجهان «مونتاژ» شد. ازهمان ابتداء یک حاکمیت غیرطبیعی و«مصلحتی» بود. هرکه هرچه کرد، کسی دستش را نگرفت تا این که امریکا ومردم نام دولت را «فاسد ترین دولت تاریخ افغانستان» لقب دادند. همان دولتی که ضیاء مسعود افتخار چهارسال معاونت اول ریاست جمهوری آن را داشت. این دولت حالا نیز درچنگال «مجاهدین» است. شورای رهبری اصلی درپس پرده، همه رهبران «تنظیم ها» هستند. مثل، پیرسیداحمدگیلانی، سیاف، صلاح الدین ربانی، محسنی، مجددی و«یکجا شده های» حزب اسلامی. آقای محقق، درمجامع تبلیغاتی به دولت نیش می زند؛ اما شبانگاه درضیافت مشورتی ارگ شرکت می کند. اگرضیاء مسعود مانند محقق حداقل درجلسات تشریفاتی «بزرگان» دعوت می شد، مثل موم، ملایم ومنعطف می بود. درین جا گناه کرزی چه است؟
فهیم خان اجازه نمی دهد دکترعبدالله، ضیاء مسعود وامرالله صالح دراجماع «کلان های دولت» وبزرگان «جهادی» حضور داشته باشند.
ضیاء مسعود تازه فهمیده است که دست حوادث ومعامله گری های مالی، خود شان را درقفس یک وضع خاص محبوس کرده است. ایشان می گوید: چرا ما خود را باور نمی‌کنیم؟ چرا تحرکی از خود نشان نمی‌دهیم؟ چرا باید به دنبال کسانی برویم که در طول 11 سال گذشته هیچ کاری نکرده‌اند؟ به جای رفتن به دنبال یک گروه مجهول الهویه، باید از خود تحرکی نشان دهیم.
ازبین تالار کسی نبود که برخیزد وبگوید که آقای سخنران، پاسخ همه سوال های خودت درجیب خودت است. لطفاً شهامت نشان بده وبیان کن!