-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ خرداد ۹, سه‌شنبه

خطر دو بارۀ جنگ داخلی و سایۀ « دزد سوم»



پای «سیاسیون» که عمری درخدمت امریکا، پاکستان وایران بوده اند، به کجا بند است که دم ازقوت واستقلال خیالی می زنند؟



رهبران نسل اول و دوم «جهادی» اکنون به نتیجۀ قطعی دست یافته اند که پروژۀ ترور و حذف « شخصیت» های جهادی از سوی طالبان متوقف شدنی نیست. این موضوع هم شخصیت های «تنظیمی» داخل دولت و هم رهبران نسل دوم درطیف «اپوزیسیون» را وارخطا کرده است. این نظریه به طور خاموش قوت گرفته است که درپس این هدف گیری ها، تنها گروه طالب نمی تواند قرار داشته باشد. معمولاً پاکستان متهم اصلی است.
درصورت ادامۀ هدف گیری شخصیت های سیاسی ونظامی ضد طالبان، اوضاع ممکن است به این اشکال اتفاق بیفتند:

یک:
 دولت وحکومت که براصول «تقسیم قدرت» تشکیل شده، به اندازۀ سهم سهامداران، به بخش های مجزا تقسیم می شود. این تقسیم بین طرفداران ودشمنان طالبان صورت می گیرد. جنگ قدرت درپوشش قوم گرایی به گونۀ علنی آغاز می شود. چنین حالت به معنی سقوط دولت وفروپاشی نهاد هایی است که درده سال، به حیث بزرگترین دست آورد ها نام گذاری شده اند.
دوم:
جناح های متفرق ضد طالب چه دردولت وچه درخارج از دولت، علی العجاله برای مقابلۀ جمعی با خطرجدید با هم کنار می آیند. نشانه هایی وجود دارد که آماده گی گروه ها برای مقابله با یک وضعیت خطرناک احتمالی شروع شده است. خصلت این تحرکات، مسلماً که نظامی وعصیبت آمیز است.
اشباح ترسناک «جنگ داخلی» به صحنه وارد می شوند. اگر جامعۀ بین المللی هریکی را سرجای شان ننشاند، این مرض به اردو وپلیس ملی منتقل شده وهمه چیز دو باره ویروسی می شود. سوال این است که در ده سال اخیر، چرا چنین وضع اضطراری که خطر جنگ داخلی را حتمی بسازد، پیش نیامد؟ پاسخ این است که نیروهای بین المللی به عنوان حایل یا دیوار مانع نقش عمده داشتند.
خطای جبران ناپذیر تیم حاکم درارگ این است که براساس محاسبۀ اشتباه، همه چیز را از حیطۀ نظارت امریکا وجهان درآورده ومدعی است که خودش از عهدۀ مقابله با چالش ها برمی آید. تیم حاکم که دستخوش جنون فساد وقدرت شده، خواب هایی برای باقی ماندن درقدرت دیده که تعبیرش بس خوفناک و تأسف بار است.
جامعه جهانی طبق برنامۀ «افغانیزه سازی» امور نظامی واداری، امورمملکت داری را به تیم حاکم تحویل داده وخودش را کنار کشیده است. بنا برین ازین پس هرآن چه بین طالب وحکومت اتفاق بیافتد، درچهارچوب مسایل داخلی و«افغانی» ازسوی آن ها ارزیابی می شود و خود را مکلف به دفاع یا نظارت عمومی به عنوان قدرت برتر نمی دانند.  

تصورش ترسناک است.
بدون دخالت عملی نیروهای بین المللی، حضور وقدرت هیچ جریان سیاسی، قابل تضمین نیست. این دریافت تلخ، واقعیت سرسخت است. هرکه جبین به سنگ واقعیت بکوبد، مغزش متلاشی می شود. درشرایطی که تاروپود دولت وحکومت را به مرداب فساد ودزدی مبدل کرده اند، نه «نظام» ومدیریت نوین حاکم است؛ نه اقتصاد خودکفا، نه اتحاد نظروعمل؛ تازه این که غول های استخباراتی از سوی پاکستان وایران به سوی حریم افغانستان پل بسته اند وهیچ چیزی سرجایش نیست.
با این اوصاف پای «سیاسیون» که عمری درخدمت امریکا، پاکستان وایران بوده اند، به کجا بند است که دم ازقوت واستقلال خیالی می زنند؟
درمیدان زورآزمایی، هم زورخود را به میزان گرفته وهم جایگاه حریفان داخلی خود را بارها به  تجربه «تول وترازو» کرده اند. پس ازچه رو درعین محتاجی، تظاهرمی کنند که افغانستان به قوت های خارجی نیازی ندارد. اگرنیازی نبود؛ درین ده سال چرا وجود دارند؟ اگرنیازی نبود، سیاسیون چه گونه به وزارت وولایت رسیده وبه قول عوام «همدم جانی» می خوانند؟
این مانورهای خنده آور، سیاست نیست، دیگرفریبی هم نیست؛ صاف وساده، «خودفریبی» است.

جنگ داخلی که عاقبش را کسی حدس زده نمی تواند، درتاریخ به عنوان بلاهت سیاسی تیم حاکم ائتلافی ثبت خواهد شد.
این فرضیه هم دور از امکان نیست که «اپوزیسیون» قانونی با حکومت دست ویخن شود وطالب درنقش نیروی به ظاهر خلاص گیر یا «دزد سوم» وارد عرصه شود.
تیم حاکم واپوزیسیون درساختن یک نظام با اعتماد وجوابگوناکام شده اند. هرچه بارتقصیر را به گردن پاکستان وامریکا بیاندازند، تغییر مثبت دراوضاع پدید نمی آید.  تشدید و دشمنی بین دولت واپوزیسیون نه به شکل جنگ های ذات البینی دهه هفتاد بلکه دراثر اوج گیری بحران قدرت همراه با فساد، به یک نطقه حاد می رسد؛ آن گاه که هردوجناح به طورکامل درذهنیت مردم تجرید شدند، طالب برای غصب قدرت وکنار زدن همه طرف ها، به حرکت درمی آید.