-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ خرداد ۱۰, چهارشنبه

احمد ضیاء مسعود به مجاهدین توهین می کند

« یا سخن سنجیده گو ای مرد دانا، یا خموش»

احمد ضیاء مسعود امروز درحضور هزاران نفر درتخار گفت:
حکومت فعلى، مجاهدین را کنار زده و به فساد آغشته است.
قسمت اول گفتۀ ضیاء مسعود، هفتاد درصد غلط اما بخش دوم سخنانش نود درصد درست است که اگرحساب وکتابی ازنظرقانون وبازرسی بین المللی درکار باشد، باید خود ایشان نیز ازعواقب فساد سالاری دردولت کرزی که پدیده یی تازه ویک شبه نیست، خوفناک باشد.
ضیاء مسعود باید درده سال اخیر هنر فریب دادن را از هم دوسیه های خویش نیاموخته است. درمحضر هزاران نفر که همه عاقل وبالغ ودرس گرفته ازتجارب تلخ دوران های مختلف هستند، سرراست ادعا می کند که مثلاً ذغال سفید است و یا این که ابرهای آسمان به رنگ قیر است!
خود فریبی هیچ هنری لازم ندارد؛ اما مردم فریبی روش های خاصی دارد که یک «سیاست دان» باید نخست آن را فرا گیرد.
رهبرحزب وحدت اسلامی مردم افغانستان آقای محقق- هیچگاه «سوته ساز» حرف بی پشتوانه به میدان نمی اندازد ونمی گوید که: حکومت فعلی مجاهدین را کنار زده!
لااقل ایقان دارد که استاد کریم خلیلی رهبرحزب وحدت اسلامی، معاونت دوم ریاست جمهوری را دراختیار دارد وچند وزیرو کادرهای ولایتی، سفارتی واعضای شورای ملی ازجمع قوم هزاره، ازهمان کانال وارد عرصۀ حاکمیت شده اند.
 مگرضیاء مسعود در«قصۀ» این چنین ملاحظات نیست. وی هیچ قبول ندارد که مارشال فهیم، صلاح الدین ربانی، بسم الله محمدی، استاد عطا، کریم خلیلی، اسماعیل خان، بصیرسالنگی، انورجگدلگ، عبدالجبار تقوا، منشی عبدالمجید، عبدالهادی ارغندیوال وصدها سفیر، نماینده گان شورای ملی، قوماندان ها ومسئولان از وزارت به پایین که درارگان های حکومت ودولت افغانستان مقرر شده اند، همه «مجاهد» هستند. اگر دور نرویم، این موضع گیری اهانت آشکار به همین شخصیت های جهادی است.
همۀ این افراد بالا مقام وابسته به جمیعت اسلامی، حزب اسلامی، حزب وحدت اسلامی، اتحاد اسلامی و... هستند. قدرتمندان قندهار، کنر، جلال آباد وتمام نواحی شرق وجنوب، وجنوب شرق، همه شخصیت هایی اند که با گروه های «مجاهدین» وابسته بودند و حالا هم از رهبران پس پرده که هرسه روز بعد یک بار درارگ تجمع می کنند، دستور پذیرهستند.
وی افزود: پس ازیازده سال اینک دو باره به سوی بحران می رویم.
شرح علل این قسمت گفتۀ ایشان، یک کتاب یک کیلویی می شود که مردم عام ازروی تجارب خویش نسبت به آن وقوف دارند. فقط یک جهت نیمه رسمی جملۀ آخر، کمی تازه است و آن این که:
چون من درحکومت نیستم، بنا برین « دوباره به سوی بحران می رویم.»
سران جبهۀ ملی به جای پیشکش کردن یک طرح جامع، همه پذیر، علمی ومتکی برفاکت های وتجارب که به وسیلۀ یک تیم نخبۀ سیاسی واندیشمند تدوین شده باشد، ازین ولایت به آن ولایت به «چکرزنی» مشغول اند وشعارمی بافند. می پندارند که سرهای مردم خالی ازعقل است وحافظه هم ندارند، بنا برین می توان هرخزعبلات را درون آن ریخت وکیف کرد.
بدگویی دولت وطالبان و لحاف کشی به روی واقعیت ها، هیچ نتیجه نمی دهد. امروزساده ترین آدم این مملکت می داند که بعد از عدد یک، دو، وبعد ازدو، عدد سه است. ساده انگاری شعوراجتماعی ازسوی یک به اصطلاح «نخبه» اهانت علنی به حیثیت اجتماعی مردم افغانستان است. هزاران مخاطب گرد آمده درتخار، آدم های محصول تکنیک انیمیشن نبودند که راست را از ناراستی تمیز ندهند و مثل حیوانات زندگی کنند. « یا سخن سنجیده گو ای مرد دانا، یا خموش»